مراحل پايانى جنگ جناحها!

على جوادى

دور جديدى از کشمکش حاد جناحها آغاز شده است. روزنامه بهار و حيات نو تعطيل شدند. اين بار کاريکاتورى بهانه تهاجم راست بود. موتلفه اسلامى حملات گسترده اى را عليه تتمه زبون و پوسته باقيمانده دوم خرداد آغاز کرده است. در محافل راست صحبت از محاکمه علنى برخى از عناصر کليدى دوم خرداديها بجرم "مزدورى" و "خيانت" است. بادامچيان آشکارا صحبت از حذف جبهه مشارکت اسلامى ميکند. به ساير نيروهاى جناح راست دلدارى ميدهد که با بستن دکان اين جريان تغييرى در اوضاع بوجود نخواهد آمد. رگه اى از راست ميکوشد تا بر هراس و اضطراب اين طيف در تعيين تکليف نهايى با دوم خرداد فائق آيد. استيصال جناح راست منجر به رشد گرايش ماجراجو در اين صف شده است. جريانات تيغ به دست و سوپر فالانژ اين صف صلاحيت رهبران کنونى جناح راست را زير سوال برده و بر ضرورت پايان دوران بازى قانونى با جناح رقيب تاکيد دارند. خواهان اقدامات خشن تر براى جلوگيرى از کف رفتن بيشتر اوضاع هستند. مجاهدين انقلاب اسلامى را هم از مدتى پيش زير ضرب گرفته اند. در طرف ديگر برخى از عناصر دوم خرداد همچنان بر سنگر پوشالى دفاع از نظام تاکيد ميکنند. مجاهدين انقلاب اسلامى بمنظور جلوگيرى از فرار گسترده "فرماندهان" از کشتى در حال غرق نظام اسلامى به صفوفشان نهيب ميزند که بايد ماند. بايد فداکارى و پايدارى کرد! بايد از "کيان" نظام اسلامى دفاع کرد. براى جناح راست و رهبر دورنماى هولناک رژيم اسلامى را تصوير ميکنند. هشدار ميدهند که راديکاليسم در صفوف مردم رشد کرده است. اما ناله هايشان فقط عمق تراژدى سياسى دوم خرداد را به نمايش ميگذارد. وادادگى و از هم پاشيدگى سراپاى صفوفشان را در هم گرفته است. لشکر شکست خورده دوم خرداد زخمى و خونين در حال هزيمت سر و صورتش را پنهان کرده تا کمتر آسيب ببيند. وادادگى عباس عبدى نشان بارز از هم پاشيدگى صفوف نيرويى است که هيچ اميدى به بقاء ندارد. پرچمدار لشکر، خود به خاک افتاده است.

اوضاع رژيم به مراتب وخيم تر و شکننده تر از ماههاى گذشته است. کميته اصلاحات حکومتى که قرار بود به توافقاتى ميان بخشهايى از دوم خرداد و راست منجر شود در نطفه سقط شد. جناح "خردگراى" راست تو زرد تر از آن از آب در آمد که طناب نجاتى براى رژيم باشد. نورى در انتهاى تونل در حال سو سو زدن نيست. خود تونل هم دارد بر سرشان خراب ميشود. کل جناح راست بيش از آن از مردمى که خواهان سرنگونى و انقلاب هستند ترسيده است تا مجالى ديگر به دوم خرداد دهد. تهديد سرنگون شدن رژيم به تلاش سران آن براى خارج کردن اموال چپاول شده سرعت بيشترى بخشيده است. هر آن ممکن است که "دو بال نظام" از يکديگر کنده شوند و جمهورى اسلامى در پروسه اى سريع با سر سقوط کند. جنگ بازنده ها وارد مراحل آخرين خود شده است.

در دوران پيش از اين خصلت جنگ جناحها اجتناب از پيروزى بر رقيب بود. جناحهاى رژيم بر سر و کله يکديگر ميزدند، از هم قربانى ميگرفتند بدون اينکه خواهان حذف يکديگر از حاکميت اسلامى باشند. هر يک در حذف جناح مقابل انهدام کل نظام را ميديد. اما امروز شرايط دگرگون شده است. گسترش جنبش سرنگونى طلبى توده هاى مردم شکافهاى درونى رژيم را چنان عميق کرده است که مناسبات جنگ جناحها در قالب معادلات پيشين چندان قادر به دوام نيست. به زبان برخى از استراتژيستهاى دوم خرداد "حاکميت دوگانه" به ته خط خود رسيده است. تعادل سابق امکان حفظ و بقاء ندارد. نيروهايى از جناح راست خواهان يکسره شدن تکليف قدرت به نفع خود هستند.

اما کدام پروسه ها و حلقه هاى سياسى منطقا ميتواند جناحهاى رژيم را به "تعادل" جديد منتقل کند؟ کودتاى جناحى؟ عروج مجدد رفسنجانى بر متن کنار زدن دو جناح؟ پيامدهاى هر کدام و مختصات تعادل جديد چيست؟ کودتاى جناح راست سناريويى است که بارها و بارها مزه مزه شده است. اما هر بار بنا به معضلات خاصش از دستور خارج شده است. واقعيت اين است که کودتا برگ آخر جناح راست است. با توسل به کودتا تحولات سياسى ايران يکسره وارد فاز نظامى ميشود. راه برگشت و پس و پيشى هم براى رژيم باقى نخواهد نگذاشت. اما کودتا نميتواند در مقابل مردمى که فقر و فلاکت پيکره زندگيشان را در بر گرفته موثر و کار ساز باشد. کودتا نميتواند يک جنبش عظيم توده اى را خفه کند و مردم را به خانه ها بفرستد. رژيم پس از يک دوره بسيار کوتاه با موج برگشت تعرضى مردم و اين بار مسلحانه مواجه خواهد شد. بعلاوه شکاف نيروهاى نظامى رژيم پيشبرد چنين طرحى را بسيار دشوار ميکند. کودتا حمايت اروپا و غرب را کاملا از پشت رژيم اسلامى خالى خواهد کرد. تير خلاصى به مغز رژيم اسلامى خواهد بود.

راه حل رفسنجانى چطور؟ رفسنجانى به دنبال وضعيت "فوق العاده" است. خواهان کنار زدن جنگ کنونى دو جناح، اعلام شرايط اضطرارى در جامعه و قرار دادن نيرويى در راس ارکان رژيم براى اداره امور است. رفسنجانى پايان دادن به شکاف جناحها را براى بقا رژيم کافى نميداند. بدنبال "شرايط اضطرارى" است. اما هر گونه تحميل شرايط ويژه بر جامعه از همان معضلاتى برخوردار است که کودتاى جناحى. مضاف بر اين رفسنجانى فاقد اهرمهاى اجرايى چنين پروژه اى است. رفسنجانى براى تحقق اين پروژه محتاج توافق خامنه اى و عناصر بالاى دو جناح است. چرا اين جناحها بايد به چنين راه حلى تن دهند؟ دريچه ها براى بقاء رژيم کاملا مسدود شده اند. هيچ تغيير آرايشى در درون رژيم نميتواند جلوى اعتراضات مردم را بگيرد.

مجموعه اين شرايط به اين معناست که رژيم اسلامى راه حلى از درون براى پاسخ به مساله بقاء ندارد. بن بست رژيم همه جانبه است. اقتصادى و سياسى و فرهنگى است. اما شرايط بيرونى و تحولات منطقه چطور؟ تاثيرات جنگ قريب الوقوع آمريکا عليه مردم عراق و فراخوانهاى جناحهايى از سلطنت طلبان براى حمله آمريکا به ايران بعد از عراق چه تاثيرى در موقعيت رژيم ايجاد خواهد کرد؟ جناحهايى از سلطنت طلبان شعارشان حمله به ايران پس از عراق است. بعد از عراق نوبت ايران است!؟ روشن است که در صورت حمله آمريکا به ايران، رژيم اسلامى اگر بتواند از آن در جهت قيچى کردن مبارزه مردم استفاده خواهد کرد. اما دخالت نظامى آمريکا در اوضاع سياسى ايران بسيار غير محتمل است. ايران افغانستان يا عراق نيست. سلطنت طلبان ميتوانند هر چقدر ميخواهند سر و کله خود را به ديوار بکوبند و براى تهاجم آمريکا به ايران استغاثه و ناله کنند، جوهر ضد انسانى سياستهايشان را بر ملا ميکنند. اما چنين راه حلى کمترين احتمال را در سير تحولات آتى خواهد داشت. حضور نظامى آمريکا قبل از سرنگونى رژيم اسلامى غير محتمل ترين سناريو است.

اين موقعيت جناحهاى رژيم و شکست پروژه اصلاح رژيم اسلامى لشکر بى آبرو شده ملى اسلاميهاى خارج از حاکميت را نيز سخت به تکاپو و تقلا انداخته است. برخى پرچم جمهورى تمام عيار را در دست گرفته اند. برخى ناله سر ميدهند که چرا دو خردادى هاى حکومت در برابر "اقتدار گرايان" مقاومت بيشترى نميکنند. اقليتى نيز به صرافت سازش و نزديکى با سلطنت طلبان افتاده اند. اينها دماسنج موقعيت درمانده و رو به زوال رژيم اسلامى هستند. زمانى که اخوى جناب رهبر زير ضرب است، اميد و آرزوى اينان براى اينکه در سايه رژيم دوم خردادى "ايران براى همه ايرانيان" باشد دود شده و از بين رفته است. اما تمام مجاهدات و لجن پراکنى هايى که اينها در اين مدت عليه کمونيسم و آزاديخواهى کردند، تمام فحاشى هاى که به سمت آزاديخواهى و راديکاليسم پرتاب کردند، تمام دوندگيهايى که براى آبرو دادن به رژيم اسلامى از خود بخرج دادند، امروز مانند زنگوله صدا دارى بر گردنشان آويزان شده است. گذشته شان، کارنامه سياسى شان به هر طرف که بروند مردم را از حضورشان مطلع ميکند. اين نيروها کاملا حاشيه اى و بى آبرو و بى افق شده اند. سقوط رژيم اسلامى پرونده سياسى اين جريانات را خواهد بست.

اما جدال جناحها تنها گوشه اى از تحولات سياسى جامعه است. در ميان مردم نيز وضعيت به شدت در حال دگرگونى است. جنبش سرنگونى طلبانه مردم هر چه بيشتر حکم خود را بر روند تحولات سياسى جامعه تحميل ميکند. گرايشات چپ و راديکال حضور علنى و صريح ترى در اين جنبش مى يابند. اين جنبش هر چه بيشتر به سمت چپ متمايل ميشود. و چپ هر چه بيشتر با کمونيسم کارگرى و مطالباتش تداعى ميشود. دوران رشد و گسترش کمونيسم کارگرى است.