نقش کارگران در صحنه سياست
فاتح بهرامى
در تحولات سياسى آينده ايران سرنگونى جمهورى اسلامى فرض همه است، اما به همين اندازه نميتوان با قطعيت درباره نوع حکومت آتى و آنچه که به سر مردم ممکن است بيايد حرف زد. روشن است که خواست اکثريت عظيم مردم سرنگون شدن جمهورى اسلامى و برقرارى آزادى و برابرى و رفاه در جامعه به جاى آن است. اما طبقات و اقشار اجتماعى متفاوت هر يک تلاش ميکنند مهر خود را بر اين تحولات بزنند تا حکومت آينده نظامى در راستاى اهداف و آمال و منافع آنها باشد. بنابراين بسته به اينکه اين طبقات و احزاب آنها تا چه حد بتوانند در کشمکش و مبارزه بر سر قدرت سياسى نقش ايفا کنند، نتايج متفاوتى ممکن است حاصل بشود. اما در اينجا قصد من اشاره اى به نقش طبقه کارگر در تحولات آتى و صحنه سياست در ايران است، اشاره اى کوتاه به پتانسيل ها و امکانات بالقوه طبقه کارگر و همچنين ضعف ها و کمبودهائى که فعلا با آن روبرو است.
واقعيت اينست که طبقه کارگر هنوز حضور قدرتمند و موثرى در صحنه سياست ايران بروز نداده است. با وجود اين، ترس جمهورى اسلامى از حرکت سراسرى و قدرتمند کارگران بحدى است که همواره در دعواهاى جناحى هر کدام بنوعى "خطر" به حرکت در آمدن کارگران را به ديگرى گوشزد کرده است. بالاخره حاکمان اسلامى که امروز تصاوير و منظره هاى اواخر حکومت شاه با سرعت از جلو چشمانشان رد ميشوند، و دارند سرنوشت خودشان را با آن رژيم مقايسه ميکنند، از نقش کارگران در آنزمان باخبر هستند. ميدانند که بالاخره اين طبقه کارگر و در پيشاپيش آنها کارگران نفت بودند که کمر رژيم شاه را شکستند. طنين شعار "کارگر نفت ما، رهبر سر سخت ما"، بخصوص امروز که مرگشان را نزديک ميبينند، بيشتر گوششان را آزار ميدهد. قدرت اتحاد کارگران را ميشناسند و تجربه کرده اند، از اينرو ترسشان از طبقه کارگرى که متحد شده باشد بجاست. اما عدم حضور قدرتمند کارگران در صحنه سياسى به چه معنى است؟ بطور خلاصه به اين معنى است که در شرايطى که اقشار مختلف جامعه دارند به اشکال گوناگون به رژيم تعرض ميکنند، کارگران هنوز مشغول دفاع از خود هستند، و هنوز نتوانسته اند تعرض به رژيم اسلامى را به پيش ببرند. واقعيت اينست که حتى خيلى قبل از دو خرداد ٧٦ کارگران مرتبا براى دستيابى به خواستهاى خود دست به اشکال متفاوتى از اعتراض زده اند. در پنج شش سال اخير هم تقريبا روزى نبوده که کارگران در گوشه اى دست به اعتراض نزده باشند. مساله اينست که بويژه در چند سال اخير بخش عمده اين اعتراضات، که در موارد زيادى هم بلحاظ شکل اعتراض اشکال جديد و ميليتانتى هم داشته است، عمدتا بخاطر پرداخت نشدن دستمزدهاى معوقه بوده است. رژيم و سرمايه داران علاوه بر استثمار وحشيانه و تحميل انواع بى حقوقى به کارگران، دستمزد توافق شده را به کارگر نميدهند و در نتيجه انرژى و توان کارگران براى گرفتن حقوق هايشان مصرف شده است. از اين جهت است که کارگران را در موقعيتى قرار داده اند که براى دفاع از خود و دفع اين حمله ضد انسانى و ضد کارگرى رژيم و کارفرما به اشکال مختلف اعتراض، از بستن جاده و تحصن و راهپيمائى تا اعتصاب و درگير شدن با نيروى سرکوب و غيره، روى بياورند. واقعيت اينست که عدم پرداخت دستمزدهاى معوقه ضربه اى به کل کارگران زده است.
اما وضعيت اتحاد و تشکل کارگران طورى است که عليرغم اينکه هر روز در چند گوشه ايران کارگرانى مشغول اعتراض هستند، اما بخش زيادى از اين مبارزات به نتايج مهمى نرسيده اند. بعنوان مثال در مورد دستمزدهاى معوقه بعد از اعتراضات وسيع و دوندگى هاى کارگران مثلا دو ماه حقوق را ميدهند و سه ماه بعد دوباره نميدهند. در نهايت ميشود گفت کمتر کارخانه اى است که از زمان به تعويق انداختن حقوق کارگران تا امروز بطور کامل اين مشکل را حل کرده باشد. يک فاکتور مهم در ايجاد اين وضعيت قطعا موقعيت کارگران به لحاظ تشکل است. امروز مهمترين معضل طبقه کارگر ايران تشکل است. قدرت کارگر در تشکلش است و نبود تشکل سراسرى کارگران باعث شده که طبقه کارگر از اعمال قدرت طبقاتى اش، حتى براى دفاع از خواسته ها و مطالبات اقتصادى خود، محروم باشد.
مانع اصلى در مقابل کارگران براى ايجاد تشکل هاى واقعى خود کارگران اساسا جمهورى اسلامى بوده است. شوراهاى اسلامى و خانه کارگر که در اين سالها در مقابل کارگران قرار داده شده اند نقششان براى کارگران بعنوان نهادهاى ضد کارگرى روشن است. اين نهادها يک عامل بازدارنده در مقابل کارگران براى ايجاد تشکل هاى واقعى بوده اند. از طرف ديگر در چند سال اخير بعد از دو خرداد، در متن دعوا و رقابتهاى جناحها بر سر کنترل جنبش کارگرى مباحث ديگرى حول تشکل و تغيير قانون کار فعال شده اند که در اينجا امکان بررسى آنها نيست. فقط اينرا اشاره کنم که بحث تشکل در متن رقابتهاى جبهه مشارکت و جريان خانه کارگر و شوراهاى اسلامى به مساله اى تبديل شده که بنوعى ميتوان گفت که اساس تشکل هاى دولتى موجود بيشتر زير ضرب قرار گرفته اند. جبهه مشارکت قصد دارد شوراهاى اسلامى را حاشيه اى کند و انجمن هاى صنفى اى درست کند که سازمان جهانى کار آنرا برسميت بشناسد و جريان خانه کارگر و شوراهاى اسلامى و حزب کار اسلامى ميخواهند جلو اينکار را بگيرند. اخيرا هم نامه اعتراضى تعدادى از نمايندگان کارگران نفت خطاب به دو نفر از نمايندگان سازمان جهانى کار در ايسنا منتشر شده که در واقع اعتراض به برسميت شناخته شدن دو تا از انجمن هاى صنفى جبهه مشارکت بعنوان تشکل هاى مستقل کارگرى است. درباره جزئيات مسائل مربوط به تحرک جناحها و مضمون کار آنها درباره جنبش کارگرى بعدا ميشود صحبت کرد. اما نکته اى که بنظرم اهميت دارد اينست که مستقل از اهداف و داد و قال هاى خانه کارگر و جبهه مشارکت درباره مسائل کارگران، اين دو جريان دو خردادى جزو حرکتى هستند که به انتها رسيده و مفتضح شده اند. اگر دو خرداد هم بهمراه کل رژيم رفتنى است، ديگر طرح و برنامه آنها هم درباره کارگران اهميتى ندارد. جدالهائى که اينها با همديگر دارند در سطح علنى و دولتى نهادهاى ضد کارگرى کنونى را بيش از پيش نامعتبر کرده و بحث تشکل را دوباره باز کرده است. در اين شرايط کارگران ميتوانند و بايد روى تشکل هاى خودشان تاکيد کنند و اقدام به برپائى آنها بکنند. مجامع عمومى کارگرى لازم است در سطح وسيعى از کارخانه ها و محيط هاى کارگر بطور منظم برپا شود و به همديگر متصل شوند.
بالاتر اشاره کردم که طبقه کارگر امروز حضور قدرتمندى در صحنه سياست ندارد. دليل اين در درجه اول عدم تشکل است. اما در مقابل بايد به شرايط امروز هم توجه کرد. وضعيت درب و داغان رژيم و پيشروى جنبش سرنگونى و ضعيف شدن قدرت رژيم در مجموع فضا را به نفع کارگران براى به ميدان آمدن فراهم تر کرده است. حرکتهاى اوليه اى مانند اعتراضات مشترک و سازماندهى شده چند کارخانه با همديگر، و همچنين پشتيبانى وسيع مردم کوچه و خيابان از مبارزات و اعتراضات کارگرى نمونه هائى هستند که روحيه و فضاى متفاوت را نشان ميدهد. اما علاوه بر اين نکته مهم که فضاى سياسى جامعه در جهت پيشروى مردم و کارگران است، يک نکته اساسى هم اينست که وضعيت وخيم اقتصادى و معيشتى کارگران در شرايط امروز هيچ چشم اندازى براى بهتر شدن ندارد مگر اينکه کارگران براى تغيير آن دست بکار شوند، در غير اينصورت وضعيت کارگران هر روز بدتر ميشود، همچنانکه تاکنون چنين بوده است. از اينرو طبقه کارگر اگر بخواهد وضعيت خود و جامعه را تغيير دهد بايد به ميدان بيايد. اما کارگران فقط وقتى ميتوانند خود را آزاد کنند که کل جامعه را آزاد نمايند. اگر طبقه کارگر پرچم آزاديخواهى را بدست بگيرد، و اگر کارگران پرچمدار مطالبات آزاديخواهانه و برابرى طلبانه زنان و جوانان باشند، در اينصورت ميتوانند بعنوان رهبر مبارزات آزاديخواهانه جامعه از پشتيبانى وسيع توده مردم برخوردار باشد. قدم اول و اساسى در اين راه ايجاد تشکل سراسرى کارگران است، بايد به جنبش مجامع عمومى دامن زد.
در انتها لازم است به يک نقطه قدرت طبقه کارگر مثلا در مقايسه با شرايطى که کارگران در انقلاب ٥٧ داشتند اشاره کنم. اين نقطه قدرت وجود حزب کمونيست کارگرى است که در آنزمان وجود نداشت. در واقع امروز طبقه کارگر مشکل حزبش را ندارد، حزبى بزرگ، اجتماعى، روشن و با برنامه فعال در صحنه سياسى ايران حضور دارد. اين حزب طبقه کارگر، و تمام مردم آزاديخواه ايران است. آنروزى که طبقه کارگر با ايجاد تشکلهاى توده اى خود و با اتکا به حزب خود به صحنه سياسى پا بگذارد، شانس پيروزى آزاديخواهى و برابرى طلبى در جامعه بطور جدى افزايش مييابد.
|