جايگاه رفراندوم در تحولات سياسى ايران
١- رفراندوم درون حکومت
فاتح بهرامى
رفراندوم يکى از مفاهيمى است که در صحنه سياسى ايران توسط طيف هاى سياسى متفاوت بعنوان يک ابزار در جهت تحقق اهداف آنها مورد تاکيد قرار ميگيرد. در درون رژيم، نه تنها گروه هاى دوخردادى که در اوج استيصال از رفراندوم بعنوان يک تهديد در مقابل جناح راست و آخرين سلاح در خدمت پروژه اصلاحاتشان ياد ميکنند، بلکه حتى امثال عسکر اولادى مسلمان هم، مستقل از نيت او، براى خلع سلاح طرف مقابل از موافقت با رفراندوم حرف ميزند. در بيرون رژيم نيز از گروه هاى اپوزيسيون طرفدار رژيم تا جريان سلطنت طلب و رضا پهلوى و همچنين برخى سازمانهاى ديگر به رفراندوم بعنوان اصلى ترين ابزار در جهت اصلاح حکومت يا تغيير آن تاکيد ميکنند.
جالب اينست که اين طيف ناهمگون که هر کدام با ديگرى بر سر شکل حکومت يا شيوه هاى اداره جامعه با همديگر اختلاف دارند، راى مردم را در يک رفراندوم بنفع مردم و اهداف خود ارزيابى ميکنند. همگى آنقدر به مردم لطف دارند که حاضر هستند سرنوشت سياسى خود را به راى مردم بسپارند و از فرط دمکرات بودن تسليم راى مردم شوند! اما در اين ميان مردم با تعجب از اين همه آزادمنشى رفراندومى بر بر نگاهشان ميکنند و با اين معما روبرو ميشوند که چگونه از نظر هر کدام اگر به راى ما مراجعه کنند او را از صندوق در مياوريم؟ مثلا اگر آقاى خاتمى يا دو خرداديهاى ديگر به ما مراجعه کنند، ما در رفراندوم درخواستى آنان بنا به نوع سوالى که از ما ميکنند، افزايش اختيارات رئيس جمهور يا حذف نظارت استصوابى شوراى نگهبان يا حذف نقش "ولايت فقيه مطلقه" را پاسخ ميدهيم. و اگر آقاى عسکر اولادى يا رهبر در مورد مثلا حکومت عدل على و برچيدن فساد اقتصادى و فرهنگى بپرسند، راى به حکومت الله ميدهيم. و اگر آقاى رضا پهلوى هم در مورد جمهورى يا مشروطه رفراندوم بخواهد که حتما حکومت شاهنشاهى را تحويل ميدهيم. و سوال اينست که اين مردم چه جور انسانهائى هستند که هر کدام از اين جريانات سياسى حاضرند سرنوشتشان را به دست آنها بدهند و مردم هم پاسخ مثبت خدمتشان ميدهند؟ بهر حال اگر هر کدام از رفراندوم طلبان به عقل و شعور مردم شک نکنند، قطعا اهداف سياسى معينى را از مطرح کردن شعار رفراندوم دنبال ميکنند که با حرکت مردم و نقش تعيين کننده آنان در تحولات سياسى ايران مرتبط است. شعار رفراندوم در ايران در مجموع يک حربه سياسى است که قرار است نقش مردم را در رقم زدن آينده سياسى ايران و سرنوشت آنان ترمز کند. اما جايگاه شعار رفراندوم براى تغيير در داخل حکومت اسلامى و نقش آن براى تغيير حکومت تفاوتهائى دارد که لازم ميکند جداگانه بررسى شوند، در اينجا ابتدا بطور مختصر به جايگاه اين شعار در داخل حکومت ميپردازم.
شعار رفراندوم در درون حکومت به دو دليل مهم پوچ است و هيچ نقشى را در سير حرکت مردم نميتواند ايفا کند. اول بدليل رابطه مردم با جمهورى اسلامى و دوم بدليل موضع جناح راست در مقابل آن. در داخل حکومت، شعار رفراندوم اساسا از جانب گروه هاى دو خردادى مطرح ميشود که تبليغ و تهديد ميکنند که اگر فلان و بهمان نشود چاره اى جز رفراندوم و مراجعه به آراى عمومى مردم ندارند. اما رفراندوم مثلا براى افزايش اختيار رئيس جمهورى که نيروى انتظامى اش هر روز اعتراض مردم را سرکوب ميکند و بر کل دستگاه سرکوب و وزارت اطلاعات و زندانهايش رياست ميکند، ربطى به آزادى و حقوق و حرمت مردم ندارد. يا جائى که مجلس دو خردادى با تمام هيبتش جلو چشم مردم است، ديگر اگر نظارت استصوابى هم جزو اختيار شوراى نگهبان نباشد که صلاحيت نماينده دو خردادى را نتواند رد کند، چه عايد مردم ميشود؟ هيچ خواسته و مطالبه اى که دو خرداديها براى تحقق آن موعظه رفراندوم بکنند، به حل مشکلات مردم و به خواستهاى آنها ربطى ندارد. مردم در کار سرنگونى کل حکومت اسلامى هستند و طبيعى است که رفراندوم براى اصلاح رژيم را مسخره بدانند. اما اين واقعيت هرچند بر دو خرداديها هم روشن است، چرا باز هم با اما و اگر از رفراندوم حرف ميزنند؟ باين دليل که اولا آنرا حربه اى براى امتياز گيرى از جناح مقابل ميدانند. فکر ميکنند که در يک توازن قوائى که هنوز حرکت مردم به در هم پيچيدن قطعى کل حکومت نرسيده باشد، بخشى از مردم ممکن است هنوز براى نه گفتن به کل حکومت از رفراندوم استقبال کنند و در نتيجه وزنه سنگين ترى را در مقابل جناح راست داشته باشند. دليل دوم اينست که بهرحال دو خرداد بدون وجود کل جمهورى اسلامى معنى ندارد و در نتيجه رفراندوم را راهى ميدانند که حرکت مردم را بسوى سرنگونى کل رژيم کند نمايد. اما اگر در انتخابات سال ٧٦ راى براى مردم با هدف افزايش شکاف درون حکومت اسلامى جائى داشت، امروز که جنبش سرنگونى پيشروى کرده و شکست مفتضحانه پروژه اصلاح رژيم اسلامى هم عيان شده، رفراندوم براى مردم کاملا پوچ است. رفراندوم شعار مردم نيست، با اينوجود عنصر دو خردادى مستاصل چاره اى ندارد که به آن فکر کند و آنرا به رخ جناح راست بکشد.
از طرف ديگر، رهبر و جناح راست اجازه رفراندوم در جمهورى اسلامى را نميدهند. هر رفراندومى، حتى آنهائى که دو خرداديها به آن اشاره ميکنند، جناح راست حکومت را هدف قرار ميدهد. بنابراين روشن است که حکومتى که موجوديتش را تاکنون با قتل و کشتار مردم و اعدام بيش از صد هزار انسان حفظ کرده و دائما به اوباشان و چاقوکشان حزب اللهى و لباس شخصى و امثالهم تکيه کرده است، عليه خودش و نهادهايش رفراندوم نميگذارد و اجازه برگزارى آن را نميدهد. هم اکنون دو خرداديهائى را که از مردم درباره رابطه با آمريکا نظر خواسته اند، دارند به جرم جاسوسى و فروش اطلاعات به بيگانه به حکم هاى سنگين محکوم ميکنند. بخاطر همين از انحلال حزب مشارکت حرف ميزنند و شريعتمدارى از "پالايش و تطهير بسيار نزديک صحنه سياسى از وجود منافقين جديد" خبر ميدهد. بنابراين رفراندوم از نظر جناح راست منتفى است، چون واضح است که هر قدم کوتاه آمدنشان بمعنى ده قدم پرتاب شدن به سمت سرنگونى است. برگزارى رفراندوم در جمهورى اسلامى با هدف تعديل حکومت و يا تحميل چيزى به جناح راست نشدنى است و تبليغات دو خرداد در مورد جايگاه آن بى پايه است.
ادامه دارد