در حاشيه يک مناظره

(نامه شعله سعدى به رهبر و هشدارهاى بابک داد)

ايرج فرزاد

اين روزها وقايع جالب و در عين حال عجيب و غريبى در ايران اتفاق مى افتند.

آقاى شعله سعدى نماينده دوره هاى سوم و چهارم مجلس اسلامى از شيراز، نامه سرگشاده اى خطاب به "رهبر" نوشته است و او را به نهى از منکر و امر به معروف دعوت کرده است. هر از گاهى هم در جملاتى خود را بعنوان کسى که دارد باين ترتيب خطرى براى خود ميخرد، قهرمان و شهيد از پيش ناميده است و در مصاحبه با راديوهاى خارجى نيز گفته است خود را براى زندان و مرگ و اعدام نيز حاضر کرده است. درک اين ريزش ها در صفوف رژيم با توجه به اوضاع بحرانى اى که سراپاى جمهورى اسلامى را فراگرفته است چندان مشکل نيست. اين ترک خوردنهاى برج و باروى رژيم اسلام سياسى را بيشتر شاهد خواهيم بود.

اما از سوى ديگر آقاى بابک داد که خودش گفته است حداقل ده سال است که سابقه خبرنگارى براى مجلس اسلامى و کار ژورناليستى در دوائر حکومت را دارد، از نامه شعله سعدى برآشفته است. او دست به افشاگرى زده است و شعله سعدى را يک "فرصت طلب قهار"، "يک موج سوار سياسى"، و "غوغا سالار" ماهر لقب داده است. آقاى بابک داد گفته است راه يافتن شعله سعدى به دوره سوم مجلس باين ترتيب بود که او سعى کرد خود را از جناحها "مستقل" نشان دهد تا بر موج تنفر مردم از اسلام و آخوند سوار شود. آن جمله معروفش: " آخوندهاى دوريالى منبرى ديروز، امروز بنز ميليونى سوار ميشوند" راى زيادى را براى او جمع کرد. اما به گفته بابک داد، وقتى خطر سلب صلاحيت او بوجود آمد، او خود را از مخلصهاى هاشمى رفسنجانى و خامنه اى معرفى کرد و گفت که رفسنجانى "امير کبير" ايران اسلامى است! و بعنوان مدرک اثبات حمايت خود از "دفاع مقدس" او در وصف شهادت طلبى هاى دوران جنگ شعر گفته است و مداح و شاعر اهل بيت بوده است.

اما با اينحال، همين آقاى شعله سعدى در نامه اخيرش خود را طورى معرفى کرده است که گويا مخالف سياستهاى رفسنجانى و خواهان قطع جنگ از همان سال ٦١ بوده است. تمام عصبانيت خبرنگار متعهد مجلس اسلامى اين است که چنين موجودى با آن سوابق سياسى، در دل اوضاع فعلى از طرفى ميخواهد قهرمان و "ناجى ملى" از خود تصوير کند و از طرف ديگر با خروج از مسير "نزاکت سياسى" و سلاح "نقد"، و "رويکرد" به "هتاکى" و "تحطئه"، براى نظام "خطر" توليد کند!!

واقعا که جالب است و تماشائى است، خودشان دارند به مردم ميگويند که نبايد کوچکترين اميدى به چهره هائى از حکومت اسلامى بست که خود در دوره هائى از معماران و مهره هاى اين رژيم جنايتکار بوده اند. خوب است که ديگر همکاران و همقطاران اين هوادار با نزاکت رژيم اسلامى پرونده ديگر قهرمانان و ناجيان موعود را برخشان بکشند. بگويند که امثال عبدى و گنجى و حجاريان و رئيس دانا و سحابى و چهره هاى شاخص طيف ملى مذهبى، در دوره جنگ ايران و عراق، در دوران کشتارهاى سال ٦٠ و ٦٧، در جريان داير شدن بساط اعدام و سنگسار و شکنجه، در جريان لشکر کشى عليه مردم کردستان چه موضعى داشتند و چگونه "موج سوارى" ميکردند؟ بگويند خيل فيلم سازان و نويسندگانى که براى جمهورى اسلامى مدال و جايزه به ارمغان آوردند و سر در آخور بيت رهبرى و دستگاه مخوف لاجوردى- فلاحيان داشتند، در آن سالهاى وحشت و ترور و خفقان اسلامى کجا ايستاده بودند؟ اين مناظره و اين مشاعره از اين نظر جالب است که همين سوالهاى آقاى بابک داد در برابر کل اين طيف، کل جماعت کلاه مخملى و تئوريسينهاى وزارت اطلاعات قرارميگيرد که بايد به آن پاسخ دهند تا پرونده ها به تمامى در معرض قضاوت مردم قرار گيرند. بايد مردم بدانند که امثال رئيس دانا از کدام مرجع اطلاعاتى و امنيتى رژيم اسلامى ماموريت و پول دريافت کرده است تا بطور سيستماتيک در داخل و خارج کشور براى حزب کمونيست کارگرى پاپوش بدوزد؟ اين مناظره از اين نظر جالب است که در محدوده گلايه هاى درونى بين دو نفر باقى نميماند. اين مناظره بايد به جائى برسد که پرونده کل طيف روشنفکر-نويسنده-فيلم ساز و پرفسور تحليلگر محصول "انقلاب اسلامى"، محصول مکتب شرق زدگى آل احمد و اسلام مدرن شده ارزش هاى "فاطمه، فاطمه است" معلم "شهيد" شريعتى و کل دنياى ضد ارزشهاى مدنيت غرب را در مقابل مردم ايران قرار دهد. در اين صورت از محصولات جديدتر "دگر انديش" پرفسورهاى برخاسته از ريزش ديوار برلين، آنهم در دوره هاى فروپاشى اسلام سياسى از قدرت، ديگر کارى ساخته نخواهد شد.

اما در عين حال آقاى بابک داد يک هشدار هم داده است: کار را از دايره "نقد و نزاکت" به "تحطئه" نرسانيد! و اين فقط يک هشدار به دوستان ايشان در کل طيف ملى مذهبى درون و بيرون رژيم نيست. اين يک اعلام خطر است، شامه تيز خبرنگار مجلس اسلامى بو کشيده است اگر بازار "تخطئه" يعنى نفى و رد اسلام سياسى و ارزشهاى آن در درون جريان خوديها و اپوزيسيون پرو خوديها گرم شود، آنوقت آن موج نفى ارزشهاى اسلامى و شرق زدگى که در جامعه، در ميان جوانان و دانشجويان و زنان و کارگران دارد موج ميزند با هيچ مانعى از "بالا" برخورد نخواهد کرد و ديگر نقشى براى واسطگى عناصرى که بقاى خود و گرايش خود را در بقاى اسلام سياسى در حکومت ميبينند بطور قطع باقى نخواهد ماند. وقتى مردم عاصى از اسلام سياسى و آن نسل پرشور و رزمنده اى که هيچ رابطه اى با اسلام سياسى احساس نميکند، ببينند که پرونده اصلاح طلبان اسلامى سرشار از جنايت و دزدى و فساد و طفيلى گرى است، لايه هاى هر چه کمترى حتى در صفوف خود رژيم اميد و توهم به بقا خواهند داشت و در نتيجه اقليت ناچيز حاکم بر ايران، با حفاظ نازکترى در برابر موج "برانداز" اعتراضات و مبارزه مردم باقى خواهد ماند. عناصرى از قماش امثال بابک داد هم بى وظيفه خواهند ماند و مرخص خواهند شد. خشم او از نامه شعله سعدى در عين حال مرثيه اى براى شغل خود او و همقطارانش نيز هست. در فقدان اسلام سياسى از قدرت، فلسفه اصلاح آن نيز بى معنى ميشود و دکان "موج سواران" بر اصلاح خونين ترين و جنايتکارترين رژيم فاشيسم اسلامى در تايخ معاصر بشر، تعطيل خواهد شد. از اين شام غريبان بازيها و خودزنيهاى حواريون اسلام سياسى، بيشتر خواهيم ديد. اين تنها نشانه هاى اوليه موج ريزش صفوف رژيم اسلامى و ترک صفوف آن است.

١٥ دسامبر ٢٠٠٢