گوادلوپ ديگر، از تراژدى به کمدى!

عبدالله شريفى

آنها که سرنگون شدند- مردم ايران با انقلاب ١٣٥٧ رژيم استبدادى شاهنشاهى را به زير کشيدند. مردم محروم ايران با انقلاب خود، نه تنها ميخواستند که آثارى از دستگاه اعدام و شکنجه و سرکوب نماند، بلکه ميخواستند جامعه اى مدرن و مرفه داشته باشند. کسانى که آن دوره را بياد دارند ميدانند، با انقلاب ٥٧، داشت ميرفت تا سرنوشت جامعه بدست خود مردم رقم بخورد. ميرفت که کارگران و در راس آن کارگران صنعت نفت رهبران سر سخت، رهبرى انقلابى موفق را در دست بگيرند. بوى مطبوع آزادى و حاکميت شورايى، فضاى سياسى ايران را پر کرده بود. مردم تا يکقدمى خلع سلاح تمام دستگاه مسلح سرکوبگر حرفه اى و تسليح همگانى، پيش رفتند. عليرغم ضعفها و غياب حزب کمونيستى، چپ داشت در صدر انتخاب مردم قرار ميگرفت. جريانات اسلامى و ملى به تکاپو افتادند. جبهه ملى و رهبران آن، از همقطاران خود در کنار شاه سلب اميد کردند، و به جريانات مذهبى آويزان شدند. آمريکا و غرب، از قدرت شاه در سرکوب انقلاب مايوس شدند.... کنفرانس گوادلپ برگزار شد. آمريکا و دول اروپايى فعالانه براى تقابل با انقلاب مردم ايران به ميدان آمدند. از ارتجاعى ترين جريان اسلامى "رهبر" ساختند. خمينى که در حاشيه بود "رهبر" شد و به جلو صحنه هدايت شد. بازرگان و سران جبهه ملى ماموريت يافتند که دولت موقت را به قول خودش، "اگر حتى از نماز نخوانها هم بوده" سازمان دهد. دلار و فرانک و پاوند در کنار بى بى سى و لوموند و ... بکار افتادند. هويزر مامور شد تا دست ارتش را قبل از تسخيرش توسط مردم، در دست خمينى گذارد. به اين ترتيب زمينه سر کار آمدن توحش اسلامى مهيا شد.اينها که سرنگون ميشوندـــ اسلام سياسى، بيست و چند سال است که با پاشيدن خون به سراسر جامعه ايران، با تحميل فقر و جنگ و فلاکت، با کشتار و سرکوب، جنايتکارترين نظام معاصر، در ايران در قدرت است. اين رژيم حاصل انقلاب مردم نبود. اين رژيم که با کنفرانس گوادلپ طراحى شد تا انقلاب را به وحشيانه ترين شيوه سرکوب کند، اين رژيم محصول سرکوب انقلاب بود. اين نظام با کشتار خونين ٣٠خرداد٦٠، با قتل عام ٦٧، با سرکوب کارگران، با اعدام و سنگسار، با بمباران کردستان و ترکمن صحرا، با خشونت آميزترين شيوه سر کار آمد.... اکنون مدتى است که اين رژيم هم رفتنى شده است. مردم به ميدان آمده اند تا کار اين توحش را يکسره کنند. نسل جديدى در ايران در ميدان هستند که خواهان تحولات بنيادى هسنتد. وضعيت نابسامان رژيم اسلامى ايران، امروزه يکى از مسائل مهم سياست در ايران و منطقه است. جهان سرمايه داران با حيرت نظارگر دخالت مردم ايران در صحنه سياسى هستند. اميد به جراحى اسلام سياسى در قدرت، حتى در بين محافظه کار ترين جناحهاى دول غربى رخت بر بسته است. حضور اقشار وسيع و متفاوت مردم در ميدان عليه جهنم اسلامى، تمام تلاشهاى درونى و بيرونى حفظ اسلام را در اشکال گوناگون به شکست کشانده است. ترفند سيکل سازش ـــ اختلاف ـــ سازش، جناحهاى حاکميت اسلامى، کارآمد سالهاى ١٣٧٦ و ٧٧ به کلى از دست داده است، و به عکس خود تبديل شده است. الفاظ و واژه هاى "جامعه مدنى، قانون، اسلام مدرن، اصلاحات" را ديگر حتى در ادبيات اکثريت و توده ايها کمتر مى بينيد. نه آزادى مطبوعات خودى، نه اعدامهاى اسلام "اصلاحات"، نه بيان آقاجرى، نه مانيفست گنجى، نه بازى برد باخت نظرسنجى و محاکمه و معامله بر سر امثال عبدى، قادر نشد اعتراض و مبازره کارگران، جوانان، زنان و مردم محروم و به ستوه آمده از حاکميت اسلامى را سد کند. فتواى هاى "رهبر"، گرز چرخانى الله کرم، هزيمت خشک مغز ترين شان از احکام سنگسار، شتاب براى مذاکره با "حقوق بشر" اتحاديه اروپا، اعدام و قطع دست وپا و چشم در آوردن هم، با شعار "رهبر برو گمشو" "مرگ بر جمهورى اسلامى" "آزادى انديشه با ريش و پشم نميشه" "آزادى زندانيان سياسى" "لغو مجازات اعدام" و درخواست حق تشکل و اعتصاب و غيره از طرف همين مردمى که قرار بود مرعوب شوند و خانه نشين شوند، جواب قاطع گرفت. اعتراضات فروکش نکرد که هيچ گسترده تر شد. نه تنها کسى را مرعوب نکرد بلکه اميد به پيروزى را صد بار قويتر کرد. کل دستگاه کشتار اسلامى مورد نفرت، فرياد زده شد. مردم نه تنها عقب نرفتند، بلکه چند قدم به چپ چرخيدند. مردم راديکالتر، روشنتر، متحد تر و جديتر خواهان نفى کل نظام اسلامى شدند. همين درجه از حضور سياسى، اگر چه هنوز گوشه اى کوچک از قدرت دگرگون ساز مردم را نمايش داده است، باعث شد که مناظر به سرعت دگرگون شوند. دعواى سازگارا و شعله سعدى بر سر تصاحب مدال راه سوم، قبل از آنکه سرانجامى يابد، از صحنه خارج شد. "راست" ابتکار عقب نشستن را در احکام سنگسار و مذاکرات اتحاديه اروپا، بدست گرفت. نمايندگان مجلس از نبودن حکومت شکوه کردند، از صندوق خالى دولت، از فلج اقتصادى، خودشان اعتراف کردند. همه دارند ميگويند که راه چاره اى نيست. حتى به ميدان آمدن امپراتورى مالى، آستان قدس رضوى و مثلث واعظى طبسى، رفسنجانى و جنتى هم، قادر به کارى نشد. اعلام اينکه دفتر تحکيم وحدت در فلان دانشگاه تهران، اکثرا ملى لائيک هستند، حتى خاندان توده ــ اکثريت را به هيجان نياورد. هر تحرکى از جانب هر جناحى از حاکميت اسلامى، موج اعتراضات را دامن ميزند....همه به رفتن رژيم اسلامى واقفند. همه به اين فکرند که بعد از اين رژيم چه خواهد شد؟بعد از اين رژيم چه خواهد شد؟ فعلا دنيا دارد ميليتازيم آمريکا و "نظم نوين" جهانى شان را بعد از جنگ سرد با خون ريزى و نسل کشى مردم در سراسر جهان تجربه ميکند. از سومالى تا هايتى، از بالکان تا يوگسلاوى، از افغانستان تا عراق، از فلسطين تا قلب اروپا، لشکر کشى و جنگ و فقر و ويرانگرى، حاصل اين دوره کوتاه "نظم نوين" شان است. اکنون دنيا در آستانه وقوع يک تراژدى انسانى در عراق است. جريانات راست و ارتجاعى، قومى و مذهبى، از برکت اين قلدرى جان گرفته اند. کنفرانس "بن"، حامد کرزاى و سران طوايف و عشاير، جريانات مذهبى نوع دوم طالبان را در افغانستان به قدرت رساند. کثيفترين جريانات قومى و مذهبى، کسانى که دستشان هنوز به خون مردم سرخ است، قرار است در فرداى عراق نقش بازى کنند. اين قلمرو فلسفه حيات سياسى بخش بزرگى از اپوزسيون راست ايرانى شده است. اميد به آمريکا، تحول از بالا، دور کردن مردم از صحنه سياست در زير سايه آمريکا، تکيه گاه روحى و روانى و پلاتفرم واقعى تمام آنهايى که يک بار با انقلاب مردم افتادند و رفتند و بخشى از آنهايى که بايد بروند را شکل ميدهد . توحش بى حد و مرز نظام اسلامى، وضعيت فلاکت بار مردم ايران، ضربدر ميلتاريزم آمريکا، اميد را در دل جرياناتى از جبهه ملى که رژيم اسلامى بر دوش آنها آمد، تا پهن کردن مجدد بساط ساواک و دربار، هر کهنه ساواکى و هر کار بدست قديمى "متوارى" زنده کرده است. اميد به گوادلپ ديگر، انگيزه تحرکات سياسى اين طيف را ميسازد. در فضاى فکريشان اگر جايى براى مردم باشد، سد کردن مبارزات و ممانعت از انقلابى ديگر است. اما در مقابل مردم در ميدان هستند. جامعه ايران آبستن تحولات اساسى است. مردم سياسى تر از ٥٧ هستند. مردم دگرگونى عميق ميخواهند. مردم در تدارک انقلابى ديگر هستند. تنها يک انقلاب پيروز به نيازهاى جامعه امروز ايران جواب مثبت ميدهد. مردم دارند متوجه اين حقيقت ميشوند. جامعه دارد قطبى ميشود. احزاب قطبى تر صف آرايى کرده اند. نفوذ اجتماعى کمونيسم و حضور فعال و آماده حزب کمونيست کارگرى، بيشک فاکتورهاى تعيين کننده و غير قابل اغماض هستند. اگر انقلاب ٥٧ از عدم حضور حزب کمونيست روشن بين، با افق، آماده رهبرى، رنج ميبرد. اکنون اين کمبود، با حضور حزب کمونيست کارگرى، در صحنه سياست ايران مرتفع شده است. اين حزب، خواهان دگرگونى با انقلاب توده مردم است. اين حزب، خواهان برابرى کامل زن و مرد، رفع هر گونه تبعيض، لغو کار مزدى، لغو اعدام، برقرارى امنيت و رفاه، سازمان دادن زندگى مدرن و شايسته انسان امروز با نرم بالا ميباشد. اين حزب، خواهان دخالت مستقيم مردم، در حاکميت و سر نوشت خود ميباشد. جريانات مقابل، خواهان دخالت آمريکا، تحويل دستگاه کشتار و نيروهاى مسلح از بالا و دست به دست شدن ماشين دولتى کنونى هستند. اين گرانيگاه پولاريزه شدن احزاب سياسى در ايران بعد از افتادن اسلام سياسى است.

رفراندم و هر نوع تاکتيکى که از اين جانب، طرح ميشود، دارد راه را برتحول نوع دوم باز ميکند. اگر چه ظاهرا قدرت نظامى آمريکا، مرکز تعقل اين جريانات است، اما در ايران، وقوع اين سناريو مهر شکست را از همين حالا بر خود دارد. اعاده سلطنت و روياى تاج و تخت، چنان پوچ است که فکر به آن بيشتر طنز به نظر ميرسد تا واقعيت. مردم ايران سلطنت طلب نيستند به اين دليل ساده اگر بودند با انقلابشان آن را بر نمى انداختند. متمم سلطنت هم روياى بى معنى است، اينکه شاه سلطنت کند نه حاکميت و هر فرمول ديگر حول اين ماجرا، قبلا هم در مقابل مردم قرار داشت که با همان انقلاب جواب گرفت. تازه اعاده سلطنت، با لشکرکشى آمريکا هم تجربه اى شکست خورده است. بعد از جنگ سرد هر جا آمريکا حضور پيدا کرد، سعى کرد تا در کنار مذهب، سلطنت را هم احيا کند. اما دفع شد. مگر دوشادوش کرزاى ظاهر شاه را هم روانه نکردند، چه شد؟! مگر در رمانى با دبدبه و کب کبه، شاه چرخانى نکردند، چه شد؟! مگر در روسيه، دنبال نوه و نتيجه رومانفها کم گشتند، چه شد؟! مگر خودشان چقدر دل خوشى به خاندان سلطنت هاشمى در عراق دارند؟ اگر دلخوش بودند، آن را چاشنى ائتلاف درهم برهم قومى مذهبى نميکردند.

گوادلپ ديگر اگر با حضور شخصيتهايش اين بار مسخره و کمدى است، اما تحققش سرکوب خشن و خونين است. اگر ناسيوناليسم پرو غرب سلطنت را حذف کند، بايد براى استثمار کارگر خاموش، دور ديگر از سرکوب براه اندازد. مردم ايران، امکان توحش ديگر را، امکان سرکوب ديگر را، امکان عقب نشينى ديگر را، تنها با يک انقلاب ميتوانند نا ممکن سازند. انقلاب واقعى ترين و کم دردسر ترين و ممکن ترين راه به جامعه اى انسانى و آزاد است. اين يگانه راه رهايى بشر از ستمگرى است. ١٤ ژانويه ٢٠٠٣