از جوانان کمونيست شماره ٧١

رهبران مى آيند!

رژيم اسلامى در محاصره دانشجويان، کارگران و معلمان

مصطفى صابر
 mosaber@yahoo.com

تحصن ها و اعتراضات دانشجويى در نقاط مختلف کشور (علم و صنعت تهران، علوم پزشکى مازندران، هنر اصفهان، فردوسى مشهد، وغيره) جريان دارد. موضوع اصلى اين تحصن ها در واقع مقابله با و مقاومت در برابر موج دستگيرى و اخراجى است که جمهورى اسلامى کوشيد بعد از وقايع ١٦ آذر راه بيندازد. ميشود توازن قواى شکننده را در اين اعتراضات احساس کرد. آنچه که مسلم است اين وضع بردوام نيست. هر کسى ميداند که روزهاى تعيين کننده بسرعت نزديک ميشود.

اعتصابات و اعتراضات کارگرى نيز همچنان در جريان است. در تهران، در خوى، مياندوآب، مازندران، اهواز و ساير نقاط. برجسته ترين حرکت در همين هفته در اهواز رخ داد. جايى که هزاران نفر از مردم به صفوف کارگران لوله سازى پيوستند و رژيم با يک جنگ تمام عيار، شليک گاز اشک آور و دستگيرى هاى وسيع توانست صف تظاهرات کارگران و مردم را درهم شکند. با اينهمه اعتراضات فعلى کارگرى تنها پيشقراول اعتراضات بعدى است. در نفت چه ميگذرد؟ ايران خودرو، توانير، ذوب آهن اصفهان، ماشين سازى و تراکتور سازى تبريز، چه خبر؟ آنجا نيز هر کسى ميتواند احساس کند که هوا بشدت منقلب است.

معلمان هم مترصد حرکت و اعتراضات وسيع اند. آنها نقش مهمى در تحولات يکى دو سال اخير ايفاء کرده اند. به نظر ميرسد که ميخواهند به اين مارش ادامه دهند. اين روزها قرار است دوباره نيروى خود را جمع کنند و به ميدان بياييند.

شورشهاى شهرى و اعتراضات زحمتکشان حاشيه شهرها نيز در جريان است. در اهواز حمله ددمنشانه جمهورى اسلامى به مردم بويژه در محلات عرب زبان با موج وسيعى از اعتراضات دانش آموزان و جوانان و مسدود کردن جاده ها روبرو شد. در اين اعتراضات جمهورى اسلامى به روى مردم آتش کشيد و دستکم دونفر را به قتل رساند. اما نه فقط اعتراضات ادامه يافت، بلکه پيوستن مردم به صفوف کارگران لوله سازى تصويرى را جلوى رژيم اسلامى گذاشت که ميتواند در سراسر ايران رخ دهد.در ماهشهر، در شيراز و در شهرهاى کردستان هم درگيرى هاى روزمره مردم با جمهورى اسلامى، اعتراض به اعدام، اعتراض به نبود امکانات شهرى، اعتراض به اذيت و آزار ماموران ادامه داشت.

اوضاع جمهورى اسلامى در بالا نيز اصلا تعريفى ندارد. صحبت حذف و کودتا، خروج و اخراج، طوفان و سوختن خشک و تر، کابوس شب و روز اينهاست. عبدى (نظريه پرداز دوم خرداديها بعد از حجاريان) را مجبور کردند که در دادگاه نقل و نبات بخورد. نفر بعدى کيست؟ حلقه محاصره بدور خاتمى تنگتر و تنگتر ميشود. موضوع اين نيست که ارزش مصرف خاتمى مدتهاست به سر آمده و اکنون چوب دوسر طلا شده و ميشود راحت کنارش گذاشت. بهمراه آن جمهورى اسلامى به يک جور تجديد آرايش و تعريف توازن قواى درونى نياز دارد. جمهورى اسلامى زهوار در رفته تر از آن بنظر ميرسد که بتواند چنين تجديد سازمانى را تحمل کند. بعلاوه هيچ افقى در پيش رو ندارد، جوابى براى مردم ندارد، موقعيت تثبيت شده بين المللى ندارد، ايدئولوژى اش ته کشيده، انسجام درونى ندارد، حتى در نيروهاى مسلح اش فاقد فرماندهى و اتوريته واحدى است.

اگر جمهورى اسلامى سرپاست، از قوت آن نيست. از ضعف درجه فعلى اعتراض مردم است. از نبود يکپارچکى و اتحاد سراسرى و رهبرى پر نفوذ در اينهمه اعتراض و تلاش است. اين به جمهورى اسلامى اجازه ميدهد که اعتراضات پراکنده را سرکوب کند، بکشد و بگيرد و در انتظار ظهور امام زمان (که از قضا ممکن است همين حضرت بوش و جنگش باشد) بنشيند. جمهورى اسلامى از اين ستون به آن ستون دنبال فرج است.

بايد حلقه محاصره بدور جمهورى اسلامى را تنگ تنگتر کرد. اما کليد حل معضل جامعه ايران مساله رهبرى است. رهبرى به معناى وسيع و اجتماعى اش. رهبرى که بخش موثرى از جامعه را هم جهت کند، هم افق کند، اعتماد مردم را جلب کند، آنها را سازمان بدهد.

اين رهبرى را نيروهاى راست اپوزيسيون نمى توانند تامين کنند. آنها از خود مردم و مطالبات و توقعات روز افزونشان بيش از جمهورى اسلامى موجود ميترسند. مثلا سلطنت طلبان ميخواهند سلطنت بياروند، اما دانشجويان در خيابان شعار ميدهند "خامنه اى سلطنتو رها کن!". اينها ميخواهند پوست از گرده کارگر بکشند، اما کارگران ايران چشم به پيشروترين مطالبات کارگرى دارند و تن به بردگى اينها نخواهند داد. زنان نيز خواست و مطالبه شان بسيار فراتر از چهارچوب نيروهاى راست است. نيروهاى راست اپوزيسيون ميخواهند مذهب را از زير آوار در حال پايين آمدن جمهورى اسلامى نجات دهند. اينها ميخواهند بر سنت و قوميت و ناسيوناليسم اتکاء کنند. همه از دم، بر طبل ناسيوناليسم ميکوبند، يکى ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانى، ديگرى ناسيونالسم قومى و اين يعنى نسخه جنگ حيدرى و نعمتى بين مردم است. بعبارت ديگر نيروهاى راست، خواه سلطنت طلب و خواه جمهورى خواه، نه خواستهاى مردم را مى توانند جواب دهند و نه مى توانند آنها در ابعاد وسيع و سراسرى متحد کنند. استراتژى نيروهاى راست نيز متحد کردن مردم براى رسيدن به حق شان نيست. آنها بدنبال بند و بست از بالا، بدنبال نوعى لويه جرگه و سهيم شدن در "دولت انتقالى" نوع آمريکايى هستند. کار اينها نه متحد کردن مردم و ميدان دادن به خواسته هاى آنها، که سازمان دادن ضدانقلابى مخوف است که اوضاع بعد از جمهورى اسلامى را به نفع بورژوازى جهانى کنترل کند. همين الان هم که به شعارهاى اينها نگاه کنيد، مثلا "رفراندم" و يا "نافرمانى مدنى" همين جوهر را نمايندگى ميکند. اين وقتى است که هنوز چماق بدست آقايان نيفتاده و به عيان دارند به مردم ميگويند شما از پايين فشار بياوريد تا ما از بالا قدرت را بگيريم.

رهبر اعتراض مردم در ايران فقط ميتواند رهبرى چپ باشد. اين طبقه کارگر و مردم مخالف استثمار هستند که هيچ نفعى در نابرابرى ندارند، هيچ نفعى در حفظ سرکوب و اختناق ندارند، هيچ نفعى در حفظ مذهب و دعواى شيعى سنى و کرد و فارس و بقاى ستم ملى و قومى ندارند، هيچ نفعى در بقاى ستمگرى عليه زنان ندارند، هيچ نفعى در بند و بست با جمهورى اسلامى ندارند. تا همينجا هم هرچه اعتراضات سالهاى اخير مردم ايران، تحرکات دانشجويى، اعتصابات کارگرى و اعتراضات معلمين بالا گرفته، چپ را طلبيده و چپ را تقويت کرده است. عروج حزب کمونيست کارگرى در سالهاى اخير صرفا محصول تلاش اعضاء و رهبرانش نبوده، يک نياز جامعه بوده است. حزب کمونيست کارگرى حزب واقعى همان مردم، همان کارگران و زنان و جوانان، معلمان و پرستاران و همه آزاديخواهان است.

تامين رهبرى در اعتراضات مردم ايران، اگر بخواهيم واقع بين باشيم، در گرو بسط نفوذ و گسترش افق و برنامه کمونيسم کارگرى، تثبيت شعار و مطالبات آن، و سازمان يافتن حول آن، چه در شکل سازمانهاى پرقدرت توده اى نظير شوراهاى کارگرى، چه در يک حزب وسيع و پر نفوذ اجتماعى، و چه در سازمانهايى نظير سازمان جوانان کمونيست است. هرکسى که خواهان سرنگونى کم دردسر جمهورى اسلامى و بناى جامعه شايسته انسان است امروز بايد در عرصه مبارزه خود به فعال پرشور کمونيسم کارگرى تبديل شود!

٢ ژانويه ٢٠٠٣