حقايق پشت حباب رفراندوم !
مهرنوش موسوى
Mehrnousch@aol.com
قدرت را از رژيم با رفراندوم نخواهند گرفت !
ما کمونيستها بيشتر از هر کسى ميخواهيم که با کمترين مشقت جمهورى اسلامى شر خودش را از سر مردم و اين جامعه و کل بشريت کم کند. با وجود اشراف به اين امر که به قول منصور حکمت عمل راديکال و مستقيم توده مردم، فضاى بهتر و بيشترى براى تئورى و برنامه انقلابى باز و مهيا خواهد نمود، ما مطمئنيم که حتى در يک انتخابات آزاد، با يک فرجه چند ماهه تبليغاتى که همه احزاب بتوانند بدور از اختناق با مردم حرف بزنند، جمهورى سوسياليستى و حزب کمونيست کارگرى انتخاب اول اکثريت قريب به اتفاق مردم خواهد بود. اين حزبى است که آرزو و آمال ميليونها نفر از مردم را نمايندگى و براى تحقق اين خواستها به مدنيت و به اعمال اراده و راى مستقيم خود مردم متکى است. حزبى که نه کمر به اعاده اوضاع سابق و نه اصلاح وضع موجود بسته است. حزب کمونيست کارگرى حزب تغيير وضع موجود است و اين خواست ميليونى مردم است.
لذا بر اين باوريم که چه از طريق راه حل انتخاباتى اگر فرض بگيريم که اتفاق بيفتد، و چه از طريق راه حل انقلابى، شانس و اقبال کمونيسم موجود و چپ جامعه ايران بيشتر از هر جنبشى است.
اما واقعيت اين است که تکليف قدرت سياسى در شرايط حاضر سياسى ايران با رفراندوم يکسره نخواهد شد. احزاب سياسى در نوک جنبشهاى اصلى جامعه به اين واقفند. حقيقتى که هم ما و کل قطب کمونيستى و چپ جامعه و هم بورژوازى، کل قطب راست و حتى خود رژيم نيز آن را ميداند. اگر از جانب ما تاکتيک رفراندوم نقد و مورد افشاء قرار ميگيرد نه از اين روست که چند و چون برگزارى آن، تعداد کرسى ها و شرايط انتخابات مورد مناقشه است، بلکه اساسأ از اين روست که نشان دهيم رفراندوم حبابى است دور يک استراتژى سياسى معين که قرار است با حذف نظر، راى و اراده مردم، راست بورژوازى را در اپوزيسيون از طريق کودتا و زد و بند از بالا به قدرت برساند و يا از منظر محافل درهم ريخته دوم خرداد مدافع آن، چند صباحى فرصت بخرد. مهم اين است که همه رفراندوم طلبان روى خواص غير عملى آن بيشترين سرمايه گذارى را کرده اند. مطلوبيت سياسى اين تاکتيک براى اردوى راست بورژوازى از قضا و بر خلاف تصور بسيارى، در اجرا نشدن و عملى نشدن آن به عنوان روش تعيين تکليف قدرت است. رفراندوم آن چترى است که قرار است کودتاها و زدو بندهاى بالاى سر مردم و عقيم کردن جدال سياسى جارى در جامعه را محکمه پسند و شرايط را براى چنين روزى مهيا کند.
از سوى خود رفراندوم طلبان جنبش ناسيوناليسم پرو غرب به کرات سخن از برگزارى رفراندوم در فرداى تکليف روشن شده قدرت سياسى است.
اما واقعيت اين است که نه جمهورى اسلامى حکومت شاه را با رفراندوم ساقط و در نتيجه راى و نظر آزادانه مردم به سرکار آمد و نه شاهزاده، مدعيان سلطنت و اعاده اوضاع سابقى ها، رفراندوم طلبان و حتى حفظ وضع موجوديهاى دوم خردادى امروز، با وى چنين خواهند کرد. جرياناتى که ولو تحت فشار مردم، حتى اگر رضايت به يک انتخابات دهند، بدون ترديد و ذره اى توهم بايد گفت که به هيچ عنوان نتيجه چپ منتج از آن را تحمل نکرده و يک روز پس از پيروزى چپ در انتخابات، کارى را خواهند کرد که از همان روز اول مترصد آن بودند، يعنى کودتا! يعنى زدن زير راى مردم !
خودشان اين واقعيت را ميدانند و به همين خاطر است که توهمى به اين نداشته و ندارند که قدرت سياسى را قبل از برگزارى رفراندوم و از بالاى سر مردم و در همدستى با آمريکا و غرب بايد بگيرند. رفراندوم خاصيت مشغول کردن سر خيلى ها تا آن روز را داشته و دارد. در نتيجه بيهوده نيست که ما ميگوييم احزاب و جريانات راست اپوزيسيون در کل تاريخ حيات سياسى خود تا کنون به وسيله انتخابات سرکار نيامده اند که در ايران و آن هم با وجود يک جنبش به شدت هوشيار در صحنه، بخواهند اين بار مبادرت به اين کار کنند. تاريخ سرکار آمدن شاهان و يا حکومتهاى سرمايه دارى چه پرو غربى و آمريکايى و يا غير در کل دنيا مملو از زد و بند و کودتا و پروسه هاى از بالاست. به جز اين هم راهى نداشته و ندارند.
شعار رفراندوم از سوى اين جريانات با وجود شکل کلى و رازآلود آن، حلقه اى در يک استراتژى معين سياسى است که نتيجه سياسى امروز آن بسيار حائز اهميت و مد نظر است و نه حتى الزامأ نتايج حاصل از آن در فردا!
رفراندوم، بدون التزام به بى قيد و شرط بودن آزاديهاى سياسى
تقريبأ تمامى رفراندوم طلبان سياسى ايران از ناسيوناليسم پرو غرب تا ورشکستگان دوم خرداد يک پاشنه آشيل مهم ديگر در اين سياست خود دارند و آن هم عدم التزام به بى قيد و شرط بودن آزادى سياسى، بيان، عقيده، تشکل و تحزب و اعتصاب، آزادى مذهبى و بى مذهبى و آزادى و برابرى کامل زن و مرد است. معلوم نيست چگونه قرار است به آراء مردم رجوع شود وقتى که اين جريانات نه خود به اين امر التزام داده و نه پاى منشور حزب کمونيست کارگرى امضاء گذاشته و ميگذارند و از اين خواست و مطالبه پايه اى، دفاع و متضمن التزام به آن هستند. دفاع از حقوق بشر و يا کلامهاى کلى و راز آلود در وصف دمکراسى هنوز هيچ حرفى از التزام و اعتقاد به آزاديهاى بدون قيد و شرط سياسى نميگويد. نميتوانند و نميخواهند که به اين خواست التزام دهند. رفراندوم ولو اينکه برگزارش کنند، تا مادامى که مردم ايران در بيان آراء و عقايد خود و تبديل آن به حکم رسمى مملکت آزاد نيستند، نه فقط رياکارى است بلکه خود، زير آب اين تاکتيک به مثابه تعيين شکل حکومت بر مبناى رجوع به آراء مردم را ميزند و عمق سفسطه بازى آن را برملا ميکند. هر کسى ادعاى شيوه مسالمت آميز سرنگونى حکومت و يا تغيير آن را دارد، قبل از هر چيز بايد به خواست و اراده ٧٠ ميليون مردم ايران احترام و به آن گردن بگذارد. آزاديهاى بدون قيد و شرط سياسى و آزادى و برابرى کامل زن و مرد و مفاد منشور اخير حزب کمونيست کارگرى در ضمانمت دادن و التزام به پايبندى به اين خواستها محک مهم اهداف و خواستهاى سياسى آنان است.
رفراندوم ضد تاکتيک و ضد روش کدام جنبش در مواجهه با واقعيت است؟
رفراندوم در ادامه و همزمان با شکست، فروپاشى و افول دوم خرداد از يکسو و شدت گرفتن ضرب مبارزه مردم، بروز اشکال نوينى از اعتراض و عمل مستقيم آنها و چشم انداز قابل دسترس سرنگونى رژيم از سوى ديگر به ميدان آورده شد. شکست و افول دوم خرداد حائل سياسى دور رژيم را برداشته و به قول عبدى فضا براى خريدن کالاى راديکالتر در بازار جامعه سياسى ايران آماده شد. جنبشى که قرار بود به قول ايشان ضرب زمين لرزه ٧ ريشترى را با لرزه هاى ٢ ريشترى بگيرد، خود شکست خورده، رسوا شده، آبرو باخته و تاريخ مصرفش گذشته بود. تاريخ و موعد لرزش زمين سياسى در ايران در مقياسى وسيع، روز به روز نزديکتر و نزديکتر ميشود. دو جنبش سياسى اصلى در مقابل جمهورى اسلامى اوضاع را به مصاف ميطلبند. جنبش کمونيسم کارگرى يعنى جنبش تغيير وضع موجود از يکسو و جنبش ناسيوناليسم پرو غرب و اعاده اوضاع سابق از سوى ديگر.
شکست دوم خرداد و اشتياق و تمايل مردم از دست بردن به عمل انقلابى در اين يا آن تعرض سياسى وسيع، به سرنگون کردن و پايين کشيدن رژيم، به چپ و کمونيسم ميدان بيشترى در طى همين يکى دو سال اخير داده است. چپى که از جمله در زدن کليت رژيم اسلامى و افشاء و نقد دوم خرداد جلودار صحنه و در کارنامه آن ثبت شده است. جنبشى که پرچم سرنگون کردن رژيم از طريق تأمين خواستها و مطالبات بدون تخفيف مردم از سويى و تأمين حضور سياسى و دخالت گسترده و راديکال مردم در صحنه روز به روز وى را از مقبوليت بيشترى برخوردار ميکند.
شعار رفراندوم قبل از اينکه ضرورت و مطلوبيت خود را در تقابل با رژيم اسلامى پيدا و تعريف کند، ضد تاکتيک مقابله با خطر گسترش همين چپ و همين جنبش و خط قرمز آقاى حجاريان است. هم از سوى بقاياى دوم خرداد و هم از سوى جريانات ناسيوناليسم پرو غرب، در ادامه تلاش براى مهار و کنترل مردم و ممانعت از پيشروى اين جنبش، طراحى و تبليغ شده و ميشود. رفراندوم ضد تاکتيک انقلاب و حضور مردم در صحنه و ضد روش چپ و راديکال حضور مردم در صحنه است. با وجود تفاوتهايى که ميان اين جريانات وجود دارد، يکى رفراندوم را در شرايط بودن جمهورى اسلامى و در ادامه پروژه دوم خرداد براى اصلاح و جرح و تبديل رژيم و ديگرى براى بيمه کردن زد و بند و کودتاى خود براى برانداختن حکومت و مشروعيت بخشيدن به شکل حکومتش در فردا و اعاده اوضاع سابق ميخواهد، تفاوتها هر چه باشد، هر دو در يک امر متفق السياست هستند. اين يک حلقه مهم در استراتژى اين نيروها براى جلوگيرى و تقابل با قيام و انقلاب و خواست کسب قدرت سياسى از سوى کمونيسم کارگرى و پايه آن در جامعه است. مقابله با خواست تغيير اوضاع است. مقابله با خطر کمونيستى شدن ايران است. رفراندوم ادامه منطقى نافرمانى مدنى، تسامح و تساهل، تمرد و تعرض با رعايت امنيت و قانون کشور و آن زنجيره تاکتيکى بود که اولين پيام آن به مردم، کوتاه آمدن، کرنش در مقابل قدرت بورژوازى و واگذارى راى و تصميم گيرى سياسى به راست و جنبش و احزاب سياسى نماينده آن است.
در همين رابطه بايد افزود که آنچه حلقه اتصال جريان دوم خرداد درون و بيرون حاکميت در طرح رفراندوم با رضا پهلوى و جريان ناسيوناليسم پرو غرب ميباشد، اساس اين استراتژى و نظريه سياسى است که اولأ تغيير مکانيسم قدرت سياسى در جامعه را بدون دخالت سياسى مردم و با حذف مبارزه و مطالبات آنها طلب ميکند. خود، فلسفه وجوديش را از نبودن مردم در صحنه، از کوتاه آمدن سطح انتظار و توقع کارگران و مردم از دست بردن به قدرت سياسى و کنار گذاشتن آنها ميگيرد و دوم اينکه، گويى دولت موقت، خود حتى در صورت وقوف به رأى و نظر مردم، مقاومت صف مقابل را تمامأ درهم نخواهد شکست. محافل توده اى و اکثريتى و جريانات ورشکسته و آبرو باخته دوم خرداد منجى اين استراتژى در صحنه سياسى امروز ايران هستند و ناسيوناليسم پرو غرب ضامن آن در فرداى سرنگونى است. اين يکى امروز ميخواهد آن را اصلاح و مردم را به پذيرش رفراندوم راضى کند، ديگرى فردا اين رسالت را به عهده دارد. رفراندم پرچم کم توقع کردن مردم در پروسه سرنگونى است.
پرچم رفراندوم از جانب جرياناتى و در زمانى به صحنه آورده ميشود که ميدانند سرنگونى رژيم اسلامى و خيزش ضد مذهبى مردم عليه حکومت و جارو کردن بساط کل اين رژيم، يک دستور ابژکتيو اين جنبش است. ميدانند که اوضاع امروز ايران با هيچ کشورى از يک حيث، آن هم شبح سرخ کمونيسم و چپ موجود جامعه، قابل مقايسه نيست. ميدانند که کوچکترين ترکى و شکافى در اختناق موجود، کمونيسم ايران را در قرن بيست و يک، ,در يک مقياس ميليونى توده اى و با قدرتى شگرف مواجه ميکند. همين امروز دستور روى ميز همگيشان مقابله با اين جريان نوين جامعه ايران و اين زمين لرزه عظيم سياسى است که نه فقط در ايران بلکه کل منطقه را با تکانهاى شديد مواجه خواهد نمود. افق انقلاب بلشويکى اوائل قرن حاضر را مقابل جهان حاضر گشوده خواهد کرد.
رفراندوم قرار است با کل کمپين سياسى، ايدئولوژيک و اخلاقى پشت صحنه آن، پاسخى باشد براى خلاصى از دست اين کمونيسم و راديکاليسم منتج از سياستهاى آن و فراخوان مستقيمش براى سرنگون کردن رژيم بوسيله در صحنه بودن مردم و انقلاب بر حق خود آنها!
در مورد جريانات دوم خرداد درون حکومت و وابسته به آن و در مورد شاخه هاى رفراندوم طلب جمهورى اسلامى، خيلى روشن و واضح است که اين تقلايى از سر استيصال و ورشکستگى است. تا مادام که جمهورى اسلامى در ايران حکومت ميکنند، فقط ابله ترين جريانات ميتوانند به اين دلخوش کنند که گويى اين رژيم خود در يک روز آفتابى براى بردنش، بساط رفراندوم را پهن خواهد کرد. در باره اينها فقط ميتوان گفت که شکست پروژه شان آنها را به حماقت نيز کشانده است. اين جريان فقط از مردم تمسخر تحويل ميگيرد.
رفراندوم طلبى ناسيوناليسم پرو غرب !
در ميان نيروهاى اپوزيسيون رژيم، سلطنت طلبان، اعاده اوضاع سابقى ها و يا جنبش موسوم به ناسيوناليسم پرو غرب که پرچم رفراندوم را بلند کرده اند، آنچه حائز اهميت است اينکه خودشان ميدانند که قرار نيست رفراندومى برگزار شود و قدرت سياسى را پس از آن و با رجوع به آراء عمومى تحويل آنها بدهند. قدرت را با کودتا و زد و بند از بالا اول ميگيرند و بعدأ از بالاى سر مردم، تازه اگر «مقتضيات مملکت» و «امنيت» و ملاحضات مربوط به «احتراز از خشونت» اجازه بدهد، با برگزارى يک رفراندوم به آن مشروعيت قانونى ميبخشند. از مردم رأى ميگيرند که شکل حکومتشان سلطنت باشد يا جمهورى، آرى يا نه! با اين شوخى که گويا کسانى که در قدرتند و برگزار کنندگان رفراندوم هستند، در صورت نه مردم، به راحتى و با احترام تمام به راى و اختيار مردم، قدرت را تقديم و تحويل آنها خواهند کرد. از قدرت کناره خواهند گرفت! قدرت را تحويل خواهند داد. تمام درد دل آنها اين است که اول مثل کرزاى بر سرکار آورده شوند تا بعدأ، آبها که از آسياب افتاد يک لويه جرگه ايرانى برپا کنند با اين تفاوت که شايد اسم اين يکى شيکتر و دهن پرکن تر است. گله رضا پهلوى در مصاحبه چند ماه پيش با راديو صداى ايران از عدم تمايل نيروهاى اپوزيسيون به اتحاد با ايشان، اين است که اپوزيسيون عراق را نشان مردم داده و ميگويند نميشود که ما مدام آمريکا را مقصر قلمداد کنيم. چه کرده ايم که کسى به سراغ ما بيايد!
در ميان رفراندوم طلبان جريان دوم خرداد البته، تکليف قدرت سياسى فى الحال موجود و متمرکز در دست رژيم در جريان برگزارى رفراندومشان عليرغم هر گونه مشاطه گرى روشن است، در آن ديگرى، اينکه برگزار کنندگان رفراندوم پس از سرنگونى رژيم چه کسانى هستند، با تردستى زيرکانه ايى مسکوت و به حاشيه رانده ميشود.
پاسخ به اين سئوال دم خروس اين آلترناتيو را که فرض گرفته شده برملا ميکند. رضا پهلوى به مردم نميگويد که برگزار کنندگان رفراندوم فرضى ايشان خود در قدرتند، ولو موقت!. در جريان و در پروسه معينى قادر شده اند حکومت را بيندازند و در قدرت قرار بگيرند، و رفراندوم فقط قرار است، تازه اگر برگزارش کنند، فقط شکل و شمايل حکومت را به طور صورى تعيين و تثبيت کند. در رفراندوم پيشنهادى آنها، قبلأ تکليف قدرت بوسيله کسانى که رفراندوم را قرار است برگزار کنند، سئوالات را تعيين کنند، راديو و تلويزيون را در دست دارند، ارتش را حافظ امنيت و نظم کشور در جريان برگزارى رفراندوم کنند، همگى تعيين شده است. بيهوده نيست که نه قبل و نه بعد از رفراندوم تا کنون در اين تصوير هيچ حرفى از برقراى و التزام به بدون قيد و شرط بودن آزادى بيان و تشکل و تحزب و اعتصاب و اعتراض در ميان نيست.
رفراندوم آنها قرار نيست در يک فضاى خالى اتفاق بيفتد. حتى اگر به قول خودشان سازمان ملل و نيروهاى آن بر نحوه برگزارى رفراندوم نظارت کنند و اين فرض را از خود اينها بپذيريم، سئوال اصلى اين است، چه کسى بدوأ در قدرت است؟ چه کسى ميهماندار نيروهاى سازمان ملل در مملکت خواهد بود؟
اين نيروهاى پشت پرده ايى که بدون اطلاع مردم، ولو به طور موقت به قدرت رسيده و پس از آن دعوى برگزارى رفراندوم هستند چه کسانى هستند؟ در چه پروسه ايى به قدرت رسيده اند؟ آيا اين بخش از اپوزيسيون که در مرکز جنبش رفراندوم طلبى اين روش را تبليغ ميکند، قبلأ فرض نگرفته که از بالا، با و يا بدون دکور سازمان ملل، با کمک و بوسيله غرب و دولتهاى غربى قدرت سياسى در ايران دست به دست کرده است؟ آيا اين آن حلقه تکميلى و پشت پرده اين آلترناتيو نيست؟ آيا اين حلقه اى از يک استراتژيى معين سياسى نيست که قبلأ و در دستگاه فکرى و سياسى خود، راى و اراده و جنبش مردم را به کنارى نهاده، از بالاى سر آنها و بدون دخالت و حضور سياسى آنها در صحنه، کار خود را کرده و اکنون پوششى مردم فريب براى اين فلسفه وجودى سياسى جنبش خود جسته است؟
رفراندوم جمهورى اسلامى در سال ٥٨ برگزار شد. خمينى و رژيمش را اما خيلى قبلتر بى بى سى و کنفرانس گوادالوپ سرکار آورده بودند. چندين ماه پس از قيامى که امام هيچوقت فرمان آن را نداد!
رفراندوم از سوى خود جمهورى اسلامى و در حالى که تکليف قدرت سياسى ماهها قبل از رفراندوم روشن شده بود، در شرايطى برگزار شد که اولين تيرها به سينه کارگران بيکار و اعتصابى و کمونيستها شليک شده بود. ارتش دست نخورده تحويل گرفته، زندانها هيچوقت درهايش باز نشد، و تمامى مراکز و مکانيسم هاى قدرت تمامأ و با دور کردن مردم از صحنه، از بالا و بدون دست خوردنش از جانب قيام کنندگان، به دولت موقت تحويل داده شده بود. از سوى اين حکومت بود که رفراندوم برگزار شد. جمهورى اسلامى با رفراندوم و رأى مردم ايران بر سر کار آورده نشد. مدتها قبل، اين کنفرانس گوادالوپ بود که «رفراندوم» اين حکومت بود.
به ظاهر در اين تاکتيک بر سر چند و چون شرکت و دخالت مسالمت آميز مردم گفتگو است، اما در واقعيت، کارگران و مردم قبل از رفتن به پاى صندوقهاى راى و رفراندوم، بازنده اصلى صحنه سياسى اند!
کمپين موسوم به قهر و خشونت ناميدن مبارزات مردم و رفراندوم
رفراندوم تصوير معينى را با توجه به پشتيبانى کمپين کلاسيک «ضد خشونت» به عنوان يک آلترناتيو مسالمت آميز در جريان سرنگون کردن رژيم اسلامى جلو روى مردم قرار ميدهد. در چهارچوب اين کمپين البته ليست اقدامات غير مسالمت آميز و بدون شک به اين خاطر جواز سرکوب داده شده، نوشته و اعلام شده است. در اين ليست هم اعتصاب کارگرى «خشونت» است، هم تعرض مردم به مساجد و پادگانها، هم تظاهرات مجوز گرفته نشده، مارش مردم تهران براى گرفتن صدا و سيما و هم قيام و انقلاب !
اين يک کمپين کلاسيک و شناخته شده و يک سلاح قديمى بورژوازى عليه تئورى و راه حل انقلاب کارگرى و کمونيستى براى تغيير وضع جهان موجود است. پشتوانه تئوريک و سياسى اين جريان بسى فراتر از تاريخ شدت گرفتن طرح آن در ايران، پس از فروپاشى جريان دوم خرداد است. يکى از پايه هاى اصلى رفراندوم در نزد هر دو جنبش، اين کمپين اصيل بورژوايى است.
بديهى است که تنها کسانى که در عصر سرمايه دارى، کارگران و مردم زحمتکش را به تغيير اوضاع و انقلاب دگرگون کننده اجتماعى به تغيير اساس و منشأ مناسبات موجود يعنى لغو کار مزدى فراميخوانند، کمونيستهاى کارگرى و مارکسى هستند. جنبش هاى ديگر حتى جنبشهاى موسوم به چپ، در عرصه بين المللى نيز، سالهاست که فراخوان سياسى به مردم ندارند. خود و تلاش سياسى براى تغيير را به هيچ مى انگارند. در دستگاه فکريشان براى تعديل وضع موجود، نيازى هم به اين فراخوان ندارند. تحميلات جنگ سردى بورژوايى در شکست انقلاب اکتبر و مقصر نشان دادن کمونيستها اين احزاب و جريانات را در بهترين حالت به زائده بدون تأثير خود جنبشهاى ناراضى اين طبقه بدل کرده است.
کسب قدرت سياسى تنها در جنبش کمونيسم کارگرى مرکز و محور هر گونه تلاش سياسى براى تغيير اوضاع محسوب ميشود. از همين رو، نظريه پردازان و سخنگويان بورژوازى، همانگونه که منصور حکمت در برنامه يک دنياى بهتر مينويسد: «مارکسيسم و کمونيسم کارگرى را متهم ميکنند که مبلغ اعمال قهر و خشونت براى رسيدن به اهداف اجتماعى خويش اند. واقعيت اين است که اين خود نظام بورژوايى است که از بنياد بر خشونت سازمان يافته متکى است. خشونت عليه جان و جسم انسانها، خشونت عليه عواطف و اذهان آنها، خشونت عليه اميد و تلاش آنها براى بهبود زندگى و دنياى خويش. نظام کار مزدى، يعنى اجبار هرروزه اکثريت عظيم جامعه به فروش توان جسمى خويش به ديگران براى امرار معاش، سرمنشأ و چکيده خشونت ذاتى اين نظام است. زنان، کارگران، کودکان، سالخوردگان، مردم مناطق محروم و عقب مانده تر در جهان، هر کسى حقى را مطالبه ميکند و عليه ستمى بلند ميشود، و هر کس و همه کس در جامعه موجود مهر تعلق به اين و يا آن «اقليت» به پيشانى وى کوفته شده است، قربانى مستقيم و هر روزه خشونت عريان نظام موجود است. جنگ و مردم کشى، اساسأ در پى رقابت سرمايه ها و قطب هاى اقتصادى، در اين نظام ابعاد خيره کننده اى پيدا کرده است. تکنولوژى سلاحهاى انهدام و کشتار جمعى از تکنولوژى توليد به مراتب پيشرفته تر است. زرادخانه بورژوازى در سطح بين المللى براى انهدام چندين و چندباره کل کره ارض کافى است. اين نظامى است که سلاح هاى مخوف اتمى و شيميايى را عملأ عليه توده مردم بکار برده است. و بالأخره علاوه بر همه اينها، جامعه بورژوايى ميتواند به پيشرفت خيره کننده اش در تبديل جنايت، قتل و تعدى و تجاوز به امرى عادى و هر روزه در زندگى عموم مردم مفتخر باشد.»
کمپين بين المللى ضد کارگرى و ضد کمونيستى، تحت نام احتراز و ضديت با خشونت، ابتداء با خشن قلمداد کردن مبارزه مردم، بر سر بانيان اصلى و بنيادهاى خشونت در جامعه حاضر آب پاکى ميزيزد، تا سپس، مردم و قربانيان اين خشونت سازمان يافته را خشن قلمداد کند، بر تلاششان از اعتصاب تا قيام مهر خشونت و قهر طلبى ميزند تا در ادامه آن، جواز سرکوب و يا مهار و کنترلشان را صادر کنند. انقلاب را به خون ميکشيد و براى مأيوس کردن مردم، مصائب ناشى از آن را هم پاى برپادارندگانش مينويسند.
در محور اين کمپين ضد کمونيستى و ضد کارگرى، هيولا ناميدن و اسم رمز کردن «ديکتاتورى پرولتاريا» و «انقلاب» قرار دارد.
امروزه همه کارگران و مردم ميدانند که با وجود رنگ باختن اين تبليغات پسا جنگ سردى عليه کمونيسم و اختيار و اراده کارگر در جامعه، حتى در دمکراتيک ترين نظامهاى سرمايه دارى جهان «غيرقانونى» ناميدن و «خشونت آميز» ناميدن يک اعتصاب، يک تظاهرات، يک پيکت، يک اقدام اعتراضى توده اى، يک جنبش سياسى معين، از سوى پليس، مقامات اداره امنيت و کشور، بى بى سى و سى ان ان چه معنى دارد. جواز سرکوب کدام جنبش و کدام طبقه است. ميدانند که اعلام به خون کشيدن چه کسانى است.
خشن جلوه اش ميدهند تا با خشونت تمام در معيت قانون و مدنيت خودشان و همراهى کارتل هاى دروغ پردازى و خبريشان به خونش بکشند، حمام خون را هم به گردن برپادارندگانش بيندازند. در اين کمپين ضد خشونت بورژوايى، انقلاب و قيامى را سراغ نداريد که نه به عنوان خيزش بر حق مردم که مهر خشونت به آن زده نشده و معرفى نشده باشد. آخرينش قيام و انقلاب بر حق، اما به خون کشيده ٥٧ ايران است. در کتب تاريخى مدارس و دانشگاههايشان از تاريخ ما به عنوان تاريخ خشونت ياد ميکنند و آموزشش ميدهند. سلطنت طلبان در سالگرد قيام بهمن لباس عزا ميپوشند.
کل اين کمپين و کارزار سياسى و اخلاقى و ايدئولوژيک يک رياکارى تبهکارانه است. رفراندوم مطرح شده در ايران، محصول و يک نتيجه اين کارزار قديمى در شرايط جديد است. رفراندوم خود تصويرگر يک مقطع مشخص است، اما زرادخانه تبليغى سياسى و چهارچوب ايدئولوژيکى «ضد خشونت» آن هم براى شرايط قبل و هم براى بعد از رفراندوم مورد مصرف دارد.
قرار است براى احتراز مردم از قيام و انقلاب، که قبلأ با مهر خشونت طلبى محکوم اعلام شده است، در يک روز آفتابى به رفراندومى که براى آنها از بالا سازماندهى و طرح شده است، حکومتى که محصول قيام و مبارزه آنها براى خلع يد حاکمان نيست، ادامه حمله به ارتش و برچيدن بساط پادگانها نيست، ادامه خلع سلاح نيروهاى سرکوبگر نيست، ادامه بازکردن در زندانها نيست، ادامه و ضمانت در هم کوبيدن تلاشهاى ارتجاعى پس از قيام عليه قوم پرستى، عليه اعاده اوضاع توسط دستجات مذهبى و در هم کوبيدن مقاومت آنها نيست، بلکه ادامه جنبش مردم سربه زير، کم توقع و مشغول رعايت امنيت و موازين قانونى است، کت بسته به کسانى که قدرت را دست نخورده و از بالاى سر آنها با زدو بند تحويل گرفته اند آرى بگويند و به خانه هايشان برگردند تا يک دور ديگر و در خلوت حضور سياسى آنها، چنان نظمى برقرار شود که خشونتى بى سابقه تر، پيش شرط راه انداختن يک دور ديگر سود آورى و انباشت سرمايه شان باشد. چنان که حتى تقاس بودن ديروزشان را در صحنه هم، براى ٥٠ سال بعد به حاکمان جديد پس بدهند.
رفراندوم و استراتژى نهفته در آن و کمپين و کارزار سياسى ضد کمونيستى و ضد انقلابى پشتوانه آن، فقط مورد مصرف امروزى ندارد. کارگر، زن و جوانى که با اين کمپين از صحنه بيرون رانده شده و خاموش شود، در فرداى برگزارى احتمالى چنين رفراندوم حکومتى، پيشاپيش خلع سلاح شده، هيچ گونه اختيارى براى دفاع از خود و دستاوردهاى مبارزه خود در مقابل هجوم سازمان يافته سرمايه دارى ندارد. اين نسخه ايى براى امروز و فرداى تعيين تکليف قدرت سياسى در مقابل مردم و از روى تلى از اجساد به خون غلطيده است.
رفراندوم و تاکتيکهاى به ظاهر مسالمت آميز جنبش ناسيوناليسم پرو غرب، دوم خرداد درون و خارج حکومت و چپ سنتى، نسخه هجوم مجدد و خشونت سازمانيافته ديگرى تحت لواى جديد است. تدارک سناريوى ديگرى براى تحولات سياسى آتى در ايران است.
طرح اين شعار در ايران به ١٠ سال پيش بر نميگردد. اين شعار را نظريه پردازان جنبشى مطرح کرده اند که بوى انقلاب و قيام مردم را شنيده اند. در طرح اين آلترناتيو، خشم و نفرت و تمايل و اشتياق مردم به تغيير کلى اوضاع فرض است. سئوال اين است که چگونه ميتوان مسئله کسب تکليف با بنيادى ترين مسئله پيشاروى مردم، يعنى قدرت سياسى را به نفع عدم تغيير و يا با تحمل کمترين خسارت ممکن به کل نظام، از سر بگذرانند.
جالب اينجاست که از هر دو سوى سينه چاکان رفراندوم، هم سران و شخصيتهاى جنبش ناسيوناليسم پرو غرب، و هم مصلحين ورشکسته حکومت اسلامى، خود پرونده خشونت ضد کارگرى و ضد کمونيستى جنبششان سنگين و سياه است. اين يکى زندان اوين و ساواک را ساخته و آن يکى دست نخورده تحويل و پرتر از قبل کرده است، آن يکى از همين امروز چکمه هايش را با گرز «ايران هرگز تجزيه مباد» پوشيده و قپانها را سر شانه زده است، آن ديگرى افتخارش اين است که کارى را که شاه در بهمن ٥٧ نتوانست به فرجام برساند، در ٣٠ خرداد ٦٠ به پايان رساند. ١٧ شهريور را به ٣٠ خرداد ٦٠ وصل کرد. به ارتش و ساواک، سپاه و بسيج و واواک را هم اضافه کرد. آن يکى در سالگرد قيام مردم در ٢٣ سال پيش هنوز لباس عزا ميپوشد، اين يکى، لرزه به اندام و جوارحش افتاده روز و شب از آمدن نيروى سوم و چگونگى مقابله و دفع آن صحبت ميکند. خودشان از مسابقه خشونت عليه کارگر، عليه مردم گوى سبقت را از هم ربوده اند. جنبششان در اساس بر مبناى چگونگى اعمال خشونت سازمان يافته، حکومتهايشان را بر تلى از اجساد به خون غلطيده کارگران مبارز، انقلابيون و کمونيستها بر پا کرده اند.
قيام و انقلاب
در برنامه حزب کمونيست کارگرى ايران آمده است:
«آيا چنين نظامى ميتواند بدون آنکه مردم کارگر و زحمتکش به زور متوسل شوند، از سر رهايى انسان و محو هميشگى خشونت کنار زده شود؟ در هيچ گوشه ايى از تئورى کمونيسم، اعمال قهر به عنوان جزء لايتجزا و ذاتى انقلاب کارگرى ضرورى دانسته نشده است. اما هر کس با اندک شناختى از جامعه موجود اذعان ميکند که طبقه حاکم خود را با مسالمت از برابر اراده اکثريت عظيم جامعه براى تغيير نظام موجود کنار نخواهد کشيد. اگر دفاع از منافع و مصالح روزمره بورژوازى وظيفه دولت و دستگاه سرکوب است. دفاع از نفس موجوديت سرمايه دارى و مالکيت بورژوايى به طريق اولى فلسفه وجودى آن را تشکيل ميدهد. اگر مطالبه اضافه دستمزد يا آزادى بيان در اين جامعه پاى دولت و پليس و ارتش را به ميان ميکشد، ميتوان تصور کرد که تلاش براى خلع يد اقتصادى و سياسى از بورژوازى با چه عکس العملى و مقاومت قهرآميزى روبرو خواهد شد. خشونت بورژوازى و دولت او عليه انقلاب کارگرى، عليه اراده اکثريت عظيم مردم که زير پرچم طبقه کارگر براى برقرارى يک جامعه نوين به پا ميخيزند امرى عملأ اجتناب ناپذير است.»
از همين رو ما کمونيستها به کارگران و مردم اعلام کرده ايم که خواهان به زير کشيدن جمهورى اسلامى از طريق يک انقلاب و خيزش عظيم توده ايى هستيم. ما آن نوعى از سرنگونى رژيم را که ضامن به قدرت رسيدن کارگران، کمونيستها و خلع يد کامل حکومت باشد، بى دردسر ترين و راديکالترين سناريوى سفيد سرنگونى رژيم ميدانيم. ما هدف خود را تحقق اين سناريو قرار داده ايم. ما خواهان گسترش و تعميق جنبش سرنگونى طلب مردم تا پيروزى کامل هستيم. حزب ما اين پيروزى را معنى کرده است. اين پيروزى فقط به معناى سرنگون کردن جمهورى اسلامى و هزينه کردن تلاش و قيام مردم براى قدرت گيرى مجدد احزاب و جنبش هاى طبقات ديگر نيست، بلکه ما گفته ايم که اگر حزب کمونيست کارگرى ايران در رأس جنبش و با قدرتگيرى شوراهاى کارگرى و توده اى مردم به قدرت نرسد، در هم شکستن تلاش هاى سرمايه داران و دولت و جنبش هايشان در مقابل انقلاب و قيام مردم از پايين عملأ سخت و پر هزينه خواهد بود. کمونيستها و کارگران بايد قدرت را تصرف کنند تا هم قيام به پيروزى برسد و هم تلاشهاى سياسى و نظامى ارتجاع شکست خورده براى اعاده اوضاع سابق در هم شکسته شود. ما خواهان برپايى انقلاب کارگرى هستيم. جمهورى اسلامى را نميتوان اصلاح و نه بتدريج از قدرت ساقط کرد و نه ساقط کردن آن از بالا در جهت خواست و منافع مردم است. تنها راه جلوگيرى از خشونت ٢٣ ساله و تداوم آن به زير کشيدن اين حکومت و خلع يد کردن آن به وسيله انقلاب مردم است. حزب کمونيست کارگرى ايران در رأس جنبش سرنگونى طلب مردم، تمام تلاش خود را و تمام درايت سياسى خود را به همراه رهبران عملى کارگرى و رهبران جنبش هاى توده ايى مردم به کار مى بندد تا با کمترين صدمات و لطمات به مردم، اين حکومت هار خلع قدرت شود. يگانه راه جلوگيرى از استمرار خشونت در ايران پايان دادن به عمر اين حکومت، دخالت و حضور سياسى مردم در صحنه و گرفتن قدرت سياسى است.
محک امروز !
پروسه سرنگونى رژيم اسلامى بدون ترديد، پيچيده تر از اين خواهد بود که در قيام ٥٧ شاهد بوده ايم. سياست انقلاب کارگرى بايد خود را در پروسه سرنگونى رژيم براى همه و هر گونه سناريويى آماده و بهترين و مطلوبترين شرايط را براى تحقق خود پيدا کند. بايد براى بدترين سناريو آماده بود و براى بهترين کار کرد.
چه رژيم فروبپاشد، چه حتى بطرق سناريوى سياه جامعه مورد مخاطره قرار بگيرد و يا از طريق غرب راه حلهاى وسطى ارائه شود، رهبرى کمونيستى کارگرى و چپ جنبش سرنگونى قطب نماى خود را به سوى انقلاب و فراهم آوردن شرايط تحقق آن گرفته است.
پيشرويهاى کنونى بايد غير قابل برگشت شوند و پيشرويهاى آتى بايد طرح و به سياست رسمى جنبش و تحرکات مردم بدل شوند. اين يک حلقه مهم پيشروى ماست.
منشور و بيانيه منتشره از سوى حزب کمونيست کارگرى ايران که بيان حداقل مطالبات سياسى مردم ايران است، تثبيت همين درجه از پيشروى مردم و محکم کردن همين اولين خشت نه فقط فردا که همين امروز است.
هيچ گونه رجوعى به آراء مردم چه امروز و چه فردا نميتواند صورت بگيرد وقتى که التزام به بى قيد و شرط بودن آزاديهاى سياسى، آزادى بدون قيد و شرط اعتصاب و اعتراض و تشکل و تحزب وجود ندارد. هيچگونه التزامى به به رسميت شناختن حق مبارزه براى لغو کار مزدى وجود ندارد. هيچگونه ضمانتى به خواست جنبش ضد مذهبى و سکولاريستى مردم وجود ندارد، تا مادام که جدايى مذهب از دولت به رسميت شناخته نشده و با خواست آزادى بى مذهبى توأم و تکميل نشود. تا زمانى که به خواست ميليونى مردم در رابطه با آزادى و برابرى زنان به عنوان يک اصل مهم ملتزم نشوند، صحبت از رجوع به آراء و احترام به مطالبات مردم بيهوده است.
اوضاع به هر شکلى که پيش برود معيار و محک امروز مردم براى شناخت دوست و دشمن التزام به اين خواستهاى حداقل مردم است. کسى که همين امروز از التزام به اين حداقل سرباز زند، معلوم است که فردا چه خواهد کرد. اين حباب همين امروز ترکيده است. حقايق هويدا شده، راه مردم براى يک انتخاب راديکال و اصيل هموار شده است.
|