از جوانان کمونيست شماره ٧٠

کيفرخواست يک "مجرد"!

ديالوگ با نشريه اى از تهران

دوست عزيزى نشريه "راه نو، ماهنامه سياسى اجتماعى فرهنگى، سال سوم، شماره ١٩، آذر ٨١"، را براى ما فرستاده و نظر ما را جويا شده است. اين نشريه که ظاهرا در بين محافلى از جوانان تهران منتشر ميشود نکات و جوانه هايى دارد که جالب است. در زير يکى از مقالات آنرا ميخوانيد تا بعد به ملاحظات ما برسيم. (جوانان کمونيست)

مجرد بودن: جرم اين است.

کنکاش بر ساختارهاى قدرت در جامعه ايران و تبيين ارزشهاى قدرت و ايدئولوژى طبقه حاکم بر پايه روابط زيربنايى و توليدى، ما را به اين مهم ميرساند که مشروعيت فرد در جامعه ايرانى منوط به اعتبار "قبيله" و مالکيت آن در گرو مالکيت قبيله اى است.

در جامعه ايرانى صفتى که براى فرد مشروعيت به ارمغان مى آورد، "تاهل" است. فرد تا زمانى که به بلوغ جنسى نرسيده باشد، اعتبار وى از مشروعيت و مقبوليت خانواده پدرى حاصل مى آيد و پس ازعبور از برزخ تجرد، تشکيل خانواده اى مستقل داده و مشروعيت تازه بدست مى آورد و مرزهاى قبيله خود را گسترش ميدهد.

فرد نرمال، فرد الزاما متاهل است. مجرد، "بيگانه"، "مرموز"، "سرکش"، "ياغى" و يک خطر براى خانواده هاست. مجرد، "ديگرى" است. حضور او در مجامعى که خانواده بسر ميبرند نوعى تابو محسوب ميشوند و وى بايد از "اصلى ها" جدا شود. (مثلا در سينماها، رستورانها، جشن ها و غيره) به مجرد به چشم يک موجود با خوى حيوانى و لذت طلب و بى بند و بار نگريسته ميشود.

متاهل، براى ارضاى جنسى خود يک خانواده را در اختيار دارد، اما مجرد هيچ چيز ندارد. هيچ ساختار اجتماعى در جامعه براى ارضاى نياز جنسى او وجود ندارد. بنا بر اين مغلوب ميشود. او خطرى است که تنها با قبول شرايط ازدواج خنثى ميشود. ساختارهاى قدرت جامعه، در دستان قبيله هاست و مجرد از آنجا که توسط خانواده کنترل نمى شود و مستقل است، مى تواند براى جامعه منشاء فساد باشد. آيا گمان مى کنيد که "ابر شهر تهران" را پليس يا سازمان خاصى کنترل و نظارت مى کند؟ خير. تمامى هنجارها و ارزشها را خانواده ها کنترل ميکنند. اين ناهنجارى ها، دزدى، گرانفروشى، کلاهبردارى، رشوه و عدم رعايت قوانين شهرى مانند رانندگى و يا امثال آن نيست. بلکه، اهانت به مالکيت قبيله اى و حرمت خانواده هاست. موسسات براى استخدام به معرف بيش از مدرک فرد اهميت قائلند چرا که تنها معيار اطمينان به فرد در جامعه، تعهد به خانواده و قبيله اى آشناست.

هيات حاکم اين را به خوبى دريافته و سعى بر ارزشگذارى "تاهل"، "تعصب" و "محافظه کارى" مى کند. سريال هاى تلويزيونى، ازدواج و خواستگارى پر است، گويى اينکه ميخواهند نسل هرچه مجرد است را از روى زمين بردارند. تا وقتى در فيلم، زن بى مرد و مرد بى زن هست، فيلم نبايد به پايان برسد. در فرهنگ عاميانه، ازدواج مترادف است با "سر و سامان يافتن" و "به کام رسيدن" و غيره. اگر مجردى بميرد نام او را "جوان ناکام" ميگذارند. شرکتها براى تبليغات، در کنار کالاهاى خود، خانواده هاى خوشبخت چهارنفره را قرار ميدهند. در دهه پيش وقتى دو جنس مخالف را در خيابان مى گرفتند، عقد را در ميان آنها جارى مى نمودند. خود رابطه جنسى اهميت ندارد، آنچه اهميت دارد "قانونى کردن" آن است. وحشيانه ترين روابط جنسى در درون قبيله ها اتفاق مى افتد. محبوس نمودن زن در پشت مرزهاى قبيله، بيگارى کشيدن از زن و تهديد و تقبيح زنى که از خانواده جدا گشته، از نمونه هاى بارز آنست.

بسيار شرم آور است که زن در صورت عدم ازدواج و مجرد ماندن با القابى نظير "پير دختر" و "دختر ترشيده" از جانب قبيله مواجه ميشود و همواره با سوء ظن به او نگريسته ميشود. گويى او حتما مشکلى داشته است که هنوز ازدواج نکرده است. خانواده در قبيله به صورت مغازه اى است که در آن زن با جهاز به فروش ميرسد. رهايى از دست خانواده هسته اى- سنتى براى دختران غير ممکن است. پس "دختران فرارى" (اصطلاحى که ما را به ياد زندان و حبس مى اندازد) افزايش مى يابند. خانواده هاى مرفه نگران ميشوند و نمود اين اضطراب چند فيلم مزخرف است که بر روى پرده سينما مى رود. (مانند دخترى با کفشهاى کتانى و...)

عده کسانى که به سبب بيکارى و مشکلات اقتصادى توانايى ازدواج ندارند، رو به افزايش است. تعارضات و مشکلات افزايش پيدا ميکند. جوانان هيچ راهى براى داشتن استقلال مالى ندارند. در سالهاى آينده با سيلى از بيکاران مجرد همراه با مشکلات و عقده هاى روحى مواجه هستيم.

ارزش هاى ماليکت قبيله اى تنها منجر به حصر روابط جنسى نمى شود. در رابطه توليدى مبتنى بر بازار آزاد و سرمايه دارى، اصولا خانواده نقش منفى اخلاقى در جامعه ايفاء ميکند. فرد براى افزودن بر قدرت قبيله خود، در برابر افراد غير و بيگانه و کل جامعه جبهه گيرى ميکند. به عبارت ساده تر در اين حالت ارزشى چون "تامين رفاه و معيشت خانواده" در برابر ارزشى چون "حفظ حقوق شهروندان" قرار ميگيرد و شخص براى تامين منافع قبيله، حاضر ميشود وجدانيات کارى را زير پا بگذارد و به امورى مانند رشوه گيرى، اختلاس، گرانفروشى و غيره، به بهانه تامين منافع خانواده، دامن زند. خصوصا آنکه مرزهاى اخلاقى دقيقا مطابق مرزهاى قبيله گسترده شده، بنا براين گناه فقط در مرزهاى قبيله معنى دارد و نقض حقوق ديگران و "غير" و "بيگانه" مجاز است.

خانواده هاى سنتى به سبب بسته بودن مرزهاى آن، محل پرورندان عقده هاى جنسى و حقارت مى گردد. قبايل، آخورهايى مى شوند که به جاى بچه دارى، دامپرورى مى کنند. سگ هايى پرورش مى يابند که کارى جز سالوسى براى "بالادستان" و درندگى براى "زير دستان" خود ندارند. وجوه مالکيت قبيله اى گسترده است. ما مخالف وجود خانواده نيستيم. اما ارزش هاى حاکم بر آن براستى برآمده از تاريخ "قبيله پرستى" ماست....

کيفرخواست يک "مجرد"!

مقاله "راه نو" نقدى بر مناسبات خانوادگى در ايران امروز است، که از زاويه موقعيت يک "مجرد" به موضوع پرداخته است. (در همين حد هم "مجرد" اين مقاله يک مرد است و گاه گاه به زن مجرد و دختران پرداخته است.) مشاهدات درست و جالب و نکته هاى گزنده در نقد مناسبات خانوادگى در اين مقاله کم نيست. مشکل آن، سواى برخى اشکالات ديگر نظير ترم ها و تمايلات پست مدرنيستى اش که فعلا از آنها صرف نظر ميکنم، اينست که به خال نمى زند.

محور نقد مقاله "مناسبات قبيله اى" و "مالکيت قبيله اى" حاکم بر خانواده در ايران است. مناسبات قبيله اى ترم درستى براى توضيح وجود بقاياى مناسبات ماقبل سرمايه دارى در خانواده معاصر ايران بنظر نمى رسد. ترم درست بنظر من مناسبات پدرسالارانه و مردسالارانه است. بقاياى خانواده پدرسالار در ايران صرفا ريشه قبيله اى و عشيره اى ندارد. (خانواده قبيله اى گاه حتى گرايشات قوى مادرسالارى دارد.) بلکه در مناسبات فئودالى، استيلاى مذهب، شهرهاى سنتى (بويژه بعد از صفويه) نيز ريشه دارد. در هر حال در خانواده پدرسالار زن کنيز و خدمتگذار و مادر بچه ها و ملک طلق شوهر و يا رئيس مذکر خانواده است. نه فقط زنان و دختران که فرزندان ذکور خانواده (از جمله "مجرد" مقاله فوق) زير سلطه سنت ها و سلسه مراتب باقى مانده از خانواده پدرسالارند.

اما نکته مهمتر اينجاست که مناسبات خانواده امروز ايران، يا صحيح تر بحران آنرا، مناسبات پدرسالارانه و مردسالارانه اعصار گذشته توضيح نمى دهد، بلکه مناسبات سرمايه دارى عصر حاضر منشاء و پايه آنست. سرمايه دارى در ايران از صد سال پيش بتدريج رو به گسترش نهاد و در دهه ٤٠ شمسى، حدود دو نسل پيش، به مناسبات توليد مسلط در ايران تبديل شد. سرمايه دارى در ايران نيز مثل همه جاى دنيا (آنطور که مانيفست کمونيست به روشنى شگفت انگيزى بيان مى کند) تمام هاله مقدس و رياکارانه و پدرسالارانه خانواده قديم را از هم دريد و بجاى آن مناسبات نوينى که سرمايه و استثمار نيروى کار کارگر طلب ميکند را نشاند. کشاندن زنان و کودکان و فرد فرد اعضاى خانواده به زير تسلط مستقيم سرمايه، در عين حال حفظ موقعيت زن به مثابه نوکر بى جير و مواجب براى پرورندان کارگران آينده، حفظ سنت هاى مردسالارانه و موقعيت تحت ستم زن در خانواده، تمايلات اصلى سرمايه دارى در شکل دادن به خانواده معاصر را تشکيل ميدهد. اينها تمايلاتى متناقض است. براى مثال کشاندن زن به عرصه توليد اجتماعى و بازار کار در برابر تمايل براى حفظ او بعنوان تر و خشک کننده کارگر امروز و پرورش کارگر فردا قرار ميگيرد. سرمايه از يکسو خانواده قديم را از هم مى پاشاند و از سوى ديگر ميخواهد جنبه هاى ارتجاعى اى آنرا حفظ کند. حتى "خانواده هسته اى" که محور آن آقايى مرد به مثابه نان آور و يا مالک مداخل خانوار است، و بنظر ميرسيد شکل مناسب خانواده در دوره سرمايه دارى است، اکنون زير فشار تمايلات پايه اى سرمايه دارى از هم مى پاشد و اشکال نوينى از خانواده، خانواده "تک والده"، "سينگل مام" ها، "مجردهاى مادام العمر"، انواع زندگى مشترک (دوست پسر و دوست دختر) بوجود مى آيد. همين تمايلات عمومى سرمايه دارى، در ايران نيز، عليرغم همه ويژگيها (حتى عليرغم تلاش ارتجاعى جمهورى اسلامى براى حفظ عقب مانده ترين سنن پدرسالارى و مردسالارى)، قابل مشاهده است. "مجرد"ى که عليه مجرم قلمداد شدن خويش کيفرخواست صادر ميکند، دخترى که بدليل تن ندادن به مناسبات پدرسالارانه "فرارى" لقب داده ميشود، تلاشهاى هر روزه حکومت براى ترتيب دادن "ازدواج" و حفظ و تبليغ و ترويج "ارزشهاى خانواده" و هزار شاهد و مثال ديگر که مقاله فوق هم به آنها اشاره دارد دال بر اين است که آنچه در ايران ميگذرد، در اساس همانست که در ديگر جوامع سرمايه دارى رخ ميدهد. خانواده در ايران دچار بحران و تناقضات شديد است.

فروريختن ارزش خانوادگى پدرسالار و زن ستيز البته يک پيشرفت بزرگ است و بايد آنرا تسريع کرد. نقد مناسبات ارتجاعى در خانواده، همچنان که مقاله مورد بحث ما در اين جهت کوشيده است، در دستور همه ما قرار دارد. سرنگونى جمهورى اسلامى و الغاء تمام قوانين مردسالارانه و پدرسالارانه و مذهبى آن و همچنين مبارزه اى گسترده با سنت هاى ناسيوناليستى و قومى که اساس آن بندگى زن و فرزندان در خانواده است، ضرورتى است که در مقابل جامعه ايران و بويژه نسل جوان قرار دارد. دنياى بهترى که منصور حکمت نوشته است مطالبات و اقدامات فورى در رابطه با خانواده و حقوق زن و کودک را بر شمرده است. خانواده در سير تکامل خود همواره منعکس کننده مناسبات مالکيت در جامعه بوده است. (در اين رابطه به اثر انگلس، منشاء مالکيت، خانواده و دولت رجوع کنيد.) تا وقتى مالکيت خصوصى برقرار است، تا وقتى بردگى مزدى هست، تا وقتى انسانها اسير ساخته هاى خود يعنى پول و کالا هستند، تا وقتى که انسان براى برخوردارى از مواهب زندگى مجبور است نيروى کار خود را بفروشد و به استثمار ديگرى درآيد، مناسبات خانوادگى، مناسبات دو جنس، پرورش کودکان و رابطه والدين و فرزندان نمى تواند به تمام معنى بر پايه عشق، تمايل آزاد متقابل، احترام و حرمت انسان قرار گيرد. پاسخ ريشه اى بحران خانواده امروز نيز، مثل همه معضلات ديگر بشر معاصر، الغاء بردگى مزدى و برقرارى سوسياليسم يعنى نظامى مبتنى بر تعاون و همکارى داوطلبانه و همگانى انسانهاست.

مصطفى صابر، ٢٥ دسامبر ٢٠٠٢