فاشيسم ضد عربى

بازهم در باره ١٧ دى

مصطفى صابر
 mosaber@yahoo.com

ديروز در روزنه مطلبى را خواندم در دفاع از ١٧ دى و رضا شاه، به امضاى "دکتر نورى" که جوهر نفرت ضد عربى ناسيوناليسم ايرانى را به نمايش ميگذاشت. همان ناسيوناليسمى که تکيه گاه ١٧ دى ايها و رضا شاهى هاست. آن اعلاميه با اين جمله شروع کرده بود:

"پس از يورش تازيان و استيلاى فرهنگ عرب بر ايران زمين زن نيز مقام و منزلت خود را از دست داد."

اين جمله عين فاشيسم است. آنچه "يورش تازيان" نام گرفته حمله لشگريان اسلام و يا صحيح تر هجوم لشگريان قبايل حجاز و صحراى عربستان که تحت دين محمد متحد شده بودند، مى باشد. نمى شود هيتلر را به آلمانها بست. اگر کسى آلمانها را نازى بداند بزرگترين خدمت را به نازى ها کرده و خود او نيز يک نژادپرست است. همانطور که نبايد نادر شاه و شاپور ذوالاکتاف و ديگر جانيانى که مردم بدبخت يک کشور را به سربازى برده و جاهاى ديگر را غارت و چپاول کرده اند، آتش زده و منار از کله هاى بريده درست کرده اند، به "ايرانى" بست.

آن "استيلاى فرهنگ عرب" هم از آن حرفهاست. اين بماند که "فرهنگ عرب" خود لفظ کشدارى است و جاى بحث دارد، اما آنچه که با هجوم اسلام در ايران نيز رفته رفته گسترش يافت، فرهنگ اسلامى بود تا عربى. خود اسلام و محمد در همان زادگاهش با قبايل و فرهنگ جوامع آن روزگار (که معلوم نيست چرا آنها "عربى" نيستند) در افتاده بود و جنگها کرده، خونها ريخته و جنايت ها کرده بود. آنچه که در کتب اسلامى از آن بعنوان "دوره جاهليت" و دوره بت پرستى و پيش از اسلام نام برده ميشود، دوره اى در تحول تاريخى قبايل و جوامع اوليه عربستان است که بنظر ميرسد اتفاقا زنان موقعيت مناسبتر و ظاهرا برابر ترى تا دوره "عاقليت" و استقرار اسلام دارند. ميخواهم بگويم اسلام را نمى شود و نبايد مترادف "فرهنگ عرب" کرد. ضديت اسلام با زن را نمى شود به يک ملت، يک مردم بست. اين اتفاقا خواست و تمايل ناسيوناليسم عربى است که به نوبه خود جريانى ارتجاعى و بشدت ضد زن است و رهايى مردم کشورهاى عرب زبان بدون به گور سپاردن اين ناسيوناليسم ممکن به نظر نمى رسد. ظهور اسلام ثمره مرحله تکاملى در زندگى قبايل صحراى عربستان است که با مردسالارى شديد و خشن ملازمه دارد.

سوم، زنان ايران زمين منزلتى نداشتند که از دست بدهند. شاهدى بدست نيست که بگويد زنان دوره ساسانى (يعنى نوع ديگرى از اتحاديه قبايل و ايلات و عشاير گله دار که دولت تشکيل داده بودند) مثلا مقام وموقعيتى حتى در حد زنان جوامع عرب پيش از اسلام (که اسلاميون با نفرت و با زشت ترين کلمات از آنها صحبت ميکنند) داشتند که از دست بدهند. بهر حال مردمى که در منطقه ايران زندگى ميکردند از نقطه نظر تکامل اجتماعى و پيشرفت سازمان قبيله اى، رشد مالکيت خصوصى و دولت موقعيت کمى متفاوتى داشتند، اما دادن اين تصوير که گويا زنان ايرانى مقام و منزلتى داشتند يک دروغ شاخدار تاريخى است که گفتن آن فقط از عهده فاشيست هاى عظمت طلب ايرانى و سلطنت طلبان اصيل برمى آيد و بس.

وانگهى اگر کسى ميخواهد به يک مذهب وجه ملى بدهد و آنرا به ريش يک مردم بند کند، بايد بداند که اسلام همانقدر که "عربى" است، بخصوص نوع شيعه آن کاملا "ايرانى" است. همين حضراتى که "تفو بر چرخ گردون" ميفرستند و تبليغات ضد عربى ميکنند، گاه اوقات افتخار ميکنند که "امام حسين" چيزى نيست جز نوع اسلاميزه شده همان "سياوش" شاهنامه. همين ها به اينهمه قدرت انعطاف "فرهنگ ايرانى" که "عرب و مغول را در خود هضم کرد" و بالاخره و شاه اسماعيل صفوى و شاه عباس را از خود بيرون دادند که مذهب شيعه اثنى عشرى را مبناى تاراج مردم قرار دادند، بسى افتخار ميکنند. کسانى که ميخواهند اسلام را به يک ملت و يک فرهنگ غير نسبت دهند، اتفاقا دارند نفس مذهب (و اسلام در اين مورد معين) را از زير ضرب خارج ميکنند. ظاهرا اسلام و مذهب ايراد ندارد، ايراد مال آن "فرهنگ اجنبى" است! اسلام چه در ايران و چه در جاى ديگر، چه در گذشته و چه حال، نه ريشه در فرهنگ عربى که ريشه در منافع طبقات بالادست و استثمارگر دارد که براى حفظ منافع خود، براى در انقياد نگه داشتن رعايا، براى سرکوب کردن و مرعوب کردن مردم زحمتکش، براى اداره جامعه، براى کشور سازى و ايدئولوژى سازى، براى در بردن سرمايه دارى از زير ضرب اعتراض کارگر (نظير انقلاب ٥٧) آنرا بکار گرفته و فراخور حال و منفعت خود تغيير داده و تفسير کرده اند.

جاى ديگر "اعلاميه به مناسبت ١٧ دى" که آنرا "روز آزادى زن" قلمداد کرده است، ميگويد که "حجاب از مميزات زنان عرب بود". اينهم حرف بيربطى است. حجاب تاريخا پديده اى محدود به جوامع کشورهاى موسوم به عرب نيست. حجاب و پوشاندن زنان و در قفس کردن آنها، به مالکيت درآوردن آنها، متاسفانه يک مساله جهانى است. و تقريبا در تمام جوامعى که به مرحله مالکيت خصوصى، تقسيم جامعه به طبقات، شکل گيرى دولت و مردسالارى پاى گذاشته اند به اشکال مختلف و با شدت و ضعف ديده شده است. تقريبا تمام مذاهب دنيا از اسلام و بوديسم و هندويسم و غيره تا يهوديت و زرتشتى همه و همه بدرجات مختلف بر عليه زنان هستند و خواهان پوشاندن آنها از نگاه و دست درازى "بيگانه" اند. از اروپا بگيريد تا آفريقا، از خاورميانه تا آسياى جنوب شرقى چنين بوده و هنوز هم آثار و عوارض آنرا خواهيد يافت. حجاب مميزه زنان عرب که سهل است حتى مميزه اسلام هم نبوده است. اينکه اسلام سياسى بر حجاب دست انداخته و آنرا مانند صليب شکسته نازى ها به سمبل و علامت خود تبديل کرده موضوع ديگرى است و ما بارها به آن پرداخته و نشان داده ايم که اتفاقا پديده مدرنى است که ريشه در مناسبات سرمايه دارى معاصر دارد. همانطور که ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانى و فاشيسم ضد عربى که عده اى دارند رواج ميدهند خود پديده مدرن و متاخرى است که بيشتر از آنکه در شاهنامه و احساسات عقب مانده ضد عربى ريشه داشته باشد، در منافع امروزى گرايشى در بورژوازى ايران ريشه دارد.

بهر حال آنها که ميخواهند با چشم باز و انسانى به دنيا نگاه کنند خوبست ببينند که چه نفرت و نژادپرستى زشت و خطرناکى پشت اين ١٧ دى کذايى خوابيده است. هرچه آقاى پهلوى کوشيده اين جنبه را پنهان کند، آقاى نورى آنرا توى چشم خواننده کرده است.