اپوزيسيون سلطنتى و دستگاه مذهب!
على جوادى
Ali_Javadi@yahoo.com
دستگاه سلطنت و دستگاه مذهب دو روى سکه ارتجاع در تاريخ ايران بوده اند. سطنت حافظ دين بود و دين نگهبان سلطنت. شاه سايه خدا بود و سلطنت وديعه اى الهى که به شخص شاه تفويض شده است! شاه مشروعيتش را از "نمايندگان خدا بر روى زمين" دريافت ميکرد. مدرس ميگفت "حمله به پادشاهى حمله به شريعت مقدس است." و شاهان نيز مخالفين خود و دين را بعنوان "مرتد" و "کافر" و "ملحد" از ميان بر ميداشتند. اين رابطه محدود و مختص به شاهان ايران و اسلام و يا عهد عتيق نبوده است. رابطه سلطنت و مذهب جهانى است. خارج از مکان و زمان تاريخى و هميشگى است. ناپلئون ميگفت "هدف اساسى مذهب جلوگيرى از کشتار اغنيا به دست تهيدستان و فقراست." يکى از شاهکارهاى فوق العاده محمدرضا شاه ايجاد "سپاه دين" بود! آخوند در قانون اساسى رژيم سلطنتى حق وتو داشت و قوانين جامعه بايد از تصويب آنها ميگذشت. و در عوض "حضرت عباس" بارها بنا به گفته خود ايشان سلطنت و خودشان را از خطر مرگ نجات داده بودند؟! هم اکنون هم در قرن بيست و يکم يکى از وظايف شغلى ملکه سلطنت مشروطه انگلستان حفافظت و نگهبانى از دستگاه کثيف کليساست. آقاى رضا پهلوى هم که آرزوى دستيابى به تاج و تخت و کاخ سلطنت را دارند اين پيوستگى تاريخى سلطنت و آخوند و دستگاه مذهب را به روشنى بيان ميکند. گويى اين تاريخ پايانى ندارد! ايشان ميگويد: "از بدو پيدايش اسلام، روحانيون ما بمثابه قطب نما عمل کرده اند. و مردان در لباس ما در ميان اقشار مختلف جامعه مورد احترام بوده اند." (کتاب "بادهاى تغيير") البته ناگفته نماند در مدح آخوندها حتى خود آخوندها هم ديگر چنين مطالبى را به روى کاغذ نمى آورند. از نفرت و انزجار مردم از اين نيروى انگلى و جنايتکار آگاهند.
هر چند که مناسبات و روابط متقابل اين دو دستگاه، سلطنت و مذهب، در طول تاريخ و در تلاطمات سياسى دستخوش تغيير و تحولات معين و تعيين کننده اى شده است اما سلطنت هرگز از قدرت تحميق و تخريب دستگاه مذهب دست نشسته است. برعکس تاکيد دارند، ميکوشند، تا دستگاه مذهب را از ضربات مردمى خواهان آزادى مصون بدارند. آقاى رضا پهلوى گاه و بيگاه به "مردان" اين دستگاه اطمينان خاطر ميدهد که جايگاهشان در کنار تاج و تخت فرضى ايشان محفوظ است. منافعشان از تعرض مردم مصون خواهد بود. به اين نيروها وعده ميدهد که دستگاهشان پس از فروپاشى جمهورى اسلامى همچنان پا برجا خواهد بود. ميگويد: "گذار مسالمت آميز، آخوندها را از مراکز دولت به مکان محترمشان در مساجد باز خواهد گرداند، نه بصورتى تحقير آميز، بلکه با درک منافع خودشان و اسلام." (همانجا، تاکيد از من است) و تاکيد ميکند که در کنار تخت پادشاهى ايشان نه تنها آخوندها و دستگاه مذهب کماکان قادر خواهند بود در امور دولت و جامعه دخالت کنند بلکه وعده ميدهد جلوى دخالت دولت در محدود کردن دستگاه طاعونى مذهب را بگيرند. کلمات تاريخى ايشان از اين قرار است: "جدايى دين از دولت مانع دخالت آخوندها در دولت نبوده بلکه مانع دخالت دولت در دين است." (همانجا) خارق العاده است! اما اين تمام قضيه نيست. در مورد جايگاه زن در اسلام، آقاى رضا پهلوى از اکنون به دستگاه مذهب وعده ميدهد که ميتوانند در تعيين "زبان" قوانين مربوط به طلاق و وراثت بر مبناى "شريعت" دخالت داشته باشند؟! البته اين گوشه اى از "سکولاريسم" ادعايى ايشان است. اين وعده ها آرزوهاى شاهزاده اى نيست که در مصر سوگند پادشاهى ياد کرده است، اما کوله بار تجربه ملزومات حکومت سلطنت پدر را بر دوش ندارد. نه! اين ويژگى اپوزيسيون سلطنتى است. آقاى داريوش همايون تئورسين اين صف که تجربه "قائم مقامى" حزب رستاخير و نزديکى با بسيارى از "افسران شريف و وطن پرست" ساواک را دارند به همان اندازه گويا و صريح است! و در اين رابطه در افزوده هاى بياد ماندنى دارد؟! ميگويد: "دين و دولت همزاد يکديگر بوده اند. پادشاهان دين را نگه ميداشتند و دين به پادشاهان کمک ميکرد که مردم را در "وضع موجود" نگهدارند." اضافه ميکند: "دين... ميتواند يک عامل ثبات جامعه باشد... دين ميتواند خدمتهايى به ايران بکند چنانکه در گذشته هاى تاريخى نيز کرده است."؟! ديدنى است. اما چرا؟ چرا اين اپوزيسيون اين چنين در دستگاه مذهب "ذوب" شده است؟
واقعيت اين است که اين اپوزيسيون قدرت جهل و تحميق مذهبى و بى توقع کردن مردم در خدمت به سلطنت و نظام مطلوب اين جريان را ميشناسد. ميداند که سلطنت براى اعاده و بقاء به انواع آخوند و مذهب نياز دارد. آگاهند که وجود دستگاه مذهب در کنار کاخ سلطنت همان نقشى را در به بند کشيدن و اسارت مردم و جامعه ايفا ميکند که توپ و تانک و ارتش. مذهب همانند سرنيزه ارتش و پاسدار ابزارى کشنده براى خفه کردن هر نوع توقع و اعتراض انسانى و آزاديخواهانه است. حيوانى وحشى است که در خدمت سلطنت "خدمات" زيادى کرده است و ميتواند باز هم در اين شغل انجام وظيفه کند. زهرى است که ناکار ميکند. طاعونى است که نابود ميکند. اپوزيسيون سلطنتى ميداند که سلطنت (حتى اگر خودشان در خلوت خودشان هم به مزخرفات آخوند و اسلام اعتقادى نداشته باشند و حاضر نباشند فرزاندانشان زير دست و پاى اين جانوران معيوب و ناقص شوند) به نيروى حماقت آفرين مذهب بمثابه بخشى از ارتش جهل و عقب ماندگى براى اعاده سلطنت محتاج اند. اپوزيسيون سلطنتى ناچار است با آخوند سازش کند. البته آخوند "خوب" و از نوع سلطنتى اش. اين اپوزيسيون از اکنون وعده ميدهد که مردم را به زير دست و پاى مذهب خواهد فرستاد. تا له شوند و بى توقع شوند. بى دليل نيست که در دستگاه فکرى اين جنبش کلا آخوند شخصيتى والا و محترم است و "خداوند" نگهدار ايران و سلطنت.
اما يکى از شاخصهاى آزادى و رهايى مردم نه تنها جدايى دين از دولت و آموزش و پرورش بلکه قطع نفوذ و سلطه دستگاه و صنعت مذهب از زندگى و حيات جامعه است. سعادت و خوشبختى نسلهايى از مردم به اين مبارزه حياتى گره خورده است. مذهب حتى بمثابه امر خصوصى افراد (که حق انکار ناپذير هر فردى است) سدى بر شکوفايى و خلاصى از چنگال خرافات و تعصبات جاهلانه و ارتجاعى است. صنعت مذهب، اما دستگاه سازمانيافته تحميق مردم، دستگاه کودک آزارى، دستگاه زن ستيزى، دستگاه توليد جهل و خرافه و افترا و تحريک و ارعاب و اذيت و آزار است. به اين اعتبار جامعه را بايد از دست اندازى مادى و معنوى دستگاه مذهب مصون داشت. بايد اين هيولا را به بند کشيد. بايد جامعه را در مقابل مذهب و تاثيرات مخرب و نابود کننده اش حفظ کرد. و اين گوشه اى از تلاش ما کمونيستها، ما آزاديخواهان، براى آزادى است.
واقعيت اين است که امروز مردم و على الخصوص نسل جوان جامعه دارند پرونده اسلام و اسلام سياسى و تفکرات و روابط ناشى از آن را از زندگى خود دفع ميکنند. اسلام و آپارتايد اسلامى به همراه جمهورى اسلامى رفتنى است. اسلام نه تنها در آموزش و پرورش، نه تنها در پيکره قوانين جامعه، نه تنها در منظره شهرها، نه تنها در روابط انسانها، بلکه از سيماى سياسى و اجتماعى مردم، از خود آگاهى و ذهنيت مردم، از عواطف و علقه هاى مردم در حال از بين رفتن است. اسلام و دستگاه مذهب در تمامى جوانب در حال زوال و فروپاشى است. ايران امروز در حال تجربه يک موج عظيم ضد اسلامى است. اين موج نه تنها سيماى ايران بلکه سيماى خاورميانه را دگرگون خواهد کرد. حکومت آتى ايران فقط ميتواند يک حکومت سکولار و غير مذهبى باشد. اما دستگاه مذهب را بايد همانند سازمان توليد و توزيع مواد مخدر، همانند دستگاه مافياى کودک آزارى و زن ستيزى، همانند دستگاه ضديت با شادى و خوشى، همانند دستگاه سازمانده فحشا شرايط زوال و نابوديش را فراهم کرد. اين مبارزه اى سياسى، اجتماعى و فرهنگى است. نابودى دستگاه مذهب شرط خوشبختى و سعادت مردم است. تحقق اين تحول بزرگ و انسانى را ما تضمين خواهيم کرد. اما اپوزيسيون سلطنت طلب در اين چهارچوب رو در روى مردم است وعده اعاده گذشته را به ما ميدهد!
٣ ژانويه ٢٠٠٣
|