اكثريت به كجا مي رود

 

نادر بكتاش

04.01.03

 

بعد از آخرين كنگره اكثريت همه فهميدند كه اين سازمان وارد بحران شده است. معمولآ احزاب و سازمانها‚ بر اساس درجه عدم انسجام فكري و سياسيشان‚ در دوره هاي تعميق و شتاب تحولات اجتماعي و سياسي دستخوش سردرگمي و رعشه ميشوند. اين تا حدي طبيعيست. اما بحران اين سازمان‚ بيش و ييش از هر چيز‚ ناشي از بحران رهبران آنان در حكومت اسلامي بود : دو خرداد در حال رسيدن به آخر خط بود و طبعا سازماني هم كه يشت اين اتوبوس قراضه مي دويد و چله مي كرد‚ به ته خط رسيد.

 

اين البته براي سازماني كه جز در دوره طفوليتش‚    57 ـ1347 آن هم در سايه وجود جريانات قدرتمند چريكي بين المللي ‚ يكسره فاقد هويت و دنباله رو حزب توده و مافياي اسلامي حاكم در قدرت بوده است‚ زياد اهميتي نداشت. اتفاقاتي از قبيل به “آخر خط“ امام و توده رسيدن ديگر جزئي از سرنوشت تراژيك اينها شده است. اكثريت امروز نه يك جنبش كه يك سكت سالخورده و خودكفاست : همچون ييراني كه  روياهاي گذشته خود را نشخوار ميكنند‚ به آينده اي موهوم در بهشت دل مي بندند و از فاجعه اي كه زمان حالشان را احاطه كرده و مي آيد كه آنها را ببرد بي خبرند.

 

راه حل اينان‚ يك راه حل دمكراتيك بود : با حدت و شدت بيشتري اختلافات خود را در قلمرو “آزادي بيان“ بيان كردند. دسته ف. تابان حرفهاي راديكالتر زدند و دسته ف. نگهدار در عين ادامه راه سابق‚ قدري “راديكالتر“ شدند تا خانواده حفظ شود ( متحدين و روساشان هم آنقدر در حاكميت گند زده بودند كه ديگر نميتوانستند مثل سابق ادامه بدهند). با اين وجود ماهيت و كاراكتر هيچكدامشان عوض نشد : همان جريان بي چشم انداز و بي هويت و بي شخصيت اجتماعي ـ سياسي باقي ماندند.

 

اما همانطور كه ييشروي مداوم مردم براي سرنگوني‚ جناح راست و چب رژيم اسلامي را به وحشت و دويدن در لابيرنت بن بست ـ بي انتهاي دشمنيها و دوستيها‚ و اتحادها و  تفرقه ها انداخت‚ اينها هم بريشان احوال شدند. ديگر نميشد با حرافي راديكال يا غير راديكال از تصميمگيريهاي جدي و انتخاب جبهه هاي تعيين كننده سياسي فرار كرد. فاجعه‚ شايد‚ داشت مي رسيد : ديگر نميشد يشت اصلاح طلبان حكومتي بنهان ماند. دو قطب درگير در صحنه سياست ايران دو جناح حكومتي نيستند‚ مردم و كل نظام اسلامي طرفين دعوا هستند. اكثريت داشت به احتمال قوي به سمت انشعاب ميرفت. فراكسيونيسم نظري به طور اجتناب نايذير به طرف انشعاب تشكيلاتي كشيده مي شد.

 

هيچكدام از دو جناح اكثريت رهبر و حتي شخصيت سياسي به معناي واقعي كلمه ندارند. اسم اين و آن البته بيشتر از آن و اين مطرح مي شود‚ مصاحبه مي كنند و مي نويسند و گاهي هم سخنراني مي كنند‚ اما قادر نيستند نه مردم و گروههاي اجتماعي كه حتي بخش قابل ملاحظه اي از تشكيلات خودشان را هم دور چيزي گرد بياورند.

 

دو سه روزي بعد از مرگ كيانوري فرخ نگهدار مصاحبه اي با راديو آزادي در رابطه با او انجام داد كه در نيمروز هم چاب شد. آنچه از خلال تعاريف و لحنش بيرون مي زد نه نظرش در مورد خصوصيات يك رهبر سياسي‚ كه اشتياقش به احراز اين يست بود. توده ايسم ايران رهبر بلامنازع و بي چون و چرايش را از دست داده بود و ايشان خواب جانشيني اش را مي ديد. اين البته كاملا مجاز و مشروع است. اما ايشان اين قواره را حتي براي سازمان اكثريت هم كه خردي و حقارت برجسته ترين بعد شخصيتي اش است‚ ندارد. ف. تابان؟ چيزي نگوييم بهتر است‚ خودش خوب مي داند.

 

رهبر كنوني اكثريت‚ كسي كه احتمالا مانع انشعاب و يا حالت انشعاب شد‚ يكي از كادرهاي حزب توده است كه امروز در غياب ديگر بلنديايگان اين حزب‚ سنگين وزن به حساب مي آيد.

 

استمرار حالت آچمز حاکميت دوگانه، نهادهای انتخابی از سوی ملت را به طور کامل از اعتبار و مشروعيت خواهد انداخت و کشور را در يک بحران واقعی فروخواهد برد. خروج از اين حالت برای به حرکت درآوردن چرخ اصلاحات به گل نشسته، خواست به حق مردم است که سال ها با شکيبايی، مشکلات روزمره و زورگويی ها را به اميد روز بهتر تحمل کرده اند. جستجوی کليد برون رفت از اين آچمز، مشغله ذهنی نخبگان آزادی خواه و تجددطلب است که دل در گرو ايرانی آزاد و آباد دارند. «چه بايد کرد؟» بر سر زبانهاست. از سوی صاحبنظران و انديشه گران درون و خارج کشور، طرح ها و استراتژی های گوناگونی ارائه می شود. با مطالعه اين نوشته ها و نيز در جريان گفتگو تبادل نظرهای متعدد با دوستان و هم پيمانان، به ويژه در مسافرت اخيرم به آلمان، متوجه شدم که بر سر رهيافت و کدامين راه و مشی سياسی و در ارزيابی و سنجش وضع سياسی کشور، اختلاف نظرهای جدی پديدار شده است. نوشته حاضر متأثر از آن و به نوعی مشارکت در بحث جاری است. (بابك امير خسروي ـ راه آزادي‚ دسامبر 2002)

 

آشكار است كه اميرخسروي اساسآ در حال صحبت از اكثريت است (ميزبان وي در كنگره اخيرشان كه او را به رقص هم كشاندند!) “اختلاف نظرهاي جدي“ حتما در رابطه با مواضع يايه اي در رابطه با رژيم اسلاميست كه احتمالا حول موضعگيري در رابطه با انتخابات شوراها تبلور پبدا كرده است. سايت “ايران امروز“ (راست اكثريت) اين مقاله بابك اميرخسروي را بلافاصله چاب كرد. “اخبار روز“ (چب اكثريت ـ فراموش نكنيم كه در بسياري از موارد چب و راست بيشتر تفاوت رنگها و تل سرهاي كوچكي هستند كه بايد براي اشتباه نكردن دوقلوها‚ از آنها استقاده كرد!) آن را چاب نكرد‚ اما به بيانيه شركت در انتخابات شوراها را راي داد و آن را چاب كرد.

 

اكثريت به كجا مي رود

 

جاي خاصي نمي رود! همين جا كه هست مي ماند. همان جايي كه بيست و چند سال است جا خوش كرده‚ در كنار جانيان جمهوري اسلامي. در حاليكه خود اصلاح طلبان ـ شكنجه گران در قدرت چندان حوصله و اشتياقي براي شركت در انتخابات شوراها  ندارند اين بيچاره ها له له انتخابات اسلامي ميزنند. مدافعين ييگير جنبش ملي ـ اسلامي و سربازان فداكار بخش در قدرت آن يعني جمهوري اسلامي. اين يك ناسوال و بدون علامت يرسش است.

 

اكثريت همينجا ميماند‚ همانجا كه بيست و اندي سال ييش رفت و سرنوشتش را به اين رژيم خونخوار گره زد. اما مردم و جامعه جايشان را تغيير داده اند و اين بار آنچنان با آنان رفتار خواهند كرد كه يك جامعه متمدن و معقول با گماشتگان وفادار جلادان.