از جوانان کمونيست شماره ٧٣

آزادى را ما به ايران مى آوريم

هر آزاديخواه جدى کمونيست شود!

مصطفى صابر mosaber@yahoo.com

بيش از صد سال است که بورژوازى در ايران براى دمکراسى مرثيه ميخواند، اشک ميريزد، به نبود آن نفرين ميفرستد، به زمين و زمان (و از جمله "مردم نالايق" که گويا هنوز "تمرين دمکراسى ندارند") دشنام ميدهد. پيشقراولان، احزاب و روشنفکران بورژوازى ايران، گاه البته براى دمکراسى بطور انقلابى جنگيده اند (نظير انقلاب مشروطه) اما سرانجام در مقابل استبداد و سلطنت و رضا خان سرفرود آورده و يا سرکوب شده اند؛ گاه در زير شنل سلطنت براى دمکراسى مشروطه مبارزه قانونى و رفرميستى کرده اند (نظير دوره ٢٠ تا ٣٢)، اما سرانجام با زبونى تمام به آن "خيانت" کرده و در برابر کودتاى ٢٨ مرداد (که خود سيا هم باور به پيروزى آسانش نداشت) وا داده و شکست خورده اند؛ گاه مثل دوم خردادى هاى امروز زير علم سبز "مدينه النبى" و "مردم سالارى دينى" آيت الله خامنه اى و حجت اسلام خاتمى "تمرين دمکراسى" کرده و در واقع آنرا به افتضاح و مسخره کشيده اند؛ و گاه مثل آقاى رضا پهلوى براى "دمکراسى" نوع بعد از جنگ سردى، "دمکراسى" کرزايى يا بقول خودشان مردم سالارى باز مجدانه به درگاه آمريکا التماس ميکنند. داستان دمکراسى در ايران حقيقتا رقت انگيز است و دل انسان را کباب ميکند. اما چرا؟

دمکراسى تعبير بورژوازى از آزادى است. اما در ايران خود همين بورژوازى بدلائل تاريخى از تحقق دمکراسى ناتوان بوده است. و همانطور که داريم مى بينيم هنوز هم ناتوان است. هيچ دليلى موجود نيست که تصور کنيم از اين گهواره دمکراسى در ايران، که دايه هايى نظير سلطنت و اسلام و امثال جبهه ملى و حزب توده تکانش ميدهند، موجودى که شباهت جدى به دمکراسى غربى (مثلا سوئيس) داشته باشد بيرون بيايد. دمکراسى بورژوايى در ايران مثل هميشه سراب است، فريب است، زبون و رياکارانه و توخالى است. سرمايه دارى ايران، سرمايه دارى جهانسومى، خيلى که شانس بياورد دمکراسى نوع ترکيه و پاکستان و مصر و حداکثر کشورهاى آمريکاى لاتين نصيبش خواهد شد. اولين کسى که از "تمرين دمکراسى"، حتى بهمان تعبير اروپاى غربى اش، وحشت خواهد کرد و از ترس کارگر و زحمتکش و مردم آزاديخواه دست به اسلحه خواهد برد، کودتا خواهد کرد، تاجگذارى خواهد کرد، زير علم فقيه خواهد خزيد، به ارتش و بمب و کروز پناه خواهد آورد، به ساواک و سيا و ساواما متوسل خواهد شد، خود همين بورژوازى و کسانى است که امروز به "مردم سالارى" سوگند ميخورند. (١)

تحقق آزادى هاى سياسى و خواستهاى دمکراتيک مردم، برقرارى وسيع ترين آزادى هاى فردى و مدنى و سياسى شايسته انسان کار طبقه کارگر و کمونيستها و مردم است. اين ادعا و يا آژيتاسيون حزبى نيست. اين پروسه بطور واقعى و عينى ربع قرن است که شروع شده است. در انقلاب ٥٧ ما شاهد برآمد نوع ديگرى از دمکراسى بوديم: شوراهاى کارگرى. هراندازه اين شوراها محدود بودند، هراندازه از رهبرى کمونيستى برخوردار نبودند، هر اندازه که نتوانستند و اساسا دنبال اين نبودند که خود را به حکومت تبديل کنند، تغييرى در اين واقعيت نمى دهد که جنبش شورايى ٥٧ تا ٦٠ جرقه هايى بودند از همان جنسى که قبلا در کمون پاريس و شوراهاى کارگران پتروگراد و مسکو ديده بوديم. اين سنت جديد نه در مشروطه ريشه داشت، نه در آه و اسف روشنفکران ملى مذهبى و آل احمدهاى لائيک براى دمکراسى ملى و خلقى و امثالهم، و نه در سرکار گذاشتن مردم در پارلمانهاى بورژوازى. اين جوانه نوعى ديگرى از آزادى، نوع سوسياليستى و کارگرى و همه گير آن بود. آزادى که بر حاکميت و اعمال اراده مستقيم و بلافصل مردم اتکاء ميکند، آزادى که ميخواهد در وسيعترين حد ممکن باشد. آزادى به تعبير کارگر، به تعبير مانيفست کمونيست.

اتفاقى نيست که اول بار اين منصور حکمت و "اتحاد مبارزان کمونيست" بود که خواست "آزادى بى قيد و شرط سياسى" را مطرح کرد. منصور حکمت آزادى را از مارکس و کمونيسم کارگرى اروپايى غربى آموخته بود. اما بدون زمينه هاى اجتماعى در ايران، آزاديخواهى کارگرى و کمونيستى که او پرچمش را برافراشت ريشه نمى گرفت. همان "آزادى بى قيد و شرط سياسى" اکنون در ابعاد وسيعى جا نمى افتاد. بى جهت نيست که "يک دنياى بهتر"، برنامه حزب کمونيست کارگرى، صدبار عميقتر و همه جانبه تر از "بيانيه حقوق بشر" و هر متن آزاديخواهانه اى که بشر تدوين و تنظيم کرده است، حقوق مدنى و سياسى و فردى انسانها را طلب ميکند و به رسميت مى شناسد. کمونيسم کارگرى در ايران اکنون پرچمدار وسيع ترين آزاديهاى سياسى است. (انتشار منشور آزاديهاى سياسى جلوه اى از اين آزاديخواهى و تازه ترين نمونه آنست.) اين تنها و تنها به اين دليل است که کمونيسم کارگرى آزادى را در چهارچوب منافع سرمايه دارى تعريف نمى کند. در چهارچوب سلطنت و اسلام و منافع آمريکا و رقابت آزاد بين بورژواها و مصالح و قوانين بازار تعريف نمى کند. آزادى را در چهارچوب برترى يک ملت و قوم بر ملت ديگر، برترى مذهبى بر مذهب ديگر و يا کلا دادن امتياز به مذهب، بر اساس برترى مرد بر زن، و بر اساس مالکيت خصوصى و بردگى مزدى تعريف نمى کند. همه اين ملاحظات و چهارچوبهاى حقير و محدود و ضد بشرى را ميشکند و آزادى را بر اساس حرمت انسان، آزادى و اختيار انسان تعريف ميکند.

اين نوع آزادى در ايران در راه است. از جنبش شورايى ٥٧ شروع شد و امروز امر جنبش بالنده و سرحال کمونيستى کارگرى است. ما به تمام آه و اشکها، قصه و اسطوره ها براى دمکراسى پايان خواهيم داد. آزادى واقعى و همه جانبه را ما به ايران خواهيم آورد، نه "مردم سالاران دينى" و نيمه دينى و سلطنتى، نه امثال خاتمى و گنجى و هوادارانشان در "اپوزيسيون"، نه طرفداران رژيم امتحان پس داده سابق، نه ناسيوناليست ها و قوم پرست ها، نه بوش و بلر و جانورهاى ديگر. در ايران کارگران، زنان، جوانان، در ايران سوسياليستى، در ايران حکومت شورايى، آزاد ترين جامعه اى که بشر تجربه کرده ميتواند برقرار شود. هر آزاديخواه واقعى، اگر پيگير باشد، بايد کمونيست شود!

١٥ ژانويه ٢٠٠٣

--------------------------------------١. يکى از خدمات تاريخى منصور حکمت به آزاديخواهى و کمونيسم و مبارزه کارگرى در ايران اين بود که نشان داد که چرا بورژوازى ايران نمى تواند "ملى و مترقى" و "دمکرات" باشد. به "اسطوره بورژوازى ملى ومترقى" اثر او و همچنين به نوشته بسيار ارزنده و عميق او "دمکراسى، تعابير و واقعيات" رجوع کنيد.