مصطفى صابر mosaber@yahoo.com
سنگسار قبل از هر چيز يک جنايت شنيع، يک مجازات مخوف و تکان دهنده ضد انسانى است. خيلى ها (حتى برخى اسلاميست ها) مخالف سنگسار هستند چرا که يک رفتار وحشيانه، يک نوع مجازات دوره بربريت است. اما سنگسار چيزى بيش از يک نوع مجازات، يا نوع وحشيانه اى از اعدام است. نقد حقوقى و قضايى به سنگسار هنوز خيلى محدود است. سنگسار يا "رجم"، بويژه در تاريخ جنايات اسلامى، در مورد "جرائم جنسى"، مشخصا در مورد رابطه خارج از ازدواج و "غير شرعى" و مشخصا "زناى محصنه" و اساسا عليه زنانى صورت ميگيرد که با مرد ديگرى جز شوهر رسمى و شرعى شان خوابيده اند. اگر سنگسار جايى برقرار است دارد چيزى در مورد رفتار جنسى آن جامعه، دستکم تلقيات رسمى و قانونى و دولت حاکم را بيان ميکند.
سنگسار افراطى ترين شکل تلاش براى حفظ و تحکيم مناسبات و رابطه جنسى بين انسانها بر اساس بردگى زن و مالکيت مرد و سنت هاى پدرسالارى است. خوب که دقت کنيد سنگسار عمو زاده حجاب است. نه فقط با توسرى و اسيد و تيغ، که با همين سنگسار است که زنجيرهاى حجاب را بر سرتاپاى زنان بسته اند. سنگسار حکم بمب شيمايى در جنگ جمهورى اسلامى عليه زنان و حفظ آپارتايد جنسى دارد. بکارگيرى بمب شيمايى را البته بايد فورا متوقف کرد. اما کل اين جنگ را بايد پايان داد. سنگسار قوم خويش ناموس پرستى و قتل هاى ناموسى (يعنى کشتن زن بدست شوهر، برادر و پدر و مردان فاميل) است. اگر قتل ناموسى بر اساس سنت و غيرت خانوادگى صورت ميگيرد، سنگسار در واقع همان جنايت را قانونى و شرعى ميکند و دولت و قاضى را مجرى آن قرار ميدهد. سنگسار روى ديگر سکه فحشاء و تبديل کردن زن به متاع لذت جنسى مرد است. سنگسار، فحشاء، تجاوز و خانواده مردسالار همه در اساس يک فلسفه دارند: زن برده جنسى و ملک مرد است. سنگسار همينطور جد اعظم همه بکنيد نکنيد هايى است که جامعه و خانواده در سر راه مناسبات جنسى آزادنه افراد بزرگسال قرار داده است. رفتارها و فشارهايى که بسيارى مواقع به کتک زدن زنان و دختران، به حبس کردن و نابود کردن آنها از لحاظ روحى و جسمى، به خودسوزى و قرص خوردن و خود کشى آنها منجر ميشود. سنگسار سمبل يک فرهنگ بشدت مردسالار و عقب مانده و ضد زن است. سنگسار وجه زشت و خشن و موحش همان فرهنگى است که وجه "مهربانانه" و "لطيف" آن "فاطمه زهرا"، "زن فرمانبر پارسا"، "دختر نجيب ايرانى"، "شيرزن" و امثال اينهاست. برقرارى سنگسار گرچه ابتکار جنايتکارانه جمهورى اسلامى است، اما داروغه فرهنگ مردسالار و زن ستيز بويژه در روابط جنسى انسانها، در گوشه و زواياى جامعه و خانواده در ايران پرسه ميزند!
البته موضوع فقط ايرانى نيست. فرهنگ مردسالار يک فرهنگ جهانى است. دول معظم عالم و کل سرمايه دارى جهانى قرن بيست و يکم پشت آن است. اين مايه خوشحالى است که در اروپا زنان، سوسياليست ها و کارگران پيشرفت زيادى در عقب راندن مردسالارى داشته اند و از جمله در سايه مبارزه براى برابرى حقوقى زن و مرد و انقلاب جنسى به اخلاقيات و مناسبات شايسته بشر نزديکترند. اما قوم و خويش هاى فوق الذکر سنگسار حتى در غرب هم کم و بيش ديده ميشود. از جمله نظريه ارتجاعى و فاشيستى نسبيت فرهنگى است. که اگر چه جرئت نکند سنگسار را توجيه کند، اما دارد عموزاده هاى سنگسار يعنى قتل هاى ناموسى و حجاب کودکان را در همان سوئد و کانادا، به بهانه "فرهنگ خودشان است"، توجيه ميکند. و بالاخره آيا همين جمهورى اسلامى منادى فرهنگ مردسالار و حجاب و سنگسار و يا آخوند خندانش و "جناح منتخب" آن، مگر مورد حمايت آشکار و پنهان دول غربى نيست؟ حال از امثال عربستان سعودى مردسالار و شيخ سالار (که متحد بى چون چراى "غرب" است!) بگذريم.
سنگسار را بايد فورا متوقف کرد. فرهنگ سنگسار را بايد طى مبارزه همه جانبه از ايران برچيد. مبارزه اى که هم اکنون ميليونها و ميليونها دختر و پسر و زن و مرد آزاده مشغول آنند. مبارزه اى که در قدم اول بايد باروى جمهورى اسلامى را بر سر فرهنگ مردسالارى و زن ستيزى، که حجاب و سنگسار وجوه افراطى آن هستند، خراب کند. ايرانيان ميتوانند نه فقط فاصله خود با فرهنگ پيشرو غرب را کم کنند، بلکه بسهم خود پيشتاز يک فرهنگ نوين، فرهنگ برابرى مرد و زن باشند. اينرا نسل جوان و کمونيسم کارگرى ميتواند تضمين کند. به مبارزات، رفتار و تمايلات جوانان نگاه کنيد. به پرچمدارى ما در مبارزه براى حقوق زنان و مبارزه عليه همين سنگسار نگاه کنيد!
اول ژانويه ٢٠٠٣