تاريخ جهانى ٣

سناريوى سياه ، سناريوى سفيد عراق

اقبال نظرگاهى

 

بلوک شرق سقوط کرد و نظم امپرياليستى "جنگ سرد" پايان گرفت. تصوير جهان پس از جنگ سرد مهر دو روند طبقاتى بر خود دارد. جنب و جوش جامعه براى آزادى و برابرى، رفاه و خوشبختى که در فضاى روشن ترى گام بر ميدارد. جنبش کمونيسم کارگرى که نمى شد به آسانى متهم به جاسوس شوروى و سرکوبش کرد. همراه با آن ساير جريانات انحرافى نيز در جامعه وجود داشت. سرمايه دارى جهانى روند دوم است که صاحب انحصارات اقتصادى و حقوق بين المللى است و در عين حال در رقابت درونى. جنگ سرد که تمام شد سرمايه دارى به تمدن بشرى حمله کرد، به آزاديها و حقوق اجتماعى يورش کردند و با تلاش براى ساختن آينده بهترى به انواع مختلف مبارزه شد. دموکراسى بازار آزاد، به حقوق انسانها، دستمزد کارگران، تأمينات اجتماعى و پناهنده پذيرى حمله کرد. دين و مذهب و قوم پرستى و ناسيوناليسم را تشويق و حمايت کردند. نسبيت فرهنگى را علم کردند تا انسانيت و حقوق برابر انسانها را منکر شوند. امپرياليسم در بحرانى عميق است که از نابرابرى انسان در اين سيستم سرچشمه ميگيرد و به منافع متضاد سرمايه داران و دولتهايشان ختم ميشود، لذا حفظ وضعيت کنونى برايشان مستلزم جنايات هر روزه عليه بشريت است که از سقوط ديوار برلين در حجم بى سابقه اى در جريان است. وحشى ترهايشان براى هژمونى جهانى خود ناچار دست به چاقو ميبرند اما حتى چاقوى اينها زنگ زده است. ناتو يک اسلحه، يک بمب است که در فلسطين هر آن سينه کودکى را باهاش نشانه ميگيرند و در يوگسلاوى و عراق هزاران را درو ميکنند. اين سلاح کشتار جمعى را براى ارعاب بشر بازسازى کردند. خارج از نوبت عضو شدن ملى چى هاى اروپاى شرقى در آن تماشايى بود. آمريکا با قدرتهاى سياسى و اقتصادى ديگر اروپا، چين ... روبرو بود. با ناتو آمريکا دارد اعمال رهبرى سياسى - نظامى دنيا را در دست ميگيرد. منافع اقتصادى هم پشت سر ميايد. سرمايه دارى جهانى در حال بايگانى پرونده جنگ سرد، پرونده "نظم نوين جهانى" را عليه مردم دنيا گشود. در قالب اين نظم قرار شد دنيا در نظم سرمايه دارى حل شود و اين روند متد خودش را داشت. ناسيوناليسم و قوم پرستى، اسلام سياسى و نسبيت فرهنگى و جنگ و ترور و سازمان ملل وسايل اين هدف بودند. جنگ ويرانگر داخلى در يوگسلاوى پيش زمينه نظم نوين بود. "جنگ در بالکان بحثى در مورد قربانيان آن و آوارگى مردم کوساوا نيست. اين جنگ انطباق دو روند در سياست غرب است. اول ادامه سياست آلمان در تسلط بر حياط خلوت خود يعنى کشورهاى غرب اروپاى شرقى و دوم قانونى کردن دخالت مستقيم نظامى آمريکا و ناتو بعنوان ابر قدرت مسلط جهان در هر جا که منافعش ايجاب کند."(١)

"آمريکا خود را در مقابل اين صورت مساله قرار داده است که هژمونى بلامنازع خود بر جهان بعد از جنگ سرد را تأمين کند که بتواند هر جا که لازم ديد بزور منافع خود را تأمين کند و يا توسعه دهد. به اين سياست نام تأمين ثبات در جهان، نظم نوين جهانى و غيره داده اند. موتور حرکت آمريکا اين است. ژورناليسم نوکر و پادوهاى خبرى هم البته تلاش خود را کرده اند که اين سياست را به مردم بقبولانند."(٢)

عراق تحت حاکميت رژيم ناسيونال -فاشيست بحث قرار داشت و تا اين تاريخ دو دهه سرکوب و فلاکت را بر جامعه تحميل کرده بود. جنگى هشت ساله را بر مردم تحميل کرد که نتيجه آن ويرانى، مرگ چند صد هزار نفر و سيه روزى تمام جامعه بود. حزب بعث ورشکسته و منفور عموم بود و دولت نه فقط در مقام خود ميان گله ناسيوناليسم عربى، رهبرى دنياى عرب و مبارزه با اسراييل، قرار نداشت بلکه در مقابل شرايط اوليه مردم قادر به پاسخگويى نبود. آمريکا در راستاى نظم نوين خود، چراغ سبز به ايده قديمى کويت مال عراق است، نشان داد و ارتش بعث بسرعت سراسر کويت را به تصرف در آورد. حمله نظامى به کويت و اشغال آن، يک مائده آسمانى براى دولت آمريکاى پس از فروپاشى بلوک شرق بود. فرصتى طلايى که به بهانه اى براى هژمونى طلبى دولت آمريکا تبديل شد که آن را در دکترين "نظم نوين جهانى" در شيپور کردند. براى توجيه و ترسيم افکار عمومى مردم جهان مقولاتى چون حفظ صلح جهانى، احترام به حقوق ملتها و کشورها، رعايت حقوق بشر، تقويت سازمان ملل متحد و دموکراسى و آزادى (آزادى سرمايه) و جلوگيرى از دسترسى کشورها به سلاحهاى کشتار جمعى را در بوق کرد.

"با واقعه اشغال کويت آينده آمريکا بعنوان يک ابرقدرت ميتواند از ابهام خارج شود. بنابراين ابعاد خود مساله کويت هر چه ميبود آمريکا محتاج تبديل آن به يک بحران بين المللى بود و نهايت تلاش خود را به کمک انگلستان در اين جهت به عمل آورده است. افقى که آمريکا دنبال ميکند فراتر از باز گرداندن اوضاع کويت و خاورميانه به وضعيت قبل از اشغال است. ... نقطه شروع اين جريان اشغال کويت توسط عراق و الحاق آن است و اين طبعا از منافع مستقيم اين کشور مايه گرفته است. اما مهمتر از همه نياز و تلاش آمريکا براى تعريف موقعيت و نقش خود بعنوان يک ابرقدرت در شرايط جديد در دنياست. بيش از هر چيز رابطه اروپا و آمريکا و جايگاه آمريکا در دنياى جديد است که دارد در اين ميان حل و فصل ميشود."(٣) "در اولين ساعات روز ١٧ ژانويه کابوسى بوقوع پيوست، با شليک موجى از موشکهاى کروز و حمله وسيع بمب افکن هاى آمريکا وموتلفينش به شهرها و تاسيسات عراق جنگى خونين در خاورميانه آغاز شد."(٤)

"اين تز که اين حملات براى اجراى قطعنامه سازمان ملل متحد است نادرست است. اين بخشى از پروپاگاند جنگى است نه يک تحليل سياسى. بايد پرسيد چند قطعنامه ديگر سازمان ملل با بمباران و حتى تهديد نظامى اجرا شده است. اين را فلسطينى ها هم ميتوانند باور کنند؟ آيا با اسرائيل براى زير پا گذاشتن همه قطنامه هاى سازمان ملل اين رفتار را ميکنند؟"(٥)

بشريت در قبال اين جنگ بى تفاوت نبود. مخالفت با اين جنگ به انواع مختلف ابراز شد. اما در شرايط تبليغات نظم نوينى و ارتش چند مليتى آن نتوانست مانع وقوع جنگ خليج شود. مواضع بشريت متمدن - ضدجنگ، ضدسرمايه دارى، انساندوست - از زبان منصور حکمت اعلام شد: "ما بعنوان يک حزب کمونيست، بعنوان بخشى از جنبش طبقه کارگر که اهداف اجتماعى و سياسى معلومى دارد، جانبدارى سياسى و اجتماعى از اين يا آنطرف حقوقى، از اين يا آن بلوک دولتهاى درگير در اين رويارويى، موضوعيت ندارد. افق و آلترناتيو ما براى جوامع نه با وضع پيشين در منطقه خوانايى دارد و نه در اين جدال توسط طرفين نمايندگى ميشود. ما اين سنت را نداريم و نداشته ايم که هر تقابل اجتماعى را بصورت تقابل ترقى خواهى و ارتجاع ببينيم اما اين به اين معنى نيست که در قبال معضلاتى که در اين ميان مطرح ميشود بى تفاوتيم. زندگى و آينده توده هاى وسيع مردم زحمتکش دارد اينجا رقم زده ميشود. دنياى معاصر دارد از اين طريق قالب خود را براى يک دوره معلوم ميکند و ما در همه اينها ذينفعيم."(٦)

قشون کشى آمريکا به خليج فارس و کشتار مردم عراق آخر کار نبود، تعادلى بوجود نياورد؛ تنها پيش درآمدى به يک کشمکش خونبار در کل خاورميانه با نتايج تعيين کننده جهانى شد موجب رشد تروريسم اسلامى و ناسيوناليسم عربى و تضعيف جنبشهاى اجتماعى شد."بحران و جنگ در خاورميانه صحنه ديگرى براى نمايش رياکارى سرمايه دارى و سياستمداران و رسانه هاى آن بوده است. ... جهان را در مدت کوتاهى براى مردم کشى آماده کردند. دولتهايى که هر روز دست نوازش بر سر اسرائيل و جناياتش عليه مردم فلسطين ميکشند و رژيم نژادپرست آفريقاى جنوبى را زير چتر حمايت خود قرار داده اند، اشغالگران گرانادا و پاناما، مسببين نسل کشى در ويتنام و تنها بکار گيرندگان بمب اتم عليه مردم در تاريخ بشر بناگاه مدافع انسانيت و حقوق بين المللى از آب در آمدند. به اسم مقابله با تجاوز، عظيم ترين تجاوز نظامى تاريخ معاصر را سازمان دادند. به اسم مقابله با ديکتاتورى دهها هزار تن بمب بر سر مردم زحمتکش عراق ريختند. اين جنگ پيش پرده سرکوبهاى فرداست. اين جنگ اولتيماتومى است که معماران نظم ارتجاعى نوين به جنبشهاى کارگرى و حق طلبانه در هر گوشه جهان ميدهند."(٧) زندگى در عراق پس از جنگ خليج سياه تر از هميشه بود. اقتصاد نابود شده بود و تعداد کشته ها بيشمار و در عين حال يک ديکتاتورى نظامى بر مردم حاکم بود. مردم عليه اين وضعيت و به اميد رهايى، رفاه و آينده بهترى قيام کردند. تشکلهاى متعدد کارگرى و زنان و روشنفکران و ترقيخواهان بوجود آمد. مردم نيروهاى بعثى را از شهرها و محل زندگى خود بيرون کرده بودند که احزاب ناسيوناليست وارد شده و بکمک نيروهاى مسلح خود و به بهانه سالها مبارزه مسلحانه براى مردم ، خود را بر جامعه و زندگى مردم تحميل کردند. گارد جمهورى عراق که از سوى نيروهاى چند مليتى به عمد محفوظ نگاه داشته شده بود به کردستان يورش برد و باعث از هم پاشيدن شيرازه جامعه و آوارگى چند ميليونى مردم و فجايع ناشى از آن شد. با دخالت امپرياليسم جهانى به رهبرى آمريکا و خدمتگذارى سازمان ملل نقشه ضدانسانى ديگرى بر عليه مردم طراحى شد: قرار شد مردم برگردند اما به جاى زندگى روتين خود اين بار در سايه احزاب ناسيوناليست و اسلامى و زير چتر حفاظتى آمريکا زندگى کنند و منطقه پرواز ممنوع را برايشان ترسيم کردند. به اين ترتيب يک اردوگاه آوارگى در شمال عراق براى چند مليون انسان شريف و آزاديخواه برپا شد که دروازه بانانش قوم پرستان کرد بودند و اين صحنه اى از نظم نوين سرمايه دارى بيش نبود. مردم به رهبرى کمونيست ها به اين تعيين بورژوازى سرنوشت، راضى نبودند و دست به اعتراض زدند. از نظر روانى مردم را در اين انتظار نگه داشته بودند که بزودى حکومت کردستان تشکيل ميشود و از شر حزب بعث راحت ميشوند، اما در عمل يک پاى اين قوم پرستان در بغداد بود، دست بوسى صدام و قسم به يکپارچگى خاک عراق مرتب تکرار ميشد. در مرکز و جنوب عراق هم نارضايتى مردم -توسط جمهورى اسلامى و باندهاى اسلامى دست ساز قيام شيعيان ناميده شده بود - بشدت سرکوب شد. جنبش کمونيسم کارگرى در کل عراق مورد حمله قرار گرفت اما در کردستان مقاومت اين جنبش با تلاش کمونيستها به تحزب رسيد. حزب کمونيست کارگرى عراق ظرف تشکلها و شوراهاى کارگرى و انسانهاى کمونيستى بود که تا آن تاريخ در عرصه مبارزات روزمره اجتماعى عليه بورژوازى محلى و سراسرى و جهانى صف بندى کرده بودند. راه حل اين حزب براى عراق سرنگونى رژيم بدست مردم و دادن حکومت بدست شوراهاى مردم بود اما قبل از رسيدن به اين هدف اصلى راه در دسترس ديگرى براى حل مساله ملى کردستان ارائه شد. اين حزب مردم کردستان را به يک رفراندوم دعوت ميکرد تا به ماندن و يا جدايى از عراق راى دهند و حزب از جدايى کردستان دفاع ميکرد. اين راه حل را به نفع طبقه کارگر در کل عراق ارزيابى ميکرد.

سرمايه دارى جهانى که شيرازه اقتصادى عراق را ويران کرده بود و از حاکميت رژيم بعث بر عراق بعنوان دولت قانونى ياد ميکرد، مردم عراق را اما مورد هجوم وحشيانه ديگرى قرار داد. اين نسل کشى قانونى که کماکان ادامه دارد محاصره اقتصادى عراق است. آمريکا و شرکايش از طريق سازمان ملل (يک آلت دست، وسيله اى براى توجيه قدرتهاى جهانى و مدافع بازار آزاد) غذا و داروى مردم عراق را در حالى گرو گرفتند که در زندان رژيم فاشيستى اسير بودند."رژيم جنايتکارى مردم را بگروگان گرفته است عده اى سايکوپت راه نيازهاى اوليه را بر اين مردم بسته اند. کافى است يک انسان با وجدان در هر کدام از شهرها و يا روستاهاى عراق راه برود تا اثرات تحريم اقتصادى را در قيافه کودکان و نوجوانان و مردم عادى اين مملکت ببيند. محاصره اقتصادى فشارش مستقيما به قربانيان رژيم بعث وارد ميشود. کسى که فکر کند دارد مردم را از فرط تباهى به شورش ميکشاند دارد کودکان اين مردم را جلوى چشمشان ميکشد تا آنها را مجبور به شورش عليه رژيم کند، چنين کسى يا شياد است يا سايکوپت و يا عضو دستگاه تبليغات جنگى و يا هر سه. مجاز کردن محاصره اقتصادى کشورها صرفنظر از جنبه ساديستيک و ضد انسانى آن، ابزارى براى اعمال نظم نوين جهانى آمريکا و بزير لگام کشاندن هر حرکتى است که به نحوى منافع آمريکا را به خطر بيندازد."(٨)

محاصره اقتصادى در بخشى از عراق در کار انحطاط فيزيکى و اجتماعى مردم بود و در بخش ديگر احزاب ناسيوناليستى ديروز تبديل به احزاب قومى و عشيره تى شده و باندهاى اسلامى دست ساز جمهورى اسلامى به کمکشان در کار ترور زنان و کمونيستها و اجراى احکام اسلامى و قومى بودند. بعلاوه جنگهاى داخلى ميان احزاب قومى و اسلامى و باز کردن پاى ارتشها و سازمانهاى جاسوسى ايران و ترکيه در کردستان و غارت ثروتهاى جامعه ، مدارک جنايت بورژوازى در عراق است. در دفاع از انسانها، حقوق زنان، مرگ و مير کودکان، گرسنگى مردم، ترورها و گردن زدنهاى اسلامى و عليه رژيم بعث، دخالت آمريکا، قوم پرستى کرد، اسلام سياسى و دستجات تروريستى اسلامى، عليه محاصره اقتصادى؛ جنبش کمونيسم کارگرى به رهبرى حزب کمونيست کارگرى عراق مبارزه کرد و مصافهاى سختى را با بورژوازى محلى و سراسرى داشته است.

"جنايت تروريستى هولناک ١١ سپتامبر عليه بشريت و کشتار هزاران نفر از مردم بيدفاع در آمريکا، جهان را در آستانه يکى از تاريکترين و خونبارترين دوره هاى تاريخ معاصر قرار داده است. آنچه هيات حاکمه آمريکا به آن جنگ جهانى عليه تروريسم اطلاق ميکند، در حقيقت ورود دنيا به فاز جديد و ويرانسازى در جنگ جهانى تروريستهاست. ... در دو سوى اين کشمکش ضدبشرى، دو اردوى اصلى تروريسم بين المللى قرار گرفته اند که مهر خونين خود را به زندگى دو نسل از مردم جهان ما کوبيده اند. ... براى آمريکا، مساله اصلى در اين ميان تثبيت و گسترش هژمونى و سلطه سياسى و نظامى اش بر جهان بعنوان تنها ابرقدرت است. حل مساله فلسطين يا مبارزه با تروريسم اسلامى هدف اين سياست نيست. تحکيم و گسترش موقعيت جهانى آمريکا، در متن فشارها و نيز فرصتهايى که جنايت ١١ سپتامبر ايجاد کرده است هدف اصلى اين سياست است. براى اسلاميون نيز اين يک جنگ قدرت است. نه مشقات مردم فلسطين، و نه ظلمهاى تاريخى غرب به شرق، منشأ اين تروريسم نيست. ... صحنه به دو سوى اين جدال محدود نيست. يک نيروى سوم، يک غول خفته، وجود دارد که ميتواند ورق را برگرداند ... رسانه ها سيماى ايدئولوژيکى و معنوى واقعى جهان را منعکس نميکنند، روايت خود را ميگويند، روايت حاکم، روايت طبقه حاکم، روايتى که بدردشان ميخورد."(٩)

"يک نگاه ساده به دنيا، نشان ميدهد که توده هاى وسيع مردم جهان از دولتها و رسانه ها چپ ترند، نوع دوست ترند، صلح دوست ترند، مساوات طلبترند، آزاديخواه ترند. مردم در دو سوى اين کشمکش ننگين، تمايلى به سوارى دادن به سران بورژوازى ندارند. ... فهميدن اينکه اکثريت مردم خاورميانه، از اسلام سياسى متنفرند، فهميدن اينکه بخش بسيار وسيعى از مردم اروپاى غربى و آمريکا از دست اجحافات دولت اسرائيل به تنگ آمده اند و با مردم محروم فلسطين سمپاتى حس ميکنند، فهميدن اينکه اکثريت اين مردم خواهان لغو تحريم اقتصادى عراقند و قادرند خود را جاى پدر و مادرهاى دلسوخته عراقى بگذارند که کودکانشان را بيدارويى بکام مرگ ميبرد، فهميدن اينکه اين توده وسيع مردم با شرف و با وجدان جهان در جنگ بوش و بن لادن، دوستان قديمى و رقباى امروزى، با هيچيک نيستند، هوش زيادى نميخواهد. اين بشريت متمدن زير آوار پروپاگاند و مغزشويى و ارعاب در غرب و شرق به سکوت کشيده شده، اما بروشنى ميشود ديد که اين مزخرفات را نپذيرفته است. اين يک نيروى عظيم است. ميتواند به ميدان بيايد. بخاطر آينده بشريت، بايد به ميدان بيايد."(١٠) و به ميدان آمد. بشريت متمدن عليه تروريسم هم اسلامى و هم دولتى آن به ميدان آمد. در کشورهاى متعددى مردم انزجار خود را از تروريسم نشان دادند اما نتوانستند متوقفش کنند. تروريسم اسلامى در اندونزى، در مسکو و در فلسطين و کردستان ادامه يافت. تروريسم دولتى آمريکا و ناتو در افغانستان ادامه يافت و ميخواهد که در عراق تکرار شود اما کماکان بايد جلو تروريسم ايستاد اين امر ماست.

"جهان قبل از ١١ سپتامبر در يک نقطه تعادل نبود، بلکه در يک سير قهقرايى قرار داشت. معضلات اقتصادى و اجتماعى و سياسى مهمى در پس اين رويدادها قرار دارد. اين معضلات جهان را به اين سو سوق داده است. اين معضلات بايد پاسخ بگيرد. ١١ سپتامبر گوشه اى از پاسخ اسلام سياسى به اين وضع است. همچنانکه سر کار گذاشتن طالبان، تخريب بغداد، گرسنگى دادن مردم عراق، خفه کردن مردم فلسطين، بمباران بلگراد و اکنون جنگ طولانى با تروريسم گوشه اى از پاسخ سران سرمايه در آمريکا و اروپا به اين تضادهاست. ... مبارزه براى لغو محاصره اقتصادى عراق يک رکن ديگر پلاتفرم پيشرو عليه تروريسم اسلامى است. محاصره اقتصادى عراق بايد خاتمه يابد. مشقات مردم عراق در اذهان مردم منطقه به يک مساله فلسطين دوم تبديل شده است. سند زنده تروريسم آمريکايى و غربى در خاورميانه، اين محاصره اقتصادى بعلاوه بر عمر حکومت ارتجاعى عراق افزوده است و مردم محروم عراق را از صحنه مبارزه سياسى به يک جنگ هر روزه براى بقاى فيزيکى عقب رانده است. ... اين يک جنگ قدرت است. اين کشمکش منطقا به تضعيف اسلام سياسى منجر ميشود. اما هدف غرب حذف اسلام سياسى نيست، بلکه تضعيف آن، مطيع کردن آن و ايجاد يک تجديد آرايش در صفوف آن براى ساختن يک نقطه تعادل جديد است. "(١١)

تروريسم هوايى

"در افغانستان جنگى در جريان نيست. منطقا جنگ حداقل به دو طرف نياز دارد. آنچه فعلا در جريان است، بمباران افغانستان توسط آمريکاست. در اين تاکتيک نويافته تک ابرقدرت جهان و کلانتر خودگمارده بين المللى، ترور و ارعاب در يک مقياس ميليونى رسما جاى جنگ نشسته است. پس از ويتنام، ديگر قرار شده است جامعه آمريکا شاهد بازگشت کيسه هاى حاوى جنازه سربازان اعزامى به جبهه هاى دور دست نباشد و بهاى اين را اکنون بايد غيرنظاميان در آن کشورى بپردازند که از بخت بد در تزهاى دکتر استرنج لاوهاى شوراى امنيت ملى و وزارت خارجه آمريکا عجالتا پايگاه و مأمن دشمن شرير آمريکا و رهبر جديد امپراتورى شر تعريف شده است. تلفاتى که ارتش نميدهد را صد باره از مردم غيرنظامى بيخبرى ميگيرند که در يک کشور معمولا فقير و حاشيه اى جهان دارند بزور نانشان را در مياورند. يک روز قرعه بنام مردم عراق ميخورد، يک روز يوگسلاوى، يک روز ليبى و يک روز افغانستان."(١٢)

دولت نژادپرست و فاشيست اسرائيل نيز دور تازه اى از کشتار و سرکوب را عليه مردم فلسطين پيش برد اين جنايات در رکاب آمريکا و به بهانه مبارزه با تروريسم اسلامى بود که براى هزارمين بار اما با شدت و حدت بى سابقه انسانهاى زيادى را کشت و بى خانمان کرد. سناريوى سياه ادامه دارد: شش رزمناو سهمگين آمريکايى راهى خليج فارس شده اند، صد و پنجاه هزار نيروى زمينى در کويت و اردن مستقر ميشوند. ژورناليسم نوکر در خدمت تروريسم دولتى وظيفه توجيه اين کشتار را به عهده گرفته اند و مردم جهان آماده اند تا باز هم به خيابان آماده و از اين بربريت نفرت کنند. پاول در مصاحبه با بى بى سى ميگويد: ما به دنبال تغيير رويه عراق هستيم، به علاوه آنها همچنان به شيوه سابق خود يعنى تعلل، غامض جلوه دادن و يافتن دليل براى ممانعت از خواست جامعه بين المللى ادامه ميدهند، تمرکز اصلى بر سلاحهاى کشتار جمعى است.

"بايد به ابعاد انسانى اين سياست ماجراجويانه آمريکا هم توجه کرد. يک رکن حمله آمريکا به عراق ويران کردن بنيه اقتصادى و زير ساخت آن کشور است. آمريکا نشانداده است که براى ممانعت از يک کشته خود حاضر است هزاران نفر از مردم بيگناه را بکشد. بعلاوه رژيم بعث عراق اين بار به جنگ مرگ و زندگى کشيده ميشود. آيا کسى نسبت به توحش اين رژيم ترديدى دارد؟ آيا کسى ميتواند تضمين کند که عراق سلاح شيميايى و يا ميکربى را بکار نخواهد گرفت؟ اگر بکار گرفت چه ميشود؟ در جنگ قبل رسما به رژيم عراق اطلاع داده شده بود که اگر سلاح شيميايى بکار ببرد بغداد را بمباران اتمى خواهند کرد. با اين مساله که پاى نابودى اين رژيم در ميان است و راه عقب نشينى براى آن نمانده لاجرم امکان توسل به سلاحهاى شيميايى از جانب رژيم عراق واقعى تر و محتمل تر است، چه خواهند کرد؟ آيا بغداد را با بمب اتمى نخواهند کوبيد؟ با اين کار مشکل اخلاقى دارند؟ مگر در هيروشيما، ناکازاکى و در ويتنام نکردند؟ مردم عراق قربانى اول اين سياست آمريکا خواهند بود. رژيم دست پخت آمريکا که قرار است جاى رژيم عراق را بگيرد هم جالب است. مجمع عشاير- ژنرالهايى که خود بايد در کنار مسئولين رژيم بعث محاکمه شوند، اسلاميونى که يک پاى تروريسم اسلامى در منطقه بوده اند و غيره. هنوز جنگ شروع نشده جماعت طالبانى و بارزانى دارند از پاکسازى قومى کرکوک حرف ميزنند و نقشه آنرا ميکشند."(١٣)

"اين بار حاصل حمله آمريکا به عراق نه سرنگونى صدام، بلکه تثبيت حاکميت آمريکا بر جهان است. اين پديده براى بشريت و براى تعالى مردم عراق سياه تر از حاکميت بعث خواهدبود ... سرنگونى صدام راه دارد. قرار نيست که ما صدام را به قيمت خانه خرابى مردم منطقه، جهان و از جمله مردم عراق سرنگون کنيم. ... ما تلاش مى کنيم که يکى از ارکان مهم جنبش ضدجنگ را تشکيل دهيم. اما بطور واقعى اين جنگ جريانات مختلفى را به خود جلب ميکند. گفتم که نتيجه سياست ميليتاريستى آمريکا تقويت اسلام سياسى و ناسيوناليسم خواهد بود. اين جريانات تلاش ميکنند که در پروسه شکلگيرى جنبش ضدجنگ خود را بعنوان نماينده و سخنگوى منافع مردم در عراق و در منطقه معرفى کنند و شعارها و تبيين هاى خود را به شعار و تبيين شرکت کنندگان در اين جنبش تبديل کنند و از اين جنبش هم براى خود کسب مشروعيت بگيرند. ما نبايد اجازه اين کار را بدهيم. اين جنبش بايد جنبش جهان متمدن و انسانيت در مقابل توحش آمريکا باشد. بايد اين جنبش را به مبناى عروج حرکت انسانى در مقابل ميليتاريسم آمريکا تبديل کرد. اگر جنبش ما تيز و روشن بين نباشد، اگر از موضع دفاعى حرکت کند برد نخواهد داشت. اگر کسى از من بپرسد که پس در مقابل صدام چه ميگوييد من جواب خواهم داد اين بحث در باره صدام نيست. اين کلاهبردارى را قبول نميکنم. موقعيت درست نظير جنگ خليج است. آن وقت هم ما زير بار اينکه مساله کويت و استقلال آنست نرفتيم. ... آمريکا دارد با اين سياست منطقه خليج را به حياط خلوت خود تبديل ميکند. اگر از گذشته و حال درسى گرفته باشيم اين آينده تارى براى منطقه است. آمريکا تبديل به عامل بى ثباتى و رشد جريانات ارتجاعى در منطقه خواهد شد."(١٤)

اين جنگ عليه کل بشريت است - جنبش ضدجنگ در طول ماههاى سپتامبر و نوامبر در صدها شهر دنيا در جريان بود. مردم متمدن تصميم گرفتند به خيابان آمده و جنگ تروريستها را محکوم کنند. جنگ تروريستها عليه يک دولت و يک کشور و فقط براى امروز نيست، اين جنگى عليه کل بشريت است که آمريکا و انگليس محل آن را عراق تعيين کرده اند. ارعاب مردم براى به تسليم کشاندنشان است در برابر قانون جنگل.

غول خفته خود را در لندن نشان داد. ٢٨ سپتامبر درياى خروشانى از مردم شايد نيم ميليون نفر در خيابانهاى لندن در حرکت بود. اگر دموکراسى هنوز براى کسى رنگى داشته باشد اين تظاهرات "نه" به جنگ بود. واحدهاى انگليس حزب کمونيست کارگرى عراق و ايران در صف اين تظاهرات حضور برجسته اى داشتند. پرچمهاى بزرگى که بر روى آنها نوشته شده بود: به کشتار مردم عراق پايان دهيد. به بمباران مردم عراق پايان دهيد. نه به جنگ نه به تحريم اقتصادى. نه به نظاميگرى آمريکا و ناتو و نه به تروريسم اسلامى. جنبش ضدجنگ در اروپا و آمريکا قدرتمند است. روزهاى پنجم و ششم اکتبر در ٢٣ ايالت آمريکا و در ٣٥ شهر ده ها هزار نفر در اعتراض به حمله احتمالى آمريکا به عراق دست به تجمعات اعتراضى زدند. روز ١٧ نوامبر در شهرهاى کانادا و روز ١٢ اکتبر در شهرهاى فرانسه. در بسيارى از کشورها هم هيچ اعتراضى ديده نشد، آيا مردم بى تفاوت و راضى هستند، آيا انساندست و صلح طلب نيستند و يا نمى دانند چگونه تروريسم اسلامى و دولتى به تناوب، کشتار جمعى ميکند؟ عليرغم هر دليلى اما علت اصلى را بايد در ممنوع بودن نشان دادن اعتراضشان از سوى دولتهاى همدست آمريکا و ناتويشان ديد. دولت نظامى و نژادپرست ترکيه که هميشه در رکاب آمريکا بوده اين بار نگران از مساله کردستان با عمليات نظامى عليه عراق مخالفت کرد، مردم فورى به خيابان آمدند، عليه ميليتاريسم آمريکا و تروريسم و همصدا با جنبش بين المللى.

"جنگ و تهديدات جنگى آمريکا بر عليه عراق محکوم است! جنگ و بمباران مردم عراق که نتيجه مستقيم هجوم نظامى آمريکا به عراق خواهد بود در صورت عملى شدنش نه فقط کارگران و مردم عراق را در ابعادى وسيع با يک فاجعه انسانى و تخريب زندگى و کشتار جمعى آنها مواجه خواهد کرد. بلکه در کل خاورميانه نظامى کردن فضاى سياسى و زندگى مردم را به دنبال خواهد داشت. ... سرنگونى صدام امر مردم و کارگران و جنبش آزاديخواهى در عراق است. محاصره اقتصادى و از بين رفتن مدنيت و ويرانى و کشتار مردم، نه فقط به ضرر صدام نخواهد بود، بلکه جنبش سرنگونى طلب مردم عراق را با موانع جدى مواجه خواهد ساخت. زندگى و جان و حيات مردم هزينه خواهد شد."(١٥)

بيرون از جنبش بين المللى متمدن ضدجنگ، يک صف متفاوت مخالف اين جنگ وجود دارد. اين صف ارتجاعى و متعلق به طبقه حاکم است و در پى منافع سياسى و اقتصادى معينى با اين جنگ موافق نيستند. اين صف از گروهى اوباش سياسى و افرادى فريبکار تشکيل شده: در خود آمريکا کلينتون و دوستانش بعلاوه اسلامچى هاى عرب، در خاورميانه هم، صدام و وزير خارجه اش، دولت ترکيه، دولتهاى هميشه فاشيست اسلامى خاورميانه بعلاوه دوم خرداديهاى رذل. در اروپا هم دولت فرانسه و روسيه در پى منافع اقتصادى ويژه. مخالفت سازمان ملل و ارگانهاى وابسته آن و شخص ماندلا با جنگ طنزى کريه است. يک موضع گيرى شيادانه براى حفظ وجهه و دکوراسيون خانه ملل. اين ارگان بورژوازى بين المللى خود يازده سال ، اما به اندازه يک قرن است که شير خشک و بيسکويت کودکان و دار و درمان سالمندان و نان مردمى را به گروگان گرفته است که خود در زندان يک رژيم فاشيستى اسيرند.

موافقين جنگ تروريستيها - سرمايه دارى جهانى با رهبرى جرج بوش و تونى بلر استقرار نظامى در عراق را در راستاى منافع سياسى و اقتصادى خود نه فقط در خاورميانه در سراسر جهان ميدانند. جناح راست حاکميت ايران که در عطش انتقام از صدام حسين و جنگ هشت ساله مى سوزد، آشکارا از سقوط رژيم بعث استقبال ميکند. از يک طرف به حضور سازمان مجاهدين خلق در عراق پايان ميدهد و از سوى ديگر فرصت مناسبى را براى رخنه نيروهاى مجلس اعلاى خود به خاک عراق و لااقل تصرف و کنترل مناطق شيعى نشين جنوب عراق فراهم ميکند. ناسيوناليستهاى ايرانى با اطمينان از حفظ تماميت ارضى عراق از سوى آمريکا ميگويند منافع ملى ايران در اين است که جنگ صورت گيرد. طيف سلطنت طلبان از سياستهاى جنگى بوش استقبال گرمى به عمل آورده اند. آرزوشان اين است که آمريکا نه تنها به عراق حمله کند، بلکه با حمله نظامى به ايران نيز، رژيم جمهورى اسلامى را برکنار و بار ديگر سلطنت را در اين کشور احيا کند. و بالاخره ناسيوناليسم کرد و باندهاى اسلامى در عراق. به روشنى ميشود دو سناريوى سياه و سفيد که اصلا محدود به عراق نيست اما مشخصا امروز در عراق، مشاهده کرد. سناريوى سياه متعلق به بورژوازى و نمايندگان آن دولتهاى آمريکا، دولتهاى عراق، ايران و ترکيه است که ميشود جنايات ضدبشرى آنها را نام برد: جنگ هشت ساله، حمله به کويت، جنگ خليج، بمباران شيميايى حلبچه، جنگهاى داخلى در عراق در شمال و جنوب، محاصره اقتصادى، لشکرکشى ايران و ترکيه، آوارگى مردم، کشتار زنان، مرگ و مير کودکان و ... آخرين پرده اين سناريوى سياه کنفرانس لندن بود. سناريوى سفيد متعلق به کارگران و زحمتکشان و اکثريت مردم است. در برابر تک تک جنايات طبقه حاکمه مقاومت کردند و هيچگاه تسليم نشدند. اگر چه هنوز پيروز نشده اند اما اين به معنى پيروزى دشمنان مردم هم نيست، کشمکش ادامه دارد. آخرين صحنه سناريوى سفيد تشکيل دومين کنگره حزب کمونيست کارگرى عراق است.

"هر دو جنبش به نوبه خود در تدارک پلاتفرمى براى آينده عراق هستند هم جنبش کمونيسم کارگرى و هم بورژوازى محلى - جهانى. همزمان با تجمع سران نيروهاى مرتجع ملى و اسلامى و ارتشيان سابق بعث به مضحکه کنگره اپوزيسيون عراق در لندن، کنگره دوم حزب کمونيست کارگرى در ميان مردم در کردستان عراق برگزار شد. اين کنگره جنبش و جريانى بود که در يکدهه گذشته پرچم آزاديخواهى و برابرى طلبى و پرچم پايان دادن به محاصره اقتصادى و دخالتهاى آمريکا و پرچم پايان دادن به حاکميت سياه بعث را بر افراشته بود. حزبى که صف سياسى متمايزى عليه ناسيوناليسم و اسلام و در دفاع از حرمت انسان گشوده است."(١٦)

"مقايسه اين دو کنگره نشانگر دو تاريخ، دو جبهه متفاوت و دو آلترناتيو براى آينده عراق است. ترکيب حاضرين و نمايندگان در اين کنگره را مرتجعين و متحجرين، نوکران و دست نشانده هاى رژيم اسلامى ايران، ناسيوناليستهاى کرد گوش به فرمان آمريکا و نمايندگان دولتهاى ايران و ترکيه و بوش تشکيل ميدادند. به لحاظ محتوا هم بجز افکار ارتجاعى و آنچه که به آنها ديکته شده بود، هيچ چيزى را نمايندگى نميکردند. اينها در ده سال اخير تحولات منطقه و عراق از جنگ خليج به بعد در جنوب و مرکز و يا شمال عراق، هر جا نقش و حضورى که داشته اند جز تخريب و آزار و ترور نفعى به مردم نرسانده اند. کنگره اپوزسيون اعلام کرد که طرفدار عراق فدرال، سرمايه دارى و حاکميت اقوام و عشاير و اسلام تحت پرچم آمريکاست. همگى دعا کردند که تحولات به شيوه مسالمت آميز انجام شود. همه آنها بوش و جمهورى اسلامى و دولت ترکيه را خاطر جمع کردند که از خطى که برايشان کشيده شده پا فراتر نميگذارند. در جبهه مقابل کنگره دوم حزب کمونيست کارگرى عراق، ترکيب نمايندگان و حاضرين در آن را کمونيستها و زنان و مردان شريفى تشکيل دادند که از بر پا کنندگان شوراهاى مارس ٩١، مبارزان راه آزادى و برابرى و مخالفان سرسخت قوم پرستى، مردسالارى و نابرابرى زن ومرد و دخالت مذهب در زندگى مردم بوده و کسانى که در جريان مبارزه سرسختانه براى سرنگونى رژيم صدام از زندانهاى اين رژيم جان سالم بدر برده اند به لحاظ محتوا و اهداف، کنگره دوم حزب اعلام کرد که رژيم صدام بايد با اراده و تصميم انقلابى مردم عراق و به ميدان آمدن کارگران، زنان، جوانان و همه مردم آزاديخواه سرنگون شود. به بيش از يک دهه دخالت و تحميل سياستهاى آمريکا و دولتهاى منطقه در عراق بايد خاتمه داده شود و تعيين سرنوشت مردم به خود آنها سپرده شود. بايد حاکميت بيش از يک دهه احزاب ناسيوناليست در کردستان پايان يابد و سرنوشت مردم کردستان به آراى عمومى و رفراندم آزاد واگذار شود و به خواست و اراده مردم براى تشکيل يک دولت مستقل احترام گذاشته شود و به رسميت شناخته شود. دست اسلام سياسى و جريانات مرتجع و تروريست اسلامى وابسته به رژيم ايران از زندگى مردم کوتاه شود ... کنگره دوم حزب اعلام کرد آلترناتيو رژيم صدام يک جمهورى سوسياليستى است که با دخالت مستقيم مردم از پايين و توسط شوراهايشان تشکيل شده و جامعه اى سکولار، آزاد و برابر را بنيان خواهد گذاشت. ... اين تازه سرآغاز تقابلها و کشمکشهاى اجتماعى بين اين نيروى مردم از طرفى و ناسيوناليسم و ارتجاع و مذهب و دخالت دولتها از طرف ديگر خواهد بود. کشمکش تاريخى و اجتماعى جديدى در عراق شروع شده است .هر دو کنگره چشم به اهداف و نقش تاريخى خود دوخته اند".(١٧) کنگره دوم حزب کمونيست کارگرى عراق که از دو ماه قبل اعلام شده بود بصورت علنى و در کردستان برگزار ميشود و ششصد و پنجاه نفر از شخصيتهاى سياسى و اجتماعى، روشنفکران و مردم علاقمند خواهان شرکت در آن بودند در اواسط دسامبر در سليمانيه برگزار شد. اما برپايى کنگره با کارشکنى حزب حاکم روبرو شد و بصورت مخفى و با حضور صد نفر از نمايندگان و بخشى از مهمانان برگزار شد. از دستاوردهاى اين کنگره، اعلام سه ادعانامه است. ادعانامه اول عليه سى سال حاکميت سياه بعث است که دولتى نظامى و جنگهاى خارجى و داخلى را بر مردم تحميل کرده و زندگى سياهى را براى مردم ايجاد کرده، اين رژيم بايد برود اين خواست مردم است. ادعانامه دوم عليه ده سال سياست خانه خراب کن آمريکا و دخالت در سرنوشت و زندگى مردم عراق با محاصره اقتصادى و بلاتکليفى کردستان عراق و دخالتهاى نظامى است که بايد خاتمه يابند. ادعانامه سوم عليه حاکميت ده ساله اتحاديه ميهنى و حزب دمکرات است که حاکميت مستقيم مردم يعنى شوراهاى مردمى بايد جاى آن را بگيرد.

به اين ترتيب بخش متحزب جنبش کمونيسم کارگرى مدعى غصب حقوق و آزادى و معيشت مردم از سوى امپرياليسم جهانى، حاکميت بعثى و حاکميت قومى است. صداى سازش ناپذير طبقه کارگر و زحمتکشان جامعه است عليه حاکميت سياه بورژوازى. اين کنگره بديل مهمى در برابر کنگره اپوزيسيون بورژوا - عشيرتى بوده است.

"در پشت درهاى بسته و محافظت شده کنفرانس لندن مشتى شارلاتان و جنايتکار بالفعل و بالقوه جمع شده بودند تا در مورد سرنوشت مردم عراق بعد از صدام تصميم بگيرند و به توافق برسند. در جامعه اى با حداقل معيارهاى انسانى همه اين نمايندگان - محترم - امروز قطعا به دادگاههاى کيفرى تحويل داده ميشدند تا به جنايات آنها رسيدگى شود . اينها پرونده اى جنايتکارانه را با خود حمل ميکنند، ... ژنرالهاى سابق و معلوم الحال ارتش صدام، خشک مغزان ضدبشرى، ارتجاع اسلامى دست ساز جمهورى اسلامى، ناسيوناليستهايى که دستشان به خون کارگران بيکار، زنان حق طلب و فعالين سوسياليست و کمونيست در کردستان آسوده است و ديگرانى از همين قماش ترکيب کنفرانس کذايى دست پخت آمريکا را تشکيل ميدادند."(١٨) "سران عده اى از باندهاى ناسيوناليست کرد، دارودسته هاى اسلامى و با پا درميانى رژيمهاى سوريه، جمهورى اسلامى و عربستان براى قانع کردن اين دارو دسته ها براى ضرورت حضور يکپارچه در کنفرانس لندن و اينکه اين دارو دسته ها از فرصت بدست آمده براى رسيدن به قدرت استفاده نمايند. تلاش اين رژيمها با متحدين غربى شان به خصوص آمريکا براى به اجرا گذاشتن طرحهاى ارتجاعى بر عليه مردم عراق بار ديگر عمق ارتجاعى و ضدمردمى بودن سياستهاى اين رژيمها و همگامى شان با سياستهاى بوش را به نمايش گذاشت."(١٩) " اين ترکيب ناهمگون، ناتوان و تاريخا نتوانسته در مقابل حکومت بعث عراق خودنمايى کند. آمريکا به يک درجه اى کسب مشروعيت يا بهرحال توجيه افکار عمومى احتياج دارد که کنفرانس لندن اين نقش را براى آمريکا بازى مى کند."(٢٠)

جمال دشتى و سعيد آرمان همراه با ده ها نفر از ساعات اوليه روز اول کنفرانس عليه آن صف بستند و گفتند اين کنفرانس را کنفرانسى براى سرنگونى رژيم عراق نمى دانيم. اين کنفرانسى است براى باز کردن دست آمريکا و رسميت دادن متحدان داخلى عراق براى يک جنگ خانمان برانداز. گفتند که ميشود جلو اين روند ضدانسانى را گرفت و مانع از به بازيچه گرفتن زندگى مردم شد.

"نمايندگان هنگام رسيدن به محل کنفرانس در هتل هيلتون با صف تظاهرات محکم احزاب کمونيست کارگرى مواجه شدند. بلندگوهاى قوى و شعارهاى مداوم امانشان نميداد. هزاران اعلاميه به زبانهاى عربى و انگليسى در ميان جمعيتى که در اطراف کنفرانس بودند، پخش شد. رسانه هاى متعدد که با تصور اين آمده بودند که صرفا جلسات بده بستان کثيفترين جريانات جامعه عراق را گزارش کنند، متوجه حضور اپوزيسيون ديگرى و صف ديگرى شدند. صفى که در برابر نسخه سياه و هولناکى که معامله گران داخل کنفرانس براى مردم عراق مى پيچيدند، از انسانيت، آزادى، برابرى و حقوق و حرمت مردم، از سوسياليسم سخن مى گفت. دهها راديو و تلويزيون و روزنامه و آژانس خبرى از سراسر دنيا و خاورميانه با فعالين حزب کمونيست کارگرى مصاحبه کردند."(٢١)

اگر تاريخ پيامى داشته باشد اين است که بايد در برابر اين سناريوى سياه امروز در عراق و فردا در جاهاى ديگر، ايستاد. اين امر جنبش کمونيسم کارگرى است.

---------------------------------

پاورقى

(١)، (٢)، (٥) و (٨) آمريکا، عراق، کردستان - گفتگوى پرسش با کورش مدرسى

(٣) و (٦) در باره بحران خاورميانه - منصور حکمت

(٤) و (٧) اطلاعيه حزب کمونيست ايران .٢\١\٩١

(٩)، (١٠)، (١١) و (١٢) دنيا پس از ١١ سپتامبر - منصور حکمت

(١٣) و (١٤) حمله آمريکا و استراتژى جديد اعمال قلدرى در جهان - کورش مدرسى

(١٥) دبيرخانه همبستگى ٢٤ سپتامبر ٢..٢

(١٦) تحولات در عراق برگزارى دو کنگره - رحمان حسين زاده

(١٧) دو کنگره و دو سرنوشت براى مردم عراق - مظفر محمدى

(١٨) و (٢١) سه روز تظاهرات بر عليه کنفرانس احزاب ارتجاعى - تشکيلات خارج کشور حزب کمونيست کارگرى ايران - هفتگى ١٣٧

(١٩) کنفرانس لندن - محمد شکوهى

(٢٠) مصاحبه راديو انترناسيونال با مصطفى صابر