اعتراضات اخير دانشجويان

يک نقطه عطف سياسى مهم در ايران است

محمد آسنگران
asangaran@aol.com

اگر اعتراضات ١٨ تير در سال ٧٨ شمسى در ايران سر آغاز به ميدان آمدن و عروج جنبش توده اى سرنگونى طلبى بود. اعتراضات آبان ٨١ سر آغاز و عروج چپ در راس اين اعتراضات را جلو روى جامعه قرار داد. بعد از سرکوب خشن اعتراضات در سال ٧٨ که با متحد شدن هر دو جناح رژيم عليه آن ممکن شد، دوم خرداديهاى غير حکومتى هم نفس راحتى کشيدند و علنى يا در پنهان اتحاد هر دو جناح را در آن شرايط برکتى براى جنبش خود ارزيابى کردند. اما اين جنبش بعد از وقفه اى تقريباً طولانى با توجه به شرايط سياسى ايران، اينبار سازمانيافته تر، باتجربه تر، و در ابعاد وسيعترى به ميدان آمد. حزب کمونيست کارگرى از همان سال ٧٦ برخلاف ديگر جريانات حکومتى و غير حکومتى که کشمکش سياسى در ايران را به دو جناح رژيم اسلامى محدود ميکردند، اعلام کرد که اين کشمکش سه جناح دارد. يک جناح آن جريان سومى است که همه مردم معترض ايران را شامل ميشود. آن هنگام شايد کمتر کسى به اين باور داشت ويا اساساً نميخواستند آنرا به رسميت بشناسند. اما امروز ديگر اين واقعيت چنان عظيم و قدرتمند است که هر ناباورى را هم به قبول وجود آن وادار نموده است. حتى بى بى سى هم اين واقعيت را ديگر نميتواند انکار کند.

امروز ديگرجناحهاى رژيم اسلامى هم به اين اعتراف ميکنند که اين جنبش عليه کليت جمهورى اسلامى به ميدان آمده است. راديکاليسم و وسعت اين اعتراضات کل دم و دستگاه جمهورى اسلامى را تکان داد و رعشه مرگ سرا پاى رژيم را فرا گرفته است. اين اعتراضات از مشخصاتى برجسته و مهمى برخوردار بود که از جهات مختلفى قابل توجه ميباشند.

مشخصات اعتراضات اخير

مشخصات اصلى اعتراضات اخير را اين چنين ميتوان دسته بندى کرد: راديکاليسم قوى و چپ بودن شعارها و مطالبات آن، سراسرى بودن اين اعتراضات، سازماندهى پيچيده، تاکتيکهاى سنجيده، روحيه اعتراضى بالا، فرهنگ مدرن.و..... اين مشخصات يکجا شايد براى اولين بار است که در يک حرکت توده اى در دو دهه اخير خود را نشان ميدهد. اين دستاورد مهمى است که در نوع خود در سياست اعتراضى مردم ايران کم سابقه است.

اولين مشخصه اين اعتراضات چپ بودن و راديکاليسم توده گير آن بود. راديکاليسم هر حرکت اعترضى را با مطالبات و شعارهاى آن ميتوان سنجيد. شعارهاى برجسته اين اعتراضات عبارت بودند از: آزادى سياسى بى قيدوشرط، آزادى زندانيان سياسى، رهبر برو گمشو، مزدور برو گمشو، توپ، تانک، مسلسل ديگر اثر ندارد، آزادى، برابرى، مرگ بر طالبان يک روزى طالبان ميره بيرون از ايران، و ..... اينبار برخلاف اعتراضات قبلى ديگر خبرى از عکس خاتمى و مصدق نبود. کسانى که فکر ميکردند در جيب هر جوان ايرانى يک عکس مصدق هست و مردم دنبال تئوريهاى حجاريان راه افتاده اند، اکنون بايد به پوچى تحليلها و بى مايه بودن خود رسيده باشند.

شعار آزادى، برابرى، آزادى زندانيان سياسى، آزادى بى قيدوشرط سياسى، که هسته اصلى شعارهاى دور اخير بود تماماً شعارهايى هستند که به چپ و کمونيسم اين جامعه مربوط اند. هيچ بخشى از اپوزيسيون بورژوايى جمهورى اسلامى نه تنها روى خوشى به اين شعارها نشان نداد بلکه سعى کردند که کل اين اعتراضات را با شعار رفراندوم که شعار مشترک جريان دوم خرداد و راست پروغرب است تزئين کنند.

اين اعتراضات نشان داد که گرايش چپ جامعه رشد قابل توجهى کرده وبخشا اشکال مبارزاتى خودش را پيدا کرده است. در اين اعتراضات گرايش چپ بلوغ خود را نشان داد، که توان و امکان رهبرى اعتراضات توده اى در شرايط سخت و پيچيده را دارد. به چپ چرخيدن اعتراضات توده اى نويد يک انقلاب چپ در جامعه ايران را بيش از پيش تقويت کرده است. علاوه بر فضاى چپ اين اعتراضات براى اولين بار در ايران يک جنبش عليه اعدام هم پايه ريزى شد. عليرغم اينکه شروع اين اعتراضات عليه حکم اعدام آغاجرى بود، اما يک اعتراض عمومى عليه حکم اعدام و عليه کل رژيم حاکم را به نمايش گذاشت. بى شک حزب کمونيست کارگرى اين موقعيت حساس و نقش و نفوذ خود را ميشناسد. لازم است که رهبران و دست اندرکاران جنبش اعتراضى به منظور تقويت و روشن بينى هرچه بيشتر خود را به اين حزب وصل کنند.

اهميت سراسرى بودن و تاکتيک درست در اين اعتراضات

سراسرى بودن و هماهنگى اين اعتراضات يکى از مهمترين نقطه قوتهاى آن بود. تقريباً اکثر دانشگاهاى ايران همزمان با مطالبات مشابهى در اين اعتراضات شرکت کردند. سراسرى بودن و هماهنگى اين اعتراضات قدرت مانور اين جنبش را وسعت بخشيد و در عين حال با تاکتيکهاى به موقع قدرت سرکوبگرى رژيم را محدود کرد. ابتکار تريبون آزاد در تجمعات دانشجويى و محدود کردن نفوذ جريانات دوم خرداد يکى از تجربه هاى با ارزش اين حرکت بود که امکان دخالت در سطح رهبرى وسيع را براى گرايش راديکال فراهم نمود. چنانچه دفتر تحکيم وحدت هم ناچار شد براى اينکه از قافله جا نماند شعار آزادى زندانيان سياسى و آزادى بى قيدوشرط سياسى را تکرار کند. گرايش چپ تنها با توده گير کردن و سراسرى کردن شعارها و مطالباتش ميتوانست هم خود را قوى کند و هم گرايش محافظه کار را ناچار به عقب نشينى نمايد. و اين امر بدون دسترسى به تريبون عمومى که بتواند صدايش را به توده هرچه وسيعترى برساند ممکن نبود. تبديل شدن اين امر به واقعيت لازمه تشخيص تعادل قوا و تاکتيکهاى مناسب بود، که با کاردانى خاصى اتفاق افتاد. اين فاکتور جديد امکان ابتکار عمل را از جريانات دوم خرداد گرفت. اينبار دوم خرداديهاى دفتر تحکيم وحدت ناچار به دنباله روى از فضاى حاکم بر اعتراضات بودند. اگرچه جنبش دوم خرداد مدتها بود که شکست خورده بود اما اين اعتراضات در عين حال سوت پايان حيات دوم خرداد هم بود.

درد ما درد شماست مردم به ما ملحق شويد.

اين شعار که ياد آور تظاهرتهاى اوايل سال ١٣٥٧ بود، خطاب به همه مردم اعلام ميکرد که قدرت ما در اتحاد و همه گير شدن اعتراضاتمان است و خطاب به مردم فراخوان ميداد که به صف تظاهراتها بپيوندند. در حاليکه رژيم اسلامى سعى ميکرد مانع اين امر شود و با استفاده از تاکتيک تهديد و ارعاب مردم را از پيوستن به تظاهرات منع ميکرد. در روزهاى اول اعتراضات دانشجويى، رژيم مانع بيرون آمدن دانشجويان از محوطه دانشگاه شد ولى در جريان اعتراضات ١٦ آذر، ميتينگها و اعتراضات اساساً در خارج از محوطه دانشگاه و با همراهى و حمايت فعال مردم برگذار شد.

در تمام اين حرکتهاى دانشجويى شرکت زنان بسيار چشمگير بود. اگر دانشجويان در حرکتهاى متعدد قبلى خود بر عليه آپارتايد جنسى، بر عليه جداسازى و بر عليه تحقير و توهين به زنان در محوطه هاى دانشگاه اعتراضات متعددى را سازمان داده بودند، ولى حرکات اخير دانشجويى، يکبار ديگر فرصتى بود که اولا اعتراض عمومى به سياستهاى ضد انسانى و ضد زن جمهورى اسلامى نمود بيشترى پيدا کند و ثانيا در مواردى زنان، حجاب اجبارى اين سمبل بى حقوقى زن را پرت کرده و يکبار ديگر به جمهورى اسلامى اعلام کردند که با حجاب اجبارى، با آپارتايد جنسى و با قوانين ضد زن اين رژيم سر جنگ دارند.

در يک کلام اين يک نمونه کامل از جنبش سرنگونى طلبى در ايران بود. جنبشى که ضمن اينکه هيچ توهمى به جناحهاى رژيم اسلامى نداشت، بختک دو خرداد را نيز از روى سر خود پس زده بود و خواهان رفتن اين رژيم با همه قوانين و مقررات و فرهنگ ارتجاعى و عقب مانده آن شد. اين جنبش خواهان لغو قانون اعدام و سانسور و تفتيش عقايد است. اين جنبش خواهان آزادى همه زندانيان سياسى است و براى آزادى بى قيد و شرط سياسى مبارزه ميکند. و بالاخره اين جنبش با همه سران و مقامات رژيم اسلامى که دست همه آنها به خون مردم آلوده است، سر جنگ دارد. با مبارزات اخير دانشجويان و بدنبال آن حرکات اعتراضى معلمان و با اعتصابات مداوم کارگران در ماههاى اخير جمهورى اسلامى ايران قدرت و صلابت جنبشى را ديد که ميرود به عمر ننگين اين حکومت نقطه پايان گذاشته و نه فقط اين بلکه از هم اکنون خواهان اجراى قوانين و پرنسيپهاى ديگرى است که ميتواند با رفتن جمهورى اسلامى نويدبخش آزادى و رفاه و زندگى انسانى باشد.

١٩دسامبر ٢٠٠٢