مينا احمدلو
بابا نان داد، بابا آب داد، ماما آش داد.
کلاس اول ابتدايى؛ بچه ها موقعيت خود را از همين حالا بشناسيد.
نقض آشکار حقوق اکثريت قريب به اتفاق زنان در جامعه ايران بايستى از زواياى مختلف مورد بررسى قرار بگيرد.
ارتجاع سياه و محدوديتهايش دختران و پسران را با سنتهاى عقب مانده با يکديگر روبرو ميکند، دختر و پسر که فضايى براى تجربه کردن زندگى و جلوههاى آن نداشته خيلى زود گاهى حتى بعد از چند ساعت آشنايى تصميم به زندگى مشترک و تشکيل کانون خانواده را ميگيرند و بعد از اندک زمانى خانواده نو ظهور، با مشکلات و معضلات گذران زندگى روبرو شده و به نسبت سطح توقع، اختلافات بروز ميکند.
در اين ميان بسيارند زنانى که سعى به سازش کارى نموده اند و بخصوص هنگامى که بچه يا بچه هايى در ميان باشد با آگاهى از اينکه هيچ تأمينى در قوانين ارتجاعى و ضد زن ايران وجود نداشته و ندارد، بدون دلخوشى داشتن از زندگى تصميم به تحمل و به قول معروف قبول قسمت ميکنند، شايد هر خواننده يا شنونده اين مطلب چندين و چند از اين نوع روابط را در اطراف و خويشان خود بشناسد.
بسيارند زنانى که بعد از سالهاى طولانى و سامان گرفتن بچه ها و گاه حتى هنگامى که ديگر شور و نشاط جوانى را کمتر حس ميکنند از اين ستم طولانى به ستوه آمده و اقدام به جدايى ميکنند؛ معمولا هم خودشان ميگويند از تمام حقم گذشتم، حقى که اگر هم داشته باشند جز با معيارهاى مادى حداقل، در مقابل حداکثر معنويات و عواطف از دست داده به اندازه خود ارتجاع ناچيز و حقير است. اما وجه ديگرى از زنان در جامعه ايران باز هم به دليل همان عدم تأمين حقوق قانونى به گونه ديگرى عمل ميکنند، واقعيت اينکه همه مردان ايرانى مردسالار و بدجنس و ارتجاعى و عقب مانده فکر نميکنند، اما باز هم اصل ارتباطى که از اول ايجاد ميشود و عدم فرصت شناخت کافى در جايى با بن بست روبرو ميشوند. در اين ميان هستند مردانى که تلاش ميکنند که اين ارتباط را نگه دارند و در اين زمينه سعى به راضى کردن زن با معيارهاى مادى ميکنند و پاره اى از اين زنان با جانشين کردن اين گونه معيارها در مقابل حقوق از دست داده، خود را راضى کرده و زندگى را ادامه ميدهند که البته تعدادى هم بعد از آنکه مطمئن شدند که ديگر آقا چيزى ندارد که به نامش کند و زياده خواهى و خودخواهى و نهايتا اينکه راضى نبودن از رابطه و زندگى، در حالى که بر اساس قوانين دنياى آزاد سهم آقا را هم به نام خود کرد اقدام به جدايى ميکند از اين گونه نيز حتما خوانندگان و شنوندگان زياد سراغ دارند. به نظر من مشکلات به همان قوانين ارتجاعى و عقب مانده باز ميگردد.
اين روزها در ايران و جوامع نظير ايران متأسفانه کم نيستند زنانى که بدليل عدم رضايت از زندگى و شوهرشان اقدام به خيانت ميکنند و شوهرهايى گهگاه دانسته تحمل ميکنند، با اين حال خوب است جامعه زن ايران نگاه دقيقترى به خود داشته باشد و ببيند کجا قرار دارد. تعيين جايگاههاى زنانه و مردانه از کودکى و بعد از شروع مدرسه و جداسازى دختران و پسران و بيگانه شدن آنها با يکديگر و تحميل و جداسازى جوانان از يکديگر در کتابهاى آموزشى و به قول خودشان عرصه هاى فرهنگى نوعى هرج و مرج در تمامى روابط انسانى ايجاد نموده که از کلاس اول شروع شده و بازتاب آن در جامعه تخريب شده فردا منعکس و به ناگاه باباهاى نان آور کلاس اول به مردان بدجنس و خودخواه بدل گشته و مادرانى که وظيفه پرستارى و پختن و نظافت را به عهده دارد مالک تام و تمام اموال مشترک ميگردد.
در اين سطور سعى کردم دانسته ها و برداشت هاى خود را به گونه اى بيان کنم، بديهى است که مردان و زنان بطور طبيعى انسانهاى شريفى هستند که در اين بازار آشفته و عدم تأمين قانونى و بهتر بگويم بى قانونى تلف ميشوند، جهان سرمايه انسانها را وارد بازى خود کرده و آنان را در مقابل يکديگر قرار داده است.
من فکر ميکنم که نياز هست جامعه شناسان و روانشناسان و رفتارشناسان بررسى هاى علمى و دقيقترى کرده و آمار آسيب ديدگان از اين گونه را نيز به پايمال شدگان جمهورى اسلامى اضافه کنند. نزديک به ربع قرن از عمر ارتجاع ميگذرد، بايد فکرى کرد و در غير اينصورت جز معدودى همه جامعه و استعدادش به تباهى خواهد کشيد. تحقق اين امر انديشه و نگاه منصور حکمت را مى طلبد، کمونيسم مدرن، ضد مذهب، ضد عقب ماندگى و عميقا معتقد به رها شدن از فرهنگ اديان زده و متحجر و مدافع بيشترين حقوق و رفاه براى انسان ميباشد. اين نياز نه تنها جامعه ايران بلکه نياز جهان متمدن و متحول امروز است چنانکه: اساس سوسياليسم انسان است!