کاظم نيکخواه
k.nikkhah@ukonline.co.uk
دنياى جالبى است. انحصارات بر همه چيز حکومت ميکنند. از جمله توليد حقيقت. حقيقت تا زمانى که از زبان شرکتهاى توليد کننده اصلى بيرون نيايد حقيقت نيست اعتبار ندارد. حقيقت معتبر آن حقيقتى است که مارک دار باشد. اينکه در اين دنياى جالب سياست گزاران دروغ ميگويند، مدافعين آن سياستها دورغ ميگويند، خبرگزاريهاى رسمى و اسم و رسم دار دروغ ميگويند، خبرنگارانشان دروغ ميگويند، و اگر نگويند عذرشان را بنحوى ميخواهند، هيچ تغييرى در اينکه حقيقت را آنها توليد ميکنند نميدهد. ميليونها نفر پاى برنامه هاى تلويزيونى و راديويى بنگاه سخن پراکنى سى ان ان و بى بى سى و شرکاى کوچکتر اروپايى شان مى نشينند و اخبار را از زبان آنها ميشنوند. جالب تر اينستکه اين ميليونها نفر تقريبا همگى ميدانند که اينها حقايق را وارونه جلوه ميدهند، سانسور ميکنند و از هيچ همه چيز ميسازند و از همه چيز هيچ. اما حقيقت را فقط با مارک بى بى سى و سى ان ان و شرکتهاى توليد کننده مشابه قبول دارند. همانطور که کفش آديداس و سيکار مارلبرو و دستمال توالت کلينکس را معتبر ميدانند. بالاخره اينها هستند که حقيقت را توليد ميکنند. حقيقتى که اينها توليد ميکنند در اين دنيا معتبر است قابل عرضه است شنونده پيدا ميکند و خريدن حقيقت از آنها تضمين شده تر از هر شرکت ديگرى است. بى درد سر است. جنجال برانگيز نيست. کار انسان را به دادگاه و جنجال نميکشاند، و الى آخر. حقيقتى که اينها توليد ميکنند را ميشود در هر مجلسى بيان کرد بدون اينکه ديگران چپ چپ نگاهت کنند. يا اظهار بى اطلاعى کنند. يا بريزند روى سرت و صدتا فاکت بر عليهت بياورند. حتى اگر تماما دور از حقيقت باشد. حقيقت با مارک بى بى سى و رويتر و سى ان ان تضمين شده است. با تمام دستگاههاى فکرى کار ميکند. کراش نميکند.
اليگارشيهاى توليد حقيقت هر هفته و هر روز تصميم ميگيرند که چه چيز خبر روز باشد و در محافل خانوادگى و ادارى و سر ميز شام و توى اتاق سيگار به بحث روز تبديل شود. يک بار جنگ با عراق يک روز دماغ مايکل جکسون يک روز کشتى کره شمالى و يک روز هم مونيکا لوينسکى. هيچ مهم نيست که در دنياى واقعى اين اخبار چه اهميتى دارند و خود رويداد چقدر حقيقت داشته است. وقتى سه تا کانال تلويزيونى و دو تا روزنامه و سه تا راديو، خبرى را برجسته کردند، خبر مهم ميشود و مکالمات روز حول آنها صورت ميگيرد. خيلى از آنها که حول و حوش اين خبر ها بحث ميکنند و مخالفت و موافقت ميکنند، اصلا متوجه نيستند و شايد برايشان مهم نيست که اين خبر چه اهميتى دارد. بيشتر راهى براى "کنتاکت" و بيرون آمدن از تنهايى خويش ميجويند. آنها نميدانند که بدام يک اليگارشى خبرى افتاده اند و به هيولايى قدرت ميدهند که سانسور سنگين و خفقان آورى را بر همه جا حاکم کرده است بدون اينکه نيازى به داروغه و دستگاه سانسور قابل رويت دولتى داشته باشد. اگر هم بدانند کارى از دستشان ظاهرا ساخته نيست.وقتى در سال ١٩٩١ آمريکا به عراق حمله کرد، تمام اليگارشى خبرى اخبار ارائه شده توسط وزارت خارجه آمريکا را منتشر ميکردند. کانالهاى تلويزيونى و روزنامه هاى رسمى اروپا و آمريکا و در واقع تمام کشورهاى دنيا يک چيز ميگفتند و آن همان بود که پنتاگون تصميم گرفته بود گفته شود. پس از جنگ و زمانى که اخبار ديگرى درز نمود حقايق ديگرى رو شد که با حقيقت رسمى اليگارشى خبرى کاملا متفاوت بود. از جمله اينکه "جيمز بيکر" وزير امور خارجه آمريکا حکومت بعث را به حمله به کويت تشويق کرده است. و اينکه در اين جنگ دهها هزار اسير عراقى قتل عام شده اند، هزاران غير نظامى کشتار شده اند. و ... اما اين خبرها انعکاسى نيافت. "حقيقت" قبلا در اذهان ثبت شده بود. و اين خبر ها ربطى به آن حقيقت نداشتند. پس از جنگ "داخلى" در يوگوسلاوى دهها کتاب و مقاله و گزارش از جنايات نيروها و جريانات دست ساز دولتها و سازمانهاى اطلاعاتى غرب از جمله آمريکا و آلمان منتشر شد که پرده از جناياتى تکان دهنده بر ميداشت و نشان ميداد که محرک جنگ خونبار در يوگوسلاوى اساسا دخالت و رقابت کشورهاى امپرياليستى و مشخصا آمريکا و آلمان و انگلستان بوده است. اليگارشى خبرى در اين زمينه هيچ چيز منتشر نکرد. اين اسناد و کتابهاى افشگرانه نيز به همان دليل سر وصداى زيادى بپا نکرد. تنها انعکاساتى در حاشيه جهان متمدن پيدا نمود و بعد فراموش شد. انقلاب ٥٧ ايران يک نمونه تيپيک ديگر از قدرت اليگارشى خبرى و قدرت صنعت حقيقت سازى را به همگان (يا حد اقل به بخش زيادى از ايرانيان) نشان داد. خمينى به يکباره رهبر انقلاب مردم شد، امام شد، سخنانش جادويى شد و بالاخره شد آنچه شد: ارتجاعى ضد انسانى بر انقلاب آزاديخواهانه مردم حاکم گرديد. دو سه بنگاه سخن پراکنى فارسى زبان به بلندگوى اصلى اين سناريو تبديل شدند و آنرا تا به آخر و با دقت تمام پيش بردند. و تازه ترين نمونه حداقل تا آنجا که من در جريان هستم جريان متوقف کردن سنگسار توسط جمهورى اسلامى بود که همين يکى دوهفته پيش خبر آن منتشر گرديد. يک کمپين وسيع بين المللى بر عليه سنگسار توسط فعالين آزاديخواه و مدافع حقوق بشر براى توقف اين مجازات فجيع اسلامى مدتهاست در جريان است. افشاگرى، فشار بر دولتها، فشار بر اتحاديه اروپا، مناظره تلويزيونى و راديويى، تظاهرات، راهپيمايى از اين شهر به آن شهر، و اشکال بسيار متنوعى از مبارزه بر عليه اين جنايت تکان دهنده در گوشه و کنار جهان به جريان افتاد که آخرينش بايکوت مسابقه ملکه زيبايى در نيجريه و ماجراهاى متعاقب آن بود. اين مبارزه هنوز هم ادامه دارد و ادامه خواهد يافت. هيچکس نميتواند انکار کند که در راس اين کمپين سازمانى بنام "کميته بين المللى عليه سنگسار" قرار دارد و هماهنگ کننده آن مينا احدى است. وقتى خبر عقب نشينى جمهورى اسلامى و توقف سنگسار در ايران منتشر گرديد، بى بى سى تصميم گرفت، سناريويى کاملا کذب را در مورد ماجرا به شنوندگانش ارائه دهد. بى بى سى اولا خود مساله عقب نشينى جمهورى اسلامى را بدروغ به يک سال قبل يعنى اواسط سال ٢٠٠١ نسبت داد و اعلام کرد که از آن زمان تاکنون حکومت اسلامى هيچکس را سنگسار نکرده است. در صورتيکه خود روزنامه هاى رژيم طى اين مدت خبر سنگسار پنج زن را منتشر کرده بودند. و چهار زن ديگر که نامشان هم منتشر شده محکوم به سنگسار شده اند و هنوز در زندان منتظر سنگسار هستند. ثاينا اين خبرگزارى "محترم" دو نماينده دو خردادى مجلس اسلامى را که از حدود يک ماه پيش به سراغ چند آيت الله رفته بودند تا در مورد سنگسار "استفسار" کنند، بعنوان رهبران و فعالين اصلى مبارزه عليه سنگسار معرفى نمود و با آنها به گفتگو نشست و مطلقا اشاره اى به کمپين بين المللى عليه سنگسار که قريب دويست سازمان و شخصيت شناخته شده بين المللى عضو آن هستند، ننمود. از نظر خبرگزارى بى بى سى الهه کولايى و جميله کديور که بجاى سنگسار طرفدار اعدام زنانى هستند که سکس خارج از ازدواج داشته اند (تازه اين طرفدارى را هم تنها يک ماه قبل ابراز کرده اند يعنى زمانى که خود حکومت اسلامى به صرافت نوعى عقب نشينى در برابر فشارهاى بين المللى افتاده بود) قهرمانان مبارزه عليه سنگسار هستند. دليل آنهم قطعا اينست که آنها دوم خردادى هستند و مينا احدى عضو دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى است.
ميتوان نمونه هاى بسيارى را مورد اشاره قرار داد. اليگارشى خبرى و انحصارات توليد حقيقت در واقع بهمراه پليس و ارتش و اليگارشى مالى، جزئى جدايى ناپذير از نظام موجودند. بدون آنها نظم و نظام سرمايه دارى و سود آفرينى کار نميکند. بدون آنها نميتوان در عين کنترل کامل بر افکار و عقايد از قانون آزادى بيان و عقيده دفاع کرد. بدون آنها حقيقت خطرناک و غير قابل مهار ميشود. خنثى کردن و عبور از اين اليگارشى خبرى و حاکم کردن حقيقت آنطورکه واقعا هست نه آنطور که سياستگزاران دنياى سرمايه دارى انحصارى ميخواهند، اولين کارى است که مردم هر جامعه اى که بخواهند بطور واقعى آزاد زندگى کنند ناچارند بدان دست زنند.
اول ژانويه ٢٠٠٣