از استراتژى " نظم نوين جهانى" تا جنگ بر عليه " تروريسم "
محمد شکوهى
mshokohi@web.de
شواهد و قرائن از قريب الوقوع بودن جنگ بوش بر عليه عراق دارد. در طول هفته هاى اخير نقل و انتقال نيروهاى نظامى به همراه تکنولوژى که مخصوص اين جنگ ويرانگر پرداخته شده راهى منطقه خاورميانه شده است. عليرغم واگذار کردن اختيارات به بازرسان سازمان ملل و ارائه گزارش توسط بازرسان اين سازمان در ٢٧ ژانويه به سازمان ملل، که درآن نتايج اين بازرسى ها قرار است به عنوان مدرک براى شروع جنگ بر عليه عراق ارزيابى شود، دولت آمريکا اعلام کرده است که مستقل از اينکه گزارشات بازرسان سازمان ملل چه نتايجى به بار بياورد، در تصميم خود مبنى بر شروع جنگ بر عليه عراق مصمم مى باشد. در همين رابطه متحدين و شرکاى بوش و جناح هاى راست افراطى در هيات حاکمه اين کشور عراق و رژيم صدام حسين را "تهديدى بر عليه صلح و امنيت جهانى" دانسته و بر اين عقيده بوده و هستند که رژيم صدام حسين کماکان در کار توليد سلاح هاى کشتار جمعى و بازى دادن بازرسان سازمان ملل مى باشد. جوج بوش که در اين روزها سازمان دادن تيم هاى تبليغى اش براى انتخابات پيش رويش سرگرم ديد و بازديد از ايالتهاى آمريکا مى باشد، عمدتا در برابر نظاميان و در کمپ هاى نظامى ظاهر شده و در مورد ضرورت جنگ بر عليه" تروريسم و تهديدات اعلام نشده بر عليه آمريکا" اقدام به سخنرانى مى نمايد. روزى نيست که در گوشه اى از آمريکا در دفاع از " پاتريوتيسم آمريکايى" و بسيج تمام قواى سياسى و اقتصادى آمريکا براى جنگى که در پيش رو دارد، افاضات و تصميماتى را اعلام ننمايد. براى مثال هفته پيش طى يک سخنرانى که ظاهرا قرار بود جهت گيرى ها آتى خط و مشى هاى اقتصادى دولت را اعلام نمايد، و براى "جويندگان کار" اشتغال و امنيت شغلى وعده بدهد، سر از تبليغات براى جنگ و ضرورت تامين منابع مالى آن در آورد. آنچه که بوش در قالب "سياستهاى کلان اقتصادى" و کاهش ماليات هاى مضاعف به خورد مديا و مردم داد، در واقع جمع و جور کردن منابع تامين مالى براى جنگش بود. بر اساس بر آوردها اين جنگ بيش از ٢٠٠ ميليارد دلار هزينه دارد. و بايد تامين بشود. بوش در پاسخ به اين سوال که اين منابع از کجا و توسط چه کسى تامين خواهد شد، اعلام کرد که بخشى از هزينه ها را در طرحى که به عنوان "طرح بازسازى عراق بعد از صدام حسين" از طريق دولت بر سر کار آمده و " دموکراتيک " تامين خواهد شد. طرح ها و نقشه هاى بوش و ناتو براى شروع جنگ به نظر مى رسد که اولويت درجه اول آمريکا بوده و بوش مصمم است که اين جنگ را شروع نمايد. شعار " همه چيز در خدمت جنگ و ميليتاريسم" و به سرانجام رساندن اين جنگ ويرانگر به نفع آمريکا بخشى از استراتژى غرب و آمريکا نه فقط امروز، بلکه از يک دهه پيش بوده و مى باشد. فرضيه "نظم نوين جهانى" و تئورى هاى دکترين بوش پدر و پسر براى عملى کردن نظم مورد نظرشان کماکان پروسه اى بوده و است که از بعد از فروپاشى ديوار برلين و پيروزى بازار آزاد و " دموکراسى و حقوق بشر مورد نظر غرب" در دنياى بعد از حنگ سرد در دستور سياستمداران و نظريه پردازان آمريکايى و غربى قرار داشته و دارد. براى روشنتر شدن اهداف و جهت گيرى هاى سرمايه دارى به سرکردگى آمريکا و تثبيت هژمونى جهانى اش در جهان بعد از جنگ سرد، بد نيست که مرور کوتاهى بر مهمترين وقايع و اتفاقاتى که در طول يک دهه گذشته در عرصه جهانى روى داده، انداخته تا در پرتو آن ميليتاريسم و ابرقدرتى آمريکا، تلاشش براى رهبرى جهان غرب و وارد کردن غرب به هزاره سوم، نگرانى ها و " خطراتى" که به قول حاکمين آمريکا " امنيت و نظم نوين جهانى شان" را مى توانند تهديد نمايند، بهتر روشن شود.
دهه نود سرمايه دارى جهانى که پيروزى بازار آزاد و دموکراسى، و شيپور" شکست کمونيزم" را به صدا درآورد، خود تحليل گران و نظريه پردازان اردوى سرمايه دارى با اتفاق غيرمترقبه اى که حتى خودشان هم انتظارش را نداشتند، به وقوع پيوست. فروپاشى ديورا برلين و اظمحلال اردوگاه رقيب يعنى شورورى سابق براى چند سالى غرب و ايدئولوژى کاپيتاليستى آن را در موضع تعرضى بر عليه بشريت و آرمانهاى برابرى طلبانه و مبارزه اش براى رهايى از سيستم کاپيتاليستى قرار داد. موج ضديت با کمونيسم و ايده برابرى طلبانه انسانها به بهانه شکست اردوگاه رقيب به عنوان "شکست کمونيسم" قلمداد شد. از نظر دکترين غربى همه چيز تمام شده بود. در بطن يک چنين اوضاعى که مهر خودش را بر تحولات اين دوره زده است از اوايل دهه نود بعد از پايان جشن پيروزى سرمايه دارى و بازار آزاد، شعله هاى جنگ هاى ارتجاعى در بالکان شعله ورشد. يوگوسلاوى تجزيه شد، جمهورى هاى آسيايى شوروى سابق درگير جنبش هاى ارتجاعى و ناسيوناليستى شده، در يک کلام يکى از ثمرات فروپاشى اردوگاه رقيب عروج ناسيوناليسم و قوميت گرايى بخشا با حمايت خود غرب به راه افتاد. اين پرسه همراه بود با مراحل پايانى اتحاديه اروپا و شکل گيرى يک قطب قدرتمند اقتصادى در برابر آمريکا بود. در کانون هاى بحرانى در چهار گوشه جهان که سنتا بر اساس جهت گيرى ها و رقابتهاى دو قطب شرق و غرب شکل مى گرفت از کنترل خارج شد. براى روبرو شدن با واقعيات بعد از جنگ سرد و تضمين هژمونى بلامنازع ابرقدرتى آمريکا در جهان، طرح " نظم نوين جهانى" بوش پدر ابداع و در بوق و کرنا دميده شد. اينکه "نظم نوين جهانى" چيست؟ و قرار است در اين رابطه آمريکا چه نقشى بازى بکند، سوال اساسى است که پيشاروى آمريکا و غرب قرار گرفته و آمريکا سعى در جواب دادن به آن بر آمده است. پيش درآمد "نظم نوين جهانى" را بوش پدر در جنگ اول و دوم خليج به جهانيان عرضه کرد. در منطقه خاورميانه رژيم عراق کويت را اشغال و با بوش پدر اعلام جنگ کرد. آنچه که به عنوان جنگ خليج ا و ٢ در اذهان عمومى بشريت جاى گرفت، در واقع سر آغاز و شروع طليعه هاى خونين نظم نوين جهانى بوش پدر بود که در وحشيانه ترين و ضد انسانى ترين اشکال ميليتاريستى به مورد اجرا در آمد و بشريت را متوجه اهداف و سياستهاى ضد انسانى تز هوادران "نظم نوين جهانى" کرد. در مدت کمتر از سه هفته صدها هزار نيروى نظامى راهى منظقه شدند تا در برابر "تجاوزگرى هاى " رژيم عراق و براى " استقرار نظم و آرامش در منطقه" وارد عمل شوند. بوش پدر اعلام کرد: توقف بعدى ما بغداد مى باشد که ديگر رژيم بعثى وجود ندارد. جنگ خليج و رويدادهاى بعد از آن فقط محدود به خاورميانه نشد و زمينه و پايه هاى شکل گيرى ميليتاريسم آمريکا، و تلاش هاى ارتجاعى ترين قطب هاى سرمايه دارى براى شکل دادن به سيماى آتى جهان به طور جدى در دستور روز غرب و آمريکا قرار گرفت. بوش پدر که سوداى سرنگونى رژيم صدام حسين را در سر پرورانده بود، در دروازه هاى بغداد ياد عراق بعد از صدام حسين و " خلاء " نبود رژيمى چون رژيم صدام حسين و "خطراتى" که ممکن است در نبود اين رژيم براى منافع غرب و به خصوص آمريکا به بار بياورد افتاده و از سرنگونى رژيم عراق منصرف شد. متحدين آمريکا از احزاب ناسيوناليست کرد گرفته تا احزاب و دار و دسته هاى ارتجاعى اسلامى که به فراخوان بوش پدر مشغول سازماندهى نيروهايشان براى سرنگونى رژيم صدام حسين بودند، تنها رها شده و رژيم صدام حسين توانست در مدت کمتر از يک هفته وحشيانه ترين سرکوبها و کشتارها را بر عليه مردم سازمان بدهد. تنها کارى که بوش پدر کرد ايجاد "منطقه امن" در شمال عراق يعنى منطقه کردستان بود. چرخش سياست آمريکا در آن موقع و واقف شدن به نقشى که رژيم فاشيستى عراق در تضمين امنيت منطقه و براى منافع غرب در منطقه مى تواند داشته باشد، آمريکا و غرب را وادار به اجرا گذاشتن سياست "مهار و کنترل رژيم عراق" کرد. در کنار اين سياست، سياست ضد انسانى محاصره اقتصادى عراق براى جلوگيرى از دسترسى رژيم عراق به سلاح هاى کشتار جمعى به اجرا گذاشته شد. سياستى که مستقيما مردم عراق بويژه کودکان آن کشور را هدف قرار داده است. در طول نزديک به يک دهه که از اين سياست ضد انسانى مى گذرد صدها هزار تن از مردم عراق قربانى کمبود مواد غذايى شده و جان خود را او دست داده اند. سياست "نفت در اذاى دارو و مواد عذايى" که از اواسط دهه ٩٠ به اجرا گذاشته شد، قرار بود دسترسى مردم عراق به مواد مورد نياز غذايى را با نظارت سازمان ملل تامين نمايد. نتيجه آن شد که از قبل تحريم ها در وهله اول رژيم ديکتاتورى صدام حسين بهره جست و با دميدن در بوق و کرناى " نسل کشى آمريکا بر عليه مردم عراق" توانست پايه هاى حکومتش را مستحکم نمايد. در اين ميان مردم عراق تنها چيزى که نصيب شان شد، فقر، مرگ تدريجى بيش از يک نسل از کودکان. سياست محاصره اقتصادى به همراه سياست" مهار و کنترل عراق" و بخشا کنار آمدن با اين رژيم از اين به بعد جزو سياست اعلام شده آمريکا و غرب در برخورد به رژيم عراق در آمد. تاوان جنگ آمريکا و سياست ضد انسانى محاصره اقتصادى اين کشور را فقط مردم محروم عراق پرداخت کرده اند مى کنند و بس.
از اواسط دهه نود نظريه پردازان و دکترين تازه اى در هيات حاکمه آمريکا دست بالا را پيدا کردند. با شکست جمهوريخواهان در انتخابات و پيروزى دموکراتها تفاوت اساسى در سياستهاى آمريکا در منطقه خاورميانه بوجود نيامد. محاصره اقتصادى عراق کماکان ادامه داشت، مسئله فلسطين و طرح صلح خاورميانه، چک و چانه زدن با رژيم هايى چون جمهورى اسلامى و کنار آمدن آمريکا و غرب با رژيم هاى ارتجاعى و مورد حمايت غرب در منطقه سياست رسمى غرب اعلام شد. در کنار توجيهاتى چون "دفاع از حقوق بشر، دموکراتيزه کردن، جلوگيرى از توليد و گسترش سلاح هاى کشتار جمعى مجموعه اى از سياستهاى ارتجاعى و ضد مردمى براى تثبيت هژمونى آمريکا در جهان و منطقه با اتکا به دخالت نظامى در دستورگذاشته شد. در همين دوره و در تلاش براى يافتن توجيهات و دلايلى براى جلوگيرى از "تهديد امنيت و صلح جهانى" و استمرار تضمين قلدرى آمريکا به عنوان تنها ابر قدرت نظامى جهان ارتجاعى ترين و کثيف ترين نظريه ها و تئورى ها از طرف دکترين غربى براى مقابله با خطرات آتى که منافع آمريکا را تهديد مى کند، ابداع و توسط مدياى جيره خوار و حلقه به گوش راست ترين جناح هاى بورژوايى به مردم حقنه شد. خيل وسيعى از نظريه پردازان و تئوريسين هاى غربى بسيج شدند تا در دفاع از سياست ميليتاريستى آمريکا و اذلى و ابدى نشان دادن اين سياستها به اصطلاح "راه حل " ارائه داده تا نظم مورد نظر آمريکا و غرب دچار خدشه نشود. از فانتازى و چرت و پرتهاى فوکوياما با کتاب " پايان تاريخش" تا تئورى هاى مشعشع هانتينگين تحت عنوان " جنگ تمدنها" از سياست " مهار و کنترل" رژيم هاى ديکتاتورى و کنار آمدن با کثيف ترين نيروهاى ارتجاعى و مدافع غرب همه و همه جهت گيرى هاى بوده و هستند که قرار است هژمونى بلا منازع آمريکا و متحدينش در شکل دادن به سيماى بعد از پايان جهان دو قطبى را تثبيت نمايند. بعد از پيروزى جمهوريخواهان و به قدرت رسيدن بوش پسر جهت گيريهاى تاکنونى حزب دموکرات در سياستهاى خارجى جمهوريخواهان تبلور ديگرى پيدا کرد. جورج دبليو بوش در اولين سخنرانى اش در بعد از انتخابات تقويت خانواده، ارزشهاى ملى و مذهبى، تلاش براى تثبيت هژمونى آمريکا، گسترش نظاميگرى و گسترش پيمان ناتو، دخالت نيروى نظامى اين کشور در کانونهاى بحرانى، بالا بردن بودجه و هزينه هاى نظامى را جزو جهت گيرى هاى اصلى دوره صدراتش اعلام کرد. از اوايل سال ٢٠٠١ جنگ لفظى بين بوش و صدام شدت گرفت. همزمان براى اولين بار از خطر و احتمال حملات تروريسيتى عليه منافع آمريکا سخن به ميان آمد. با عمليات در نايروبى، و حملات ديگر اين چنينى بر عليه حضور نظامى آمريکا، بخش هايى از هيات حاکمه اين کشور هشدارهايى در مورد "تهديد امنيت آمريکا" به بوش دادند.
بعد از وقايع ١١ سپتامبر بوش در برابر خبرنگاران اعلام کرد: که ما با تروريستهاى اسلامى وارد جنگ شده ايم". در اين جنگ "دنياى متمدن" در برابر "بربريت و تروريسم" قرار گرفته است. هر کس در اين جنگ ما بر عليه تروريسم در کنار ما نايستد، بر عليه ماست. حملات تروريستى ١١ سپتامبر ماتريال لازم را براى عملى کردن سياستهاى ميليتاريستى آمريکا در اختيار اين کشور و جهان غرب قرار داد. بوش و دکترينش نهايت استفاده را از وضعيت به پيش آمده براى تحميل سياستهاى جنگى و نظامى کردن اوضاع جهان بعد از اين وقايع به عمل آورده و مى کنند. احزاب و جريانات اسلامى نظير طالبان و القاعده که از لابراتوارهاى و آزمايشگاههاى غرب براى دخالت در اوضاع منطقه خاورميانه ساليان سال توسط همين ها درست و تقويت شده و خدمات زيادى به اشان داده بودند، در يک چرخش قلم تروريست از آب در آمده و پدر بزرگشان در صدد "کشف و انهدام شان" بر آمد. اولين قرعه با اسم طالبان درآمد. نيروهاى پيمان ناتو و متحدين بوش رژيم طالبان را سرنگون کردند. ولى اين کل ماجرا نبود. در اواسط سال ٢٠٠٢ که بوش جنگش را بر عليه تروريستها جهانى اعلام کرد، مجموعه اى از رژيم هاى منطقه نظير ايران جمهورى اسلامى، عراق، ليبى و کره شمالى به عنوان حاميان تروريستها شامل ليست "محور شرارت " شدند. دولت آمريکا که از حملات تروريستى ١١ سپتامبر شوکه شده و اقتدار و امنيتش عليرغم ادعاى ضربه ناپذير بودنش، در درون جغرافياى خودش امنيتش زير سوال رفته بود. همزمان دار و دسته هاى تروريستى اسلامى از افغانستان، پاکستان، ايران، تا سوريه و لبنان، و فليپين و اندونزى و چچن که جريانات مرده و در حاشيه تحولات اين جوامع بودند، به مرکز سياست آورده شدند. بدين ترتيب جنگ تروريستها رسما شروع شد. در يک طرف اين جنگ تروريسم دولتى آمريکا با ماشين عظيم سرکوب جنگى و در طرف ديگر آن احزاب و باندهاى تروريستى اسلامى از القاعده تا جهاد اسلامى و حماس تا حزب الله و خيل باندهاى آدم کش قرار داشته و دارند. تروريسم اسلامى با تحرکات يکى دو سال گذشته خواهان سهمش از ارباب پيشينش يعنى آمريکا در تقسيم قدرت در منطقه خاورميانه و بازى دادنش به عنوان يک رقيب شده است. رويارويى ها و تبليغات و مهندسى افکارى که هر دو طرف اين جنگ تروريستها به راه راه انداخته اند، بيانگر نقشه هاى شوم، و طرح هاى ضدانسانى مى باشد که اين باندها بر عليه بشريت در دست تهيه و تدارکش مى باشند.
بعد از گذشت يک سال از اعلام رسمى شروع جنگ تروريستها، احتمال شروع جنگ در منطقه خاورميانه هرروز جدى تر مى شود. اين بار قرعه به اسم عراق در آمده است. با اين تفاوت که در جنگ اول خليج قرار بود عراق و رژيم صدام حسين "مهار و کنترل" شود. ولى در جنگى که بوش و متحدينش تدارکش را مى بينند، جنگى به مراتب بزرگتر و بخشا درازمدتر خواهد بود. تهديدات جنگى بوش بر عليه عراق اينبار قرار است رژيم صدام حسين را سرنگون کرده، و دولت موقت و دست نشانده از احزاب و باندهاى اسلامى و ناسيوناليستى را به عنوان دولت "دموکراتيک" به مردم عراق تحميل نمايد. قرار است طبق دکترين بوش و پاوول طرح " دموکراتيزه کردن منطقه" عملى شود. رژيم هاى ديکتاتورى تعويض شده و به جايش رژيم هاى هوادار غرب نشانده شود. قرار است حضور آمريکا در منطقه درازمدت و طبق اعلام خودشان حداقل ١٨ ماه طول بکشد. ادعاهاى "دفاع از حقوق بشر، آزادى مردم عراق" از طرف بوش و آمريکا دروغ بى شرمانه اى بيش نيست. کسى در اين مسئله شک ندارد که همين مدافعان "حقوق بشر" نزديک به يک دهه است که با اعمال تحريم هاى اقتصادى صدها هزار کودک عراقى را کشته اند، کسى در اين مسئله شکى ندارد که سياستهاى دولت بوش نه فقط رژيم فاشيستى عراق را تضعيف نکرده، بلکه پايه هاى سست شده اش را محکمتر نيز کرده است. قرار است باندهاى تروريست اسلامى از مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق که مورد حمايت و دست ساخته رژيم جمهورى اسلامى باشد، تا احزاب ناسيوناليست کرد، سران اقوام و عشاير، با همکارى ژنرال هاى ارتش و سرکوبگران مردم عراق پياآوران "آزادى مردم عراق" باشند.
ادامه جنگ تروريستها امروز به منطقه خاورميانه و عراق کشانده شده است. دو طرف اين جنگ و تمام نيروهاى شرکت کننده و سازمانده آن نيروهاى ارتجاعى، ضد مردمى و سرکوبگران مردم و مبارزات مردم اين گوشه از جهان براى رسيدن به رهايى و آزادى واقعى بوده و مى باشند. جنگ بوش علاوه بر متحدين غربى اش، کثيف ترين دولتهاى ديکتاتورى منطقه نظير ترکيه، ايران، پاکستان و مرتجعين حاکم بر کشورهاى عربى را در هيبت "کاروان مدافعان دموکراسى و حقوق بشر و آزادى" به راه انداخته است. بدين ترتيب کل کمپ ارتجاع و ميليتاريست جهانى به سرکردگى بوش و شرکا براى رسيدن به اهداف اعلام شده شان و ناکام مانده شان در تدوين و تحقق "نطم نوين جهانى" به حرکت در آمده اند. از جنگ اول خليج تا جنگ تروريستها، از جنگ دو خليخ و " آزادسازى" کويت تا وقايع اروپاى شرقى و جنگ يوگوسلاوى، از افغانستان تا عراق همه و همه تنها طليعه هايى از نظم خونين جهانى آمريکا و متحدينش بر عليه کل بشريت بوده و مى باشند. پشت سر اين استراتژى هاى آمريکا و متحدينش ميليتاريسم، ناسيوناليسم و اوج گيرى تروريسم اسلامى بخش هاى اصلى کمپ ارتجاعى سرمايه دارى جهانى قرار داشته و دارند. بربريت، توحش لجام گسيخته، ايجاد فضاى جنگ و ناامنى، حمله به ابتدايى ترين حقو ق مسلم انسانها، تقيسم جهان به مناطق تحت نفوذ، وارد کردن ارتجاعى ترين و ضد انسانى ترين گرايشات، تقويت و پا دادن به احزاب و جريانات حاشيه اى و مرده و دخالت دادنشان در روندهاى سياسى جهان بر عليه بشريت قرار دارد. به طور مشخص در منطقه خاورميانه اتحاد عمل و همسويى ارتجاعى ترين رژيم ها و احزاب و دار و دسته هاى ارتجاعى هوادار غرب و ضد مردم در نظم نوين جهانى مورد نظر بوش گسترش و تحکيم پايه هاى حکومتهاى ضد بشرى شان را ديده و در عمل در کمپ مدافعان نظم نوين جهانى بوش قرار گرفته اند. بدين ترتيب کمپ ارتجاع و بربريت عريان ميليتاريستى تحت رهبرى آمريکا براى جلوگيرى از دخالت مردم منطقه در تعيين سرنوشتشان، براى جلوگيرى از تغيير و تحولات مثبت از پائين به نفع مردم با هم همگام و همراه شده اند.
جنگ و تهديدات جنگى بوش بر عليه عراق، طرح و نقشه هاى علنى نشده ولى کار شده هارترين جناح راست و افراطى سرمايه دارى جهانى قرار است در اين جنگ و چگونگى عمل کردن بخش هايى از آن به آزمايش گذاشته شود. ابعاد تاثيرات و دامنه اين جنگ به مراتب فراتر از عراق و افغانستان خواهد رفت و صفبندهاى تازه اى را چه در سطح منطقه و چه در سطح جهان به دنبال خود خواهد آورد. علاوه بر اهداف دراز مدت و ميان مدت جهت گيرى هاى سياستهاى خارجى آمريکا در منطقه، اهداف فورى تر فعلا در اولويت قرار گرفته اند. اولين آنها جنگ و به سرانجام رساندن اين جنگ توسط آمريکا بر عليه عراق مى باشد. مردم عراق جزو اولين قربانيان اين جنگ و جنون جنگى خواهند بود. رژيمى که قرار است زمام امور را را در عراق بعد از صدام حسين در دست گيرد، فرق اساسى با رژيم صدام حسين نخواهد داشت. نيروهاى تشکيل دهند اين دولت دست نشانده خود يک بخش از نيروى اصلى سرکوب کننده مبارزات مردم عراق براى رهايى از رژيم ديکتاتورى عراق و ارتجاع اسلامى بوده و هستند. با روى کار آمدن اين باندها و تائيد و حمايت غرب از اين جانيان سرکوب و تروريزه کردن زندگى مردم عراق ادامه پيدا خواهد کرد. استراتژى و تاکتيک اصلى متحقق کردن "نظم نوين جهانى" و دادن چهره و سيماى سياسيو اقتصادى مورد نظر بوش در جهان يک دهه بعد از پايان جنگ سرد فقط و فقط با ميليتاريسم و نظامى گرى، دادن تصوير جنگى و ايجاد جو رعب و وحشت، تقويت ناسيوناليسم و ارتجاع اسلامى، کنار آمدن با نيروهاى ضد مردمى و روى کار آوردن رژيم هاى هوادار غرب بوده و مى باشد. بدون اين نيروهاى ارتجاعى و همراهى کثيف ترين جريانات و رژيم هاى ضد بشرى غير قابل تصور است. اساسا بربريت، سرکوب، ترور و لگدمال کردن حقوق انسانى، اعلام پوچ و بيهوده بودن مبارزه بشر براى رهايى از بربريت و توحش سرمايه دارى لجام گسيخته غرب، راه اندازى تبليغات وسيع برعليه مبارزات برابرى طلبانه و آزاديخواهانه مردم منطقه جزيى ثابت از استراتژى متحقق کردن " نظم نوين جهانى" مى باشد. در صورت متحقق شدن اين استراتژى ضد بشرى جهان دهه ها به عقب بر خواهد گشت. و مبارزات مردم براى رهايى سرکوب و به حاشيه رانده خواهد شد. سال هاى طول خواهد کشيد تا دوبارهجنبش هاى قدرتمند برابرى طلبانه و آزاديخواهى مردم دوباره قد علم نمايد.
يک راه بيشتر براى رهايى از اين جهنمى که سرمايه دارى و جنگ و ميليتاريسمش براى مردم منطقه و جهان تدارک ديده وجود ندارد و آن بلند کردن پرچم مبارزه براى سوسياليسم، و سکولاريسم و برابرى مى باشد. بدون دخالت سوسياليسم، بدون به ميدان آمدن بشريت مترقى و برابرى طلب، بدون به زير کشيدن بساط و دم و دستگاه دولتهاى ارتجاعى و رژيم هاى ضد مردمى در منطقه نظير جمهورى اسلامى، عراق و ساير کشورهاى عربى توسط مردم و نيروهاى مترقى، بدون ايستادگى و مقاومت و سازماندهى يک مبارزه جهانى در برابر " نظم نوين جهانى" آينده تيره و تارى در انتظار مردم منطقه و جهان خواهد بود. بايد تا دير نشده دست به کار شد.
٢٤ دى ١٣٨١ برابر با ١٤ ژانويه ٢٠٠٣
|