نوحه هاى دوران افول اسلام سياسى

ايرج فرزاد

روزنامه ها و رسانه هاى جمهورى اسلامى سه هشدار و نوحه از سوى سه آخوند درسه مرکز قدرت اسلام را پخش کردند:

٭ آيت الله خامنه اى( مقام "معظم" رهبرى)؛ ضرورت "آسيب شناسى فرهنگى" را به اعضاى شورايعالى انقلاب فرهنگى گوشزد کرد.

٭ حجت الاسلام رفسنجانى( رئيس تشخيص مصلحت و مرد "قدرتمند" پشت صحنه)، با اشاره به برنامه هاى راديوئى و اينترنتى: با دل خوش کردن به "ظاهر" چند جوان فريب خورده نمى توانند انقلاب اسلامى را از پاى درآورند.

٭ حجت الاسلام کروبى رئيس مجلس اسلامى: نسبت به از بين رفتن وحدت حوزه و دانشگاه هشدار ميدهم!

هشدارهاى سه خليفه و سه ذوالفقار بدست حول يک محور ميچرخد: بيم شکست اسلام و حوزه و آخوند از يک "فرهنگ" با يک "ظاهر" غيراسلامى!

چند روز قبل از آن، "حجت الاسلام" يونسى وزير "اصلاح طلب" اداره زندان و شکنجه ( يا آنطور که فيلسوفان طيف پرو رژيم و خيلى حساس به "خشونت"، ميگويند: "تعزير"!) در همايش "استاد و تاريخ معاصر" يک هشدار جدى داده بود: خطر انقطاع نسل جوان نه تنها از "انقلاب اسلامى" که از "تاريخ گذشته ايران" بعنوان "بزرگترين خطر براى هويت ملى ما"!! برفراز جامعه ايران در نوسان است.

در ميان روضه خوانيهاى اين چند آخوند کاربدست رژيم، اظهارات رفسنجانى از ديگران شاخص تر است. رفسنجانى سمبل نفرت مردم ايران از اسلام سياسى است. وضعيت روحى او در عين حال ميتواند وضع و حال کل رژيم اسلامى را نشان دهد چرا که او از چهره هائى است که مساله حفظ اسلام در قدرت سياسى را بسيار مکتبى تر، ايدئولوژيک تر و در عين حال سياسى تر نمايندگى ميکند. از اين نظر شکافتن اظهارات رفسنجانى به نظرم بهتر ميتواند آن خطراتى که "مصلحت" نظام اسلامى را بطور جدى با مخاطره روبرو ساخته است نشان دهد.

هشدارهاى خامنه اى کلى بافى فقاهتى بود و در قالب روايات و احاديث هميشگى فرم "خطابه" را داشت. اما با وجود اين، مقام ولايت سنگينى تاکيدات و هشدارهاى خود را به روال هميشگى، صرفا بر ميراثهاى امام و اهل بيت و معصومين نگذاشت، او در برابر خطر "تهاجم فرهنگى" گفته است شوراى عالى انقلاب فرهنگى بايد: « اعتماد به نفس ملى، احساس افتخار و عزت به "مليت ايرانى" و "غيرت ملى" را در کنار "دين باورى"»، در دستور خود بگذارد. ولى فقيه هم انگار متوجه شده است که بايد براى حفظ اسلام در حکومت به "دين باورى" اکتفا کند و دندان طمع را روى احساسات ناسيوناليسم ايرانى بگذارد و اپوزيسيون پرو غرب را به يارى بطلبد. به نظر ميرسد مانيفست جمهورى خواهى اکبر گنجى زياد هم بى مسما نوشته نشده باشد! اين فرمايشات رهبر را وقتى در کنار چند واقعه بگذاريم متوجه خواهيم شد، اسلام و اسلام سياسى روى دست حکام مانده است و نميدانند چگونه ميتوانند از آن خلاص شوند بدون اينکه خود حکومت و اسلام سياسى از قدرت ساقط نشود.

در همين روزها مجلس اسلامى طرح استفاده مردم از تجهيزات ماهواره اى را به تصويب رساند، در حالى که طى چندين سال، مقابله با تهاجم فرهنگى "غرب" از طريق ماهواره ها يک عرصه تاخت و تاز نيروهاى اسلام بوده است. تصويب اين طرح، تسليم رسمى رژيم اسلام در برابر علائق مردم به فرهنگ غير اسلامى و فرهنگ غربى است. اگر نه خود آنها هم ميدانند که مردم از طريق ماهواره، برنامه شيوخ خليج را نگاه نميکنند. بعلاوه، واقعه جالب ديگرى که اتفاق افتاد اين بود که در يک مدرسه دخترانه تهران، دانش آموزان دختر اجازه يافتند در داخل مدرسه بدون حجاب و مقنعه ظاهر شوند. وضعيت زن در جامعه، در خيابان، در منزل و در مراسم و تظاهرات و تجمعات و جشنهاى دوستانه و خانوادگى با آنچه که در قوانين رژيم و در رسانه هاى عمومى حکومتى تصوير ميشود به کلى متفاوت است. زن محجبه، دختران مقنعه پوشى که گويا فاطمه چادرنشين بيابانهاى عربستان دوره برده دارى و صدر اسلام را الگوى خود ميدانند در زندگى واقعى و روزانه مردم ايران پشيزى ارزش ندارد. تسليم رژيم اسلامى به نفى پوشش اسلامى در حتى يک مدرسه، سرآغاز عقب نشينى رژيم اسلامى و گردن نهادن مباشرين اسلام سياسى به واقعيت بسيار نيرومند گرايش سکولاريستى و برابرى طلبانه و استايلهاى زندگى غربى و فرهنگ مدرن دنياى امروز، در جامعه ايران است.

رفسنجانى گفته است " وضع ظاهرى چند جوان فريب خورده" نميتواند اسلام را از پاى درآورد. اگر بحث از وضع ظاهر چند جوان است چه نيازى بود که جناب رفسنجانى بلافاصله اين جملات را برزبان آورد: " ميخواهند کارى کنند که مردم تمامى حماسه ها را فراموش کنند.. در جاى جاى کشور ما جبهه رفته ها، خانواده شهدا، ايثارگران و مفقودان به چشم ميخورند و ديگر جائى براى احتمال پيروزى خود باخته ها وجود نخواهد داشت." و سپس اشاره ميکند به اعتقادات "توحيدى" در هسته اصلى سپاه پاسداران که خاموش کردن "کانونهاى فتنه" کردستان و ترکمن و خوزستان را درتاريخ خود ثبت کرده اند". مرد آهنين حکومت اسلام فراموش نکرده است که تمام اين رجزخوانيها را در برابر خطرى که از جانب "چند جوان"، آنهم "وضع ظاهرى" آنان بوجود آمده است، سر داده است. معلوم است که روى کانون يک خطر واقعى براى حکومت اسلام نشسته است، اشاره رفسنجانى به يک نسل ميليونى است که هيچ پيوندى با حماسه هاى لشکريان امام زمان ندارند، علاقه اى به فرهنگ شهيد اسلام و کل تاريخ آن گرايشى که "انقلاب اسلامى" را هويت خود ميداند ندارد. هم جناب رفسنجانى و هم رئيس وزارت اطلاعات به خوبى ميدانند که بحث به سادگى حتى انقطاع يک نسل چندين ميليونى با رژيم اسلامى نيست، به گفته خود آنها، خطر، انقطاع اين نسل و اين مردم با "تاريخ گذشته" و در نتيجه بحث از بزرگترين خطر براى "هويت ملى" در ميان است. اينها ميدانند که اين نسل نوين چندين ميليونى جامعه ايران با مشروعه چيهاى سنتى و نو، از طيف روشنفکران اسلامى و مجموعه رنگارنگ نيروهاى شيفته "اصلاح" اسلام سياسى، از آل احمد و تداوم نسل و تبار او در على شريعتى و سروش و حجاريان و آغاجرى و عبدى و گنجى و تا واله هاى طايفه اسلام زده در خاندان راه توده، حزب دمکراتيک، اکثريت و کل بخش نيمچه سکولار در طيف ملى مذهبى ها، هيچ علقه و رابطه و زبان مشترکى ندارد. بنابراين نه تنها وضع "ظاهرى" و کاملا غير اسلامى اين نسل را ديگر نميتوان با نيروى "توحيدى" سپاه پاسداران سرکوب کرد، بلکه حضور عينى "فتنه" ضداسلامى و ضد شرقى گرى آنرا نميتوان در تمام "کانونهاى" اجتماع ايران، از دانشگاه و مدرسه و کارخانه و کوچه و بازار و خانه و هر تجمع و اعتراضى ريشه کن کرد. مشکل حکام اسلام لاينحل است، اين کانونهاى خطر را نميتوان با نيروى نظامى مضمحل کرد، چه بدنه اصلى نيروهاى نظامى از بخون کشيدن نسل عظيمى که بخشى از آن شامل خود خانواده افراد نيروهاى نظامى هم ميشود، عاجز و ناتوان است.

رژيم اسلامى راه پس و پيش ندارد. سير طبيعى مبارزات و اعتراضات جوانان، دانشجويان و معلمان و کارگران و مبارزه برابرى طلبانه زنان رژيم اسلامى را ناچار به عقب نشينى هاى باز هم بيشترى خواهد کرد. رژيمى که در برابر تعرضات و مبارزات مردم و در هر مرحله، حشو و زوائد اسلامى خود را پرت کند، ديگر رژيم اسلامى نيست. اين رژيم چاره اى جز زانو زدن در برابر مطالبات مردم را ندارد و سرانجام بايد از سر راه مردم کنار برود. اگر هم سران کله شق ترى از قماش رحيم صفوى و رفسنجانى و شريعتمدارى و خيل متعصبينى از جنس روح الله حسينيان و هيات موتلفه و انصارالله و ثارالله به فتواى رهبر دست به خشونت و کودتا و خون ريزى بزنند، آنوقت تقابل مردم منجر به يک مبارزه برگشت ناپذير خواهد شد که در آن جمهورى اسلامى تماما توسط مردم بزير کشيده خواهد شد. با سقوط اسلام از حکومت در جامعه ايران با اين پيشينه و روانشناسى توده اى و ترکيب سنى جمعيت آن، تاريخ ايران وارد فاز کاملا نوينى در سير تکاملى خود خواهد شد. اگر مردم ايران در شرايط تسلط مناسبات ملوک الطوايفى و خانخانى، شاهد عرض اندام مناديان ارزشهاى غربى و پيش کسوتان انقلاب مشروطيت بودند، و مشروعه چى گرى و اسلامگرائى را به مصاف طلبيدند، در عصر دهکده جهانى و با اين نسلى که از خيابانهاى توکيو و نيويورک و لندن و پاريس الهام ميگيرد، علاوه بر تصفيه حساب قطعى با اسلام و اسلام گرائى و انواع "مدرن" و "اصلاح شده" و پست مدرنيستى آن، برش عميقى را در تمام عرصه هاى حيات سياسى-اجتماعى جامعه با دنياى شرق و شرق زدگى نيز ايجاد خواهد شد. کل فلسفه تلاش مجموعه طيف ملى مذهبى براى راه "مسالمت آميز" اصلاح رژيم اسلامى و مبناى اتحاد عملها و نان قرض دادنهاى متقابل طوايف اسلامى و شبه اسلامى درون و بيرون حکومتى، در اين تعلق به دنياى شرق و آکادميسم شرق زده و اسلام زده خوابيده است. خمير مايه کل لايه هاى اين طيف، چنان به گذشته و اسلام و سنت گرائى چسپيده است، چنان تارو پود آن با محافظه کارى و قناعت به کم تنيده است، که حتى با اصلاح در دستگاه تفتيش عقايد و تغيير مسئول ماشين کشتار اسلامى از يک عبوس و ريشو به يک يقه سفيد و خنده رو، خمار ميشود و چرت زدن در کنار منقل و عرق خوردن در چهارديوارى خانه و انتقادات زير لبى و استعاره اى در غزليات را نشان باز شدن فضاى سياسى ميداند. اين محافظه کاران قانع و راضى به مى نيمم ها، توان درک نسل متحرک و پرانرژى و پرتوقع جوان ايران را به کلى از دست داده اند. از اين رو پند و اندرزهاى آنها، کد آوردنهايشان از پوپر و روشنفکران اجير دوران جنگ سرد و کارآموزان مکتب پست مدرنيسم و اينکه هيچ چيز "دگم" نيست و حتى حقيقت هم ميتواند همواره نسبى باشد، اينکه دوران تلاش بشر در راه آرمانهاى آزاديخواهانه و شکوهمند بسر آمده است و دوره هاى "قهرمان بازى" و "انقلابيگرى" به تاريخ پيوسته است و همه چيز در "دمکراسى" و تمرين دمکراسى ذوب شده است، براى نسل جوان ايران نامفهوم و بيگانه است. تثوريهاى طيف معتاد به توسرى و قانع به ادامه زندگى عافيت طلبانه به قيمت تحمل اختناق اسلامى، و فراتر از آن تئورى نفرت و خشم از سرنگونى رژيم اسلامى براى نسل جوان ايران چون پژواک غرولندهاى بازنشستگان و شکست خوردگان سياسى و آرمانى است. سقوط اسلام سياسى از حکومت، دورنماى لايه هاى متلون ملى مذهبى را تاريکتر خواهد کرد.

در شرايط سقوط اسلام از قدرت چه در نتيجه تداوم مبارزه مردم و به زانو درآوردن رژيم اسلامى، و چه در شرايط تقابل مردم با دست بردن رژيم به کودتا و قهر و سرکوب هار و عريان، گرايش کمونيسم کارگرى در تمام اعماق جامعه ريشه دوانيده است و پرچم يک دنياى بهتر بر فراز صفوف ميليونى مردم براى بناى يک جامعه آزاد و برابر و خوشبخت و مدرن به اهتزاز درآمده است. چه من به اين حکم "دگم" مارکس عقيده دارم که تئورى انقلابى وقتى به ميان توده هاى مردم برود، به نيروى مادى براى تغيير تبديل ميشد. تثورى انقلابى هم آن تئورى اى است که دست به ريشه مسائل ميبرد و ريشه مسائل براى انسان خود انسان است.

يک دنياى بهتر را بخوانيد و در سطر سطر آن اعتقاد و باور عميق نويسنده آنرا به انسان، به حرمت انسان و به آزادى و مبارزه براى بازگرداندن اختيار به انسان ببينيد.

٢٠ دسامبر ٢٠٠٢