خرسندى، بازارِ کساد و لودگى!
سعيد مدانلو
نهم دسامبر ٢٠٠٢
sahand60@yahoo.com
پاسخ هادى خرسندى به نوشته قبلى ام را که خواندم آنقدر حقير و بى مقدارش يافتم که فکر کردم بهتر است پاسخى ننويسم. راستش فکر کرده بودم ممکن است کسى در بيايد و بنويسد: آخر اين آدم زمين خورده مفلوک را که بيش از اين زدن ندارد. اما به نظر ميرسد خرسندى مثل کسى که خودش را به آب و آتش زده باشد به هيچ وجه متوجه وضعيتى که براى خودش فراهم آورده است، نيست. انگار هنوز حاليش نيست که هرچه بيشتر توى گودىِ لجن دست و پا بزند بيشتر در آن فرو ميرود. اين از عوارض بازارِ کساد است. مقدار زيادى لودگى براى خوشايند جمهورى اسلامى و محبوب کردنِ آدمکشانِ سابقش شايد براى رونق دوباره دخلش بدک نباشد.
راستى از آن جماعت مدافع نامبرده آيا کسى مانده است که رويش بشود منبعد در دفاع از او مطلبى بگويد؟! کسى که مدعى است هيچگونه بدهى به جمهورى اسلامى ندارد آيا حاضر است خودش را در دفاع از اين لوده شهر که بقولِ خودش شريکى با سيد ابراهيم نبوى محبوبِ عام است، سکه يک پول کند؟!
سيد ابراهيم نبوى از اعقابِ معصومِ امام زين العابدين بيمار است که بنا به گفته خرسندى مثل کيومرث صابرى مدير نشريه گل آقا بى شرم و حيا نبود که نامه خامنه اى را به سيرجانى برساند. نبوى آنقدر شرم و حيا داشت که نگو! خرسندى به قربانش برود از فرط شرم و حيا فقط تعدادى بى نام و نشانِ مخالف را آنهم نه براى پخ پخ شدن بلکه صرفا براى عبور دادن از پيچ توبه جهت اندکى تاديب اخلاقى بدست لاجوردى سپرد! خرسندى مطلبِ « تعطيل نشريه فقاهى گل آقا مورخ پنجم نوامبر ٢..٢» را تنها براى اين ننوشت که صابرى را افشاءکند. قصد اين بود که ابراهيم نبوى «معصوم» را اتو شويى و مطلا کرده باشد. آخر بى انصافى است که مردم ندانسته فکر کنند نبوى و صابرى هر دو با هم در زمانى نه چندان دور ذوب در ولايت فقيه بودند!
اين روزها بسيارى از ذوب شدگانِ ديروز، «در طلب اعتبار و وجيه المله شدنشان» پرونده «افتخارات خود» و بى شرم و حيايى رفقاى ديروزشان را به دست اين و آن ميدهند. وسط اينچنين معرکه گيريهايى هادى خرسندى فداکارانه بقچه بنديل و جعبه مارگيرى سيد ابراهيم نبوى را زده است زير بغلش و اينجا و آنجا پهن ميکند. اينکه خرسندى از به عرش اعلى رساندنِِ نبوى و به خاک سياه نشاندنِ صابرى به دنبالِ چيست و اينکه چرا از دو نفر آدمکشِ همکار و همجنس يکى ميتواند آدمکشى را تعطيل کند و هنرمند «محبوب» شود و ديگرى نميتواند؟! اللهُ اعلم!! معلوم نيست چرا صابرى نميتواند از يک عمر گل آقاى خامنه اى بودن دست بکشد و شانسش را در صف «اپوزيسون» براى «هنرمند محبوب« شدن امتحان کند!
مسخره تر از اين ديگر نميشود. از طرفى با جمهورى اسلامى عکس تمام قد ميگيرد و از جهت ديگر مثلا ناراحت است که ما داريم او را به جمهورى اسلامى مى چسبانيم! انگار که داريم به او تهمت ميزنيم! پيشتر يکى از رفقايم دوستانه از او خواسته بود پا در لجنزار متعفن جمهورى اسلامى نگذارد. خرسندى ظاهرا از اين قاعده خبر نداشت که هر که تا مچ پا داخل اين فاضلاب شد تا بناگوشش هم خواهد رفت. واقعا خرسندى گمان ميکند مقدارى از آن گنداب را به طرفِ حزب کمونيست کارگرى ايران پرت کردن و ليچار گفتنِ به ما، کمکى به او ميکند؟ ظاهرا او از تاکتيکِ تا ميتوانى شلوغ پلوغش کن تا قضيه يک جورى ماستمالى شود استفاده ميکند! اين مقايسه کردنِ نبوى و صابرى و از اين طريق اعتبارى براى نبوى کسب کردنش که ديگر شاهکارى در مسخرگى و آلت دست فعالين و عوامل خارج کشورى جمهورى اسلامى شدن است.
همانهايى که دسته اسکناس سبز و «پولِ طيب و طاهر جمهورى اسلامى ملت ايران» را جلوى چشم و گوش بعضى از مستعدين با صداى بلند ميشمارند تا حد نشان دادنِ جاى دوست دشمن خرسندى را به بازى گرفته اند.
در پاسخش به من هم بالاخره متوجه نشدم چه منظورى را از يک مشت پرت و پلا گفتن ميخواهد ادا کند. واقعا فکر ميکند اينطورى ميتواند گند کارش را بخواباند؟!خيلى رک و ساده بگويم آقاى خرسندى، شما که ميخواهى با يک گوشه جمهورى اسلامى سور و ساتى جور کنى بهتر است همزمان رو به ما جيغ و داد راه نيندازى که بعدش ناچار شوى به پرت و پلا گويى بيافتى؟! باور کن اين تاکتيک خوبى نيست. اينجور کارها را معمولا سعى ميکنند بى سر و صداتر انجام دهند. کارت به اين ميماند که طبل زنان بروى دزدى و پيش خودت فکر کنى مردم فقط مجذوب صداى طبلت ميشوند! ميگويى که ما برايت پرونده سازى ميکنيم! روزِ روشن جلوى چشم مردم، صاحب منصبِ ديروزِ جمهورى اسلامى و پاسدار گشت مارالله و قاتل فرزندان مردم را تطهير و محبوب و مطلا ميکنى و مُهر جمهورى اسلامى را روى پيشانى خودت ميکوبى. آنوقت معلوم نيست روى چه حسابى ما را متهم ميکنى که داريم برايت پرونده سازى ميکنيم!
اين را يادت باشد و حتما خودت هم شاهد بودى، کم نبودند از تيپ دوم خردادى و سر و سِر دار با جمهورى اسلامى که سعى کردند با حزب سرشاخ شوند تا خودشان را پيش جمهورى اسلامى عزيز تر کنند. شايد به نوايى رسيده باشند ولى آبرو باختند. تعداديشان از تو به مراتب اسم و رسم دارتر بودند. تو يکى اوليش نيستى. نميتوانى براى رونق بخشيدن به بازار کسادت با آدمکش جمهورى اسلامى چلوکباب بزنى به بدن و همزمان با اسم يکى از رهبران حزب زورکى قافيه جور کنى و هر بار يک چيزهايى بى سر و ته و مغلطه روى کاغذ بياورى و اسمش را بگذارى طنز. اين عينِ لودگى است. کمک چندانى به حالت نخواهد بود.
من بيشتر از اين حوصله نوشتن ندارم، آقاى خرسندى، تو هم سعى کن بيشتر از اين خودت را به کثافت جمهورى اسلامى آلوده نکنى. قباحت دارد. به فکر شغل شرافتمندانه ترى باش.