رضا پهلوى و تماميت ارضى

محمدفتاحى

m.fatahi@ukonline.co.uk

"..گهگاه صداهايى شنيده ميشود که برخى کسان آنرا جدايى طلبى تلقى ميکنند. ميخواستم نظر شما را در مورد حقوق اقليتها بدانم»

جمله بالا از سوالات سردبيرکيهان لندن از رضا پهلوى در طى يک مصاحبه است، مصاحبه کننده به عنوان يک سلطنت طلب اصيل اجازه سر راست طرح مسئله و اشاره به وجود ستم ملى در کردستان را به خود نميدهد. يک دليلش از توافق اينها با سرکوب ملى و اسلامى «غائله» در کردستان است. بيش از دو دهه جنگ و سرکوب خشن در کردستان، و خواست ميليونى براى رفع ستم ملى، از نظر سلطنت طلبان محترم فقط يک صداى تلخ گهگاهى است، که برخى آنرا جدايى طلبى تلقى ميکنند! دليل ديگر و شايد مهمتر اشاره غير مستقيم، پرهيز از پر رويى يک هوادار دربار از طرح مسئله اى ناباب رو در روى اعليحضرت شان است!

جواب رضا پهلوى به مسئله اى که از طرف پايين ترهايش اينگونه همراه عذر و گناه طرح ميشود، روشن است. ايشان ميگويند که کردهايى که او ملاقات کرده است، خود را از ايرانيها ايرانى تر ميدانند. و ادامه ميدهد که دولت مرکزى تماميت ارضى را نگهدارد و در کنارش «عدم تمرکز داشته باشيم که شکوفايى فرهنگ هاى گوناگون بومى را امکان پذير سازد و بودجه اى که به ايالات مختلف اختصاص داده ميشود، خودشان به صورتى که بهتر ميدانند هزينه کنند»

آنهايى که او مدعى است که ملاقات شان کرده است و خود را از ناسيوناليستهاى ايرانى ايرانى تر ميدانند، معلوم است چه کسانى بايد بوده باشند. از افسران شاه پرست و مقامات کرد زبان ساواک که بگذريم، تنها حزب دمکراتيها به اين گفته مفتخراند!

اشاره ايشان به خيلى ايرانى بودن آنها که معلوم هم نيست چقدر ملاقات شده اند، احتمالا براى پيش کشيدن بيگانه و غير ايرانى بودن آنهايى است که فرمايشات آقاى شاه را کمى پوچ ميدانند.

چه کسى توهم دارد که تماميت ارضى تنها جوابى است که در برابر مسئله ملى کرد ميشود از اين جريان ارتشى ساواکى شنيد. کسى ابهامى در اينمورد نبايد داشته باشد. فرض اينهاست که با رفتن اسلام، ارتش فورى دوباره سلطنتى ميشود و همه جا را سفت و سخت در دست ميگيرد، «بوميان کرد» هم در کنار باد دادن فرهنگ عهد بوقى عشاير و طوايف و ملاکين، در لباسهاى محلى خود را با سردوشى ويژه مرزداران ميهن پرست مزين ميکنند، به چپ و راست جاويد شاه کنان رژه ميروند، از طريق روساى ژاندارمرى پيامهاى همبستگى به مرکز مخابره ميکنند، در مقابل، بودجه استان کردستان هم به استاندار کرد زبان اين منطقه که در ذهن اعليحضرت، اگر خيلى لطف بفرمايند يک رمضان زاده دمکراتى خواهد بود، براى مصروفات عشاير حواله داده ميشود!

به قول مثال قديمى انگار در طول بيست و چند سال گذشته در کله گاو به خواب به سر برده اند! انگار جامعه کردستان را همان عشاير و مالکين و بوميان، انبار ذهن درباريان اشغال کرده اند! و لابد کل سياست دو دهه گذشته در اين منطقه، يک ملا مصطفى بارزانى جوان، منتها از عشاير کرد ايرانى توليد کرده است و بس!

رضا پهلوى در اوايل با خواهش و تمنا هم حاضر به اعلام حضور سياسى و مدعى شدن نبود، حالا که واردش کرده اند، يا مشاورينش حقوق کم ميگيرند، يا در جمع آورى اطلاعات سياسى زيادى کند تشريف دارند. چه معلوم، احتمالا هم ذوق و شوق آسان شدن همه کارها توسط عموسام، از جدى گرفتن امور منصرفشان کرده باشد! جريان فريز شدن مغز اينها در قعر تاريخ هر دليلى داشته باشد، توصيه اکيد من اين است که همه رعاياى دربار و خود رضاپهلوى هم بدانند که با شروع جارو شدن اسلام، پادگانهاى ارتش در کردستان، قبل از اينکه فرصت سلطنتى شدن دوباره داشته باشند، بلافاصله توسط مردم خلع سلاح خواهند شد. همراه اين، قوانين اسلامى از سر تاپاى جامعه جارو خواهد شد، و با تامين بالاترين آزاديهاى سياسى، فرهنگ عهد بوقى و بومى که همراه اسلام از نظر سلطنت طلبان عزيز براى کنترل اراده مردم لازم و حياتى اند، مورد فراوان ترين نقد روشنگرانه قرار خواهد گرفت، تا جايش را به فرهنگ انسانى و جهانى، فرهنگ آزاد از عقب ماندگى مذهبى و قومى و قبيله اى بدهد.

خواست مردم مدرن و شهرى کردستان فرهنگ عهد بوقى مورد علاقه سلطنت و اسلام نيست. راديو و تلويزيون و مجلاتى که امروزه فرهنگ عقب افتاده و ارتجاعى قومى اسلامى عهد فئوداليسم و عشاير را گسترش ميدهند و از حمايت هاى مادى و معنوى و سياسى رژيم اسلامى هم بهرمند اند، شايسته مردمى نيست که در قرن بيست و يک آزادى و رفاه ميخواهند.

ستمى هم که بر مردم کردستان ميرود سياسى است، نه فرهنگى. اين ستم را پادگانها، پاسگاهها و هزاران مقر رنگارنگ سرکوب توليد و بازتوليد ميکنند. دم و دستگاه سرکوب ساواک و ساواما و بنيادهاى مافوق مردم حفاظت ميکنند. به همين دليل اولين اقدام ما برچيدن اين سيستم توليد ستم است. کار دوم ما بدست گرفتن قدرت، و بدنبال يک سره کردن قدرت در سطح سراسرى، تعيين مدت معين براى راه اندازى يک رفراندوم آزاد در کردستان است؛ جدايى از ايران و تشکيل يک دولت مستقل در کردستان، يا زيستن در چهارچوب ايران با برخوردارى از کليه حقوق برابر با هر شهروند ديگر جامعه ايران.

آنها که از هر ايرانى ديگرى ايرانى تر اند، خيلى لطف خواهند فرمود اگر اجازه دهند ديگران هم در مورد سرنوشت سياسى شان براى ماندن يا نماندن در چهارچوب ايران تصميم بگيرند. طبعا هيچ نيرويى هم حق و اجازه ندارد، و نميتواند هم در مقابل اراده مردم مقاومت کند. اين مردم، خود تعيين ميکنند که چگونه خواهند زيست. طبعا اگر در اين حالت نيروهاى عزيز مدافع تماميت ارضى در مقابل خواست مردم ممانعت ايجاد کنند، بايد انتظار دريافت جواب مناسب از طرف نيروهاى مدافع آزادى و برابرى رفاه و رفع تبعيض و ستم در کردستان را داشته باشند.