جايگاه کمونيسم
(چند کلمه راجع به نوشته فرهاد حمزه لو)
حامد خاکى
Email:hkhaki50@yahoo.com
ظاهرا اوضاع رو به وخامت جمهورى اسلامى و به چپ چرخيدن مداوم جنبشهاى اجتماعى در ايران و روى آورى به کمونيسم على الخصوص در ميان جوانان، نگرانيهاى بسيارى در ميان طيف راست و جبهه ارتجاع به وجود آورده. نگرانى اينها قابل درک است و تا حدى طبيعى است که به چاره جوئى بپردازند. از فراخوانهاى مختلف در باب؛ اتحاد، رفراندم، تا اقدامات زيرزمينى خاصه خودشان و تدارک کودتا و توطئه، تا شامورتى بازيهاى گوناگون در باب اوضاع منطقه، همه و همه خصوصا براى اين طيف و اين جبهه نرمال است,. به هرحال در اين اوضاع رو به وخامت رژيم، رشد کمونيسم يعنى امکان بيشتر قدرت گيرى کمونيسم يعنى مرگ تمام آرزوهاى به قول خودشان ٢٥٠٠ ساله شان براى سوارى گرفتن از مردم. اما شخصا گمان نمى کردم که اين سير رشد کمونيسم، بيمارى نارسيسم و در عين حال هذيان گويى را در ميان طرفدارانشان شايع تر کند.
يکى از طرفداران اين جبهه پريشان حال، به اسم آقاى فرهاد حمزه لو، در نوشته اى بس داهيانه ضمن اينکه دست مارکس بيچاره را رو مى کند و به خيال خود نقطه کور تاريخ علوم را يافته، يادآور مى شود که تئورى ارزش اضافه را آدام اسميت کشف کرد، به فحاشى و ناسزا گفتن به کمونيستها پرداخته و در مدح و ثنا گويى سلطنت گوى سبقت از فرزند خلف آريامهرى نيز ربوده.ايشان در نوشته شان سعى دارند که تمام کثافت کاريهاى حزب توده و اکثريت را(که خودشان از هر کس بيشتر اذعان مى دارند که ضد کمونيست هستند) به حساب کمونيستها بنويسد. با سلاح تئورى مى خواهد ثابت کند که کمونيستها و مذهبيون وجوه اشتراکى دارند!! (نخنديد بالاخره اينهم براى خودش نظرى است)
با پوزش ازخوانندگان محترمى که از سايتهاى انترنتى انتظار مباحث جدى ترى دارند، اجازه مى خواهم من باب تفريح هم که شده کمى اين نوشته را بسنجيم. باور کنيد اگرچه اين نوشته ها و اين جور فحاشى ها را بايد با يک افسوس به حال نويسنده اش رها کرد، خالى از لطف نيست اين دنياى وارونه آرزوهاى اينها را نيم نگاهى بکنيم.
ايشان در نوشته شان از مدرنيسم و پيشرفت شاهان پهلوى سخن مى گويند، از واپسگرايى کمونيستها مى گويند، از موضعهاى مختلف در مورد جنبش زنان مى گويند(با اين عبارت چندش نور سالار زنان)، از بى تفاوتى کمونيستها نسبت به عباراتى مانند ملى گرايى، ملى، ايرانيت، ايرانى بودن، شکوه دارند و اصل مطلب اينکه آخرسر آرزوهاى بى مقدارشان را خجولانه در قالب توصيه هايى براى کمونيستها بيان مى دارند. در رابطه با پيشرفت ايران در زمان پهلوى ها الحق که بايد گفت پيشرفت قابل توجهى در زندانها، شيوه هاى شکنجه کردن، اعتراف گرفتن، دم و دستگاههاى جاسوسيشان و آزار و اذيت مردم به دست آورند، لااقل مثل اصلافشان احمقانه به شکنجه هايى نمى پرداختند که اعترافى هم دستگيرشان نشود، زندانها از سياه چالهاى دوران قرن بوق به زندان اوينها و زندانهاى طرح اسرائيل و سازمان سيا تبديل شد که به مراتب آزاردهنده تر بود، ديگر زمان گزمه و داروغه نبود، هزارجور دستگاه اذيت و آزار وجود دشت که دررفتن از دستشان کار حضرت فيل بود.
اما همان نيرويى که ايشان سعى دارند کمونيست بنامند و لااقل در ده سال گذشته کسى حتى بقايايشان به جز با اسم چپ از آنها نام نبرده، با تمام اشتباهات و بعضا گرايشهاى سنتى شان واقعا قابل مقايسه با ساواک و پليس و رستاخيز و امثالهم هستند؟
اولا اينکه اگر کسى پالانش کج نباشد نه به اين جريانات در اين عصر که کمونيسم عيان و روشن و آشکار خود را به جامعه عرضه داشته، کمونيسم مى گويد و نه شوروى سابق را به مارکس و کمونيسم نسبت مى دهد. دوما اينکه اين چپ با تمام اشتباهاتش پديده اى بود که طيف وسيعى از انسانهاى شريف و پاک در آن بودند و شخصا معتقدم بخش اعظمشان قابل احترام بودند. معلوم است کسى که از شاهان دفاع بى شرمانه مى کند رگه انسان دوستى اين چپ را سعى دارد پنهان کند و از آنها ديو بسازد، همتراز خمينى ها جلوه شان دهد، وقاحت که شاخ و دم ندارد. در مورد مواضع مختلف در قبال جنبش زنان بايد بگويم به راستى ايشان بى شرمند، تاريخ شاهد است که تنها مدافع پيگير آزادى زنان چه کسانى بوده اند. ما کمونيستها يا شما که نيم پهلوى به قدرت نرسيده تان از همين حالا در تدارک روحانيت نهادينه شده حکومتش است تا زنان را دوباره به وسيله تبديل کند و اسير کند. تاريخ و آلترناتيوهاى هر دو طرف به اندازه کافى گويا هستند.
در باب مليت و ايرانيت و ترهاتى از اين دست بايد با افتخار يادآور شوم براى انسانهايى که نقطه عزيمتشان انسان و رهايى انسان است، مليت نه تنها معيار نيست بلکه لکه ننگى است بر پيشانى بشريت که ما مصميم پاکش کنيم و براى هميشه محوش کنيم، شما در تقسيم انسانها به مليتها و قوميتها اهداف معين و مشخصى داريد و پرواضح است که اگر ما در جامعه نباشيم شما برايتان نه تنها عادى بلکه افتخارآور خواهد بود که از هر انسانى مدارک پزشکى دال بر اصليت قومى و نژادى بخواهيد تا اجازه بدهيد نفس بکشد.
و اما در مورد آرزوهاى خجولانه شما و تبديل کمونيسم به جريانى پارلمانتاريستى، بايد بگويم همين که شما اين بر دلتان آرزو مانده دال بر پيشرفت و ترقى کمونيسم در ايران دارد، و اين آرزوى شما خوشبختانه تازه ديگر با وجود يک جنبش قوى کمونيستى کارگرى دست نيافتنى است، نه کمونيسم حاشيه اى مى شود و نه به سوسيال دمکراتهاى غربى تبديل مى شود. خوشبختانه هيچ مدرکى هم تا به حال از عارضه اى تحت عنوان فراموشى تاريخى همگانى در ايران در دست نيست، يا لااقل من خبر ندارم.
جايگاه کمونيسم در دل آرزوها و خواسته هاى مردمى است که از دست آخوندها به تنگ آمده و خاطره حکومت کثيف پهلويها را هم هنوز به ياد دارند. جايگاه کمونيسم در ميان کارگران و جوانانى است که فريادهاى اعتراضيشان و شعارهايشان هم حکومت اسلامى و هم شما راستها را به واهمه اى جدى و واقعى واداشته.