اکنون دوره تعرض ماست، نه خانه کارگر

خالد حاج محمدى
khaledhaji@yahoo.com

در طول حاکميت جمهورى اسلامى ما هميشه شاهد کشمکشهاى خانه کارگر رژيم و کارگران و رهبران کارگرى بوده ايم. اما در چند سال گذشته اين کشمکشها ميان کارگران در شهرهاى کردستان و مشخصا سنديکاى کارگران خباز سقز و شرکت تعاونى کارگران اين شهر که شامل تعداد زيادى از مراکز کارگرى از جمله کارگران دخانيات، آب و برق، ادارات دولتى، ماکارونى، کارخانه صبا، کارگران خباز و...، برجستگى خاصى داشته است. اين کشمکشها در واقع با برگزارى مراسمهاى اول ماه مه به فراخوان سنديکاى کارگران خباز در سقز در چند سال گذشته و مشخصا از سال ١٣٧٩ به بعد به شکل بارزترى خود را نشان داد. سرانجام در جريان دستگيرى محمود صالحى از رهبران کارگران خباز و بدبنال کمپين جهانى حزب کمونيست کارگرى ايران براى آزادى او به اوج خود رسيد و از آن زمان ادامه داشته است. خانه کارگر به کمک اداره کار و مرکز اطلاعات رژيم و فرماندارى و نيروهاى مسلح رژيم، هر روز به بهانه اى تلاش کرده است مبارزات کارگران را مسخ کند و به شکست بکشاند، زير پاى رهبران کارگرى را خالى کند، در ميان کارگران انشقاق ايجاد کند و تلاش کرده اند سنديکاى کارگران خبازان را به ارگانى در خدمت خانه کارگر و از اين کانال به تشکلى براى پيش برد سياستهاى رژيم تبديل کنند. جمهورى اسلامى براى پيشبرد اين سياست خود، از دستگيرى و شکنجه و زندانى کردن فعالين کارگرى تا ريختن شبانه به خانه هايشان و تهديد به دستگيرى و کشتن، تا تهديدهاى هر روز تلفنى آنها، تا دخالت مستقيم در مراسمها و جلساتشان و آوردن نيروهاى مسلح به اين جلسات و حتى به مجامع عمومى کارگران خباز و ... دست زده است. در ادامه اين کارها در برنامه اى حساب شده شبانه شرکت تعاونى کارگران را غارت کردند. تلاش کردند عمل دزدى خود را تبديل به پاپوشى براى نمايندگان کارگران کنند و تحت اين نام کارشان را به دادگاه کشانده و سرانجام سنديکا را ببندند. تلاش کردند خبازان را به خانه کارگر وصل کنند و حتى تلاش کردند دفتر سنديکا را به محل بسيج گيرى تبديل کنند. و اکنون و در ادامه دفترى را تحت نام شرکت تعاونى مسکن داير کرده اند و قول داده اند به کارگران در مقابل پول زمين واگزار کنند. در تمام اين مقاطع کارگران و رهبران دلسوزشان هوشيارانه ايستادند.

اين اعمال خانه کارگر و مرکز اطلاعات و ارگانهاى ديگر رژيم تنها به کارگران در شهر سقز محدود نشد. در شهرهاى ديگر هم از سنندج تا بوکان و مهاباد و مريوان و بانه پا بپاى رشد اعتراضات کارگرى، رشد همبستگى کارگران در شهرهاى مختلف، ايجاد تشکلهاى مشابه در شهرهاى ديگر و برنامه هاى مشترک اول ماه مه ها و قطعنامه هاى راديکالى که مشترکا کارگران در اين شهرها و به مناسبت اول ماه مه به تصويب رساندند، اقداماتى مشابه را پيش بردند. خانه کارگر رسما و علنا در خدمت مرکز اطلاعات بود تا از رشد جنبش کارگرى و راديکال شدن آن جلوگير کند.

خانه کارگريها را بايد سرجايشان گذاشت

اکنون مدتهاست دوران تعرض خانه کارگر بسر رسيده است. اکنون دوران تعرص ماست و خانه کارگريها را بايد سر جايشان گذاشت. اگر تا ديروز ارگانهاى مثل خانه کارگر و شورهاى اسلامى به کمک مرکز اطلاعات رژيم مترسکى در دست جمهورى اسلامى عليه ما کارگران بودند، امروز ديگر دوران قمه چرخانى اين آقايان به پايان رسيده است. اکنون ديگر کسى براى مرکز اطلاعات و سپاه پاسدارانشان تره خرد نميکند، چه رسد به خانه کارگر رژيم. يک سال گذشته ما شاهد اعتراضات وسيع مردم در سراسر ايران بوديم. اعتراضات دانشجويان در همين مدت و سمپاتى و پشتيبانى وسيعى که مردم از خود نشان دادند و خواستهاى روشن و راديکال و همه گيرى که مطرح شد، جنبش اعتراضى مردم را قدمها پيش برد.

اکنون و در اين شرايط که خود رژيم در سراشيب سقوط است، ديگر هيچ شناسى براى خانه کارگرش باقى نيست. آنچه مهم است تشخيص اين شرايط توسط ما و توازن قواى جديدى است که ميان ما مردم معترض و جمهورى اسلامى ايجاد شده است. مهم اين است که اين شرايط را شناخت و به فراخور آن پا پيش گذاشت.

اگر خانه کارگر به اطلاعات و سپاه و بسيج و بقيه نيروهاى رژيم متکى است، ما کارگران هم به نيروى ميليونى خود، به نيروى وسيع مردمى متکى هستيم که براى مرگ رژيم لحظه شمارى ميکند. به نسل جوانى متکى هستيم که جمهورى اسلامى را نميخواهد و خواهان دنياى آزاد و مرفه است. اين نيروى ما براى پيشبر مبارزاتمان است. مهم اين است به اين نيرو متکى شد و جدالهاى خود با ارگانهاى رژيم را، به مسئله اين نيرو تبديل کرد. اين ديگر به نقش فعالين راديکال جنبش کارگرى برميگررد. مهم اين است که اين رفقا بتوانند جدالها را از چهارچوبه محدود بخشى از کارگران يا صنفى خود، خارج کنند. مهم اين است که مردم را از ماجرا مطلع کرد و فراخوانهاى خود را به آنها و از زبان معتبرترى رهبران عملى و شخصيتهاى شناخته شده خود که خوشبختانه کم نيستنند، به مردم داد. در عين حال مهم است که بتوانيم از مرزهاى شهرى و محلى گذشته و يکپارچه تر عمل کنيم. ارتباط با فعالين کارگرى و رهبران جنبشهاى اعتراضى در شهرهاى ديگر و مشارکت با هم، يک گام اصلى و يک ضرورت حياتى در شرايط کنونى است. گرچه تا کنون هم در مواردى اين کار شده است، اما امروز چنين ارتباطاتى لازم است به امرى روتين در جنبش کارگرى و در ميان فعالين راديکال و کمونيست تبديل شود. اين اقدامات ما را کمک ميکند که نه تنها در جواب به خانه کارگر، بلکه براى رسيدن به خواستها و مطالباتمان و براى عقب راندن جمهورى اسلامى و کارفرمايان از آن استفاده کرد. همچنانکه گفتم دور تعرض ما ما کارگران، ما مردم معترض و عدالتخواه است نه خانه کارگر و اوباشان ديگر حکومت. بايد با اعتماد به نفس و هوشيارى وارد ميدان شد. بايد با خواستهاى روشن و همه گير به ميدان آمد. اکنون دوره تعرض ماست.

٢٨ آذر ١٣٨١ (١٩ دسامبر٢٠٠٢)