١٧ دى رضاخانى به جاى ٨ مارس روز جهانى زن !

در حاشيه اظهارات رضا پهلوى در باره آزادى زن و ١٧ دى

مهرنوش موسوى

هفته هاى اخير جنبش آزادى زن و جنبش راديکال مردم براى سرنگونى نظاره گر عقب نشينى سنگين رژيم از احکام خشونت بار اسلامى سنگسار بود. گفتيم و نوشتيم که اين عقب نشينى حاصل فشار و مبارزه يک جنبش سياسى وسيع و آزاديخواهانه هم در داخل ايران و هم بويژه در خارج کشور است. از سوى ما فعالين و دست اندرکاران جنبش آزاديخواهى و برابرى طلبى زن اعلام شد که ما اين عقب نشينى را به سکويى براى پيشروى دائمى خود براى حصول به مطالبات بدون تخفيف مردم بدل ميکنيم. ما به لغو و توقف سنگسار رضايت نميدهيم. جنبش بايد ضمن ابراز خشنودى خود از اين موفقيت عظيم، به پيشروى ادامه دهد.

درست در اين اوضاع از جانب رضا پهلوى ضمن انتشار بيانيه اى با دست پاچگى اعلام ميشود که روز ١٧ دى روز آزادى زن است. تعجب نميکنيم. راست و اپوزيسيون ناسيوناليستى پرو غرب به هراس افتاده است. اين جنبشى که اسلام سياسى را در قلب منطقه، وادار به پس گرفتن و توقف سنگسار کرده است، نه به خانه برميگردد و نه در يک قدمى سرنگونى به اين رضايت ميدهد. ٢٤ سال اعتراض و مبارزه براى آزادى زن اکنون به مرحله حساس ايفاى نقش خود رسيده است. اين مايه نگرانى عظيم اپوزيسيون راست است. اپوزيسيونى شوينيست و مردسالار که در اين زمينه تاکنون نه حرفى براى گفتن داشته و نه وقعى به اين مبارزه گذاشته است. اپوزيسيونى که در پروسه سرنگونى رژيم اسلامى و همانگونه که از اين پس خواهيم ديد، خطر پيشروى جنبشهاى سکولاريستى، راديکال و چپ، بيشتر از انداختن خود رژيم نگرانيش را برانگيخته و استراتژى خود را در پروسه سرنگونى تمامأ متوجه کنترل و مهار، دور زدن و مقابله با اين جنبش ميکند. شعار امروز فقط اتحاد، جاى خود را به روشنتر کردن مرزهاى تفاوت اين جريان با زياده خواهى، بلندپروازى و حق طلبى مردم و جنبششان خواهد داد. عمق رياکارى اين تاکتيک اتحاد طلبانه رسوا ميشود. علم کردن ١٧ دى به جاى ٨ مارس اولين اقدام روشن و صريح اين اپوزيسيون در اين استراتژى بيان اختلاف است.

روز ١٧ دى قبل از اينکه در مقابل حکومت و بر عليه تبعيض بر زن علم شده باشد، در مقابل زياده خواهى، راديکاليسم، در برابر جنبش ٨ مارس علم شده است. دارند به غرب و آمريکا ضمانت ميدهند که با جنبش آزادى زن در سنت چپ دشمنند. دارند اطمينان ميدهند که تمام تلاششان را خواهند کرد که تجدد خواهى و مدرنيسم با اقدامات رضاخانى راست خلاصه و تداعى شود. اطمينان ميدهند که نبايد از خطر جنبش ٨ مارس نگران بود، از هم اکنون فکر دور زدنش را کرده اند. و اين سنت را ما خوب ميشناسيم. همه حکومتهاى ديکتاتور و ضد زن منطقه از جمله خود جمهورى اسلامى از تولد فاطمه تا عروسى خديجه هر روزى را در سوراخهاى تاريخ سياه اسلامى جستجو و براى دور زدن ٨ مارس مقابل جامعه گذاشته است. ١٧ دى همانند سازى سلطنتى و رضا خانى مقابله با روز زن مثل روز زن اسلامى است. اين تداوم همان سنتى است که مقابل ٨ مارس با قواى دولتى و نيروى انتظاميش ايستاده است.

١٧ دى به جاى ٨ مارس، رضا خان به جاى کلارا زتکين و کشف اجبارى حجاب با چماق رضا خان، به جاى جنبش لغو حجاب اجبارى و آزادى پوشش، حقوق نيم بند بشر و کنوانسيون رفع تبعيض به جاى پلاتفرم آزادى زن و مطالبات يک دنياى بهتر، بدون ستم و تبعيض جنسى.

اين تلاشى عبث خواهد بود. به دو دليل مهم:

اول اينکه: مردم و زنان ايران تاريخ جنبش و حکومت شاه را به خاطر دارند. نميشود هم اين ادعا را داشت که ايشان مسئول گذشته پدران خود نيستند و هم براى دور زدن مبارزه مردم دست در تاريخ کپک زده و گنديده حاکميت آنها کرده يک روز شعبان بى مخ را از قعر لجن اين تاريخ بيرون کشيده و توسط «نوانديشان فکرى سلطنت» به عنوان اسطوره به خورد کسى داد و يک روز، مثل ديروز، دست در کيسه کرده، رضا خان قلدر، مقلد و هوادار پر و پا قرص هيتلر و ١٧ دى اش را به عنوان بشارت دهنده آزادى زن بيرون کشيده، با ترس و لرز و بدون جرئت اسم بردن از ايشان، آن را به عنوان مبشر تاريخ آزادى زن به کسى فروخت.

بدون اينکه اصلأ به روى مبارکشان بياورند که خود سلطنت پهلوى از رضا خان به پدر ايشان و از پدر ايشان با قسمى که وى در مصر براى تحويل گرفتن تاج و تخت سرنگون شده و شاه فرارى داده شده خوردند، از پدر به پسر است و حتى خواهر ايشان به خاطر زن بودنش آدم به حساب نيامده است.

بدون اينکه اصلأ به روى مبارک بياورند که در همان ٦٧ سال قبل هم رضا خان قبل از هر چيز براى جلوگيرى از رشد و گسترش مبارزه زنان، تحت تأثير تشعشعات انقلاب اکتبر از يکسو و پس از آنکه مدتها توسط خود زنان مبارزات گسترده اى عليه حجاب در جريان بود، از بالا و براى فراهم نمودن شرايط گذار به اقتصاد کاپيتاليستى از سوى ديگر، به زور حجاب از سر زنان کشيد.

بدون اينکه اصلأ به روى مبارک بياورند که اولين روز جهانى زن در ايران در روز ٨ مارس ١٩٢١ به وسيله زنانى چون جميله صديقى موسس مجله نويد زنان و شوکت روستا که هر دو از اعضاء جمعيت پيک سعادت نسوان و مارکسيست بودند برگزار شد. زنانى که رضا خان حکم جلب آنها را صادر، دستگير و هر يک را به ٤ سال زندان محکوم کرد.

بدون اينکه اصلأ به روى مبارک بياورند که در دهه هاى ٤٠ و ٥٠ قوانين شريعت اسلامى در خانواده که متضمن نابرابرى جنسى زنان بود، توسط خاندان خود ايشان تصويب شد. بدون اينکه اصلأ به خاطر بياورند که تاريخ سلطنت مملو از سازش و چرب کردن سبيل و ريش آخوند و احکام ضد زن اسلاميش زير شنل سلطنت بوده است. به عنوان يک نمونه کوچک در برگزارى همين ١٧ دى لازم است به تاريخ رجوع کنند که چگونه در سال ٣٨ آيت الله بروجردى مجتهد وقت، اقبال نخست وزير شاه را ملاقات کرده و با توافق دولت شاه و براى بدست آوردن دل اسلاميون در رابطه با عدم حق راى به زن، برنامه راهپيمايى زنان را براى ١٧ دى لغو و دولت از زنان خواست به جاى راهپيمايى حلقه گل نثار قبر رضا شاه کنند. کار در عدم حق راى زنان به جايى رسيد که در ١٧ دى ٤١ شوراى عالى جمعيت زنان، جشن دربارى سالگرد کشف حجاب را تحريم و به عنوان اعتراض به لغو قانون انتخابات و حق راى زنان در آن، در نخست وزيرى تحصن کرده و بيانيه اى اعتراضى صادر کردند. بدون اينکه به خاطر بياورند که همين اعطاى حق راى به زنان اولين بار توسط قانون اساسى جمهورى سوسياليستى شوراها در ١٩١٧ به قانون رسمى بدل شد.

بدون اينکه اصلأ به روى مبارک بياورند که از ٥٠ تا ٥٧ تعداد زنان زندانى در زندانهايى که شاه با کمک سيا و موساد ساخته و سپس تحويل رژيم اسلامى داد به ٣٢٣ نفر از يک هفته حبس تا ابد رسيد. ٣ زن انقلابى اعدام و ٣٢ نفر در درگيرى با ساواک و نيروهاى انتظاميش به جرم دفاع از آزادى و حق، قبل از ٥٧ کشته و هزاران زن جوان و انقلابى در مبارزه براى سرنگون کردن سلطنت و شاه در مقابل ارتش و ساواک سينه سپر کردند و به خاک افتادند.

ايشان ميخواهد باور کند يا نه، اين کارنامه سياه را با هيچ قيمتى نميتوان به اسم جنبش آزادى زن فروخت. اوضاع سابق چنان سياه است که نميتوان اعاده آن را به سادگى به کسى وعده داد. سلطنت مردانه حرفى براى گفتن به زن ندارد. در نحوه حکومت اين جنبش، زن وظيفه اش زائيدن شاهزاده اى براى تحويل گرفتن تاج و تخت است.

دوم اينکه:

از قبل اعتراض به تحجر اسلامى و حجاب اجبارى، از قبل اعتراض ٢٤ ساله روزمره به بند بند سياستها و قوانين اين حکومت، اعتراض و مبارزه اى که رضا پهلوى و جنبشش هيچگاه نه در آن حضور داشت و نه ميتوانست و ميخواست که داشته باشد، مردم ايران را مجبور به اين کرد که مبارزه شان وثيقه الاکلنگ اسلام و سلطنت شود. وثيقه اصلاح و يا اعاده وضع سابق شود. يک روز رضاخان با چماق، حجاب از سر زنان بکشد، فرداى آن، آخوندها و جنبششى که زير شنل خود سلطنت، ناخنهايش را جويده بوند، بلافاصله با تغيير سنگينى يک طرف اين بازى، تا به قدرت رسيدند، باز هم به زور چماق، حجاب سر زنان بکنند. سهم مردم ايران و زنان را از تغيير اوضاع نميتوان و اجازه نخواهيم داد که به دست به دست شدن تاريخى قدرت ميان آخوند و شاه خلاصه و تقليل دهند. سهم مردم و زنان ايران از آزادى و رهايى زن، رضاخان نبوده و نيست. کسانى که در زمان خودشان هم با اعتراض و مبارزه زنان و حق طلبى و عدالتخواهيشان مواجه و تحت فشار بوده، به زير کشيده شده اند. نه نميشود. نميگذاريم. تاريخ به عقب برنميگردد. همين يک بار هم زندگى چند نسل هزينه شده است.

سهم زن از حکومتهاى رضاخانى تداوم ستم است. فقر زن است. استثمار است. تحميل کار خانگى است. عدم حق آزادانه و بدون قيد و شرط بيان و تشکل است. زندان است. تداوم فرهنگ مردسالارانه و تداوم حيات مذهب و لوليدن آن زير شنل سلطنت است. سهم زن از اقتصاد کار ارزان و حکومت رضاخانى همان تاريخ سياهى است که عليه آن زنان به ميدان آمدند. ١٧ دى روز اين تاريخ و روز اين جنبش است.

ما جنبش و تاريخ خودمان را داريم. افق اين جنبش و نگاهش به جاى حقوق نيم بند بشر به تحقق آن مطالباتى است که رهايى کامل زن را مقدور ميکند.

جنبش آزادى زن نه فقط خواهان لغو حجاب اجبارى، لغو آپارتايد و جداسازى جنسى، لغو کليه قوانين مردسالارانه و مذهبى است بلکه خواهان سرنگون کردن رژيم مذهبى و زن ستيز اسلامى است. خواهان جدايى همان مذهبى از دولت است که رضا پهلوى با هزار قسم و آيه قول ميدهد که لطمه اى به نفس آن نخورد. ١٧ دى پرچم اعاده اوضاع سابق است. ٨ مارس روز به ميدان آمدن جنبش آزادى زن براى تغيير اوضاع است.

در خاتمه اينکه

ما جنبش زنان ايران و تاريخ مبارزه خود را به جنبش آزادى زن در جهان معاصر وصل و خود را ادامه اين جنبش در ايران ميدانيم. ٨ مارس پرچم جنبش آزاديخواهى ما در جهان متمدن است. تلاش ناسيوناليستى و ملى اپوزيسيون راست براى من در آوردى کردن يک روز ملى و شرقى، وطنى و يا سلطنتى به جاى روز جهانى زن و ٨ مارس يک تلاش حقير و محکوم است. خود اين تلاش تجدد خواهانه نيست. عقب مانده و کهنه است.

اين تقلاها نميگيرد. بهتر است به خواست و اراده جنبش آزادى زن تسليم شوند.