عليه تراژدى انسانى ديگرى در عراق

صالح سردارى

sardari@web.de

سايه شوم کابوس جنگى که آمريکا و انگليس در تدارک آنند، مردم عراق و خاورميانه و جهان را در نگرانى و اضطراب بيشترى قرار داده است. مردم زجر ديده عراق شبانه روز سرنوشتى را که ممکن است در انتظارشان باشد، براى خود مجسم مى کنند. واقعا نمى دانند تا کى زنده اند، کدامشان شانس خواهند داشت جان سالم بدر برند و چند تا از جگرگوشه هايشان طعمه بمباران و موشک باران هاى جنگنده هاى آمريکا و انگليس خواهند شد. کسى چه مى داند؟ شايد هم بعضى وقتها خود را به اين دل خوش کنند ممکن است در هنگام باران بمب و موشک، سوراخى را در گوشه اى از اين کره خاکى گير بياورند و بتوانند خود و جگر گوشه هايشان را حفظ کنند. در هر حال مستقل از خوشرقصى مرتجعين فدراليست چى و خيل مزدوران سيا و پنتاگون، ابعاد ضد انسانى جنگ ژاندارهاى دوران نظم نوين بسيار وحشتناکتر و ويرانگر از جنگ خليج در ١١ سال قبل است. مردم عادى، آنهائى که در معادلات کنفرانسهاى صلاح الدين و واشنگتن و لندن مطلقا به حساب آورده نميشوند، به اين فکرند چگونه خود را از مهلکه يک تراژدى انسانى ديگر بدر کنند و دسته جات طفيلى فدراليست چى و اسلام پناه و اجير دولتهاى منطقه در کمين نشسته اند تا بر بستر به خون کشيدن مردم در يک فاجعه انسانى، بساط خود را بر خوان يغما پهن کنند.

سردمداران آمريکا و متحدينش آنقدر به سرعت مشغول راه اندازى اين جنگ هستند، که حتى منتظر پايان يافتن کار بازرسان خود در عراق نمى مانند، آنها تصميم خود را گرفته اند. جورج بوش رهبر نظاميان و ششلول بندهاى هيات حاکمه آمريکا براى غالب کردن فضاى جنگى و متوسل شدن به خشونت و تسليم کردن دولت هاى مرتجع منطقه، حتى از طرح کذائى قبلى خود در مورد تشکيل دولت مستقل فلسطين سر باز زده، و در اين مورد به شيوه شارون و نتانياهو و ژنرال جنايتکار موفاز در مورد فلسطينى ها و ياسرعرفات صحبت مى کند. اينها مشغول تدارکات جنگى و پيگيرى نقشه هاى ضد انسانى خود مى باشند. اگر تا مدتى قبل بعضى از دولت هاى مرتجع منطقه مانند ترکيه که بخاطر منافع خود در مخالفت با جنگ، غرولندهايى مى کردند، اکنون خود را دربست در اختيار نقشه هاى امريکا قرار داده اند. در ابعادى ديگر درست همزمان با دميدن بر شيپور جنگ عليه مردم عراق، کارشناسان و مشاورين سيا و پنتاگون با وقاحت اعلام کردند که طرح اعدام هر مظنون به "تروريست" را در دست اجرا دارند و با بى شرمى بر پرده تلويزيونها گفتند که "شکنجه" براى گرفتن اقرار از متهمين دستگيرشده را مجاز و مشروع ميدانند!! اين باندها، اين ژاندارمهاى جهان نظم نوين شان، باين ترتيب با تروريسم و دولتهاى تروريست مبارزه ميکنند!

در اولين مرحله دارند ٦٠ هزار نفر را براى پيوستن به نيروى ٥٠ هزار نفرى قبلى به منطقه ميفرستند. دارند از طريق هواپيماهاى بدون خلبان موشک هاى کروز را براى کشتن کودکان معصوم و بى گناه عراق آزمايش مى کنند. و همزمان در يک کمپين گسترده تبليغاتى توسط رسانه ها و ژورناليسم اجير در کارخانه مهندسى افکار، خبر از آمادگى سازمان ملل براى حفاظت از ٩٠٠ هزار نفر آواره عراقى و تهيه آذوقه و چادر براى آنها مى دهند. چقدر رياکارند! از پيش تلفات انسانى را ارزيابى کرده اند و در يک ژست عوامفريبانه "حقوق بشر"ى بر وجدان جهان منت ميگذارند که داريم از هم اکنون براى کسانى که قرار است آواره شان کنيم و مدنيت آنها را بر سرشان ويران کنيم، در فکر داير کردن اردوگاه آوارگان هستيم!

برعکس تبليغات عوامفريبانه و سراپا جعل ميديا و رسانه هاى غربى، که مى خواهند وانمود کنند اين جنگى است بر عليه ديکتاتورى صدام و مبارزه با "تروريسم" و دفاع از "حقوق بشر"، اتفاقا اين جنگ نه تنها تروريسم را تضعيف نمى کند بلکه دست تروريست ها و اسلام سياسى را براى اجراى اقدامات کور و جنايتکارانه شان، در اقصى نقاط دنيا باز مى گذارد. دفاع جورج بوش از سياست هاى فاشيستى شارون و نتانياهو و مخالفتش با تشکيل دولت مستقل فلسطين به قطب تروريسم اسلامى نيرويى تازه مى بخشد. آمريکا براى پيشبرد نقشه هاى خود در جهان به قطبى مخالف خود هميشه نياز داشته تا با بهانه قرار دادن آن بتواند در گوشه و کنار دنيا نقش ژاندارمى خود را پياده کند و با سرازير کردن جنگ افزارهاى نظامى و مسابقه تسليحاتى و راه انداختن جنگ، بازار فروش تسليحاتش را پر رونق نگهدارد.

اگر در دهه هاى ٦٠ و ٧٠ قلدرى و لشکرکشى هاى آمريکا به ساير نقاط دنيا با اعتراض مردم آزاديخواه جهان روبرو مى شد، اگر هر گونه همراهى و تائيد اين سياست ها، ننگ و عار شمرده مى شدند و هنرمندان و ورزشکاران و نويسندگان و شخصيت هايى که به اين امر اعتراض داشتند به سرعت محبوبيت فراوانى پيدا مى کردند، اگر نرفتن به سربازى در آن دوره ها و شرکت نکردن در جنگ ويتنام افتخارات زيادى به همرا داشت، و دهها فيلم و تاتر و ساخته شدند و صدها کتاب در اين باره به رشته تحرير در آمدند، اما امروز، در شرايط سقوط بلوک شرق و برقرارى نظم نوين جهانى و لجام گسيختگى بازار آزاد، صف ناسيوناليست ها، و کسانى که دورانى با نام "چپ" خود را معرفى ميکردند، با افتخار به "دمکراسى" قبح تجاوزگرى، نظاميگرى و ژاندارم بازى سيا و پنتاگون را ميشکنند. ناسيوناليست هاى کرد و ارتجاع در منطقه براى خود شيرينى در رکاب آمريکا باهم مسابقه مى دهند. دنياى نظم نوين بوش و بلرها، بايد از سوى جهان متمدن، جهانى که مدنيت و حقوق انسان را نه از قوميت و مليت و مذهب نميگيرد، به مصاف طلبيده شود.

و جهان و سرنوشت و مقدرات آنرا فقط يک اقليت ناچيز ماجراجوى مرتجع تعيين نميکنند، در طرفى ديگر مردم متمدن و آزاديخواهان با قلدرى هاى امريکا و کشتار مردم در هر گوشه و کنار دنيا مخالفند. با سازمان دادن تظاهرات ها و اعتراضات خيابانى به سياست هاى آمريکا و غرب اعتراض کرده اند. اما بايد اذعان کرد متاسفانه جنبش ضد جنگ هنوز نتوانسته عاملى بازدارنده باشد و بر تصميم جنگ طلبى هاى آمريکا و متحدينش تاثيرات تعيين کننده اى داشته باشد. زيرا افقى که در اين دوره آنها را نمايندگى مى کند، بشدت محدود است. افق ناظر بر جنبش ضد جنگ چون صرفا زاويه اعتراضش ضد امپرياليست بودن آن بوده، در کنار جنبش هاى ارتجاعى ايستاده است. نمونه روشن آن را در جنگ افغانستان ديديم هر انسان آزاده اى که ستم و سرکوب اسلام و کارنامه اسلام سياسى را ديده باشد و يا با سنت ها و قوانين آن آشنايى داشته باشد، ميتواند درک کند که چقدر منظره تظاهرات سال گذشته در لندن برايشان آزار دهنده بود که در آن "چپ" هاى سازمانده تظاهرات، ملاها و آخوندهاى اسلامى را بعنوان سخنرانان اصلى به پشت تريبون آورده و ميکروفون در اختيارشان گذاشتتند، تا اندر باب آزادى و عدالت در اسلام و... براى تظاهرکنندگان سخن بگويند. اين افق با اسلام سياسى که باعث کشتار و سيه روزى مردم منطقه و عقب راندن مردم شده نه تنها مرز نداشت، بلکه برايش در خيابانهاى شهرهاى اروپا جانماز پهن کرد. چنين جنبشى هيچوقت نمى تواند توده گير شود. قرار نيست مبارزه مردم طرفدار آزادى و عدالت جهان بر عليه امريکا، در جهت تقويت اسلام سياسى باشد. اسلام سياسى خود جنبشى براى به اسارت کشاندن انسان هاست. اگر نظم نوين نيروها و لشکريان جديدى را هم به اردوى خود ملحق کرد و در قلب اروپاى مدرن، سازمانهاى مسلح قومى را بنام "جبهه" هاى آزاديبخش کوسوو و مقدونى بجان مدنيت جامعه يوگوسلاوى پيشين انداخت، جنبش ضد جنگ و ميليتاريسم بايد بتواند صفوف خود را متکى بر جنبش عظيمى کند که نقطه عزيمتش هويت انسانى و امر برابرى طلبى و آزاديخواهى باشد. ارتجاع قومى و مذهبى و اسلامى، را نبايد به صرف ظاهر شدن در هيات "اپوزيسيون" و "ضد امپرياليست"، به صفوف آزاديخواهى راه داد.

رها شدن مردم عراق از شر ديکتاتورى صدام و حزب بعث فاشيست، و تامين يک زندگى انسانى و آزاد فقط از طريق مبارزه مردم عراق و با کمک و حمايت مردم متمدن جهان امکان پذير است. هر نسخه ديگرى بخصوص ائتلاف اسلامى ها و ناسيوناليست هاى کرد و افسران فرارى بعث توام با دخالت مستقيم آمريکا و دولت هاى مرتجع منطقه، تحميل سناريوى سياه ديگرى بر زندگى مردم عراق است.

آيا جهان متمدن، مجموعه قريب به اتفاق مردم جهان که هيچ نفعى در ميليتاريسم و ژاندارم بازى هاى امثال بوش و بلر و اپوزيسيونهاى مرتجع و اسلامى و قومى و دست ساز سيا و پنتاگون و اينتليجنس سرويس ندارند مى تواند عليه اين جنگ و همه اين بى عدالتى بايستد؟ آيا مى توان از جنگ و کشتار انسان ها جلوگيرى کرد و تلفات و مصيبت هاى آن را به حداقل رساند؟ اين سوالى است که جنبش برابرى طلب و آزاديخواه ميلياردها انسان مخالف جنگ، بايد به آن جواب دهند.

بايد با قاطعيت اعلام کرد که اجازه نخواهيم داد سرنوشت و مقدرات منطقه خاورميانه و کل جامعه بشرى توسط اقليتى مرتجع و دوائر حکومتى آنها تعيين تکليف شود. صفوف ميلياردى جامعه بشرى بايد بتواند از خود و حرمت و کرامت انسانى خود به دفاع برخيزد.

٢٥ دسامبر ٢٠٠٢