از جوانان کمونيست شماره ٦٨

دخالت در جدالهاى فکرى جامعه

نکاتى ديگر در باره سازماندهى

ادامه مصاحبه با کوروش مدرسى (قسمت سوم)

مصطفى صابر: شما از شرکت ما در جدال هاى فکرى جامعه و بويژه در محيط دانشگاهى و محافل جوانان اشاره کرديد. اين جدال ها فکرى کدام اند، در جلسه روى چه نکاتى تاکيد شد؟ خود شما فکر ميکنيد اين جدال فکرى اکنون روى چه مسائلى گره خورده است؟ چطور بايد در اين جدال دخالت کرد؟ جايگاه اين نشريه و خوانندگانش چيست؟

کورش مدرسى: ببينيد دانشگاه در کشورهاى اختناق زده، شبيه ايران، به کانون اصلى فعل و انفعال فکرى جامعه تبديل ميشود. در کشورهائى که آزادى بيان و عقيده و مطبوعات وجود دارد انواع و اقسام کانون هاى، نهادها، انجمن ها و نشريات کار ميکنند که بخش مهمى از فعل و انفعال فکرى جامعه در قالب آنها صورت ميگيرد. دانشگاه هم يکى از اين مراکز است. اما در جامعه اى مثل ايران که اختناق در آن حاکم است، دانشگاه، بدليل تعريف آن، يعنى جائى که جوانان ميروند تا با افکار مختلف آشنا شوند، به تنها جائى تبديل ميشود که ميتوان آنرا کانون فعل و انفعال فکرى جامعه خواند. علاوه براين براى خود دانشجو، يعنى جوانى که درواقع دارد تازه دنيا را از نظر فکرى در سطح عميقترى سبک و سنگين ميکند، ايده هاى تازه و مکتب هاى فکرى جذابيت پيدا ميکنند. در چنين اوضاع و احوالى آنچه که بلحاظ فکرى در جامعه دست بالا را پيدا ميکند عميقا از دانشگاه تاثير ميپذيرد. متفکرين بيرون دانشگاه هم محيط اصلى تاثيرگذاريشان دانشگاه است و خود از آنجا مى آيند و از آن تاثير ميگيرند. در نتيجه دانشگاه علاوه بر اهميت سياسى امروز آن بلحاظ فکرى کانون مهمى است. هر جريان يا مکتب فکرى که بخواهد درجامعه تاثير بگذارد بايد دانشگاه و بحث هاى فکرى مطرح در آن را جدى بگيرد، به آن بپردازد و سعى کند که فضاى فکرى را تحت تاثير خود قرار دهد. براى حزب کمونيست کارگرى هم اين يک عرصه مهم است و بايد به آن توجه کند، در بحث ها خود را درگير کند، شبيه خود را توليد کند، يعنى مارکسيست و کمونيست کارگرى بسازد و غيره. و سازمان جوانان کمونيست بايد در اين زمينه فعال تر و جدى تر برخورد کند. بايد مسائل، مکتب ها و سوالات را بشناسد در جواب دادن به آنها و طرف بحث شدن جدى تر از امروز شرکت کند. روشن است که پاسخ دادن به کل اين مسائل تنها کار سازمان جوانان کمونيست نيست. اما سازمان جوانان کمونيست ميتواند انرژى حزب را در اين راه بکار اندازد و از آن استفاده کند. جلسه به تفصيل در اين مورد بحث کرد.

در مورد جدال هاى اصلى فکرى در دانشگاه بنظر من اصلى ترين عرصه جدال ما مبارزه با ليبراليسم بطور کلى، و تبيين ليبراليستى از مارکسيسم بطور اخص است. داده اى که از مارکسيسم در جامعه ايران، در سطح عمومى، وجود داشت عميقا تحت تاثير برداشت روسى يا مائوئيستى از مارکسيسم بود. اين به اصطلاح مارکسيسم چه در عرصه فکرى و چه عملى شکست خورد. بلوک شرق فروپاشيد و بهمراه آن سوال اينکه چه شد و چرا آن سيستم شکست خورد؟ انقلاب اکتبر چه جايگاهى داشت؟ لنينيسم چيست؟ اصولا کمونيسم درست است يا نه؟ آيا سوسال دمکراسى حق نداشت؟ آيا سرمايه دارى، دوست داشته باشيم يانه، مبناى پيشرفت نيست؟ و غيره و غيره پيش کشيده شد. سقوط بلوک شرق حتما شکست آن نوع کمونيسم و آن نوع مارکسيسم در مقابل سرمايه دارى بود. در اين نبايد ترديد کرد. اما اين پيروزى، پيروزى سرمايه دارى بر هر ايده برابرى طلبانه و انسانى اعلام گرديد. حجم عظيمى از ادبيات در اين زمينه توليد شد. بقول منصور حکمت به ازا هر مارکسيست چند ده هزار مارکسيست سابق پيدا شدند که به دفاع از سرمايه دارى برخاستند. در ايران اين شکست مستقيم و بلاواسطه شکست سيستم حکومتى در مقابل مردم نبود، اما فضاى ادبيات به اصطلاح چپ قابل انتشار در ايران کاملا تحت سيطره يک تبيين ليبرال چپ از مارکسيسم قرار گرفت. بحثم در مورد افکار عمومى نيست. بحث در مورد متفکرين و انديشمندان محيط داخل ايران است. امروز وقتى از کسى که خود را کمونيست ميداند بپرسيد کمونيسم چيست؟ مجموعه آبکى ترى از سوسيال دمکراسى را تحويلتان ميدهد. بپرسيد لنينيسم چيست تبيين ميدياى فکرى غرب را تحويل ميگيريد. بپرسيد ديکتاتورى پرولتاريا چيست استالين را نشانتان ميدهند. بگوئيد انقلاب لازم است يا نه يک تفسير دست دهم متفکرين بيات شده غرب را برايتان توضيح ميدهند. پوپر در غرب از مد افتاده تازه در ايران خواننده پيدا کرده است. در بهترين حالت تبيين هاى رزا لوگزامبورگ، تروتسکى و لوکاچ را ميبيند. درکنار اين البته کمونيسم کارگرى و منصور حکمت دارد مطرح ميشود. تکليف فکرى دانشگاه وقتى روشن ميشود که از زاويه کمونيسم کارگرى، از زاويه فکرى منصور حکمت به اين جدال برويم. بنظر من ما جواب همه اين سنت هاى فکرى را داريم. و در مقابل اينها مارکس و منصور حکمت را بايد قرار بدهيم. منظور سيستم فکرى، متدولوژى و سياسى آنها است. بايد آثار منصور حکمت را وسيعا در ايران و در محيط هاى فکرى قابل دسترس کنيم. بعلاوه انجمن مارکس - حکمت( لندن)، انجمن مارکس سابق، مجموعه اى از بحث هاى خوب داشته که رساندن اينها به ايران و تبديل کردن آن ها به بحث در کانون هاى فکرى کمونيستى و بعد دنبال بحث را گرفتن ميتواند نقطه شروع خوبى باشد.

مصطفى صابر: يک نکته که گاه مطرح ميشود اينست که "کمونيسم در ايران نا شناخته است." چقدر اين واقعيت دارد؟ البته تبليغات سنگينى عليه کمونيسم جريان داشته و دارد. از بستن استالين و ديگران به ما، تا شيطانسازى که از سى ان ان تا صدا و سيما عليه ما بکار ميگيرند. مقابل اينها چه بايد کرد؟

کورش مدرسى: کمونيسم قطعا در ايران ناشناخته نيست. سابقه طولانى دارد. تبليغات سى ان ان و لشگر ضد مارکسيست و ضد کمونيست هم البته وسيع است. اما بايد به دو فاکتور مهم توجه کرد. اولا مردم ايران خودشان تجربه بدى از کمونيسم، يا سيستمى که به خودش نام کمونيستى داده، ندارند. يعنى مساله کمونيسم براى مردم ايران مثل فرضا آلمان شرقى نيست. و فاکتور مهم تر اين است که امروز در ايران اگر به کسى کمونيست بگويند بيش از هرکس با کمونيسم کارگرى تداعى ميشود. وقتى ميگويند کسى کمونيست است فکر نميکنند توده اى است يا چريک فدائى. تصوير عمومى اين است که کمونيسم کارگرى است. اين به يمن فعاليت بيست و چند ساله جريان ما مقدور شده است. و کمونيسم کارگرى يک جريان بشدت خوش نام است. يک برگ سياه در تاريخ آن وجود ندارد. بى دليل نيست کسى که ميخواهد عليه کمونيسم کارگرى تهييج و تبليغ کند ناچار ميشود به دست راستى ترين و کثيف ترين شيوه ها متوسل شود. با تکيه به هر ايده نيمه چپى نميشود عليه کمونيسم کارگرى آژيتاسيون کرد. درنتيجه مشکلات قطعا هست اما در مورد مشخص ايران بنظر من نقطه قدرت هائى وجود دارد که شايد در کشورهاى ديگر نيست. همين يکى از فاکتورهائى است که مساله قدرت گيرى کمونيسم کارگرى در ايران را مقدور کرده است. در اين رابطه از خوانندگان شما دعوت ميکنم که به بحث منصور حکمت در انجمن مارکس تحت عنوان "آيا کمونيسم در ايران ميتواند پيروز شود؟" مراجعه کنيد که به تفصيل به اين مساله پرداخته است.

مصطفى صابر: اجازه بدهيد باز کمى به مساله سازماندهى برگرديم. بنظر شما در شرايط فعلى دانشگاه فعاليت سازماندهى چگونه بايد باشد؟ ايجاد تشکل هاى وسيع و توده اى چگونه ممکن است؟ براى تامين يک رهبرى پر نفوذ و ادامه کار چه بايد کرد؟ سازمان جوان کمونيست چه نقشى ميتواند ايفاء کند؟

کورش مدرسى: وقتى از تشکل توده اى وسيع صحبت ميکنيد قاعدتا منظور تشکل سياسى و چپ است. وگر نه تشکل صنفى نه توده اى ميشود و نه امروز صورت مساله کسى است. و تشکل غير چپ هم که داريم. مثلا دفتر تحکيم وحدت. پس بحث درباره تشکل وسيع و توده اى چپ است. اما ايجاد تشکل وسيع توده اى چپ و کمونيستى تنها بستگى به داشتن چنين ايده اى ندارد. مساله مهم ديگر تناسب قوا است. براى ايجاد چنين تشکلى، براى اينکه توده اى شود بايد تناسب قواى خاصى ميان دولت و مردم برقرار شده باشد. دولت نتواند چنين تشکلى را سرکوب کند و آن تشکل هم بتواند در مقابل تعرض دولت از خود دفاع کند. اما مساله سياه و سفيد کامل هم نيست. اولا تناسب قوا مرتبا تغيير ميکند. هر مبارزه ى پيروزى اين تناسب قوا را بيشتر تغيير ميدهد و از طرف ديگر انواع تشکل هاى، نه خيلى توده اى، در پوشش هاى مختلف را ميتوان ايجاد کرد. هدف قطعا بايد درست کردن تشکل وسيع توده اى چپ باشد. اما بايد براى آن کار کرد و با برنامه پيش رفت. همانقدر که عقب ماندن از واقعيات مضرر است، جلو زدن از واقعيات هم مهلک است. اين کار رهبران و فعالين کمونيست است که شرايط ايجاد چنين تشکلى را فراهم کنند.

براى تامين رهبرى پرنفوذ هم بايد اين رهبرى را شکل داد. بايد شبکه هاى رهبران و فعالين کمونيست در دانشگاه فشرده تر شوند، هماهنگ تر عمل کنند و خودشان را رهبر مبارزه کل دانشجويان بکنند. تجربه تاکنونى به نظر من خيلى دلگرم کننده است. رهبران چپ و کمونيست در دور اخير مبارزات کاردانى و تدبير زيادى از خودشان نشان دادند. اما بايد بلحاظ فکرى روشن تر شد و بلحاظ عملى با حزب کمونيست کارگرى تماس فشرده ترى را برقرار کرد. تماس با حزب کمونيست کارگرى يکى از کانال هاى مهم هماهنگ شدن، هم خط شدن و ارتباط است. حزب کمونيست کارگرى کانالى است که ميتواند از مشهد تا سنندج و از جلفا تا بندرعباس را بهم متصل نگاه دارد. حرف من اين است. فشرده تر شويد، سياستهان را روشن تر کنيد، رهبر توده وسيع دانشجويان شويد، مواظب چپ و راست زدن باشيد و با حزب کمونيست کارگرى يا با سازمان جوانان کمونيست تماس بگيريد. اين بهترين راه پيشرفت است.

مصطفى صابر: شما در صحبت هايتان بر دو عرصه اصلى دست گذاشتيد: دانشگاه و محله. اينرا کمى توضيح دهيد. مدارس و بخصوص دبيرستانها چه؟ اما همانطور که خودتان هم پيشتر اشاره کرديد، گويا در جلسه بيشتر روى اهميت نقش محلات (علاوه بر دانشگاه) صحبت کرديد، چرا؟

کورش مدرسى: وقتى در مورد جوانان صحبت ميکند بايد توجه داشته باشيد که يکى از کانون هاى تجمع جوانان محل زندگى آنها و محلات شهر است. فضاى هر محله بى ترديد از حال و هوا و فضاى به اصطلاح "بچه هاى محل" تاثير ميگيرد. اينکه در آن محل چه اتفاقى مى افتد، چه چيز تحمل ميشود و چه چيز نميشود بستگى زيادى به اين "برو بچه هاى محل" دارد. جوانان در اين محيط با هم رفاقت هايشان شکل ميگيرد با هم در ارتباط نزديک قرار ميگيرند، تيم فوتبال و کلوب تاتر و غيره و غيره درست ميکنند و بخواهند يا نه به فضاى آن محل رنگ و بوى خودشان را ميزنند. اگر بچه هاى کمونيست محل دست بالا را پيدا کنند آن محل براى ارتجاع چه فرهنگى و چه سياسى تنگ ميشود. محله سنگرى است که در فتح آن جوانان محل نقش مهمى دارند. براى حزب کمونيست کارگرى چه از نظر سياسى و در جدال با جمهورى اسلامى و چه از نظر فکرى و جنبشى درگير شدن در اين عرصه حياتى است. بايد اشکال مختلف و متنوع سازمان يابى طبيعى در محل را بکار گرفت. بايد سعى کرد هر تجمع جوانان در محله را زير چتر عمومى سياسى، فکرى و فرهنگى کمونيستى در آورد. اين کار پيش از هرکس دست سازمان جوانان کمونيست و کمونيست هاى محل را ميبوسد.

در مورد مدارس و دبيرستانها بايد يه توجه کرد که بخش مهمى از مدارس و دبيرستانها جزئى از حيات اجتماعى در محله هستند. ميدانم دبيرستانها و مدارسى هستند که فرا محله اى هستند اما همانطور که گفتم دبيرستان و مدارس جزئى از محله هستند و ميتوان در اين چارچوب به آنها پرداخت.