ايرج آذرين و هويت قومى تراشيدن هايش

 

ناصر اصغرى

اخيرا ايرج آذرين جديد نوشته اى تحت عنوان "جنبش جهانى ضدجنگ، اپوزيسيون چپ کرد کجاست؟" منتشر کرده که جا دارد به آن پرداخته شود. در کنار توجيه و ترويج پاسيفيسم، هدف اصلى مقاله هويت قومى تراشيدن براى انسانهاست. در چارچوب تئوريهاى جديدشان مبارزه براى پيروزى معناى ندارد. بايد قواعد بازئى را که توسط آمريکا و "جهانى شدن" تعيين گرديده قبول کرد. بيشتر به تئورى هاى پسامدرنيستى فوکوياما شباهت دارند. مقاله را با اين جمله آغاز مى کند: "حمله نظامى امريکا به عراق محرز نيست." کمى پائين تر در پاراگراف سوم نوشته مى نويسد: "در عصر «جهانى شدن»، هيچ جنبش حق طلبانه اى نميتواند افق پيروزى اش را در يک محدوده کوچک و بدون محاسبه تناسب قواى جهانى مجسم کند." اشتباه نکنيد. ايرج آذرين به جنبش ضدجنگ براى احراز امريکا از اين جنگ باورى ندارد. سوپر تروتسيکست هم نيست که فعلا قابلمه دلمه به پيکت کارگران مى برد و فردا قرار است انقلاب جهانى بکند. جوابش را با هم بخوانيم: "واقعيت اينست که در وضعيت فعلى جهان عامل تعيين کننده اى که جلوى وقوع جنگ را بتواند بگيرد جنبش ضدجنگ نيست، بلکه تضادهاى ميان نيروهاى امپرياليستى ... است." "تضاد منافع قدرتهاى بزرگ سرمايه دارى ميتواند مانع اجراى نقشه هاى جنگى هيات حاکمه آمريکا شود. پيامدهاى منطقه اى اشغال عراق نيز منافع دولتهاى منطقه و رژيمهاى عرب را تهديد ميکند و اينها نيز به دليل خاص خود موافق حمله آمريکا به عراق نيستند." اين جملات شباهت عجيبى به تبيين تاريخ به روايت از کتب درسى رژيمهاى ديکتاتورى دارد که در آن تاريخ را شاهان و سلاطين مى سازند. اين روايت فوکوياما و هانتيگتون از تاريخ و انسان است. اما انسانها به زندگى و مبارزه هر روزه شان که گاها به آن فکر هم نمى کنند، اينچنين نمى نگرند. کسى وارد يک مبارزه و فعاليتى نمى شود که پيروزى آن برايش مسجل نباشد. ٢٤ سال حاکميت جمهورى اسلامى اين را به هر ناظرى قبولاند. ٢٤ سال ضديت با جمهورى اسلامى تنها زمانى ظاهر تعرضى به خود گرفت که پيروزى بر اين حکومت مسجل گشت. اين را حتى مى شد از تجربه حزب کمونيست ايران هم نتيجه گرفت. بعد از استعفاى منصور حکمت و تعداد وسيعى از کادرهاى حزب، تعدادى از اعضا و کادرهاى آن حزب هم، پيروزى کمونيسم را به هر دليلى غيرممکن دانستند و به طرف هيچکدام از احزاب کمونيست ايران و کمونيست کارگرى ايران نيامدند. دليلى هم نمى بينند کتاب چند فصلى و نشريه ماهانه در غيرممکن بودن آن منتشر کنند. اما به دلائل اينکه ايرج آذرين جديد چرا وارد اين ميدان شده بايد در مقالات جداگانه اى پرداخت.

براى ايرج آذرين جديد مبارزه سياسى يک بده و بستان است. مى گويد: "هر جنبش حق طلبانه اى براى جلب همبستگى بين المللى بايد در جنبش ضدجنگ شرکت کند." "همبستگى بين المللى خيابان يکطرفه نيست". معناى واقعى جملات فوق چنين است: "اگر فعال سياسى و روشنفکر "چپ" کرد در اين جنبش شرکت نکند، نبايد از کسى انتظار دفاع از مبارزه براى حداقل رفع ستم ملى را داشته باشد."

ايرج آذرين جديد اما وارد عرصه ديگرى نيز شده است. شايد خواندن اين نوشته «بدون شرح» بهتر بتواند منظور را برساند. سراسر نوشته مالامال از مقولاتى چون "جنبش ملت کرد"، "خلق کرد" و غيره است. بدون شک حداقل براى نسل جديد هم که شده بايد بار ديگر نقدهاى منصور حکمت و اتحاد مبارزان کمونيست به مقوله خلق را انتشار دوباره داد. اينجا لازم است يادآور شوم که جان دادن به اين مقولات از طرف ايرج آذرين جديد به معناى مبارزه براى رفع ستم ملى نيست، بلکه بيشتر يارگيرى کذائى را در نظر دارد. آقاى آذرين دارد به صراحت مى گويد که "جنبش ملت کرد" راست و چپ دارد. به گفته اى ديگر دارد همه کرد زبانان را به يک چوب مى راند. آيا منظور از "چپ"، جنبش کارگرى و يا جنبش برابرى طلبانه حقوقى زنان است که جناح چپ جنبش ملى کردستان را مى سازند؟ بهتر است اين را به صراحت بگويند. آيا آقاى آذرين پ ک ک و يا حزب دمکرات کردستان عراق را جناح بورژوازى جنبش ملى کرد مى داند و فرضا "اتحاد سوسياليستى کارگرى" را هم جناح کارگرى اين جنبش؟ اين که زيرسبيلى رد کردن است. ظاهرا شما نقد اين ديد را قبول کرده بوديد. بهتر آن است که بيائيد و آن را در يکى از همين شماره هاى "بارو" در ردش مطلب بنويسيد.

ايرج آذرين طرفدار نسبى گرائى فرهنگىآذرين مى گويد: "چرا در سليمانيه شاهد ميتينگ و سخنرانى در افشاء مقاصد ميليتاريستى آمريکا نيستيم؟" "چرا در دياربکر و سنندج تظاهراتى در مخالفت با جنگ صورت نميگيرد؟". اگر در سليمانيه ميتينگى برگزار نشده و يا در دياربکر و سنندج تظاهراتى صورت نگرفته، حق با آذرين است. من اطلاعى ندارم. بايد اين کارها ميشد. بايد همچون هر شهر ديگرى شاهد مخالفتهاى عظيم بر عليه جنگ در اين شهرها هم باشيم. در بند ٤ نوشته مى آورد: "در تجمعات اعتراضى جنبش ضدجنگ در اروپا و آمريکا نيز جاى شرکت کنندگان و سخنرانان کرد خالى است. من البته مى دانم که بسيارى از فعالين سياسى تبعيدى کرد بطور فردى و جمعى در اين اعتراضات شرکت ميکنند، اما اين کافى نيست؛ بايد بتوان يک هويت کردى معترض به جنگ را بعنوان جزء ثابتى از هويت جنبش ضدجنگ تثبيت نمود. ... اين نه فقط به سود جنبش خلق کرد است، بلکه بهترين راه زدودن شائبه هاى نسبى گرايى فرهنگى از جنبش ضدجنگ است." شوخى نفرمائيد. چه کسى را داريد گول مى زنيد؟ اين عمق نسبى گرايى فرهنگى و هويت قومى تراشيدن براى انسانهايى است که در قلب اروپا و آمريکا زندگى مى کنند. اگر هنوز به دفاع از مردان مسلمان در کتک زدن همسرانشان برنخاسته ايد و يا هنوز علنا از چادر بسر کردن کودک دفاع نکرده ايد، شايد دليل خاصى داشته باشد. اما داريد صراحتا به کرد زبانان مقيم اروپا مى گوئيد که با پرچم کردستان وارد جنبش ضدجنگ بشوند و آن را به اهتزاز درآورند. اينجا ديگر صحبتى از سليمانيه و دياربکر و سنندج نيست. داريم از قلب اروپا حرف مى زنيم. واقعا افتضاح سياسى بالا آورده ايد.

مواضع اخير کومه له را دنبال نکرده ام و نمى دانم آنجا چه خبر است. مقاله رحمان حسين زاده در نقد نوشته آذرين به اين اشاره مى کند که اين نوشته در واقع "سرويس تئوريک" به کومه له است. اولا اگر کومه له تا اين حد سقوط کرده باشد، ديگر به هيچ وجه نمى شود جلوى اين سقوط را سد کرد. دوما اينها تئورى هاى تازه اى نيستند که ايرج آذرين جديد کشف کرده باشد. بلکه تئورى هاى شناخته شده اى هستند که قصد آقاى آذرين فقط اعتبار بخشيدن به آنهاست. در تدقيق مواضع ايرج آذرين جديد فقط مى توان متحير از حد دگرديسى افراد بود. براى جلب رضايت راه کارگر و اعوان و انصارش مقولات مرده اى چون "جنبش ملت کرد" "خلق کرد" و غيره چون نقل و نبات از نوشته هاى آقاى آذرين مى بارند. براى دل به دست آوردن ناسيونال فالانژهاى ضدکمونيست، لازم مى بيند که براى سليمانيه از "ميتينگ و سخنرانى" استفاده کند و براى دياربکر و سنندج فعلا "تظاهرات". اينها ابدا اتفاقى نيستند. واضح است که رو به کسى در سنندج و سليمانيه و دياربکر صحبت نمى کند. به جملاتش ظاهرى رمانتيک و بى گناه مى دهد، اما عميقا حساب شده و کاسبکارانه اند.

١٠ دسامبر ٢٠٠٢