بصيرنصيبی
وقتی
نورچشمی های
سينمای
جمهوری
اسلامی هم معترض
می شوند!!!
آقای
«عباس
کيارستمی»
فيلمساز
حکومتی هم به
جمع معترضين
پيوسته
ودرهمايشی با
عنوان سينمای
متفاوت ايران
که 5 آبان 81 در
فرهنگسرای
هنر(!) برگذار
شد در نقش يک
چريک بی باک
در آمد وبی
آنکه به روی
خودش بياورد
که خود او چه نقش مهمی
درآرايش چهره
رژيم کنونی
داشته، زبان
به اعتراض
گشود. حرف
هايی گفت که
دلسوزان
واقعی سينمای
درد کشيده
ايران بارها
گفته ونوشته
بودند اما با
تمسخر وبی
اعتنايی
ايشان وديگر
سينماگران
سينمای
گلخانه ای
ودنبالچه های
خارج کشوری
آنا ن مواجه
شده بودند.
حالا چه
اتفاقی
افتاده که آقای
عباس
کيارستمی اين
چنين با بی
چشم و رويی به
ولينعمتان
خويش می تازد؟
آيا او هم
سرانجام
دريافت که اين
رژيم رفتنی
است ودارد جای
پايش را برای
حکومت آينده
محکم می کند؟
ويا حکومت که
خود جامعه را
در حال انفجار
می بابد
وميداند که 4000
عضو خانواده
سينمای ايران
که به وضوح
ديده اند که
رژيم اسلامی
طی سالهای متمادی
بودجه
وامکانی را که
بايد صرف
پيشبرد سينما
بشود در
اختيار چند
فيلمساز گوش
به فرمان وچند
دلال ايرانی
وخارجی
گذاشته تا
برچهره غير
انسانی اش
صورتک انسانی
بگذارند، حالا
که بوی گند
وعفن جامعه
مدنی شان شامه
آزار شده،
دريافته که
دور نيست
زمانی که
خانواده به
ظاهر خاموش
سينما هم به
خيزش ها وجنبش
های عمومی که
آغاز شده
بپيوندد. آقای
«عباس کيارستمی»
وهمزمان با وی
«داريوش
مهرجويی» نقش
سوپاپ اطمينان
را به عهده
گرفته اند تا
خشم سرکوب شده
جامعه سينما
يی ما تسکين
بيابد وحکومت
قادر باشد با
مهار بخش های
حساس جامعه
باز هم به عمر
ننگين خود
ادامه دهد.
همان گونه که
حکومتيان از همان قلدر
ها و دزان
اموال عمومی،
قاتلان مردم
ما،
اشغالگران
سفارت و
ماموران
امنيتی نظيرکرباسچی،
عبدی، شمس
الواعظين،
جلالی پور،
حجاريان و...
چهره های
محبوب ساختند
و در رأسشان
«خاتمی» مردم
فريب را قرار
دادند، وزير
سانسور رژيم
را زير عنوان
چهره ای مترقی
به اتحاديه
اروپا وآقای
بيل کلينتون قالب
نمودند و
راديوی بی بی
سی، راديوی
آزادی مرحوم و
صدای آلمان و
احزاب ايرانی
متمايل به
جناح مشاطه گر
به خدمت
درآمدند و
همراهشان
دلالان
وکارچاق کن
های سياسی در
راديو، تلويزيون
ومطبوعات
فارسی زبان هم
برای رژ يم، وقت
خريدند وبه
نوعی مشوق
رژيم بودند تا
با شقاوت وبی
رحمی بيشتری
سر ببرد، گردن
بزند، شکنجه
بدهد، سر به
نيست کند،
فحشا، اعتياد و
فقر را گسترش
دهد و دست
دنيای سرمايه
داری را برای
چپاول
هرچه بيشتر
ثروت های ملی ما
باز بگذارد.
اما در ايران
آزاد شده فردا
اگر به فرصت
طلبها يا
جنايتکاران
تغييررنگ داده
شده،
نمايندگان
مجلس دست
نشانده ولی
فقيه،
هنرمندان
حکومتی وديگر
کسانی که به نوعی
رژيم نيمه جان
و در حال سقوط
جمهوری
اسلامی راسر
پا نگهداشتند
باز هم ميدان
بدهند، آيا
اين ذهن های
آلوده واين
انسان نماهای
نان به نرخ
روز خور بار
ديگر سد راه
ترقی وپيشرفت
سر زمين ما نخواهند
شد؟ بررسی در
اين امر به
گمان ما مهم
را، به
سازمانهای
سياسی راستين
وسازمانهای
مدافع حقوق
بشرکه در
آلودگی های
حکومت به خصوص
بعد از خرداد 76
سهمی نداشته
اند واگذار ميکنيم
وبر می گرديم
به کار خودمان
وسينما؛ من به
صراحت می گويم
که به سهم
خودم با همان
دقت هميشگی به
ياری
همراهانمان
در داخل
ايران، به مسايل
سينمای ايران
توجه خواهم
داشت به خصوص
که به کسانی
چون عباس
کيارستمی،
داريوش
مهرجويی،
محسن مخملباف
و ايل و
تبارش، رخشان
بنی اعتماد،
تهمينه
ميلانی و همه
آن هايی که حق
جامعه
سينمايی ما را
به ناحق به
نفع موقعيت
خود مصادره
کرده اند نمی
بايستی امکان
داد درجهت
آينده سازی
برای خود ويا
برای فرونشاندن
طغيان در حال
وقوع مردمی،
نقشه طراحی کنند.
بعد از اين
مقدمه ضروری
برگرديم به
گفتار اخير
آقای عباس
کيارستمی.
(حرفهای
کيارستمی را
من درنيمروز 709
آبان 81 خوانده
ام.)
آقای
کيارستمی در
اين سمينار
سران رژيم را
خطاب قرار داد
وگفت:
*اگر موافق
سينما هستيد
چرا سينما نمی
سازيد؟ چرا
برای 13 ميليون
جمعيت تهران
تنها 60 سالن
غير قابل
استفاده وجود
دارد ؟
آقای
نابغه قرن (به
ادعای نشريات
داخلی، مطبوعات
ايتاليا اين
واژه را مناسب
ايشان ميدانند)
از چه زمانی
دريافته اند
که يکی از
مشکلات عديده
سينما در
ايران، کمبود
سالن است؟
آقای
کيارستمی
سالهاست در
جشنواره های
سينمايی حضور
فعال دارد. آيا هرگز
کلامی در
راستای
مشکلات
فيلمسازی در
ايران به زبان
مبارکشان
جاری شده است؟
همين جناب در
زمان وزارت
ضرغامی (قبل
از انقلاب! دوم
خرداد) در
مصاحبه
راديويی در
مادريد، به
تمام سياست
های سينمای جمهوری
اسلامی و
وزارت ارشاد
صحه گذاشت وآن
را خوب ومقبول
توصيف کرد.
وقتی هم در
جشنواره های
سينمايی چند
خبرنگار فضول
سئوال های
نابابی! بابت
اوضاع واحوال
سينمای
جمهوری
اسلامی مطرح
کردند اين
جناب
برافروخته شد
و توليد 100 فيلم
در سال را
دليل بر تحرک
وآسان بودن فيلمسازی
در ايران و
عدم وجود
موانع باز
دارنده در کار
فيلمسازی
دانست. حتی
اعصاب
مبارکشان از
بابت برخی
انتقاد های
ملايم
خبرنگاران آسيب
ديد وصريحا
اعلام داشت که
حاضر نيست يک
کلمه ناباب در
باب جمهوری
اسلامی بشنود.
او حجاب
اجباری را يک
مسئله کوچک شهری
دانست، رفتار
دولت را در
مقابله با
دارندگان
آنتن های ماهواره
ای مناسب
فرهنگ جامعه
قلمداد نمود و
سعيدی
سيرجانی را که
سرانجام به
دست واواک به
قتل رسيد بدين
بهانه که واقع
بين نيست
ملامت نمود و
بسياری از
حرفها و
رفتارهای
ديگر که اشاره
بدان ها از
ظرفيت اين
نوشتار فراتر
است. درباره
کمبود سالن
سينما در
جمهوری اسلامی
(اين واقعيتی
نيست که
بتوانند
پنهانش کنند) در
اوايل صدارت
خاتمی محبوب!
آقای مجتهدی
صاحب سينما
تهران (ميامی
سابق) با
صراحت اعلام
داشت: جمعيت
کشور دوبرابر
شده اما
سينماها از
نصف هم کمتر
شده.
وبعد افزود: مثل
اينکه ما
هميشه بايد ته
خط باشيم و
هيچ کس به
فرياد سينما
نرسد. باز خدا
پدر ضرغامی (مسئول
امور سينمايی
قبل از
انقلاب! دوم
خرداد) را
بيامرزد که در
مورد برق
مصرفی کمک
هايی ميکرد... (مجله
سينمای آزاد؛
دی 77 به نقل از
مجله فيلم چاپ
تهران شماره 218). البته
آقای سيف اله
داد در دولت
خاتمی هم در
اين خصوص صحبت
کرد و به دروغ
وعده داد که
سالن های
بسياری برای
سينما خواهند
ساخت؛ نه تنها
به اين وعده
عمل نشد بلکه
همان معدود
سالن های نيمه
مخروبه هم يا
تعطيل شده و
يا در حال
تعطيل است.
حالا معلوم
نيست به چه
نيتی بعد
ازچندسال
اعتراض وگله
وشکايت اهالی
سينما
واعتراف های
متوالی
مسئولين
سينما يی وسکوت آقای
کيارستمی،
ايشان به
ناگهان از
خواب بيدار می
شود و درمی
يابدکه در
اين 23
سال حتی يک
سالن سينما هم
ساخته نشده
است و پا را از
اين حد هم فراتر
می گذارد و
گستاخانه می
گويد :
کسی
از مسئولان
جرات نمی کند
سند ساخت يک
سينما را امضاء
کند
ديگر
اين که در اين
همايش ايشان
ميفرمايد :
گفتند
نيمساعت فيلم
ده (آخرين
ساخته عباس
کيارستمی که
در جشنواره کن
2002 ناکام ماند) را حذف کن
تا اجازه
نمايش دهيم؛
آنها (منظور
مسئولين
امورسينمايی
دولت خاتمی است)
درمورد
سانسور گفتگو
نمی کنند،
ابلاغ می کنند
اما
اعتراض استاد
نابغه به
سانسور فيلم،
بيشتر برای
شوخی وجوک
محافل مناسب
است؛ چرا که
او خود نخستين
کارگردانی
بود که سانسور
را تاييد کرد
و راهی گشود
برای ديگر
کارگردانان
سينمای
گلخانه ای که
سازش
وکرنششان را
در برابر
سانسور در
جمهوری
اسلامی توجيه
کنند. همزمان
با وی داريوش
مهرجويی هم به
نوعی حضور سانسور
را ضروری
دانست وبعد از
اظهار لحيه
اين دو استاد
بود که
کارگردانان
نورسيده
سينمای گلخانه
ای، از آن
جمله سميرا
مخملباف و
ابوالفضل
جليلی، با
شهامت سانسور
را برای رشد
خلاقيت امری
ضروری
دانستند. ياد
آوری چند
نمونه ازگوهر
افشانی های
آقای
کيارستمی در
زمينه سانسور
می تواند
مناسب اين
نوشتار باشد:
* برای من
بهترين نوع
فيلمسازی اين
است که تا زير
سقف سانسور
يعنی تا آنجا
که جمهوری
اسلامی اجازه
می دهد مسايل
را مطرح کنم
(وقتی
ايشان فقط تا
زير سقف
سانسور پيش
روی می کند،
سانسورچيان
به چه شگردی
متوسل
شده اند تا توانسته
اند قيچی را
از زير سقف
عبور داده و به نوار
فيلم
برسانند؛
نکند سقف شکاف
برداشته است!!)
*من رضايت
می دهم 5 دقيقه
از فيلمم را
سانسور کنند
چون فيلمساز
جهان سوم هستم
ومجبورم با
سانسور کنار
بيايم
(آيا
ايشان در اثر
تحولات شگفت
انگيز از جهان
سوم به جهان
اول صعود کرده
اند که ديگر سانسور
را تاب نمی
آورند؟ يا
معترضند که
چرا رژيم قول
وقرارش را
ناديده گرفته
و 5 دقيقه سانسور
را به 30 دقيقه
رسانده است؟
ما به دفاع از
مقامات صالح
سانسور بر می
خيزيم
واعتراض آقای
کيارستمی را باطل
اعلام می
کنيم. چرا که 5
دقيقه سانسور
به زمانی
مربوط می شد
که هنوز
پرومته
اسطوره ای ی
آقای معروفی به
رياست جمهوری
نرسيده بود و
نويسنده
توانا آقای
هوشنگ گلشيری
به وی تبريک
وتهنيت
نگفته بود
ورهبری
گفتگوی تمدن
ها را به آقای
خاتمی نسپرد ه
بودند. ديگر
5دقيقه سانسور
برای
دولت اصلاحات
باعث سر
افکندگی است!
از اين گذشته
براساس نظريه
انقلابی خود
ايشان سانسور
خلاقيت را
افزايش می
دهد،
اميد داريم
آثار ايشان
بعد از اعمال 30
دقيقه سانسور
به چنان
موقعيتی دست
يابد که تاريخ
سينما هرگز
نظيرش را ثبت
نکرده باشد.)
*يکی از
دلايل پيشرفت
سينمای ايران
ممنوعيت فيلم
های اروپايی
وامريکايی
بود ونيز
محدوديت هايی
که جمهوری
اسلامی گذاشت
سودمند بود.
گذشته از
سانسور
محدوديت هايی
از پيش تعيين
شده وجود دارد
که سينماگران
به جای تلاش
برای تغيير آن
خودشان را با
آن وقف می
دهند (نشريه
پيام امروز به
نقل از
نيوزويک
خرداد 75)
البته
ما نمی دانيم
که رابطه
مممنوعيت
ورود فيلم
ورشد سينما را
چگونه هضم
کنيم. در سال
درحدود4000 فيلم
در دنيا ساخته
می شود، از
آثار برجسته
سينما گرفته
تا کارهای پيش
پا افتاده.
جمهوری
اسلامی از
معدود
کشورهايی است
که ورود فيلم
به آن بسيار
محدود است و
دليل آن هم
ماهيت ارتجاعی
وعقب مانده
رژيم است که
صحنه های بدون
حجاب، رقص و
آواز، مجالس
ميهمانی،
بوسه و همخوابگی
و بسياری از
رفتارهايی که
در فيلم های دنيای
امروز امری
عادی تلقی می
شود را نميتواند
تحمل کند و
آقای
کيارستمی
برای اين گونه
تصميمات
حکومت که ريشه
اش برمی گردد
به يک رژيم
واپسگرا،
نتيجه مثبت می
يابد تا در دل مقامات
جای بهتری
بيابد و اگر
نه چطور
ميتوان با
بستن دروازه
ها ومحروم
کردن مردم از
تماشای آثار
متنوع
سينمايی که
بارزترين
نتيجه اش افزايش
شعور و درک
سينمايی مردم
است، پيشرفت
سينما را باعث
شد؟
اگرفرامين
ابلهانه وزارت
ارشاد که آقای
کيارستمی
آنرا محدوديت
سازنده(!) معنی
می کند، تطبيق
دادن کارهای
سينمايی با
اوامر آن
وزارتخانه و
تمکين در
برابر خواست
ها وفشارهای
اداره
سانسور، باعث
پيشرفت وتحول
سينما می شود،
چرا خود ايشان
به جای گلايه
و شکايت،
محتوای فيلم
اخيرشان "ده"
را با خواست
رژيم تطبيق
نداده اند تا
حالا مجبور
نباشند 30
دقيقه از آن را
با ابلاغ
تلفنی به
آشغال دانی
منتقل کنند؟
آقای
کيارستمی در
جای ديگر از
سخنرانی اش می
گويد :
*با سينمای
مستقل در هيچ
جای دنيا عناد
نمی ورزند جز
ايران
من
نمی دانم
منظور آقای
کيارستمی از
سينمای مستقل
چيست؟ آيا
ايشان از
استقلال مادی
سخن می
گويند و يا
استقلال ذهن و
انديشه؟ در اين خصوص
بهتر است به
اعترافات صريح
داريوش
مهرجويی در
گفتگويی با
نشريه سينما (مهر
81) استناد کنيم
که گفت : سرتا پای
سينمای ايران
در انحصار
دولت است.
دولت مثل يک
استوديوی
بزرگ روند
فيلمسازی را
در اختيار
دارد.
فيلمنامه ها
را تاييد می
کند،کمک مالی
می کند و
نگاتيو، پزتيو
و وسايل
لابراتواری
مي دهد...
در
همين ارتباط
معاون امور
سينمايی سابق
سيف اله داد
اظهار داشت:
فيلم
سکوت (محسن
مخملباف) با
ارزدولت
ايران (ِيعنی از
کيسه مردم تهی
دست ما)ساخته شده؛
سکوت، طعم
گيلاس، آئينه
و... فيلمهايی
فراهم آمده با
امکانات دولت
است.
(نقل از نشريه
مهر آبان 77)
هر
معنی ای که
برای سينمای
مستقل تصور
کنيم به ايشان
وديگر
سينماگران
سينمای
گلخانه ای که که به گفته
داريوش
مهرجويی
سرتاپای
کارهايشان
دولتی است ربطی
ندارد. البته
در سينمای
ايران بوده
اند سينماگران
و تهيه
کنندگانی که
با سرمايه ای
محدود دست به
کار سازندگی
زده اند و چون
تن به سازش
نداده اند، با
خشم وعناد
حکومت مواجه
شده اند، از
هرنوع
امتيازی
محروم مانده اند،
نامشان از
ليست جشنواره
ها خط خورده،
فقر، بيماری
وقرض ره آورد
زبان درازی
شان بوده است؛ اما
آنان
وسرنوشتشان
چه تشابهی با
موقعيت کيارستمی
و نظايرش
دارد؟ به
نمونه ای
ازگفته های
کيارستمی
توجه کنيم تا
دريابيم چرا
مقامات سينمايی
جمهوری
اسلامی تمام
بودجه سينمايی
را که بايد
صرف پيشبرد
امر سينما
بشود به جيب
چند نورچشمی
سرازير کرده
تا برای رژيمی
بی آبرو،
آبروی کاذب
کسب کنند.
آقای
کيارستمی در گفتگويی
با نشريه
گراند فوکوس
هلند ميفرمايد:
چند
موضوع هست که
شما اجازه
نداريد به آن
بپردازيد ولی
هزاران موضوع
ارزشمند ديگر
هم هست؛
اگرشما فقط به
طرف چيز هايی
برويدکه اجازه
نداريد مطرح
کنيد، به بچه
هايی ميمانيد
که به چيز
هايی که
برايشان
ممنوع است
پيله می کنند.
هنرمند بايد
رئاليست باشد
هنرمندی
که برای منافع
شخصی اش به
اين درجه از
سقوط می رسد
که اعتراض
وايستادگی در
برابر سانسور
وکنترل فکر و
انديشه را
باپيله بچه ها
ی نق زن در يک
کفه می گذارد
و برای
رئاليست معنی
جديدی مييابد
تا بتواند نزد
مقامات
همچنان محبوب
باشد، به چه
حقی خود را
سينماگر
مستقل ميداند
که هيچ، دولت
محبوب!
پرزيدنت
خاتمی را هم
بابت بی توجهی
به حالش ملامت
می کند. آيا
فراموش کرده
نشريه مشهور کايه
دوسينما، با
پول بانک های
سويس که
ميخواستند به
رژيم جمهوری
اسلامی باج
بدهند، ويژه
نامه ای برای او
ترتيب داد و
در صفحه نخست
همان نشريه هم
از همکاری
سفير جمهوری
اسلامی، آقای
«فرخ غفاری» مورخ
سينما و
همچنين
سردلال پاريس
نشين سينمای
جمهوری
اسلامی
سپاسگزاری
شد؟ مگر در
ماجرای دعوای
او وضرغامی
(مسئول
سينمايی وقت)
که منجر به
تاخير در
ارسال طعم
گيلاس به کن
شده بود، آقای
دکتر ولايتی
که در طرح
ترورهای خارج
کشور حضور
داشت، به نفع
کيارستمی
دخالت نکرد؟
تا از اين
موقعيت برای
سرپوش گذاشتن
بر جنايات
رژيم در خارج
ازکشور، که
بخش کوچکی از
آن بعد از
محکوميت در
دادگاه
ميکونوس بر
ملا شده بود،
بهره مند
شوند؟ تلگراف
تبريک رايزن
فرهنگی رژيم
به عباس
کيارستمی بعد
از کسب جايزه
سياسی نخل
طلای کن و تحت الشعاع
قرار دادن
محکوميت
جمهوری
اسلامی در دادگاه
ميکونوس به حدی
گوياست که
نياز به هيچ
توضيح و يا
تفسيری ندارد: جناب آقای
عباس
کيارستمی؛ با
سلام...
تبريکات متعددی
که از جانب هم
ميهنان
وديگران به ما
ابراز می شود
حاکی از تاثير
بسيار مثبت
مطرح شدن نام
جمهوری
اسلامی ايران
در سطحی چنين
گسترده می
باشد. با
احترام رايزن
فرهنگی ايران
در پاريس
سيدحسين
هاشمی
(دنيای سخن
ويژه کن)
البته
از ميان
سينماگران
دولتی فقط
عباس کيارستمی
نيست که به
تازگی به چريک
معترض مبدل شده،
اين روزها هر
نشريه ی
سينمايی يا
غير سينمايی
را که باز می
کنيد با يکی
دوتا از اين
گونه سينماگران
مواجه می شويد
که به نوعی
نيشی هم نثار
ولينعمتان
خود می کنند.
آقای داريوش
مهرجويی هم که
فيلم آخرش "بمانی"
روی دستش
مانده سرو
صدايش در آمده
است. او هم بعد
از 23 سال متوجه
شده که سينمای
جمهوری
اسلامی از
سرتا پايش
دولتی است،
سالن های
مخروبه سينما
حتی کفاف
محصولات محدود
وطنی را هم
نمی دهد و به ر
ئيس جمهور
محبوب!
وفرهنگی التماس
می کند که
محبت فرموده
فيلم آخرش را
رويت کنند. بد
نيست برخی از
گفته ها
ونوشته های
گذشته ايشان
را هم که گويا
دچار ضعف
حافظه مصلحتی
شده اند
بيادشان
بياوريم.
ماهنامه فيلم ويژه
صدسالگی
سينما را می
گشاييم و در سرمقاله
آن که
به قلم آقای
داريوش مهرجويی
سردبير
ميهمان
نگاشته شده چنين می خوانيم
:
در
اينجا دين و
ايدئولوژی
مثبت و به
طورکلی انديشه
به مدد می رسد
وجای خالی
نياز به هنر
واقعی به معنی
را پر می کند
اينجا سينما
الهی می شود؛
خط دار می شود...
آقای
محمدرجبی
مسئول فارابی
نيز در يک
کنفرانس
مطبوعاتی از
وی ستايش می
کند و او را به
عنوان نمونه
يک روشنفکر آگاه
به رخ
روشنفکرانی
که تمکين نمی
کنند می کشد و
می گويد:
از
مهرجويی
سئوال می شود
که تصورنمی
کنيد حذف برخی
از واکنش های
عاطفی نظير
بوسه می تواند
به ارزش های
هنری يک فيلم
لطمه بزند؟
مهرجويی ضمن
نفی اين نظريه
گفته است :
نشان
ندادن بوسه زن
ومرد روی پرده
سينما ربطی به
سياست ها
وضوابط وزارت
ارشاد ندارد
وبيشتر به
سابقه فرهنگی
وتاريخی ملت
ايران بر می
گردد. خود من
از کودکی تا
کنون، هيچگاه
شاهد بوسه
والدينم در
حضور افراد
خانواده نبوده
ام .
حرف
آخر اين که به
گمان من همه
سينماگران و
سينمابنويسانی
که آگاهانه به
بقای اين
آدمکشان ياری
می رسانند به
نوعی در
جنايات اين
رژيم سهيمند؛
چه
سينماگرانی
نظير مسعود
کيميايی که
دوفيلم ضيافت
و سلطان را به
سفارش سعيد
امامی و برای
واواک ساخت؛
چه احمد رضا
درويش که عضو
موثر واواک
است و مسئول
گشت ثاراله
وسازنده فيلم
انتخاباتی
رئيس جمهور آزاده!
وچه فيلمساز
ديگر امنيتی
آقای بهروز افخمی
که از طرف
جناح مشاطه گر
درباند
مشارکت به
مجلس دست
نشانده ولی
فقيه راه يافت
(وضعيت
وسوابق آقای
مخملباف که در
گروه گشت بلال
حبشی در شکار
مبارزين و
سپردن آنان به
جلاد اوين
شرکت داشته
است که نياز
به ياد آوری
مجدد ندارد)؛
چه بازيگرانی
نظيرعزت اله
انتظامی؛ يا
کارگردانانی
نظير رخشان
بنی اعتماد و
تهمينه ميلانی
و
سينمابنويسانی
مثل نوشابه
اميری که با
تشکيل ستاد
های
انتخاباتی و
يا پخش اعلاميه
و اطلاعيه های
متوالی يا
شرکت در
مصاحبه ها و
با
سوءاستفاده
از ساده
انديشی وضعف
درک سياسی
جامعه
وگرايششان به
هنرمندان،
آنان را به
سوی حوزه های
رای کشاندند و
راهی برای
بقای رژيم
وادامه جناياتش
زير عنوان
دولت اصلاحات
فراهم آوردند
وچه
سينماگرانی
نظير بهمن فرمان
آرا (در
شرايطی که ده
ها فيلم با
مشارکت وزارت
ارشاد توقيف،
سانسور و يا
معدوم شده اند،
سوء تفاهمی که
درمورد «خانه
ای روی آب»
فرمان آرا
برای دستگاه
قضايی! پيش
آمده بود با
ملاقات آقای
وزير محترم
ارشاد و آقای
شاهرودی رفع
ورجوع شد) که
در
فيلمهايشان
مستقيما برای
بخشی از رژيم
تبليغ کردند و
يا آنان که با
رفتار وگفتار
و فيلمهايشان
حتی بطور غير
مستقيم
برای غير
انسانی ترين
حکومت روی زمين
هويت شبه
انسانی
ساختند. اينان
سرنوشتشان با
سرنوشت رژيم
گره خورده
است؛ اگر هم
انتقاد های
کنونی شان از
رژيم،
فرمايشی
نباشد از ترس
فردا است؛
فردايی که
بايد جوابگو
باشند. اين
چنين است که
رياکارانه به
تکاپو افتاده
اند. بايد
هوشيار باشيم
وآگاه .
بصيرنصيبی
2003/01/12
تلفن
وفاکس 0049-681-39224
يادآوری
نشانی
جديد ايميل
سينمای آزاد از20/1/2003
Cinema-ye-azad@gmx.de