دست ندادن ديپلمات جمهورى اسلامى به ملکه دانمارک
و دست ندادن خانمهاى محجبه مجاهد به مردان
محمود قزوينى
دست ندادن ديپلمات جمهورى اسلامى در دانمارک به ملکه دانمارک در ملاقات سال نو، يکبار ديگر موضوع بحثى در جامعه دانمارک بر سر گستردگى و عمق سرکوب و بى حقوقى زنان در اسلام و کشورهاى اسلام زده شد. در اين رابطه مطبوعات دانمارک با کادرهاى حزب کمونيست کارگرى ايران مصاحبه کردند و آنها عمق اين آداب و رسوم عصر حجرى را براى مردم شکافتند.
اگر معجزه اى شود و جمهورى دموکراتيک اسلامى مجاهدين برقرار شود ما باز هم شاهد چنين صحنه هاى زننده اسلامى در جلسات و يا در ملاقاتها بر روى صفحه تلوزيون در داخل و خارج ايران خواهيم بود. البته بر خلاف جمهورى اسلامى، مردهاى مجاهدين به زنان نامحرم دست ميدهند، اما زنان مجاهد از دست دادن به نامحرم معزورند. شايد مجاهدين در آنموقع براى اجتناب از مسئله با يک انقلاب ايدئولوژيک همه ديپلماتهاى خود در خارج از کشور را از مردان منسوب کند و با يک فتوا در مجلس خورشيد تابان، براى مهر تابان رئيس جمهور حقوق ويژه دست دادن را تصويب کند.
اما دست ندادن ديپلمات جمهورى اسلامى چه ربطى به مجاهدين دارد و چه وجه مشترکى بين اين واقعه و مجاهدين وجود دارد. واقعيت اين است که مجاهدين داراى همين منش و رفتار زننده هستند. همه آن دلائل و نکاتى که در باره علت دست ندادن ديپلمات جمهورى اسلامى به جنس مونث ميشود گفت در باره مجاهدين نيز صادق است. بگذاريد قبل از اينکه چيزى در اين باره بگويم به بلايى که همين جريان دست ندادن به جنس مقابل بر سر من آورد را برايتان نقل کنم. چندى پيش در خيابان با دو خانم مجاهد برخورد کردم. يکى از آنها عضو شوراى ملى مقاومت بود و محجبه نبود و ديگرى يک محجبه بود. من آن خانم معمولى غير محجبه را ميشناختم. حال و احوال کردم و به او دست دادم. پشت سر او خانم محجبه هم رسيد. شک داشتم که به او دست بدهم. با خودم گفتم اين دور از نزاکت و ادب است و ممکن است دال بر تحقير طرف شود. به طرف او هم دست دراز کردم. حسابى کنف شدم و سر جايم نشستم. نميدانستم به دوست بغل دستى ام چى بگم. قفل کرده بودم. برگشتم از آن خانم غيرمحجبه پرسيدم راستى اگر او به من دست ميداد من تحريک جنسى ميشدم يا او؟ خانم غير محجبه شروع به تحليل فلسفى و علمى از قضيه اتفاق افتاده کرد و من هم حرف او را قطع کردم و در باره اخلاقيات کثيف اسلامى حرفهاى غيرفلسفى و غيرتحليلى خودم را زدم.
از اين قضيه حجاب و دست ندادن بگذريم و به عرصه ديگر سياست برويم که در آنجا هم مجاهدين با قيافه سياسى _ اسلاميش راجع به مسائل سياسى ايران اظهار نظر ميکنند.
يکبار مجاهدى سر راهم پيدا شد و ميخواست راجع به مسائل سياسى حرف بزند. خواستم به روش خاصى او را حالى کنم که از نظر من و مردم ايران او يک موجود مذهبى است نه سياسى و سازمان مطبوعش يک سکت اسلامى است که دست به فعاليت سياسى ميزند و بهتر است با همديگر راجع به خمس و زکات حرف بزنيم. اين برخورد ميتواند در اينجا در مقابل کسانى از سمپاتهاى مجاهد که با قيافه «سکولاريستى» به بحث در باره مجاهدين و شوراى ملى مقاومتشان ميپردازند هم مفيد باشد.
من در مقابل آن مجاهد در خيابان که ميخواست بحث سياسى کند، چند ساعتى برادر مسلمان سنى شدم. گفتم برادر ببين شما در نشريه و در مطبوعاتتان در باره حسن و حسين و على خيلى حرف ميزنيد و هميشه سالگرد تولد و مرگ آنها را بزرگ ميداريد و مراسمهاى شيعه را با شکوه برگزار ميکنيد. اما اصلا در باره حضرت عمر و عثمان و ابوبکر حرفى نميزنيد. آخر وحدت برادران سنى و شيعه چى شد. چرا همه آثار شما و بنيانگذاران شما و تبليغات روزانه شما در باره شخصيت والاى بزرگان شيعه است. آقاى رجوى يکبار سر قبر حضرت عمر و ابوبکر و ديگر بزرگواران سنى نميرود. آخر اين به وحدت شيعه و سنى لطمه ميزند. طرف هم شروع به توجيه قضيه کرد و گفت خوب برادر شما بياييد و در وصف عمر و عثمان در تلويزيون شورا و مطبوعات ما حرف بزنيد، ما بايد وحدت داشته باشيم....... گفتم آخر اين که نشد در رژيم آخوندى هم مثلا در مجلس اقليتهاى ديگر مذهبى نماينده دارند و حرفشان را ميزنند. آخر شما بايد فرقى داشته باشيد.
و پس از شنيدن حرفهاى طرف مقابل به او حقيقت را گفتم و گفتم ببين شما يک سکت شيعه اثنى اشعرى هستيد که افراد بر اساس اينکه جزء اين سکت هستند يا نه به شما نزديک و يا دورند. طرف حسابى از کوره در رفت و شروع کرد به بد و بيراه گفتن به چپ ها. و طبق معمول مجاهدها به صحراى کربلا زد و ادامه داد. در حالى که ما مجاهدين داريم جنگ مسلحانه ميکنيم و شهيد ميدهيم، شما چپ نماها داريد همراه رژيم آخوندى ما را تضعيف ميکنيد و در صف رژيم هستيد. فقط توانستم بگم، اگر جنگ مسلحانه و ترور معيار بود. حماس و جهاد اسلامى و حزب اﷲ لبنان جنگجوتر از شما هستند و شهيد هم بيشتر دادند. براى اينکه کار به جاهاى باريک نکشد سرم را انداختم پايين و رفتم.
به سمپاتهاى «سکولار» شوراى ملى مقاومت مجاهدين که به بحث در باره آلترناتيو مجاهدين و يا شوراى ملى مقاومت ميپردازند، بايد گفت برويد اول فکرى به حال حجاب، دست ندادن، دعاى قدر خواندن، سر و سينه زدن و مسخره بازى هاى اسلامى.... بکنيد بعد بياييد راجع به مسائل سياسى روز حرف بزنيد. شما نميتوانيد در تلويزيون و مطبوعاتتان بطور دائم تبليغات مذهبى کنيد و بعد حرف از جدايى دين از دولت بزنيد. جدايى دين از دولت اول از همه کنار زدن و خانه نشين کردن گروه و دسته مذهبى و سياستمدارى است که قرآن به سر در مقابل انظار ظاهر ميشود و سرشان را مانند ديوانه ها به چوب هاى خشک مقبره ها ميکوبند. اگر اينها فقط يک دسته سينه زنى و يا يک هيئت براى زيارات امامان و امامزاده هاى شيعه بودند، ميتوانستند به خودشان مشغول باشند. البته با اين شرط که کودکان از تجمعات اين سکت مذهبى دور شوند و مصون بمانند و از اجراى برخى از مراسم وحشيانه اسلامى در معابر عمومى که مخل آرامش و آسايش مردم است جلوگيرى به عمل آيد.
اما مجاهدين فقط يک دسته سينه زنى و يا هيئت ابولفضل مسجدى در قم نيست، اين يک سکت مذهبى است که ادعا دارد ميخواهد يک کشور ٧٠ ميليونى را در قرن بيست و يکم با آيه هاى قرآن و دسته هاى سينه زنى و زيارت کربلا و.... نجات دهد. اين منو ياد خاطره ديگرى مياندازد که جا دارد بازگو کنم.
با دوستى که کمى به شوراى ملى مقاومت مجاهدين سمپاتى داشت جلوى تلويزيون نشسته بوديم و تلويزيون هم عجايب کشورها و مناطق مختلف را نشان ميداد. در يک صحنه منطقه اى در هند را نشان ميداد که مردم آنجا موش ميپرستيدند. موشهاى چاق و گنده و باقوار که مردم براى آنها احترام زيادى قائل بودند و سنتهاى مختلفى هم مانند مسلمين در مذهبشان براى خودشان داشتند. دوستم خنديد و گفت ببين ببين مردم چقدر جاهلند، موش ميپرستند و موشها را نگاه کن که چه قيافه اى براى آنها ميگيرند. من هم لبخند زدم و گفتم اصلا خنده ندارد. فکر کن تازه يک عده از اين موش پرستان تشکيل يک گروه سياسى دهند و ادعاى نجات کشور و قبيله و منطقه خود را هم داشته باشند. دوست نازنينم تا ته حرفم را خواند. ادامه دادم و گفتم وقتى يک گروه شيعه اثنى اشعرى با زيارت کربلا و آيه هاى قرآن و حج و ماه رمضان و گريه براى حسين وحسن و فحش به يزيد و دسته هاى سينه زن و زنجير زن و روسرى و دعاى کميل در صحراى کربلا خواهان نجات ايران ميشود، در نگاه يک انسان غربى و يا فقط غيرمسلمان و حتى محدودتر در نگاه يک مسلمان غير شيعى مسخره و مضحک جلوه ميکند. در نگاه آنها گروه اسلامى مدعى نجات دهنده همانند نگاه شما به موش پرستانى است که گروه سياسى هم براى خود تشکيل دهند. دوستم به سرعت با من موافق شد چون دو ساعت پيش از آن با هم صحنه هاى گريه و زارى رهبران مجاهد و آويزان شدن و بوسيدن ها و نيايش هاى آنها را در درگاه مقبره چوبى على قلدر در کربلا را از تلويزيون مجاهد ديده بوديم.
حالا مضحکتر از همه اينها، افرادى پيدا شده اند که با قيافه سکولاريستى مدعى هستند که مجاهد با شعار جمهورى اسلاميش و با آيه هاى قرآنش ميخواهد کشور ٧٠ ميليونى ايران را در قرن ٢١ نجات دهد. فکر ميکنند با گفتن برابرى زن و مرد، مردم همه وجود اسلاميستيشان را با روسرى و جداسازى جنسى و... به فراموشى ميسپارند. بايد گفت لطفا برويد به جاى ادعاى سکولاريستى و صحبت از برابرى زن ومرد، همان نماز و روزه تات را به جا بياوريد و خمس و ذکات بدهيد. شايد بهتر و عاقلانه تر باشد. شما از نگاه من و هر کسى که خارج از محيط اسلامى باشد همان موش پرستى را ميمانييد که وارد دنياى سياست شده باشد.
|