اقتصاد گانگسترهاى اسلامى

ايرج فرزاد

اقتصاد براى سران رژيم اسلامى، بيشتر شبيه به وضعيت "دخل و خرج" راهزنانى دارد که امروز حاصل سرگردنه بگيرى را تا فرصت ديگر غارت بعدى، خرج ميکنند. اقتصادى بر متن قرار گرفتن در خارج از دايره توليد و باز توليد سرمايه و ارزش افزائى و توليد سود.

اخيرا در اولين کنگره مجمع متخصصين ايران به نقل از "پرفسور" صحرائيان آمار و فاکتهاى جالبى در تاييد اين شيوه اقتصاد اسلام سياسى ارائه شد:

به دليل عدم استفاده از نيروى متخصص، جمهورى اسلامى فقط هزينه کرده است و مبلغى در حدود ٤٠٠ ميليارد دلار از درآمدهاى ارزى تلف شده اند. بعنوان يک مقايسه گفته اند که تاکنون ٦٠٠ ميليون دلار صرف ايجاد فرودگاهى بنام "امام" خمينى شده است ولى هنوز حتى يک باند آن آماده بهر ه بردارى نيست. و اين در حالى است که اقتصاددانانى که بنگاههائى مثل بى بى سى حتما صفت "برجسته" را هم ضميمه نامشان ميکند و تصادفا بشدت وفادار به ميهن اسلامى شان هم هستند، کسانى از قبيل رئيس دانا، غبطه ميخورند و احساس حقارت ميکنند که در يک کشور "همجوار"، با صرف ٤٠٠ ميليون دلار نه يکى، که دو فرودگاه راه اندازى شده و به مرحله بره بردارى وتوليد درآمد ارزى هم رسيده است!

همان آقاى صحرائيان گفته است که ٢٠ درصد مديران صنايع کوچک مطلقا فاقد سواد اند و در يکى از تخصصىترين وزارتخانه ها، ٤٠ درصد ابواب جمعى کمتر از شش کلاس سواد دارند. يک مقايسه با برخى ارقام ديگر خالى از فايده نيست:

کنترل بازار تهران در دست برادران عسکراولادى، از سران جمعيت موتلفه است. اين انحصار بر بازار "سنتى" تهران، که اثوه مقاومت پريزيدنت خاتمى، لاجوردى، در آنجا يک "حجره" کوچک داشت، و قرار داشتن عسکراولاديها در ميان باندى که اسلام سياسى را در قدرت نگاه داشته اند، يکى از محورهاى جدال بين شهردارى تهران و اين جماعت بوده است. واردات و صادرات برخى کالاها در انحصار اينهاست. با اينحال همين ياران ريش و پشم دار امام راحل، در آگهى هاى تجارتيشان با عکس فوکل کراواتى ظاهر ميشوند.

طبق آمارى که از قول مقامات رژيم هراز گاهى در روزنامه ها خبر آن منتشر ميشود، فرار مغزها، يعنى اساسا خروج فارغ التحصيلان دانشگاهها و متخصصين از کشور، طى ٥ سال رقمى در حدود ١٥٠ هزار نفر را تشکيل ميدهد. جالب است اضافه کنم که ١٠٠ نفر از دانشجويان دانشکده پلى تکنيک تهران در همين روزها در يک نامهطنز آميز و سرگشاده به کرزاى رئيس لوئى جرگه افغانستان، آمادگى کار در بازسازى افغانستان را به دليل فقدان شرايط استفاده از تخصص آنان در "ميهن" خويش، اعلام کردند!

ناصر واعظ طبسى آغازاده آيت الله طبسى حاکم تيول مرقد ثامن آل عبا، در جريان دادگاه شهرام جزايرى محکوم به استرداد ١٤٠ ميليارد تومان به بانک ملى شد. نورچشمى عزيز خاندان عصمت و طهارت، ظرف سه روز اين مبلغ را تهيه و به بانک ملى مسترد کرد و محکوميتى نگرفت. و اين درست همزمان بود با روزهائى که چندين جوان را بخاطر آفتابه دزدى در ملا عام بالاى دار بردند.

قابل توجه است که با همان مبلغ ١٤٠ ميليارد تومانى که فقط يک آغازاده به جيب زده و خبرش درز پيدا کرده است، با يک حساب سرانگشتى با آن مبلغ ميتوان حقوق ١٠٠ هزار کارگر را براى مدت يکسال تامين کرد! درحالى که سالهاست کارگر را گرسنگى ميدهند و حقوق روزهائى را که کارکرده است نمى پردازند. هزينه هائى که صرف داير کردن نماز جمعه ها و پرداخت پول و مستمرى براى سياه لشکر آنها و نهادهائى مثل ستاد تبليغات اسلامى، بنياد الزهرا، بيت امام و، سپاه و بسيج پاسداران و... ميشود را در معادله وارد کنيد، دلائل بسيارى از مصائبى مثل کودکان خيابانى، خريد و فروش دختران کم سن و سال به شيوخ خليج و باندهاى حکومتى، وضعيت اسفناک زندانها و شرايط خطرناک زيستى نزديک به ٢٠٠ هزار زندانى را ميشود يافت.

اين وضعيت قابل دوام نيست، قابل اصلاح هم نيست. يک شرط اوليه "اصلاح" رژيم زدن از هزينه هاى حفظ شالوده اسلام سياسى و تامين حداقل شرايط براى ادامه حيات جامعه ايران است. جمهورى اسلامى با ادامه اين وضعيت جامعه ايران را بسوى انقراض و سقوط و فروپاشاندن مدنيت سوق ميدهد. اين تناقض را رژيم اسلام سياسى، عليرغم تزها و پيچ و تاب دادنهاى روشنفکران کودن و اسير افسونهاى خود ساخته "جنبش اصلاحات"، و صابونى که "لابى" عافيت طلب ايرانى مقيم آمريکا، به شکم خود زده اند تا از زير عباى خاتمى براى استثمار کار ارزان خود را همراه با پول و سرمايه و تخصص و تجربيات در کاسبکارى به "ميهن عزيز" منتقل کنند، نميتوانند حل کنند. زدن از هزينه هاى يک عده پارازيت و نهادهائى که اسلام سياسى بدون آنها بى معنى ميشود، معادل است با دست شستن از حکومت اسلامى. اين قدم را نميتوانند بردارند چون تازه حتى اگر جبر زمان به آنها تحميل کند، در بيرون از حاکميت مردمى که هفتاد درصد آنها جوان اند، منتظر عقب نشينى اينها هستند. توقعات اين مردم را ديگر نميتوان پائين آورد. اين مردم، نسل " ٥٣ نفر"، نسل دوران مصدق و دکتر اقبال ، نسل جبهه ملى دوم و سوم و ... و نسل بازماندگان زندانيان سياسى دوران شاه و نسل توهمات به وحدت فدائى و مجاهد هم نيست. ٧٠ در صد اين مردم راجوانانى تشکيل ميدهد، که هيچ آشنائى و رابطه ارگانيکى با آرمانها و توقعات و انتظارات و اخلاقيات و مشغله هاى نسلهاى پيش از خود را ندارند.

بحران اقتصادى رژيم اسلامى يک بحران ساختارى و تمام عيار و يک بحران نهادينه، از زايه مکانيسمهاى اقتصادى دوران معاصر و نيز از زاويه روانشناسى توده اى و جمعيت شناسانه است. تضادى بين اقتصاد بخش تجارى و بازار با بخش صنعت نيست. تمام سعى و تلاش طيف نيمچه سکولار دانشمندان طيف ملى مذهبى و بازماندگان دوران برباد رفته "راه رشد غير سرمايه دارى" برژنف و کاسيگين، به کمک شاخه هاى "اصلاح طلبان" در وزارت اطلاعات و قوه هاى مقننه و مجريه اسلامى ، اين است که بتوانند با نصيحت و مشاوره مجانى، و حتى با "شهادت طلبى" و اسارت و قهرمان بازى و تواب نمائى، ولى فقيه و محافل "مافياى" قدرت را قانع کنند که دست عوامل نيمه عرب-نيمه ايرانى( يک اصطلاح شبه فاشيستى)، کسانى مثل شاهرودى ( واين يکى جالبتر است: برادران عسکراولادى "مسلمان" به دليل اينکه قبلا مسلمان نبوده اند! اين صفت را به شهرت خود وصل کرده اند)، از اقتصاد "ايرانى- اسلامى" اصيل! کوتاه کنند. اين از روياها و رمانتيسيسم اسلامى ارتجاعى جريانات مشکوک به ارتباط با نهادهاى اطلاعاتى رژيم از قبيل بخش انشعابى از حزب توده موسوم به راه توده و لايه ادبى اجتماعى آن در هيات کسانى مثل دولت آبادى است.

جمهورى اسلامى راه برون رفت از بحران را ندارد. يک دليل اصلى جنگ و گريز غير مغلوبه دوجناح ريشه در همين بحران لاعلاج سياسى اقتصادى اسلام سياسى دارد. گاهى جناح رهبر و حسين شريعتمدارى و برداران رحيم صفوى و حسين الله کرم دست بالا پيدا ميکند و گاه به منظور حفظ سيد خندان و جناح توسرى خور دوخرداد در صحنه ، سردار نقدى وادار ميشود با گفتن "سمعا و طاعتا" در برابر يک هشدار رهبر خفقان بگيرد و حتى آنطور که خبرش را منتشر کرده اند بخاطر ١٢ فقره قتل و ميلياردها دزدى او را روانه زندان کنند.

رژيم جمهورى اسلامى رژيم اسلام سياسى اى است که به يک بن بست و بحران سياسى غيرقابل حل و بر بستر يک اقتصاد دست به دهن گانگسترهاى اسلامى دچار شده است. دو راه حل بيشتر در برابر اين وضعيت موجود نيست: سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى و سازماندهى سوسياليستى اقتصاد جامعه ايران، يا يک رژيم راست پرو غرب و راه حل توليد و باز توليد سرمايه دارى و اقتصاد بازار آزاد کالا و سرمايه.

تصور اينکه بتوان بطور "مسالمت آميز" و با خوابيدن در باد جريان ملى مذهبى و تداوم پروسه "اصلاحات" راهى بينابينى را براى بازگشت دوران طلائى رژيم سلطنت پهلوى و "تمدن بزرگ" آن يافت و يا اينکه بتوان در يک نبرد شطرنجى بخش "ملى" توليد و صنعت اقتصاد ايران را به ضرر بخش "دلال" و "غير مولد" بورژوازى بازار و تجارى، از دل "جبهه اصلاحات" و اصلاح طلبان اسلامى پيروز گردانيد، يک توهم صرف و ناشى از جهل در شناخت قوانين اقتصادى ايران و روندهاى اقتصادى جهان معاصر است.

اسطوره بورژوازى ملى و مستقل سالهاست به عالم خرافات پيوسته است. هنرمند و اقتصاددان و روشنفکر شرق و اسلام زده "ميهن" ، اما، در نوستالژى معراج روح بت موميائى شده اش، خلق آثار عتيقه و تراوش خيالبافيهاى ارتجاعى سنت گرا را در قالبهائى ظاهرا نو بعنوان حماسه، چون افيون به روح تکيده خود ميدمد و نو و نوجوئى و طراوت و شکوفائى سوسياليسم و آزادى و رهائى انسان را لعن و نفرين ميکند. اما تئورى و نيروى آزاديبخش در پراتيک اجتماعى مردم ايران عامل غير قابل انکارى است. سوسياليسم مبتنى بر نقد مارکس از توليد سرمايه دارى، سنت سوسياليسم اروپاى غربى و حزب يک دنياى بهتر منصور حکمت ، نيروى اجتماعى خود را وارد معادلات سياسى جامعه ايران کرده است، در همه زمينه ها: کارگران، زنان، جوانان و کودکان. قدرت اين جنبش رژيم اسلامى را به وحشت اداخته است. شعارهاى اين جنبش دارد به ميان تظاهرات مردم ميرود، به خانه هاى مردم و محافل گوناگون رسوخ کرده است و دارد قلبها را تسخير ميکند.

دو راه بيشتر در برابر سقوط و فروپاشى سياسى و اقتصادى جمهورى اسلامى قرار نگرفته است:

برقرارى رژيم سياسى سرکوب و اختناق مدرن و نظم نوينى و محکوم کردن مردم به زندگى در جنگل رقابت سرمايه و بازار آزاد، يا رها شدن انسان از دايره توليد کالائى و اعلام حکم: از هرکس باندازه توانش، به هرکس باندازه نيازش.

بزير کشيدن رژيم اسلامى ميتواند بشارت دهنده عروج سوسياليسم اروپاى غربى از جامعه ايران باشد.

٦ ژانويه ٢٠٠٣