بازگويى يک تجربه
مصاحبه شهلا دانشفر با فريدون صبورى
يکى از بنيانگزاران کانون مستقل معلمان در تهران در سال ٥٧
شهلا دانشفر: شما يکى از چهره هاى شناخته شده اعتراضات معلمان در سال ٥٧ بوديد. چهره اى که فکر ميکنم در ذهن بسيارى از معلمان آن دوره باقى است و قطعا شما را فراموش نکرده اند. شما در کجا و در چه رشته اى تدريس ميکرديد؟ مجموعا چند سال به کار معلمى اشتغال داشتيد؟
فريدون صبورى: يبا سپاس از اينکه امکانى فراهم آورديد که بتوانم از تجربياتم راجع به جنبش معلمان با شما صحبت کنم. من فارغ التحصيل رشته شيمى از دانشکده علوم هستم و حدود ١٠ سال بعنوان دبير دبيرستانهاى تهران و معلم کلاسهاى کنکور در گروه هاى فرهنگى دکتر هشترودى، خوارزمى و مرجان تدريس نموده ام و کار دولتى من نيز در ناحيه ١١ آموزش و پرورش که مدارس منطقه ٤٥ مترى سيدخندان و نظام آباد را در بر ميگرفت بود. در ارتباط با تدريس در کلاسهاى کنکور از سالهاى ١٣٥١ با تعدادى از دانشجويان پلى تکنيک، دانشگاه صنعتى آريا مهر و دانشکده پزشکى در ارتباط نزديک بوده ام، ارتباطى که تا حدود زيادى بعدها گرايشات سياسى ام را رقم زد.
شهلا دانشفر: شما يکى از بنيانگزاران کانون مستقل معلمان در سال ٥٧ بوديد؟ ممکن است کمى از پروسه تشکيل اين کانون و اهداف آن برايمان بگوييد؟
فريدون صبورى: هسته اوليه کانون مستقل معلمان متشکل از تعداد قليلى از معلمان مدارس تهران است که در اوايل سال ٥٧ پايه گذارى گرديد و بشکل فعال در مبارزات مردم عليه رژيم شاه شرکت داشت. کانون اولين اعلاميه خود را چند روز پس از کشتار مردم در ميدان ژاله توسط ارتش در شهريور ماه ٥٧ منتشر نمود. در آن اطلاعيه از دانش آموزان و معلمان سراسر کشور خواسته بود که در پشتيبانى از مبارزات مردم، مدارس را به تعطيلى بکشانند. اين فراخوان با استقبال بسيار خوب معلمان و دانش آموزان سالهاى آخر دبيرستان روبرو شد. بخوبى بياد دارم که چند روز بعد از انتشار اين اعلاميه دبيرستان دخترانه مرجان و پسرانه دکتر هشترودى در ميدان کاخ به تعطيلى کامل کشيده شد و بخش زيادى از دانش آموزان و گروهى از معلمان به صفوف تظاهرات مردم عليه شاه که در حال اوجگيرى بود پيوستند. با اوجگيرى مبارزات مردم، کانون مستقل معلمان توانست برگزار کننده چندين تظاهرات معلمان باشد که در آنها بالغ بر چندين هزار معلم شرکت داشتند. اين تظاهرات در آن زمان انعکاس بسيار خوبى در صفحات اول روزنامه ها پيدا نمود و براى اولين بار پس از تقريبا ١٥ سال يکبار ديگر معلمان به خيابانها آمدند و حرکت آنان با استقبال بسيار زياد دانش آموزان، دانشجويان و اقشار ديگر مردم روبرو گشت. تظاهراتى که به سهم خود در سرنگونى رژيم پهلوى موثر بود. در آنروز ها شعار معلم دانش آموز معلم دانشجو پيوندتان مبارک و شعار "معلم بپا خيز" شاگردت کشته شد" شعارهايى کاملا آشنا در خيابانهاى تهران بود. کانون مستقل معلمان با انتشار اعلاميه هاى متعدد بخوبى بر ابعاد همبستگى مردم، معلمان و دانش آموزان دامن زد و اين مطلب را اکثريت فعالان سياسى آنزمان بخوبى بياد دارند.
کانون مستقل معلمان ايران بعنوان نهادى دموکراتيک و مستقل از دولت، هدف اساسى اش ايجاد تغييرات بنيادى در نظام آموزش و پرورش کشور بود که تحت تاثير سياستهاى خائنانه رژيم پهلوى به بيراهه کشيده شده بود. کانون درتلاش بود که بتواند جايگاه واقعى معلم را در جامعه نشان دهد و بر اين اصل اساسى تکيه داشت که معلمان تنها کسانى هستند که بايد در اداره آموزش و پرورش کشور شرکت مستقيم داشته و از شرايط اقتصادى مناسب براى گذران زندگى خود بهره مند گردند. خواستهاى کانون با حمايت و پشتيبانى بسيار زياد مردم بخصوص نسل جوان و دانش آموزان سالهاى آخر دبيرستان همراه بود. خواست آموزش رايگان با کيفيت مناسب در صدر برنامه هاى کانون قرار داشت. کانون با تاسى از خواستهاى دموکراتيک عام توانست در سال ٥٨ تا حدود زيادى معلمان کشور را با خود همراه کند و به انتشار مجله اى ماهانه بنام معلم اقدام نمود که در سرتاسر کشور بين معلمان توزيع ميگرديد. نشريه اى که متعلق به معلم بود. معلمان در آن مينوشتند. از درد و نگرانيهاى معلم صحبت ميکرد و در توان خود کوشش مينمود راههاى سازنده اى راجع به آموزش و پرورش ارائه دهد. کانون بنا به خصلت دموکراتيک خود مانند هر نهاد دموکراتيک ديگرى کوشش مينمود به فضاى بحث و گفتگو و تنوع افکار در زمينه هاى فرهنگى. اجتماعى دامن زند و در اين رابطه به برگزارى سخنرانى هاى متعدد که در آن چهره هاى شناخته شده و اجتماعى سياسى شرکت داشتند، در باشگاه معلمان اقدام نمود. موضوعى که با استقبال بسيار خوب معلمان تهران همراه بود. فعاليت و گسترش اهداف کانون بين معلمان از همان ابتداء با مخالفت شديد حکومت جمهورى اسلامى روبرو گرديد. با انتساب محمد رضا رجائى بعنوان اولين وزير آموزش و پرورش مکتبى رژيم، دست آوردهاى دموکراتيک معلمان و دانش آموزان در مدارس مورد هجوم اوباش حزب اللهى قرار گرفت و هيات پاکسازى وزارت آموزش و پرورش بسرعت با تاييد خمينى برنامه اخراج معلمان مبارز و مترقى شناخته شده را در دستور کار قرار داد.
شايسته يادآورى است که در اوايل سالهاى٤٠ در رابطه با تغيير سياستهاى امريکا نسبت به رژيم شاه و بر بستر افزايش نارضايتى و مخالفت مردم با رژيم، بحرانى در فضاى اجتماعى ايران شکل گرفت که سرانجام منجر به سقوط کابينه شريف امامى و روى کار آمدن دکتر على امينى که از حمايت امريکا برخوردار بود، گرديد.
در آن سال بخشى از معلمان ايران بدليل فشارهاى اقتصادى و تضيقات ديگر با تعطيلى مدارس شروع به اعتصاب و برپايى تظاهرات کردند. با بالا گرفتن اعتراضات معلمان در ميتينگى در ميدان بهارستان پليس شاه به اجتماع آنان حمله ور شد و دکتر خانعلى دبير دبيرستانهاى تهران بضرب گلوله سرگرد شهرستانى بقتل رسيد. با گسترش تظاهرات معلمان رژيم شاه حتى تحمل محمد درخشش را که نماينده تشکل "جامعه معلمان" بود را نداشت و او را بازداشت و زندانى نمود. وى پس از آزادى در کابينه على امينى عهده دار پست وزارت آموزش و پرورش گرديد و تحت فشار اعتراضات معلمان در شرايط اقتصادى آنان بهبودهايى نسبى بوجود آمد. در همين جا ناگزيرم يادآورى کنم که درخشش از بعد از انقلاب ٥٧ هيچ نقشى در مبازات کانون مستقل معلمان نداشت و حتى با سياستها و فعاليت هاى آن مخالف بود. کانون مستقل معلمان ايران بعد از انقلاب ٥٧ بخاطر تجليل از مبارزات معلمان آندوره و بخاطر به قتل رسيدن دکتر خانعلى در آن مبارزات روز ١٢ ارديبهشت را روز معلم نامگذارى کرد. اما امروز رژيم جمهورى اسلامى در تداوم دشمنى با هر چه که رنگ و بوى آزادى و آزادى خواهى دارد و بمنظور خدشه دار کردن مبارزات معلمان و در تلاش براى زدودن حافظه تاريخى ملت ايران، تلاش دارد تاريخ ديگرى را بعنوان روز معلم بر آموزش و پرورش کشور تحميل نمايد.
خمينى کوشيد بمنظور برقرارى ديکتاتورى بورژوايى ضدانقلابى تمامى دستاوردهاى انقلاب را هر چه سريعتر خفه سازد و در اين راه با استفاده از ابزار مذهب در سايه تبليغاتى گسترده تلاش نمود تا مانع گسترش شناخت و آگاهى بين توده هاى مردم گردد. او در پيام بازگشايى مدارس آشکارا از دانش آموزان حزب الهى خواست معلمانى را که در خط "انقلاب اسلامى عزيز مردم مسلمان ايران" نيستند به "اولياى امور" معرفى نمايند. بدينسان هزارارن معلم آگاه دلسوز به انقلاب و آموزش و پرورش .به اصطلاح پاکسازى شدند و سکوتى سنگين به يمن چماقداران حزب الله که گروهى از آنان "معلمان تربيتى" چشم و گوش وزارت اطلاعات ناميده ميشدند، بر فضاى مدارس و موسسات آموزشى حاکم گرديد. تا دشمنان مردم آنانى که از نظر تاريخى طبقاتى ميتوانند تنها در سايه خودکامگى و عوام فريبى به غارت و چپاول خود تداوم بخشند، بر تمامى شئون زندگى و هستى يک ملت که از انقلاب آزادى و برابرى و گسترش فرهنگى مترقى را طلب مينمود حاکم گردند. به اصطلاح پاکسازى معلمان مترقى تنها از اين منظر مفهوم پيدا مکيند.
اکثريت قريب به اتفاق فعالين شناخته شده کانون از جمله من در پايان سال ٥٨ اخراج شديم و من حتى نتوانستم به کارم در مدارس ملى هم ادامه دهم. از آن تاريج تا ٣١ خرداد ١٣٦٠ که ماشين اعدام جمهورى اسلامى بشکل عريان و آشکار عليه هر چه مخالف بکار افتاد اعضاى کانون همراه با انبوه معلمان اخراجى کوشيدند با برگزارى تظاهرات و تحصن ها در مقابل دفاتر وزارت آموزش و پرورش در تهران و برگزارى سخنرانى ها و راهپيمايى هاى متعدد عليه سياست اختناق جمهورى اسلامى قد علم نمود و کانون با تمام قوا و توان اعضاء خود کوشيد اين سياست ضد مردمى را با اشکال متفاوت در انظار مردم افشاء نمايد. هنوز که بيش از ٢٠ سال از اين حوادث ميگذرد، حمله چماق بدستان جمهورى اسلامى، گله حزب الله را به تجمعات اعتراضى ما معلمان را بخوبى بياد دارم و شعار مرگ بر کمونيست که بخاطر آن اخراج شدم هنوز در گوشم زنگ ميزند.
"پاکسازى" هزاران معلم مبارز و آگاه که آموزگارانى دلسوز وبا فرهنگ براى دانش آموزان بودند، لکه ننگين بزرگى است که از کارنامه سياه جمهورى اسلامى در طول تاريخ هرگز پاک نخواهد شد. معلمانى که در راه دفاع از آزادى و برابرى در راه دفاع از حقوق نوباوگان جامعه، در راه تلاش براى گسترش فرهنگ و آموزش مدرن و امروزى در زندانهاى جمهورى اسلامى شکنجه شدند و جان باختند و گروهى ديگر بناچار تبعيد را پذيرا گشتند.
شهلا دانشفر: فکر ميکنيد تشکلى براى معلمان بايد داراى چه خصوصيات و ويژگى هايى باشد و به چه مسائلى پاسخگو باشد؟ براى رسيدن به چنين تشکلى امروز چه گامهاى عملى اى ميتوان برداشت؟ و اساسا شکل مناسب سازمانيابى معلمان در شرايط امروز کدامست؟
فريدون صبورى: ايجاد هرگونه تشکلى براى معلمان بايد بتواند قبل از هر چيز بر خواستهاى بلاواسطه انبوه عظيم معلمان متکى باشد. شکى نيست که در سرلوحه اين خواستها بايد رفاه و بهبود شرايط زندگى معلمان در نظر گرفته شود. با توجه به نرخ تورم بالايى که در جامعه وجود دارد و اکثريت معلمان در شرايط اقتصادى فلاکت بارى زندگى ميکنند، پافشارى بر خواستهاى رفاهى و افزايش حقوق در ميان معلمان اهميت بسيارى دارد. معلم بايد از يک زندگى مرفه برخوردار باشد تا بتواند با عشق و علاقه به امر تدريس بپردازد. از معلمى که در نتيجه سياستهاى اقتصادى خائنانه و خانمان برانداز جمهورى اسلامى در زير خط فقر زندگى ميکند چگونه ميتوان انتظار داشت که کار تدريس اش را به پيش برد. با پافشارى بر اين خواست اوليه و اساسى است که يک تشکل واقعى معلمان ميتواند مورد قبول و اطمينان معلمان واقع شود و در شرايط مناسب هزاران نفر معلم را عليه جمهورى اسلامى به خيابانها کشاند. تشکل مستقل معلمان بايد بتواند در سايه کار تبليغى توجه مردم و خانواد ها را به اين امر جذب کند که بهبود شرايط آموزش و پرورش در ايران بدون دخالت مستقيم معلمان در امر برنامه ريزى امکان پذير نيست. بزبان ساده تر تشکل مستقل معلمان بايد بتواند سياستهاى ضد مردمى و عقب افتاده بوروکراسى و دستگاه تفتيش عقابد حاکم بر آموزش و پرورش کشور را هدف قرار داده و اين ايده را تبليغ نمايد که معلمان تنها کسانى هستند که در سايه تجربيات خود ميتوانند به نيازهاى واقعى آموزش و پرورش جامه عمل بپوشانند. شکى نيست که در اين مورد بايد از همکارى بخشهاى ديگر جامعه مانند دانشگاهيان و ديگران که در امر آموزش و پرورش صاحب نظر و ايده هستند استفاده شود. از طرف ديگر تشکل مستقل معلمان بايد بتواند در سايه کار تبليغى و ترويجى دراز مدت علاقه مندى و سمپاتى دانش آموزان سالهاى آخر دبيرستان را به پشتيبانى از خواستها و برنامه هاى خود جلب کند. از اينطريق ميليونها خانواده ايرانى ميتوانند از نزديک با مشکلات آموزش و پرورش توسط فرزندانشان آگاه شوند و نيز ميتوان انتظار داشت که خواستهاى معلمان از پشتيبانى جامعه برخوردار گردد. در غير اينصورت رژيم جمهورى اسلامى به آسانى ميتواند با ايزوله کردن معلمان و جلوگيرى از گسترش اهداف آنان بين مردم و نيز با ايجاد و تقويت تشکلهاى "فرمايشى" مانند"خانه معلمان" يا "انجمن اسلامى معلمان" خواستهاى اساسى و برحق انبوه عظيم معلمان کشور را به بيراهه بکشاند. همچنين مانع شکل گيرى کانال ارتباطى معلم ، دانش آموز و خانواده گردد. امروز هر معلم آگاه و آزاديخواهى و هر تشکل واقعى معلمان که به برقرارى عدالت اجتماعى در جامعه چشم دوخته و ميخواهد تحولى کيفى در نظام آموزش و پرورش کشور ايجاد کند بايد مبلغ اين ايده ساده و اساسى باشد، که فرزندان خانواده ها بايد از آموزش رايگان، مدرن و با کيفيت بالا بهره مند شوند و اين خواست را بايد به اشکال متفاوت در جامعه فرياد بزند تا پشتيبانى مردم از خواستهاى خود را به يک واقعيت ملموس و زنده تبديل کند. من فکر ميکنم در متن اين فشارها و قراردادن اين خواستها در مقابل جامعه، و نيز در شرايطى که وضع رژيم جمهورى اسلامى به لحاظ سياسى کاملا بهم ريخته است و در بى افقى کامل بسر ميبرد، رژيم ناچار به عقب نشينى و تمکين به خواستهاى معلمان خواهد نمود. تمکينى که مقدمه اى خواهد بود براى به حاشيه راندن تشکلهاى سازشکار و وابسته به دولت که بيش از ٢٠ سال است با تکيه بر مذهب حريم مدارس را در اختيار گرفته اند.
بعلاوه تشکل مستقل معلمان بعنوان نهادى فرهنگى. اجتماعى براى آنکه بتواند در راه رفع معضلات و مشکلات پايه اى آموزش و پرورش کشور قدمهاى اساسى بردارد، بايد با انتخاب طرق مناسب به تعميق درک و شناخت اجتماعى و سياسى معلمان توجه اساسى مبذول دارد. مسلما ازين منظر وظيفه اجتماعى هر معلم آگاه، مبارز و برابر طلب در اين تشکل دو چندان ميگردد. از ديدگاه من در اين رابطه تبليغ و ترويج آزادى و برابرى ، آزادى عقيده و بيان، دفاع از حق اعتصاب و اجتماعات در تشکل مستقل معلمان از اهميتى اساسى برخوردار است.
شهلا دانشفر: شما با توجه به اينکه در خارج کشور زندگى ميکنيد در رابطه با مبارزات معلمان انجام چه کارهايى را در دستور داريد و اساسا فکر ميکنيد در تقويت اين مبارزات و تشکل معلمان چه کارهايى ميتوان انجام داد؟
فريدون صبورى: در مورد ما معلمانى که در سالهاى آغازين حکومت جمهورى اسلامى براى بهبود و ايجاد تغييرات کيفى در نظام آموزش و پرورش کشور قد علم کرديم و با تلاش و کوشش دسته جمعى سعى کرديم در کنار ساير اقشار و طبقات از تثبيت يک حاکميت ضد مردمى در ايران جلوگيرى کنيم و بهاى سنگينى هم براى آن همگى پرداختيم و همکاران مترقى و مبارز زيادى را در اين راه از دست داديم و خود در تبعيدى ناخواسته با پافشارى بر اهداف اجتماعى و سياسيمان، بايد بکوشيم در خارج کشور به اشکال متفاوت پشتيبان مبارزه برحق معلمان ايران باشيم و با افشاى رژيم جمهورى اسلامى بعنوان عامل اساسى بى حقوقى معلمان ايران پشتيبانى نهادها و سازمانهاى مترقى مدافع حقوق بشر بخصوص سنديکاى پرقدرت معلمان کشورهاى اروپاى و امريکاى شمالى را از مبارزات معلمان ايران جلب نماييم و صداى اين پشتيبانى را به گوش معلمان ايران برسانيم. چنين کارى بدون شک در تقويت روحيه معلمان در پيمودن راه پر مخاطره اى که در پيش دارند بسيار موثر خواهد بود.
شهلا دانشفر: پيام شما به معلمان و همکارانتان چيست؟
فريدون صبورى: پيام من بعنوان يک معلم طرفدار آزادى و برابرى که ساليانى از زندگى ام را همراه با بخشى از معلمان ايران در کانون مستقل معلمان براى ايجاد يک تحول کيفى در نظام آموزش و پرورش مبارزه نموده ام، اينست که بايد همچنان کوشيد تا پرچم اين مبارزه را در احتزاز نگهداشت. بايد کوشيد با تشخيص شرايط خطير امروز، در موقعيتى که رژيم جمهورى اسلامى درگير بحرانى لاعلاج است به آنچنان تشکلى دست يافت که منعکس کننده خواستها و مطالبات واقعى و ملموس بخش عظيم معلمان ايران باشد. اگر با آگاهى و بصيرت بر خواستهاى اساسى تان پافشارى کنيد اگر متحد و متشکل عمل کنيد و جنبش اعتراضى تان را سرتاسرى کنيد، اگر ديد روشنى از خواستهاى بلاواسطه تان داشته باشيد، همان خواستهايى که در اجتماع پرشکوه دوم بهمن با شکستن طلسم اختناق و سرکوب در مدارس در خيابانهاى تهران سرداديد و انبوه عظيم مردم به فغان آمده را با شعارهايى چون "حقوق سالانه يک معلم حقوق ماهيانه يک وزير است" " خود در رفاه و نعمت ما را کنند نصيحت" " معلم اتحاد اتحاد" به صفوف خود جذب کرديد، بدون شک در تغيير و تحولات آينده که وقوع آن اجتناب ناپذير است قادر خواهيد بود نقش اساسى بازى کنيد. دور نيست روزى که همه باهم در کنار مردم خواهان آزادى، برابرى و خواهان يک زندگى شاد و زنده، جشن بزرگ معلمان ايران را برگزار کنيم.
" من از يادت نميکاهم، تو را من چشم در راهم "
|