جمهورى اسلامى و ميراث جام زهر

مجيد حسينى

تعليق حکم سنگسار، تصويب طرح استفاده مردم از تجهيزات ماهواره اى در مجلس و مجاز بودن دختران دانش آموز ١٢ مدرسه براى حضور بدون مقنعه در مدارس، نشان از به لرزه در آمدن پايه هاى جمهورى اسلامى و ارکان ايدئولوژيکى و هويتى آن و بطور کلى اسلام سياسى است. اثرات روحى و روانى اين رويدادها همه مردم را در بر ميگيرد، اينها وقايعى از نوع و حتى هم سطح با آنچه که تا کنون در ايران رويداه نيستند و عميقا جامعه را تکان خواهدداد. آثار عقب نشينى و هزيمت اسلام سياسى از سنگرهايى که بيش از دو دهه براى حفظ آنها، خون ريخت و نسل کشى کرد و شنيعترين جنايات را مرتکب شد، بسيارى از مرزها را درهم خواهد شکست، به همه شهرها و محلات به همه خانواده ها و همه روستاها خواهد رفت. توجه آنهايى را که تا کنون به حاشيه تحولات جارى ايران رانده بوده اند و بخصوص زنان را در ابعاد ميليونى به رويدادهاى سياسى و سير تحولات در جامعه ايران جلب و علاقمند خواهد کرد. شکى نيست که در صورت توانايى در سر هر فرصتى رژيم در صدد جبران اين شکست و باز پس گرفتن آنچه امروز بدان معترف است، خواهد بود. ولى باز گشت اوضاع به دوره گذشته غير ممکن است و دامنه اجرايى و عملى امروز لغو سنگسار(حتى اگر مصلحتى و ژست حقوق بشر«اسلامى» در برابر روحيه پراگماتيسم فرصت طلبانه دولتهاى اروپاى واحد هم باشد) طرح استفاده از ماهواره و برداشتن مقنعه در آن مدارس به هر جايى برسند، از اهميت و جايگاه آنها در جامعه کم نمى کند. مهم آن است مردم در صحنه مبارزه اند و مصمم تر از پيش خواهند شد، به چيزى جز عقب رفتن کامل رژيم رضايت نمى دهند و پيروزى نهايى را مى خواهند، باور به رفتن اين نظام و ناتوانى آن وسيعتر از پيش در ميان مردم ريشه مى دواند.

اگر موارد فوق را در پناه مبارزه و اعتراض دانشجويان، معلمان، کارگران و تودهاى مردم در شهرها قرار دهيد، با دوره جديد و فاز متفاوتى از گذشته در اوضاع ايران روبروايم. همه دارند خود را با اين دوره انطباق مى دهند. عقب نشينى جمهورى اسلامى در برابر مردم، تضعيف هر دو جناح آن، تنگتر شدن قدرت مانور اين جناحها در مقابل هم و در رابطه با مردم، قدرت گرفتن جنبش سرنگونى طلبى، عروج صف راديکال و چپ در اين جنبش و قرار گرفتن نيروهاى اپوزسيون و بخصوص حزب کمونيست کارگرى ايران در موقعيتى متفاوت از پيش، از مختصات عمومى اين دوره اند.

جابجايى نقش ها؟؟

جالب اينکه، اينبار جناح راست و محافظه کار رژيم، و به گفته شواليه هاى هميشه در رکاب «اصلاح طلبان» در طيف ملى اسلاميون بيرون از حکومت، امثال آيت الله هاشمى »عراقى»، مبتکر عقب نشينى رژيم از سنگسار و مقنعه در اين حدود شده اند. بار اول سخنگوى قوه قضائيه و بعدا خود آيت الله هاشمى اعلام کرد که فعلا حکم سنگسار متوقف مى شود. جناح راست در حين تعرض به دوخرداديها و محاکمه و اظهار پشيمانى شمار زيادى از مهره هاى اصلى آنها، به اين اقدام دست زد، در نتيجه مجال و امکانى نيست که «اصلاح طلبان» از آن مسئله به نفع خود بهره بردارى کنند.

اظهارات خانم جميله کديور براى وصل کردن توقف سنگسار به «اصلاحات» و از نتايج شرفيابى ايشان براى استفتا از آيات عظام قم تلاشى مسخره، حاشيه اى و بى ربط به ريشه هاى اصلى اين رويدادهابود و آنچه در اين ميان قابل افشا است تقلاى رسانه هاى خبرى مانند بى بى سى و غيره براى ارائه تصوير وارونه اى از واقعيتهاى جارى بود.

در اين دوره انگار که جناح راست «اصلاح طلب» شده و جابجايى در نقش ها انجام گرفته، آنهم درست در زمانى که ايدئولوگهاى «اصلاح طلبان» در مواضع پيشين خود، به ندامت افتاده اند. اعترافات آغاجرى، سبحانى، افشارى و بدنبال آن آقاى عباس عبدى تئوريسين و نظريه پرداز «اصلاح طلبان» که گفته است براى نشان دادن حسن نيت خود مدتى از فعاليت سياسى کناره گيرى خواهد کرد، گفته هاى قبلى خود را مردود اعلام کرد و نقطه پايانى بر هياهوى رفراندوم و «نظر سنجى» گذاشت. اما، ماجرا به اين ختم نشد، مهره هاى ديگر دوخرداد به وسط اين ماجرا پريدند تا صفوف بهم ريخته اشان را جمع و جور کنند و قدرى به دوستان واداده خويش و در توجيه افتضاحات اين دوره سرانشان بر آيند. فريبرز رئيس دانا و بعد آقاى شمس الواعظين در روزنامه انتخاب شماره ١٠٦٥، در گفتگويى بنام « چرخش مواضع چرا؟ چرخش در کار نيست اين عبدى همان عبدى است» کار را خرابتر کرد به دو واقعيتى که از همان روز اول در بحبوحه راى ٢٢ ميليونى، حزب کمونيست کارگرى ايران به مردم گفت، اعتراف کرد. يکى، اينکه «اين عبدى همان عبدى است»، در همين گفتگو توضيح داده که عبدى و دوخرداد از روز اول همينطور بوده اند و تفسيرهاى متفاوت از دو خرداد و اظهارات اخير عباس عبديمجاز نيست. به بيانى ديگر دوخرداد نزديک به ٧ سال است کار خودش را کرده، تقصير از مردم است که «اصلاحات» را باور کردند. اما نکته دوم، اينجا در دفاع عباس عبدى بطور روشنى نقش و برنامه دوخردادى ها را بر ملا مى کند به خود جمله توجه کنيد، و نياز به هيچ تفسيرى نيست: «....، ادبيات يک عنصر دلسوز، هوشمند و نگران آينده نظام سياسى کشورش ارائه کرده است نه يک عنصر خصم و مخالف اساس و پايه نظام سياسى کشور.» (از همان شماره روزنامه انتخاب) اين اعتراف صريحى است به اينکه دو خرداد همان رژيم است، منتها دماى «اصلاحاتش» با کم و زياد شدن مبارزات مردم بالا و پايين مى رود.

قدرت گيرى جنبش سرنگون طلبى رژيم و ناتوانى هاى سياسى و اقتصادى آن، دوخرداد را به جريانى حاشيه اى، ضعيف و کم اثر تبديل کرده است. معضلش عميق تر از بهم خوردن صفوفش است و با تسريع پروسه سرنگونى رژيم، موضوعيت و خاصيت آن از بين مى رود. پشيمانى و اعترافات پشت سر هم مهره هاى اصلى آن از آغاجرى تا شمس الواعضين، هذيان گويى دورانهاى سقوط و اضمحلال و فروپاشى است. اين جريان هنوز بدنه دارد اما بى سر است و فاقد رهبر. خاتمى فقط در نزد کشورهاى غربى و اروپايى رهبر «اصلاحات» به حساب مى آيد، در ايران و در صفوف دوخرداديها اميدى به او نيست و اين جايگاه را از دست داده است.

قبول توقف سنگسار و مسئله مقنعه از طرف جناح راست و عاقبتى که دو خرداد بدان گرفتار است، به هر دو جناح رژيم تحميل شده و برايشان خردکننده است. هر دو مجبور به قبول اين خفت و خارى اند. اينها بوى الرحمان خود را شنيده و هراسانند، بنا به نقش تا به امروزشان، از دو جهت مختلف براى يک امر واحد به حرکت افتاده اند تا جمهورى اسلامى را نجات دهند.

مردم به اين گونه مانورها آشنايند و معنى آنها را مى دانند. رژيم خود شکستش را به مردم اعلام کرده است، اين پيروزى و دستاورد بزرگى است، آغاز هزيمتى است که جلوگيرى از آن غير ممکن است. يک بار خمينى بخاطر قطع جنگ با عراق، آن «موهبت الهى» جام ذهرش را نوشيد، اينبار بازماندگانش بخاطر عقب نشينى حکومت خدا و قرآن در مقابل مردم، مجبورند جام هاى ذهر ديگرى را براى عاقبت آن دنيايى و قيامت خود سر بکشند.

اين وضعيت قبل از هر چيزى در ميان صفوف خود رژيم، و بخصوص در ميان جناح راست ترديد و بى اعتمادى عميقى را نسبت به رژيم و آينده آن گسترش خواهد داد. اثر اين عقب نشينى بر نهادها و نيروهاى سرکوبگرى که طى ٢٤ سال گذشته، بدستور اين جانيان، براى حفظ و حراست همين موارد، به صورت زنان اسيد پاشيدند، تيغ کشيدند، سنگسار و اعدام کردند، آپارتايد جنسى را تحميل نمودند، جدى خواهد بود. دولتى که استفاده مردم از ماهواره و وسايل مدرن امروزى را منع کرد، بنام جلوگيرى از هجوم فرهنگ غربى هر روزه حمله به مردم را سازمان مى داد، ابتدايى ترين حقوق آنها را زير پا مى نهاد، اموالشان را غارت مى کرد و هر چيزى را که بوى شادى و آزاديخواهى داشت مورد هجوم قرار مى داد، منبعد چکار خواهد کرد؟

اين رژيم قادر به توقف نيروى عظيم جنبش زنان براى لغو کامل سنگسار، حجاب اجبارى، جداسازيها و آپارتايدجنسى و برابرى کامل زنان و مردان در جامعه نيست. ديگر کسى نمى تواند با اتکا به قوانين فرتوت اسلامى و به ضرب قمه و چاقو و زنجير و زور جلو مبارزت مردم را براى يک زندگى آزاد و شاد بگيرد. دور آينده مى تواند دور ارتقا و گسترش مبارزه و اعتراضات راديکال و چپ مردم در شهرها، کارگران، زنان و جوانان براى خواستهايشان باشد. خصلت تحولات اين دوره، امکان دخالتگرى وسيعتر و موقعيت ويژه اى را براى حزب کمونيست کارگرى ايران فراهم کرده است. اين موقعيت صرفا از شرايط اين دوره منتج نمى شود، بلکه خود حزب به عنوان فاکتور جدى فعالى با سابقه و اثر گذار در دل اين اوضاع است. انتظار از حزب در ميان مردم بالا رفته و حزب خواهد کوشيد به اين انتظارات جواب شايسته اى بدهد. منشور آزاديهاى سياسى را به شعار و پرچم مبارزات مردم تبديل نمايد، باعکس العمل بموقع در رويدادهاى سياسى، مبارزات کارگران، زنان و جوانان به آنها سمت و سو دهد.

پيشروى مردم به پشت خاکريز سنگرهايى که حفاظ بنيانهاى رژيم اسلامى بوده اند، بايد همراه باشد با به اهتزاز در آوردن پرچم يک دنياى بهتر و پرچم منشور آزاديهاى سياسى در صفوف ميليونى مردم معترض و متوقع.

٩ ژانويه ٢٠٠٣