كانون
نويسندگان‚
آزادي بيان و
مرجع قدرت
نادر
بكتاش
14
دسامبر 2002
ييام
زير را
بخوانيد. چند
سال ييش‚
زماني كه من و
تني چند از
فعالين حزب
كمونيست
كارگري كانون
نويسندگان را
به باد انتقاد
گرفتيم كه چرا
به جاي
درافتادن با
“مراجع قدرت“ و
تحميل آزادي بيان‚
مداح خاتمي
شده اند‚
سازمانهاي چب
سنتي و
“ايوزيسيون
خودي رژيم“ يا
سكوت كردند و
يا به حمايت
از آنها
برخاستند. و در
هر دو حالت هم
عليه حزب لجن
يراكني كردند.
سكوت اينان و
ترسشان از
نزديك شدن به
ساحت مقدس
“صنف الهي“
نويسنده‚ كار
را به آنجا
رساند كه دولت
آبادي به ميهماني
گفتگوي
تمدنهاي
مهاجراني رفت
و داغ ننگي بر
ييشاني نويسندگان
و كانون چسباند
كه ياك شدني
نخواهد بود.
كانون
نويسندگان
بايد بداند كه
نه تنها ناچار
است براي
تحميل آزادي
بيان با
“مراجع قدرت“ دربيفتد‚
بلكه همچنين
ناگزير است كه
مبارزه اش را
با مبارزه
ساير اقشار و
طبقات مردم
براي كسب
آزادي گره
بزند‚ والا
باز هم آب در
هاون خواهد
كوبيد و باز
هم راه را باز
خواهد كرد تا
كسان ديگري
همچون دولت
آبادي
تا انتهاي
انحطاط ييش
بروند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پيام
دكتر ناصر
زرافشان به
مجمع عمومى
سالانه كانون
نويسندگان
ايران
از
كانون
پاسدارى كنيم
آزادى
انديشه و بيان
جانمايهى
منشور كانون
نويسندگان
ايران است
دوستان
و ياران همقلم
دورد
گرم مرا
بپذيريد.
امسال نخستين
سالي است كه
در جلسه مجمع
عمومي سالانه
كانون در ميان
شما نيستم. و
اين در شرايطي
است كه كانون
از برون و
درون در معرض
تهديد قرار
گرفته است. و
اين هر دو
جريان در عمق،
ريشهي واحدي
دارد. اما اين
مشكلي است كه
همهي تشكلهاي
صنفي-اجتماعي
كمابيش با آن
دست
بگريبانند.
ستيز با كانون
از بيرون
همواره وجود
داشته است،
زيرا آزادي
انديشه و بيان
- كه محور اصلي
مرامي كانون
است - نيز يكي از
گونههاي
آزادي است، و
طبيعي است كه
محافل و
نيروهاي
آزاديستيز
جامعه، كانون
را برنتابند. اما
ستيز از دورن
گرچه نطفهي
آن پيش از اين
هم وجود
داشته، به
تازگي رشد و نمود
آشكاري يافته
است.
طي
يكسالهي
گذشته زمزمههايي
از گوشه و
كنار شنيده
شده است كه
كانون گويا
تاكنون بيش از
حد به مسائل
اجتماعي
پرداخته و
بايد از اين
پس صرفاً به
فعاليتهاي
ادبي و هنري -
در مفهوم ويژهي
جامعهگريز و
مردمستيز آن
- بپردازد. اين
خطاي بزرگي
است. آزادي
انديشه و بيان
جانمايهي
منشور كانون
نويسندگان
ايران است. از
سوي ديگر نه
تنها امروز و
نه تنها در
جامعهي ما
بلكه در تمامي
طول تاريخ و
در تمامي جهان
آن مرجعي كه
همواره درصدد
محدود ساختن
يا از ميان
بردن آزادي
انديشه و بيان
بوده، مرجع
قدرت است. از
اينرو تشكل
اجتماعي
نويسندگان،
تشكلي كه اصل
عمدهي مرامي
آن آزادي
انديشه و بيان
است، به اقضاي
ذات و ماهيت
خود در تقابل
با مرجع قدرت
قرار ميگيرد
و جايگاه و
مضمون
فعاليتهاي آن
به ناگزير در
چنين چارچوبي
تعريف ميشود.
تجاهل
چاكرمنشانه
نسبت به اين
واقعيت اساسي،
گمراه كردن
جوانان خاليالذهن،
لوث كردن خصلت
ذاتي و جداييناپذير
تشكل اجتماعي
صنف نويسنده و
تهي ساختن اين
تشكل از مضمون
واقعي آن است
كه لطمهي
سنگيني به
حيثيت و
پيشينهي
كانون وارد
خواهد ساخت.
كانون
نويسندگان ايران،
انجمن ادبي
"اثيرالدين
اخسيكتي"
نيست. فراگيري
فنون شعر و
قصهنويسي
براي يك شاعر
يا قصهنويس
البته امري
ضروري است اما
كسب اين قابليتها
اساساً كاري
است فردي و
آموزشي كه
عمدتاً بايد
در دانشكدهها
و هنركدهها
انجام گيرد.
اين، بخشي از
كار يك
نويسنده است.
اما كار اصلي
تشكل اجتماعي
نويسندگان
آموزش فنونِ
نويسندگي و
شاعري و برگزاري
جلسات قصهخواني
و مشاعره
نيست.
همچنانكه فيالمثل
كار اتحاديه
صنفي ناشران
نشر كتاب نيست.
موضوع فعاليت
تشكل صنفي و
جمعي
نويسندگان مسائل
صنف آنان،
يعني مشكلات
اجتماعي
نويسندگان
است نه مسائل
فردي نويسنده.
سرپوش گذاردن بر
اين واقعيت
ساده به ياري
لفاظيهاي صوري
كه به هيچ روي
اساس تحليلي و
تاب تجزيه و تحليل
دقيق منطقي
ندارند، و از
اين طريق به
فراموشي
سپردن ماهيت
اصلي كانون
كمكي به اعتلاء
يا حتي حفظ
اين تشكل نميكند
برعكس به
تدريج آنرا از
ميان ميبرد.
به
هوش باشيم و
از كانون
پاسداري كنيم.
قلبيترين
شادباشهاي
خود را به
مناسبت
برگزاري
سومين مجمع
عمومي سالانه
كانون نثار
همهي شما ميكنم
و براي همهي
ياران همقلم
و كانون
نويسندگان
ايران آرزوي
كاميابي و
پيروزي دارم.
٢٠/۹/٨١
ناصر
زرافشان