در حاشيه دادگاه عباس عبدى
فاتح بهرامى
دادگاه عباس عبدى و اظهارات وى ضربه اى شديد به دو خرداديها و بويژه جبهه مشارکت وارد کرد و در ميان آنها تشتت و سردرگمى را افزايش داد. عبدى يکى از تئوريسين هاى جبهه مشارکت و از عناصر "تندرو" دو خرداد بود که بدليل مطرح کردن بحث هائى مانند "خروج از حاکميت" و "رفراندوم" جايگاه ويژه اى در ميان آنها داشت و حتى نقطه اميد و اتکائى براى گروه هاى اپوزيسيون طرفدار رژيم مانند فدائى اکثريت و امثالهم بود. از آنجا که دو خرداديها در کشمکش با جناح راست نظرات عبدى را يک اهرم فشار تبليغى موثر تلقى ميکردند، اظهارات وى در دادگاه مبنى بر مردود دانستن طرحهاى خروج از حاکميت و رفراندوم و اينکه در جريان "نظر سنجى" اشتباهاتى مرتکب شده که بايد آنرا جبران کند، کل سران جبهه مشارکت و برخى ديگر از سران دو خردادى را نگران و دستپاچه کرد. هدف جناح راست هم از دستگيرى عبدى و تبليغات روى پرونده نظر سنجى اساسا فشار گذاشتن روى جبهه مشارکت و کل جناح دو خرداد بود.
گستردگى عکس العمل عناصر دو خرداد در درون و بيرون حکومت و تفاوتها و تناقضات آنها حکايت از اهميت ماجراى عبدى براى دو خرداديها و همچنين آشفتگى آنها داشت. در ميان سران خود جبهه مشارکت بعضى گفتند که عبدى در دادگاه حالت عادى نداشته يعنى شکنجه شده، برخى ديگر گفتند شکنجه نشده است، گفتند دفاع عبدى تناقضى با ديدگاههاى گذشته اش نداشت، دفاع وى صرفا حقوقى بود، مواضع او همان مواضع جبهه مشارکت است، گفتند حرفهاى عبدى ربطى به جبهه مشارکت ندارد و غيره. کيهان ادعا کرد که يکى از مشارکتى ها در راهروهاى مجلس گفته که عبدى با دادگاه تبانى کرده و بايد از جبهه مشارکت اخراج شود. دو خرداديهاى ديگرى گفتند که عبدى يک سياستمدار کار کشته است که با اين سخنان خواسته فداکارى کند و جبهه مشارکت را از زير فشار بيرون بياورد، برخى اشاره کردند که سخنان عبدى با توافق جبهه مشارکت بوده است و غيره. اين عکس العمل ها البته همگى مربوط به آن بخش از حرفهاى عبدى است که در رد نظرات قبلى خودش درباره خروج از حاکميت و رفراندوم گفته بود و نه اشتباهاتى که گفته است در جريان نظرسنجى مرتکب شده، و قضاوت همه آنها نسبت به اين "اشتباهات" به آينده موکول شده است که اطلاعات دقيقتر کسب کنند. و بالاخره براى اينکه جبهه مشارکت خود را از تک و تا نيندازد و تصويرى از انسجام درونى اش بدهد، چهارشنبه ١١ ديماه يک بيانيه رسمى در مورد دادگاه عبدى منتشر کرد که غير مستقيم اتهام "جاسوسى" را در پرونده نظر سنجى رد ميکند و از "خروج از حاکميت" حرفى نميزند و در عوض فرمولبندى "خارج کردن سرمايه اصلاح طلبان و راى و مشروعيت مردمى از ساختار موجود" در شرايط "عدم تمکين اقتدارگرايان به خواست عمومى" را اشاره ميکند.
اما سخنان عبدى چرا برخى از دو خرداديها را آشفته کرده و چرا بنفع جبهه مشارکت نبود و آيا بطور واقعى تناقضى با مواضع جبهه مشارکت دارد؟ عبدى در دادگاه گفت که "با رفراندوم ساختار شکن مخالف است" و "در شرايط امروز" خروج از حاکميت را به نفع نظام نميداند. مستقل از اينکه عبدى بر اثر فشار و شکنجه وادار به گفتن اينها شده باشد، يا از سر مصلحت و خيرخواهى جبهه مشارکت يا بهر دليل ديگرى، واقعيت را بيان کرده است. در واقع آن دسته از سران جبهه مشارکت که گفته اند موضع عبدى تغيير نکرده و يا سخنان او با موضع جبهه مشارکت تناقضى ندارد، درست ميگويند. نه عبدى، نه جبهه مشارکت و نه هيچ دو خردادى ديگرى نه تنها قصد شکستن ساختار جمهورى اسلامى را نداشته اند بلکه فلسفه وجودى و شکلگيرى جريان دوم خرداد براى "حفظ نظام" و نجات جمهورى اسلامى بوده است. اختلافشان هم با جناح راست در اينست که فکر ميکنند آنها فقط با روشهاى سرکوب قديمى نميتوانند به تنهائى از پس جنبش مردم براى سرنگونى جمهورى اسلامى بربيايند و دارند سر همه و کل نظام را بر باد ميدهند. بنابراين مساله بر سر اينست که چرا مواضع عبدى قبل و بعد از زندان با هم تفاوت دارد.
اولا طرح خروج از حاکميت جز يک حربه تبليغى عليه جناح راست و يک اهرم فشار براى چانه زنى با رقيب خاصيت ديگرى نداشت و ندارد. براى همه مدافعان اين تز در درون دو خرداديها اين روشن است، زيرا خارج شدن آنها از حاکميت بسادگى بمعنى بستن پرونده شان در قدرت است. تمام نقطه قدرت و امکانات اينها در اينست که يک "بال نظام" هستند و جزئى از حکومت. بنابراين خروج آنها از حاکميت، حتى اگر جناح راست کارى با آنها نداشته باشد، بمعنى کوتاه شدن دستشان از امکانات در قدرت بودن است، کودن ترينشان اين را ميفهمد و بنابراين واضح است که اهميت اين طرح نه بخاطر عملى کردنش و نتايج آن بلکه نقش ابزارى آن بعنوان تبليغ و تهديد است.
ثانيا به زندان افتادن عبدى به اتهام جاسوسى و فروش اطلاعات به بيگانگان و اسير بودنش در دست دوستان شکنجه گرش ديگر امکان دفاع سياسى از نظرات قبلى اش را از وى سلب ميکند. چون در جناح راست خروج از حاکميت و رفراندوم را مستقيما به طرح بيگانگان ربط ميدهد و ربط دادند. بنابراين عبدى با اضافه کردن کلمه "ساختار شکن" طرح رفراندومش را کنار ميگذارد و با تاکيد بر "شرايط امروز" طرح خروج از حاکميت را. اما اشاره به نکته اى هم درباره "شرايط امروز" مهم است. اين "شرايط امروز" شرايطى است که در ١٦ آذر و بعد از آن با حرکت دانشجويان در سراسر ايران اتفاق افتاد. شرايطى که حتى جناح دو خردادى دانشجويان مجبور شد شعارهاى چپ را تکرار کند، شرايطى که مردم در خيابانها شعار مرگ بر خامنه اى را سر دادند و شرايطى که شعار آزادى برابرى و آزادى زندانيان سياسى به شعار اجتماعات دانشجويان تبديل شده بود و نيروى سرکوبگر "قانونى" و دولتى همراه با حزب الله و لباس شخصى مشترکا به ضرب و شتم مردم ميپرداختند. اينها آن "شرايط امروز" است که قبل از دادگاه عباس عبدى اتفاق افتاده بود. و روشن است در چنين شرايطى خروج از حاکميت "به نفع نظام نيست." بنابراين با توجه به نقش واقعى اين دو شعار روشن است که گفته هاى عبدى در زندان تناقضى با نظرات وى قبل از دستگيرى ندارد. آنچه باعث شده که وى آنها را در زندان پس بگيرد شرايطى است که در آن گير کرده است و گرنه زمانى هم که دستگير نشده بود نه هدف ساختار شکنى داشت و نه بطور واقعى خروج از حاکميت. در نتيجه اظهارات عبدى در زندان با مواضع جبهه مشارکت هم تناقض ايجاد نميکند. جناح راست عليه عبدى و جبهه مشارکت حمله اى را سازمان داد و تا اين حد فعلا موفق شدند.
اما عليرغم اينها مشارکتى ها و ساير دو خرداديها، از اين وضعيت پيش آمده ناراحت هستند چون يک ابزار تبليغى و يک حربه عليه جناح راست را از دست دادند. اگر در مورد حکم آغاجرى جناح راست فعلا و عملا عقب نشسته، در ماجراى عبدى به دو خرداديها ضربه زد. مشارکتى ها سعى ميکنند خود را همسو با گفته هاى عبدى نشان دهند و فعلا با کوتاه آمدن در مورد شعارهاى مذکور به جناح راست امتياز بدهند و خود را حفظ کنند، از اينرو دوباره بازار بحث "وفاق" گرم شده است. فقط فدائيان اکثريت از عکس العمل هاى سران مشارکت در همسوئى با عباس عبدى خيلى عصبانى اند چون احساس ميکنند در شرايطى که جنبش سرنگونى دارد پيشروى ميکند، مواضع جبهه مشارکت به ضرر اصلاح جمهورى اسلامى است.
اما در ميان برخوردهاى عناصر جناح راست به اظهارات عبدى، يک نوشته امير محبيان از روزنامه رسالت جالب است. خطاب به دو خرداديها و رو به مردم ايران، سخنان عبدى در دادگاه را پايان راديکاليسم در ايران توصيف ميکند! خود را به نفهمى ميزند که امثال عبدى راديکاليسم را نمايندگى کرده اند نه مردمى که دو جناح رژيم را بر سر چگونگى حفظ جمهورى اسلامى بجان هم انداخته اند. اين عنصر "عاقل" جناح راست البته شعورش قد ميدهد که بيربط ميگويد اما تلاشش را و تبليغش را ميکند. حتما خوب ميداند که رژيمش در چه شرايطى و تحت فشار راديکاليسم چه نيروئى مجبور ميشود حکم سنگسار را متوقف کند. لابد ميداند که کدام نيرو و راديکاليسم در خيابانها عليه رهبرش شعار ميدهد و به حکومت مذهبى تف ميکند. حتما مطلع است که تظاهرات کارگران در اهواز و حمايت وسيع مردم از آنان و دهها مورد مشابه با چه مکافاتى توسط نيروى سرکوبگرشان مهار شده است. راديکاليسم در ايران با شتاب زيادى در حال رشد است. کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواه راديکاليسمى را نمايندگى ميکنند که قصد جان رژيم اسلامى را دارد، بجاى اين حکومت نکبت و انسان ستيز جامعه انسانهاى آزاد و برابر نياز دارند. حاکمان ايران صداى پاى اين راديکاليسم و پيام آنرا خيلى وقت است شنيده اند، براى همين است که خواب راحت ندارند.
|