جايگاه رفراندوم در تحولات سياسى ايران
٢- رفراندوم براى تعيين حکومت بعد از رژيم اسلامى
فاتح بهرامى
در بخش اول اين بحث در هفتگى شماره ١٣٧ اشاره کردم که شعار رفراندوم در درون حکومت، که اساسا از طرف دوخردادى ها با هدف تهديد جناح راست و در متن جدال هاى دو جناح مطرح ميشود، پوچ و بى پايه است، زيرا نه جناح راست به آن تن ميدهد و نه مردم حاضرند با ماندگارى جمهورى اسلامى کنار بيايند. رفراندوم در جمهورى اسلامى شعار مردم نيست و ابزار تغيير چيزى نيست و برگزارى آنهم بدليل موضع مردم در قبال کل حاکميت و بدليل موقعيت جناح راست قابل انجام نيست. در ادامه اين بحث در اينجا به جايگاه و هدف شعار رفراندوم براى تعيين حکومت بعد از جمهورى اسلامى ميپردازم که از طرف بخشى از اپوزيسيون سرنگونى طلب، و در راس آنها سلطنت طلبان، مورد تاکيد قرار ميگيرد.
واقعيت اينست که هر حزب و جريان سياسى خواهان برقرارى حکومتى است که با اهداف و منافع طبقاتى اش سازگار باشد و آنرا تامين کند، و دولت مورد نظرش هم ارگانى خواهد بود براى حفظ آن منافع. طرح و برنامه اى هم که براى اداره جامعه به مردم ارائه ميکند و همچنين روشى که براى رسيدن به قدرت و بدست گرفتن حکومت پيشنهاد ميکند نيز با آن اهداف و منافع طبقاتى همخوانى دارد، ابزار پيشبرد اهدافش هم نميتواند در خدمت تامين آن منافع نباشد. اين نکته يک موضوع اساسى براى بررسى محتواى تبليغات کليه جرياناتى است که براى رقم زدن آينده سياسى ايران در صحنه سياست حضور پيدا ميکنند و فعاليت ميکنند. بطور کلى، آن جريان سياسى که خواهان از ميان رفتن استثمار و تبعيض و نابرابرى در جامعه است و وجود اينها را مغاير با شان و حرمت و حقوق انسان ميداند، با جريان سياسى ديگرى که بقاى استثمار و تبعيض و نابرابرى در جامعه را براى تامين منفعت خود و طبقه اش لازم و ضرورى ميداند، بر سر نوع حکومت و نحوه اداره جامعه و دايره حقوق و آزادى هاى مردم در جامعه اختلاف اساسى و جدى دارند. اين دو جريان متعلق به دو جنبش طبقاتى و اجتماعى متفاوت هستند که با هم در تضاد هستند. بنابراين احزاب سياسى اى که متعلق به اين دو جنبش هستند براى اداره جامعه و سازمان اقتصادى و اجتماعى و سياسى آن پاسخهاى کاملا متفاوت دارند. تعريفشان از حق و آزادى، از انسان و جايگاه آن، و از نقشى که انسانها بايد در کليه عرصه هاى جامعه و زندگى خود ايفا کنند، متفاوت و مغاير با هم است. بنابراين پرچمى که احزاب سياسى براى آينده ايران بعد از جمهورى اسلامى بدست ميگيرند و روشى که براى تحقق اهدافشان مورد تاکيد قرار ميگيرند بايد در متن اهداف پايه اى تر اين جريانات مورد بررسى قرار گيرد که بالاتر به آن اشاره کردم. با توجه به اين نکته است که ميتوان هدف واقعى شعار رفراندوم را براى تعيين حکومت بعد از رژيم اسلامى بدرستى باز شناخت.
يکى از مدافعين اصلى شعار رفراندوم براى تعيين حکومت آينده ايران جريان ناسيوناليسم طرفدار غرب و سلطنت طلبان هستند. اين جريان نماينده بخشى از بورژوازى ايران است که ميخواهد سرمايه دارى ايران را بر اساس کار ارزان و کارگر خاموش بازسازى کند. براى بازسازى اين سرمايه دارى و تضمين سود سرمايه و قدرت رقابت در بازار جهانى بايد کار ارزان باشد، يعنى بيحقوقى کارگر و پائين نگاه داشتن سطح معيشت او ضرورى است. اما اين بلافاصله ايجاب ميکند که اعتراض طبقه کارگر کنترل شود و به سود سرمايه آسيب نرساند، يعنى بايد بتواند با قدرت طبقه کارگر و توان اعتراضى اش مقابله کند. از اينرو اين جريان نيازمند برقرارى يک نظام سياسى مبتنى بر يک استبداد پليسى-نظامى است. جالب است که يکى از سردمدارن اين جريان مدتى پيش براى بيمه بيکارى و "تنبل" نشدن کارگران خط و نشان کشيده بود. در نتيجه اين جريان، مستقل از اينکه موقعيت اپوزيسيونى امروز وادارش ميکند از "احترام به راى مردم" و دمکراسى حرف بزند، خواهان نوع حکومتى است که آزادى و حقوق اکثريت عظيم جامعه را به بند بکشد. اما اين جريان در يک شرايطى که وسيعترين آزاديهاى سياسى در جامعه به قدرت مردم آزاديخواه برقرار شده باشد، امکان به قدرت رسيدن ندارد چون طبقه کارگر، زنان، جوانان و مردم تشنه آزادى با دست خود حکم اسارت مجدد خودشان را امضا نميکنند. در دنياى واقعى اينها براى به قدرت رسيدن فقط از طريق کودتا و کمک آمريکا و زد و بند از بالاى سر مردم شانس دارند. در نتيجه شعار رفراندوم اهميتش براى اينها بعنوان اپوزيسيون از يکسو يک پوشش تبليغى براى دمکرات نمائى است و از سوى ديگر در شرايطى که اگر توسط کودتا يا دخالت نظامى آمريکا به قدرت رسيده باشند، نقش مشروعيت گرفتن براى حکومت کودتا را دارد. و گرنه رفراندوم با هدف تعيين نوع حکومت ذره اى به اعمال اراده مردم ربط ندارد.
رفراندوم براى تعيين نوع حکومت حتى در بهترين حالت، يعنى شرايطى که آزاديهاى سياسى در جامعه حاکم باشد و مردم از برنامه احزاب مطلع باشند، هدفش ترمز زدن به ادامه مبارزه مردم و جلوگيرى از اعمال اراده آنهاست. زيرا قرار است مردم در يک روز به پاى صندوق هاى راى بروند و مثلا به حکومت نوع جمهورى يا سلطنى راى بدهند. بعد از راى کار مردم تمام است و بايد به خانه برگردند و از فردا رئيس جمهور يا شاه با دم و دستگاه سرکوبش مشغول حکومت کردن ميشود، مردم ديگر قرار نيست دخالتى در زندگى و سرنوشت خود داشته باشند، رايشان را داده اند و اکنون صاحب راى است که "حکومت تعيين ميکند". در شرايط آزاد سياسى و حضور وسيع مردم در صحنه سياست اين سناريو اتفاق نميافتد و جائى هم در چنين وضعيتى حکومتى از طريق رفراندوم سر کار نيامده است. پيام آنهائى که امروز شعار رفراندوم ميدهند اينست: مردم انقلاب نکنيد؛ دست به "خشونت" نزنيد، يعنى به ارگانهاى سرکوب و پادگانها و ماشين حمله نکنيد و آنرا براى ما که خواهيم آمد نگهداريد؛ براى اعمال اراده خود و بدست گرفتن سرنوشت خودتان شوراهايتان را تشکيل ندهيد؛ به مبارزه براى احقاق حقوق لگدمال شده و برقرارى آزادى واقعى ادامه ندهيد، راى داديد حالا برگرديد سر کار! اينها مضمون و پيام واقعى شعار رفراندوم است. بهمين دليل حزب کمونيست کارگرى با شعار رفراندوم براى تعيين حکومت آينده ايران مخالف است.
حزب کمونيست کارگرى خواهان برپائى جامعه اى بدون استثمار و بدون تبعيض و نابرابرى است. خواهان آزادى کامل و بدون تخفيف در کليه عرصه هاى مربوط به زندگى انسانهاست. از نظر حزب ما تامين آزادى و برابرى و رفاه مردم از طريق وعده و وعيد صورت نميگيرد بلکه از طريق حضور دائمى مردم براى اعمال اراده خود آنها يعنى متشکل بودن در شوراها قابل تامين است. بهمين دليل حزب ما راه رسيدن به يک جامعه آزاد و برابر را پيروزى کمونيسم کارگرى و برقرارى جمهورى سوسياليستى ميداند. "پيروزى کمونيسم کارگرى و رهائى مردم در جدال تاريخساز کنونى در ايران قبل از هر چيز منوط به اين است که اولا، طبقه کارگر بعنوان يک نيروى مستقل و تحت پرچم سوسياليستى خود پا به ميدان مبارزه بر سر قدرت سياسى بگذارد، و ثانيا، توده وسيع مردمى که عليه رژيم اسلامى بپا خاسته اند به سوسياليسم و جمهورى سوسياليستى بعنوان يک آلترناتيو سياسى و اجتماعى واقعبينانه و قابل تحقق بنگرند. تحقق اين ملزومات وظيفه حياتى حزب کمونيست کارگرى ايران است. حزب کمونيست کارگرى ايران بايد به حزب سياسى کارگران و رهبر انقلاب مردم بدل شود."
|