انقلاب سوم ايران و مشروطه طلبان امروز!

سياوش مدرسى
SiaModarresi@yahoo.de

ايران در تاريخ معاصرش شاهد وقوع دو انقلاب بوده است. هر دوى اين انقلابها عمدتاً بوسيله نيروهاى سلطنت طلب و اسلامى به شکست کشانده شدند.

انقلاب مشروطه که ميتوانست ايران را از زمره کشورهاى عقب مانده به کشورى دستکم با اصول و قوانين متعارف يک جامعه سرمايه دارى بکشاند در کشمکش با ارتجاع مذهبى و دستگاه فئودالى شاهنشاهى به زانو درآمد. مشروطيت با به توپ بستن مجلس بوسيله قزاقهاى محمد على شاه به زانو در نيآمد. تصويب متمم قانون اساسى تيرخلاص را رسماً به اصول و مبانى جنبش مشروطيت شليک کرد.

قانون اساسى انقلاب مشروطه که با جزئى دستکاريهايى از روى قانون اساسى بلژيک کپى شده بود و مى توانست اميد گسست جامعه ايران از قرون وسطى باشد، پس از مدتى کوتاه با تصويب متمم قانون اساسى مشروطه عملاً لغو و باطل اعلام شد. در واقع قانون اساسى موجود با متمم آن جيزى بجز پيروزى مشروعه بر مشروطيت اوليه نبود. آنچه که امروز از آن برجاى مانده جز حکومت شاهنشاهى مشروعه چيزى نيست.

اولين اصل متمم قانون اساسى مشروطه به صراحت اعلام مى کند که:"مذهب رسمى ايران اسلام و طريقه حقه جعفريه اثنى عشريه است بايد پادشاه ايران دارا و ممروج اين مذهب باشد."

بند دوم اين قانون از بند اول جالبتر است، اين بند اعلام مى کند که مجلس شوراى ملى "بايد در هيچ عصرى از اعصار مواد قانونيه آن مخالفتى با قواعد مقدسه اسلام و.... نداشته باشد" و از آنجا که: "تشخيص مخالفت قوانين موضوعه با قواعد اسلاميه بر عهده علماى اعلام ادام الله برکات وجودهم بوده و هست لهذا رسماً مقرر است در هر عصر، هياتى که کمتر از پنج نفر نباشند از مجتهدين و فقهاى متدينين که مطلع از مقتضيات زمان هم باشند به اينطريق که علماى اعلام و حجج اسلام مرجع تقليد شيعه، اسم بيست نفر از علما که داراى صفات مذکوره باشند معرفى مجلس شوراى ملى بنمايند، پنج نفر از آنها را يا بيشتر بمقتضاى عصر، اعضاى مجلس شوراى ملى بالاتفاق يا بحکم قرعه تعيين نموده بسمت عضويت بشناسند تا مواديکه در مجلس عنوان ميشود بدقت مذاکره و غور و بررسى نموده هريک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعده مقدسه اسلام داشته باشد طرح و رد نمايند که عنوان قانونيت پيدا نکند و راى اين هيات علما در اين باب مطاع و متبع خواهد بود و اين ماده تا ظهور حضرت حجئه عصر عجل الله فرجه تغيير ناپذير خواهد بود."

به اين ترتيب اين جمع ملا بالاترين اتوريته و مافوق مجلس خواهند بود که اختيار وتو کردن تمام تصميمات و لوايحى را که خارج از قواعد شرع شيعه اثنى عشرى است برعهده خواهند داشت، اينها هم در واقع منتخب مراجع تقليد هستند. در ضمن متمم قانون اساسى در بند پنجم پرچم سه رنگ و علامت شير و خورشيد را هم رسماً علامت و پرچم اين قانون اساسى و هوادارانش اعلام ميدارد.

منصفانه در زمان حکومت پهلويهاى پدر و پسر بند دوم قانون اساسى به اجرا در نيامد و بجاى آن عملاً راى و اراده ديکتاتورى شاهانه جاى هم مجلس و هم جمع ملاها را گرفت. تصويب قانون قرون وسطى اى مجازات عليه مقدمين امنيت کشور در٢٢ خرداد سال ١٣١٠ بوسيله رضا خان و تشديد اين مجازات در زمان حکومت فرزند ذکورش محمدرضا پهلوى عملاً قدرت و اراده شاه را بعنوان يگانه "سايه خدا!" بر زمين رسميت بخشيد.

طبق اين قانون که به قانون سياه ١٣١٠ و قانون مقدمين عليه امنيت کشور معروف بود:"هر ايرانى که عضو دسته يا جمعيت يا شعبه جمعيتى باشد که مرام يا رويه آن ضديت با سلطنت مشروطه ايران يا مرام يا رويه اشتراکى باشد" ٣ تا ١٠ سال حبس مجرد محکوم خواهد شد. يعنى به بيان ساده تر هرکس صرفاً گروهى ميساخت که مرام آن سوسياليستى و يا مخالفت با سلطنت مشروطه ميبود بدون اينکه هيچ اقدامى کرده باشد بايد ٣ تا ١٠ سال زندان مجرد را تحمل ميکرد البته فرزند ايشان محمد رضا پهلوى جهت محکم کارى مدت زندان را از ١٠ تا ابد افزايش دادند.

طبق اين قانون از زمان تصويب آن در سال ١٣١٠ هزاران انسان دستگير و بدون هيچ جرمى و تنها به جرم داشتن انديشه و مرام سوسياليستى و مخالفت با سلطنت مشروطه شکنجه شدند و در دادگاههاى نظامى محاکمه و محکوم گرديدند.

اما انقلاب دوم يعنى انقلاب بهمن ١٣٥٧ که اساساً انقلابى ضد ديکتاتورى و بخاطر کسب آزاديها بود اين بار بوسيله دستگاه مذهبى و توافقات از بالا به خاک و خون کشيده شد. تا امروز که در آستانه فروپاشى و سرنگونى حکومت اسلامى در ايران قرار گرفته ايم آمار قربانيان دارندگان مرام رويه اشتراکى و مخالفين دستگاه سياه مذهبى و حکومتى را بيش از ١٠٠ هزار انسان بر آورد مى کنند.

امروز که خوشبختانه در آستانه سرنگونى نظام سياه اسلامى قرار گرفته ايم، تکاپوى گروهبانها، سرهنگ ها، تيمسارها و تعدادى از وزيران و مديران و کار بدستان حکومت شاه پيشين از هم جالبتر است اينها بميدان آمده اند تا بازهم در معيت خانواده سلطنتى اسبق "يک رسالت تاريخى کوچولو!" را به انجام برسانند.

اينها با يک دست تصوير رضا پهلوى فرزند ذکور محمد رضاپهلوى را در دست دارند و در دست ديگر قانون اساسى مشروطه و پرچم سرنگ و زير لب سرود "شاهنشه ما زنده باد!" را زمزمه مى کنند. قلم زنهاى دون پايه اينهاهم که گويا اخيراً به خواندن تاريخ به روايت مامورين رژيم اسبق علاقمند شده اند مشغول دفاع جانانه از حکومت هر دو پدر تاجدارشان در زمان قبل از انقلاب هستند و بازهم در محکوميت "تروريستها!" و "مقدمين عليه امنيت کشور!" قلمفرسايى مى کنند و تاسف مى خورند که چرا زمان انقلاب بهمن ٥٧ عقل امروز را نداشتند تا تفنگ بدست در کنار تفنگچى هاى گارد جاويدان در ميدان ژاله مردم را به گلوله ببندند و مراسم گيوتينه کردن "تروريستها!" را قاطعانه تر به اجرا درآورند.

هوادارن و هواخواهان اعاده سلطنت در ايران بطور کلى درايت و عقل تاريخى مردم را بشدت دستکم ميگيرند، رهبر و سمبول حکومتى اينها يعنى رضا پهلوى انگار پذيرفته اند که سلطنت شانس چندانى در آينده آن مملکت ندارد بنابراين بيشترين وقت خود را نه رو به ايران که صرف جلب نظر محافل و مراجع ذى نفوذ در دولت و رسانه هاى غربى مى کند، بنظر ميرسد ايشان اين حقيقت را پذيرفته اند که سلطنت توان سود بردن از انقلاب موجود را ندارد و ترجيحاً به اجراى نقش حامد کرزائى در آينده ايران بيشتر تمايل دارند، شخصيتى که پيش از آنکه در افغانستان شناخته شده و مقبوليت داشته باشد در پنتاگون شناخته شده بود. آقاى پهلوى آنگاه که نيم نگاهى رو به ايران مى کند و سخن مى گويد پرچم ظاهراً صلح دوستانه جناحى از دوخردادى هاى حکومتى، مبنى اجراى "رفراندوم" را تکان مى دهند. شعار ظاهر فريبى که تنها رسالتش کنترل خيزشها و حرکت ها مردمى و از پائين است.

ما امروز در آستانه سومين انقلاب در ايران ايستاده ايم انقلابى که بدون شک در اولين گامهايش مذهب و سلطنت را براى هميشه از تاريخ ايران بکنار خواهد انداخت.

ما مردم شايسته زندگى در جامعه اى آزاد و برابر هستيم جامعه اى که در آن جدائى قطعى دين از دولت، آموزش و پرورش و کليه نهادهاى اجتماعى به قانون، عرف و سنت جامعه تبديل شده باشد، جامعه اى که آزادى و برابرى حقوقى و حقيقى انسانها را با هرجنسيت، مرام و مسلک و طبقه اى به رسميت بشناسد، جامعه اى که اراده فردى هيچ شيخ و شاهى مافوق اراده ما نباشد، جامعه اى که در آن هر لحظه نمايندگانمان را بتوانيم مستقيماً عزل و نصب کنيم.
بازگشت به گذشته بازگشت به رنج، ديکتاتورى و سياهى است.
انقلاب سوم ايران بايد سوسياليستى باشد و افق هاى جديدى از برابرى و آزادى خواهى و سعادت انسانى را بروى ما بگشايد.
برلين
١٢ ژانويه ٢٠٠٣