آيا سلطنت طلبان شعارهاى ضد سلطنتى نسل جوان را نميشنوند؟

محمود قزوينى

دانشجويان و مردم در دانشگاه و خيابانهاى تهران و شهرهاى بزرگ ايران فقط بر عليه جمهورى اسلامى شعار نميدهند. اگر به شعارهاى آنها خوب گوش دهيم آنها بر عليه سلطنت نيز شعار ميدهند. سلطنت طلبان به عمد اين را ناديده ميگيرند. سلطنت طلبان از مردم و دانشجويانى که فرياد ميزنند «خامنه اى، خامنه اى حيا کن سلطنت را رها کن» ميخواهند که حکومت سلطنتى آنها را انتخاب کنند. آنها از دانشجويانى که فرياد ميزنند «مرگ بر شاه مرگ بر شاه کدام شاه اکبر شاه» ميخواهند يک شاه واقعى و با تاج و تخت انتخاب کنند. واقعا جريانات سلطنت طلب يا نميفهمند و يا خود را به نفهمى ميزنند. مردم براى تعريف و افشاء استبداد و اختناق و استبداد فردى در جمهورى اسلامى، اين رژيم را با سلطنت مقايسه ميکنند. دانشجويان براى تعريف قدرت و نفوذ فردى رفسنجانى در حکومت او را با شاه مقايسه ميکنند و با شعار مرگ بر شاه خواهان پايان اين وضعيت و حکومت اسلاميند. سلطنت طلبان چگونه ميتوانند در اين فضا و جو با شاه و علم و کتل سلطنتيشان در مقابل مردم ظاهر شوند؟

درست است که نسل جوانى که در ايران در مقابل جمهورى اسلامى بپاخاسته است، استبداد سلطنتى را تجربه نکرده است، زندانى حکومت سلطنتى نبوده است، اثر شکنجه هاى ساواک بر بدنش نيست، يورش گارد شاهنشاهى را به دانشگاه و کارخانه و مدرسه نديده است، خفقاق پليسى شاهنشاهى را نديده است، اما هم تاريخ سطنت در ايران چيزى جز ستمگرى بى حد وحصر و خونين و ديکتاتورى و زور و قلدرى و جنايت بر عليه توده مردم نبوده است و هم انقلاب ٥٧ ايران، يکبار براى هميشه سلطنت را به آشغالدانى تاريخ سپرد و اين را در عمق ذهن جامعه حک کرد. براى همين حتى امروز شاه و سلطنت به گور سپرده شده از گزند نسل جوانى از دانشجويان و مردم که مستقيما براى به زير کشيدن رژيم اسلامى به ميدان آمده اند در امان نيستند.اين جوانان به مرده سلطنت نيز چوب ميزنند. هنوز ديکتاتورى و فاشيسم اسلامى، حکومت سلطنتى را براى آنها تداعى ميکند. هنوز وقتى از کودتا و دخالت نظاميان در حکومت صحبت ميشود، در ذهن نسل جوان تصويرى از کودتاى ٢٨ مرداد نقش ميبندد. به دليل اينکه ديکتاتورى و ستمگرى شاه و دستگاه سلطنت با تاريخ دولت در ايران يکى شده است، مردم جنايتکاران بدتر از شاهان ، يعنى آخوندها و حاکمان اسلامى حاکم بر ايران را نيز با شاه و حکومت سلطنتى مقايسه ميکنند. براى همين است که دانشجويان شعار ميدهند خامنه اى سلطنت را رها کن و يا مرگ بر شاه مرگ بر شاه کدام شاه اکبر شاه.

انقلاب ٥٧ سلطنت را براى هميشه از تاريخ ايران زدود. اشکال حکومتى نظير پادشاهى پس از يکبار به زير کشيده شدن ديگر امکان برقرارى دوباره را ندارند. در تاريخ جهان تاکنون چنين اتفاقى نيفتاده است. مگر اينکه سلطنت طلبان ايرانى با اکسير جادويى خاصى مردم ايران را جادو کنند.

تاثيرات انقلاب ٥٧ و تنفر از رژيمهاى مستبد سلطنتى و اسلامى آنچنان قوى است که زمانى که مردم در ايران دارند رژيم جمهورى اسلامى را به زير ميکشند دائم به سلطنت و شاه نيز ميتازند.

سلطنت طلبان تلاش ميکنند تا از رژيم سلطنتى و وارث سلطنت و تاج و تخت در ايران چهره اى دموکرات به مردم عرضه کنند. علت اين تلاش هم اين است که اينها خوب ميدانند مردمى که براى آزادى و برابرى به پا خواسته اند، هيچگاه به اراده خود، تاج پادشاهى بر سر کسى نميگذارند. مردمى که براى آزادى و برابرى بپاخاسته اند، کسى را برتر از خود نميدانند که چنين حقى را به او اهدا کنند. مردمى که براى آزادى و برابرى به ميدان آمده اند، بر عليه تمامى تاريخى به پا خاسته اند که انسانها در آن زير سرنيزه پادشاهان و امامان و خليفه ها له شده اند. اين انسانها آزادى ميخواهند، مسکن ميخواهند، رفاه ميخواهند، علم ميخواهند، موزيک و شادى ميخواهند، هنر ميخواهند، و....

اين انسانها خواهان روبيدن تمامى سنتهاى ملى و مذهبى هستند که در طول تاريخ بشريت زندگى انسانى و آسايش را از آنها سلب نمود. معلوم نيست به چه دليل زنانى که براى آزادى به ميدان آمده اند و بر عليه سنتهايى به پا خواسته اند که پادشاهان و ملاها قرنها در ايجاد و حفظ پرورش آن نقش داشته اند، شاه بخواهند و جان نثار شاه شوند. معلوم نيست چرا کارگرى که ميخواهد از تمامى نعمات زندگى برخوردار شود و براى برچيدن فقر و نکبت و نظام سرمايه دارى به ميدان آمده است، و يا مردمى که خواهان دخالت وسيع و همه جانبه در سرنوشت خود هستند، و يا انسانهايى که خواهان آزادى و برابرى و رفاه، خواهان رفع تبعيض و بى حقوقى........ هستند، بايد دنبال شاه و سلطنت او بيافتند. وجود موجودى با عنوان شاه، حتى به شکل بسيار بى مصرف تر و بى آزارتر از آن چيزى که امروز مشروطه خواهان ايران آنرا عرضه ميکنند و يا بى آزارتر از شاهان اسکانديناوى تهوه آور است. همچنان که وجود آخوند به خودى خود تهوه آور است. فرق شر آخوند و شر شاه اين است که ميتوان آخوندى داشت که چرنديات و مزخرفات مذهبى را شب و روز در مسجد و منبر تکرار کند بدون اينکه با حکومت و دولت رابطه اى داشته باشد، اما نميتوان شاهى داشت که دستى در حکومت نداشته باشد. ميتوان دست آخوند را از حکومت جدا کرد، اما نميتوان دست پادشاه را از حکومت جدا کرد.

سلطنت در ايران شانسى براى آزمودن ندارد. هر چقدر جريانات پروغرب بيشتر به سلطنت بچسبند، دست را بيشتر به کمونيسم کارگرى ميبازند. سلطنت پاشنه آشيل جريانات پرو غرب است. اما بدون طرح سلطنت، پرو غربى ها در اثر اختلافات و تضادهاى درونى و فشارهاى بيرونى بشدت ضعيف ميشوند و ديگر يک بازيگر جدى صحنه نخواهند بود. اگر جنبش مردم براى مطالبات آزاديخواهانه و برابرى طلبانه پيش رود، پرو غربى ها با شاه مات ميشوند و بدون شاه درهم فرو ميريزند.