١٧ شهريور "مردم سالار"؟!

از جوانان کمونيست ٦٩

مصطفى صابر mosaber@yahoo.com

اعتراض مردم عليه رژيم اسلامى راديکال ميشود و به چپ ميچرخد. اينرا ميشود در شعارها و شيوه هاى اعتراض مردم ديد. (به شماره قبل رجوع کنيد) در عزم معلمان براى اعتصاب در اعتراضات کارگرى، در تداوم التهاب در دانشگاه ديد. ميشود در چهره وحشت زده سران رژيم و آشوب درونى آنها ديد: در کيهان حسين شريعتمدارى که از "پاکسازى" خودى ها، راه انداختن ٣٠ خرداد سخن ميگويد و يا در جواب شکورى راد به او که "دکمه را از کت جدا ميکنند، نه کت را از دکمه"!

فشار چرخش به چپ جامعه را همينطور ميتوان در حرکات اپوزيسيون راست جمهورى اسلامى مشاهده کرد. گفتگوى اخير آقاى رضا پهلوى با روزنامه کيهان لندن از اين جمله است. در ظاهر ايشان دارد به جمهورى اسلامى پاسخ ميدهد. اما هرکسى با شعور متوسط سياسى متوجه ميشود که چه وقت زيادى از نطق نويسان وى صرف شده است تا حکمت شرف صدور سخنان همايونى، يعنى فشار چپ جامعه و خواست آزادى و برابرى، پنهان شود. بعوض، بعنوان يک شاهزاده که فعلا ابزار و ملزومات تاج و تخت خويش (يعنى ساواک و قدرت دولتى و استثمار مستقيم نيروى کار ارزان ايرانى) را در دست ندارد، ميکوشد بسيار "دمکراتيک" و با هر معيار شاهانه اى "چپگرا" جلوه کند. ولى فقط مشکلات و تناقضات خويش را به نمايش ميگذارد.به "برابرى زن و مرد" قسم ميخورد، اما به روى شاهانه نمى آورد که امروز حتى آيت الله صانعى در همين حد کلى از "برابرى زن و مرد" سخن ميگويد و نعوذ بالله بر نص صريح قرآن مبنى بر "ضعيفه" بودن زن، تقسيرهاى "فمينيسم اسلامى" ميگذارد. آقاى پهلوى خوب ميداند که با جنبش شورانگيز و بنيان کن زنان روبروست که خواست هايش، پيشرفته ترين دستاوردهاى تاکنونى بشر را حزب کمونيست کارگرى بروشنى اعلام کرده و همين هفته گذشته "سازمان آزادى زن" اش را اعلام کرد.

از "جدايى دين از دولت" سخن ميگويد. اما بارها و بارها در همان مصاحبه قسم وضو دار ياد ميکند، که ايشان قصد ندارد به کيان دين خللى وارد کند. اينگونه اظهارات در اين موج رنسانس ضد دينى در ايران بويژه در دانشگاه و در بين جوانان (بقول نامه يک دانشجو به على جوادى) "مورد تمسخر" قرار ميگيرد. رضا پهلوى شايد انتظار دارد که بخاطر پذيرش دير هنگام اينکه ممکلت دين رسمى لازم ندارد، از اينکه بالاخره از سنت فخيمه سلسله پهلوى (و البته کل بورژوازى ايران) در حلوا حلوا کردن آن عبارت مخوف "دين رسمى ايران اسلام شيعه اثنى عشرى است" فاصله ميگيرد، بايد تقدير شود. اما مردم اين تقدير را نثار کمونيستها و مشخصا حزب کمونيست کارگرى خواهند کرد که پرچمدار منحصر بفرد مبارزه شفاف و آشتى ناپذير با حکومت مذهبى و از جمله خواست لغو مذهبى رسمى در صحنه سياست ايران بوده و هست.در مورد مساله کردستان، ايشان ظاهرا ميکوشد از شووينسم غليظ پدران و سنت سياسى شان، اندکى فاصله بگيرد. شعار مشهور "حفظ تماميت ارضى" که معنى عملى اش لشکر کشى دولت مرکزى به کردستان و سرکوب وحشيانه مردم و ادامه ستم ملى است را فعلا در قلبش قائم ميکند تا دم از برخى حقوق محلى و فرهنگى بزند. او که اگر سرش برود حق مردم کردستان براى جدايى را به رسميت نمى شناسد، البته دارد ياد ميگيرد که با ناسيوناليست ها و فدراليست ها و در يک کلام بورژوازى کرد مغازله کند. به آقاى پهلوى توصيه ميکنم يک بار ديگر برنامه ما را بدقت بخواند و بحث هاى ما را در مورد نسخه هاى شووينيستى و فدرالى مرور کند، تا دريابد که مدتهاست جواب هردو سوى پاسخ بورژوايى به مساله کرد را داده ايم. و اين ها فقط در کتاب نيست، نيروى عظيمى پشت آن است: کمونيسم کارگرى بالنده اى که رهبرانش "پيش از آنکه جمهورى اسلامى سرنگون شده باشد" به ميان مردم ميروند و براى آنها سخنرانى ميکنند. شايد دقيقا از وحشت همين است که آقاى پهلوى بفکر مغازله با ناسيوناليست ها افتاده است!

و در مورد شعار "رفراندم"، ايشان بالاخره مجبور شده بگوييد که رفراندم شان بر خلاف مال دوم خردادى ها براى اصلاح قانون اساسى جمهورى اسلامى نيست، بر عليه کليت نظام جمهورى اسلامى است. مبارک است! اما گفتن اين همانا و روى آب افتادن وجه ديگرى از رياکارى شعار رفراندم همان. چرا که اگر قرار نيست خامنه اى و رفسنجانى رفراندم بگذارند، بلافاصله اين سوال اساسى (که باز پيگير تر از همه ما مطرح کرده ايم) پيش مى آيد که: چه کسى قرار است اين رفراندم را برگزار کند؟ و آقاى پهلوى با کوشش براى جلب کمترين توجه خواننده از "يک دولت انتقالى" سخن ميگويد. اما اين دولت انتقالى، دولت کيست؟ از کجا مشروعيت گرفته است؟ واضح است که آقاى پهلوى منظورشان دولت شوراهاى مردم، دولت حزب کمونيست کارگرى و حکومت برآمده از قيام مردم عليه جمهورى اسلامى نيست. اين دولت به اصطلاح انتقالى، اسم رمز دولت آقاى رضا پهلوى و دوستان، (لابد چيزى شبيه "لويه جرگه" و ساير دولت هاى ارتجاعى دست ساز آمريکا و بورژوازى جهانى) و در واقع نطفه حکومت نوع ساواک و شاهنشاهى است. که تا اطلاع ثانوى و از تنگى قافيه قرار است "مردم سالار" هم باشد و انشاء الله يک رفراندم با سوال "سلطنت آرى يا نه" سرهم کند و به نام نامى "دمکراسى" انقلاب کارگرى و انقلاب براى آزادى و برابرى را سر ببرد.

از سلطنت به جمهورى اسلامى و از جمهورى اسلامى به سلطنت؟ از ١٧ شهريور به ٣٠ خرداد و بالعکس؟ کسى در ايران اين سناريو را نمى پذيرد. همه ميدانند که تهديد به ٣٠ خرداد امثال شريعتمدارى نمى تواند جلوى مردم را بگيرد. اما همه ميدانند که ١٧ شهريور دمکراتيک و مردم سالار هم يعنى چه. جامعه بسيار چپ تر از اين حرفهاست. نگاه ها به سوى کمونيسم کارگرى ميچرخد.