عبور از "خط قرمز"

فاتح بهرامى

جنبش مردم براى آزادى و سرنگونى جمهورى اسلامى مدام در حال پيشروى است. با وجوديکه از حضور علنى اين جنبش نزديک به شش سال ميگذرد، و اين مدت عمرى بود که جناح دو خرداد توانست براى جمهورى اسلامى بخرد، اما امروز نشانه هاى جدى و قطعى براى نزديک شدن اين جنبش به هدفش، يعنى سرنگونى جمهورى اسلامى، روشنتر از هر زمان قابل مشاهده است.

يک فاکتور مهم و تا حدى قديمى تر در مورد اين نشانه ها رسميت پيدا کردن شکست پروژه اصلاح جمهورى اسلامى است که نه تنها از مدتها قبل توسط مردم مهر و اعلام شده، بلکه همچنين توسط خود جناح دو خرداد و سران اصلى آن اذعان ميشود. اما شکست قطعى پروژه دو خرداد نتايجى دارد که از ميان آنها به دو عامل مهم بايد توجه کرد. فاکتور اول بى خاصيت شدن سپر دفاعى رژيم در مقابل اعتراضات مردم و حرکتهاى جنبش سرنگونى طلبانه مردم است. به بيان ديگر، قدرت رژيم براى کنترل اعتراضات اقشار مختلف جامعه از طريق جناح دو خرداد و نهادهاى وابسته به آن از بين رفته است. و اين باعث ميشود که اعتراض مردم چپ تر، ميليتانت تر و صريحتر عليه کل رژيم بيان بشود و به پيش برود. دومين نتيجه شکست دو خرداد عبارتست از اتکا و رو آورى مستقيم و صريح حکومت به ابزار هميشگى سرکوب، هم توسط نيروى رسمى سرکوبگر و هم با به ميدان آوردن نيروى اوباشى که براى همين هدف به مزدورى در آمده اند.

نشانه مهم ديگرى که حاکى از پيشروى جدى مردم به سمت هدف سرنگونى رژيم اسلامى است، شعارهاى مردم در اعتراضات آنهاست. هدف گرفتن خامنه اى بعنوان رهبر و سمبل جمهورى اسلامى در شعارهاى مردم به معنى عبور آنها از "خط قرمز" است. عبور از اين خط قرمز در روز روشن با فرياد "رهبر برو گمشو" و "مرگ بر خامنه اى"، چشم در چشم نيروى انتظامى و حزب الله و لباس شخصى ها، بمعنى اينست که جنبش سرنگونى وارد فاز جديدى شده است. اعتراضات دور اخير دانشجويان و آنچه که در ١٦ آذر اتفاق افتاد، ويژگيهاى اين فاز مبارزه مردم را بخوبى نمايان ميکند. شعار "رهبر برو گمشو" حدود يکماه پيش دانشجويان به شعار "مرگ بر خامنه اى" ارتقا يافت که به شعار اصلى تظاهرات بزرگ مردم تهران در غروب ١٦ آذر تبديل شد. و اين يک شاخص اساسى براى اعلام علنى رابطه مردم با جمهورى اسلامى است که در خيابانها فرياد زده ميشود. اما اين فاز جديد از مبارزه مردم به شعار عليه خامنه اى محدود نميشود. آنچه که در تظاهرات دانشجويان خودنمائى کرد حاکى از چپ شدن اعتراضات و راديکال بودن خواسته ها بود. اينبار انگار خاتمى از فضاى ايران محو شده بود، حتى طرفداران وى در دانشگاهها عکسهايش را قايم کردند. دفتر تحکيم وحدت براى اينکه بتواند در دانشگاهها حضورش را حفظ کند مجبور به تکرار شعار چپها يعنى "زندانى سياسى بايد آزاد گردد" شد. شعار آزادى برابرى براى دومين بار در دور اخير اعتراضات دانشجوئى جايگاه ويژه اى پيدا کرد. فقط همين موارد تاکيد ميکنند که حرکت هاى اخير دانشجويان و تظاهرات مردم علاوه بر اينکه سمبل جمهورى اسلامى را هدف قرار داد، تصويرى از اهداف آزاديخواهانه و چپ جنبش سرنگونى را بدست ميدهد.

و بالاخره به يک نشانه ديگر از موقعيت جنبش سرنگونى و قدرت آن بايد اشاره کرد. از داخل خود حکومت اعتراض و انتقاد به خامنه اى شروع شده است. دو نمونه آن در هفته اخير يکى انتقاد مزروعى در مجلس بود که به دعوا و کشمکش انجاميد و دوم نامه سرگشاده قاسم شعله سعدى به خامنه اى است. اين موارد بلافاصله اذهان را تا حدى به دوران آخر رژيم شاه متوجه ميکند که امثال بنى احمد بطور علنى به انتقاد از شاه ميپرداخت، کارى که قبلتر از آن ممکن نبود. قدرت جنبش سرنگونى و وضعيت داغان رژيم به جائى رسيده که عناصر دو خردادى بطور علنى و مستقيم سراغ خامنه اى ميروند. آنچه باعث ميشود که کسانى از داخل حکومت به اين "جسارت" دست بزنند، فقط اين نيست که ميخواهند حسابشان را نزد مردم از کل حکومت جدا کنند، بلکه اساسا آنقدر جمهورى اسلامى و رهبر آن نزد مردم بى آبرو است و خطر سرنگونى رژيمشان را بشدت احساس ميکنند که چاره نهائى را در اين ديده اند که خامنه اى را هم بطور انتقادى مخاطب قرار دهند تا بلکه براى شکاف و دعواى جناحها فکرى بکند.

اين نشانه ها بروشنى از وضعيت حساسى خبر ميدهند که اساس آن رو در روئى مردم با رژيم بر سر سرنگونى مبناى آنرا تشکيل ميدهد، وضعيتى که دارد به مراحل نهائى تعيين تکليف نزديک ميشود و بايد براى آن آماده شد. اگرچه رژيم جمهورى اسلامى هنوز ظرفيت سرکوب و اعمال وحشيگيرى را دارد، اما قابل افسار زدن و کنترل کردن است. اين در گرو تشکل و اتحاد اقشار مختلف مردم و کسب آمادگى براى اين رو در روئى است. در اين ميان نقش طبقه کارگر براى ايفاى نقش دورانساز بر تحولات آتى ايران بسيار تعيين کننده است. همچنانکه طبقه کارگر در انقلاب ٥٧ پشت رژيم شاه را شکست، اينبار نيز طبقه کارگرى که اگر متشکل و متحد شده باشد، ميتواند با قدرت خود و با اتکا به نقشى که در توليد در جامعه ايفا ميکند، همراه طيف عظيم زنان و جوانانى که براى سرنگونى جمهورى اسلامى عزمشان را جزم کرده اند، نقش اساسى ايفا کند. در اوضاع متحولى که در پيش است، کارگران بايد در سياست دخالت کنند. و اين در درجه اول مستلزم پاسخ دادن به معضل اساسى امروز کارگران، يعنى مساله تشکل است. کارگران بايد دست بکار ساختن تشکل هاى توده اى خود و شوراهايشان بشوند. و بالاخره بايد به اهميت پيوستن کارگران، زنان، جوانان و مردم آزاديخواه به حزب کمونيست کارگرى ايران تاکيد کنم. اين حزب تنها حزبى است که براى رهائى انسان از بردگى مزدى و تبيعض و نابرابرى و براى برگرداندن حرمت و اخيتار به انسانها مبارزه ميکند. تنها حزبى است که به رفاه و شادى و آزادى و برابراى انسانها حساس است و براى برپائى جامعه اى شايسته انسان ميجنگد. بايد به اين حزب پيوست تا مبارزه براى سرنگونى جمهورى اسلامى به سرانجامى برسد که خواست و آرمان ميليونها مردم آزاديخواه است.