از جوانان کمونيست شماره ٦٧
نحوه فعاليت يک کمونيست جوان
مصاحبه با کوروش مدرسى
(قسمت دوم)
مصطفى صابر: با اين تصويرى که شما از کمونيسم کارگرى به مثابه يک جنبش وسيع و همه جانبه داديد، با توجه به اشاره تان به نقش حزب و تمايز آن با سازمان جوانان کمونيست، آيا فکر نمى کنيد که سازمان جوانان کمونيست و حزب کمونيست کارگرى خيلى شبيه بهم کار ميکنند؟ آيا در جلسه علاوه بر تفاوت عرصه کار سازمان جوانان، يعنى فعاليت در بين جوانان، مخصوصا دانشگاه و محله، مشخصا به تفاوت نحوه کار سازمان جوانان کمونيست اشاره شد؟ منظورم مشخصا اينست که آيا سازمان جوانان کمونيست، همان حزب کمونيست کارگرى براى جوانهاست؟
کورش مدرسى : منظورتان را از تفاوت شيوه کار دقيقا متوجه نيستم. اگر سوال را درست فهميده باشم، از نظر من مساله تفاوت شيوه کار نيست. مساله تفاوت در محل تمرکز فعاليت و موضوع کار است. شيوه کار سازمان جوانان کمونيست از نظر مضمونى همان شيوه کار حزب کمونيست کارگرى ايران است. بحث هائى که در مورد شيوه کار کمونيستى در جلسه با دبير سازمان جوانان کمونيست داشتيم همان بحث هائى است که مثلا با کميته تشکيلات کل کشور و يا با تشکيلات خارج کشور حزب کمونيست کارگرى هم داريم. بالاخره کمونيست ها بعنوان يک نيروى اجتماعى شيوه ى فعاليت خاصى دارند. از اين سر مهم نيست جوان باشند يا نباشند و در داخل ايران فعاليت کنند يا در خارج. از نظر هدف، هدف بلاواسطه حزب کمونيست کارگرى ايران تصرف قدرت سياسى، تشکيل دولت و سازمان دهى جامعه سوسياليستى است. سازمان جوانان کمونيست بخشى از ابزار اين کار است. هدف سازمان جوانان کمونيست، همانطور که در اسناد پايه اى آن آمده است. "سازمان جوانان کمونيست سازمانى است براى متحد کردن و بسيج کردن همه جوانان مشتاق آزادى و برابرى و رفاه انسانها، به گرد پرچم کمونيستى طبقه کارگر. سازمان جوانان کمونيست سازمانى است براى به ميدان آوردن همه جوانانى که عليه استثمار و نابرابرى، عليه عقب ماندگى، مذهب، ناسيوناليسم، زن ستيزى و نژاد پرستى تلاش ميکنند و به ايجاد جامعه اى آزاد و انسانى، به ايجاد دنيايى برابر و آزاد، مرفه و مدرن، دنياى شادى و بشريتى خوشبخت، دل بسته اند." و سازمان جوانان کمونيست، سازمانى است "که براى اشاعه مارکسيسم و کمونيسم در ميان جوانان و به ميدان آوردن آنان در راه تحقق اهداف برنامه کمونيستى و پيشبرد سياست انقلابى حزب" ايجاد شده است.
حزب و سازمان جوانان محيط فعاليت جدائى هم ندارند. حزب هم دانشگاهها و هم محلات مسکونى را تحت پوشش تبليغاتى و سازمانى خود قرار ميدهد. تنها تفاوت تمرکز فعاليت و موضوع کار است. سازمان جوانان قطعا با تمرکزى که روى جوانان ميکند بايد به اشکال کار متناسب با آن توجه کند. مثلا محلات را در نظر بگيريد. مبناى کار سازمان جوانان کمونيست شکل دادن به گروههاى محله اى جوانان است. در دانشگاهها شکل کار فرق ميکند. بايد تشکل هاى دانشجوئى را بوجود آورد (البته با توجه به تناسب قوا). حول اين دو ميشود انواع مختلف و اشکال مختلف فعاليت را سازمان داد. همين اشکال و شيوه ها را ممکن است تشکل هاى ديگر حزب هم با تغييراتى در پيش بگيرند. هدف اين است که جوانان را در عرصه سياسى، در عرصه فرهنگى، در عرصه هنرى و در عرصه فکرى به زير بال کمونيسم کشيد. البته نبايد همه اينها را در يک سطح گذاشت در دوره هاى متفاوت تاکيدات ميتوانند فرق کنند. در اين دوره بسيج جوانان براى خارج کردن خود و محيط زندگى و فعاليتشان از زير کنترل جمهورى اسلامى، ايفاى نقش جهت دار تر و روشن تر در جنبش سرنگونى و پيشتازى جوانان کمونيست در جنبش خلاصى فرهنگى و جانشين کردن فرهتگ منحط جمهورى اسلامى با فرهنگ انسانى، پيشرو و مدرن کمونيستى بايد مورد توجه ويژه قرار بگيرد.
مصطفى صابر: خوب است در پرتو اين بحث کمى مشخص تر به نحوه فعاليت کمونيستى و سازمان جوانان کمونيست بپردازيم. منظورتان از دخالتگرى کمونيستى چيست؟ اينکه ما با چپهاى سنتى فرق داريم، منظور چيست؟ آيا در جلسه روى موارد معينى بحث شد؟ من نمى خواهم الزاما اينجا وارد بحث هاى تئوريک و مفصلى که جريان ما در زمينه سبک کار و شيوه فعاليت داشته بشويم. بهتر است سوال را اينطور مطرح کنم: يک عضو سازمان جوانان مشغول چه کارهايى بايد باشد؟
کورش مدرسى: من هم سعى ميکنم اينجا وارد سطوح تئوريک تر بحث نشوم اگر لازم بود بعدا ميتوان به اينها برگشت. ببينيد آنچه که ما به آن شيوه کار چپ سنتى اطلاق ميکنيم خيلى ساده است. عده اى آدم چپ، معمولا جوان ها، قديم جمع ميشدند، با هر تعبيرى در باره کمونيسم حرف ميزدند اما چند مشکل داشتند. اولا کمونيسم براى اينها مجموعه اى احکام يا مواضع بود که به دنياى واقعى ربط زيادى نداشتند. موضع بودند درست مثل فتواهاى مذهبى. نميشد اين را عقايد را به زبان آدميزاد براى کسى توضيح داد. نميشد کسى را به فعاليت خاصى که دنياى بيرون را تغيير ميدهد جلب کرد. کمونيسم اينها بيش از آنکه بحثى در باره زندگى باشد در باره فکر بود. ثانيا در نتيجه جمع هاى کمونيستى اينگونه معمولا خودشان بودند و خودشان، دور و برشان کسى نبود، روابطشان نه روابط عادى و اجتماعى بلکه بيشتر شبيه فرقه هاى مذهبى بود که هرکس از يکجا و صرفا از سر عقايدش به جمعى جلب شده بود. نه موضوع کار معلومى داشتند و نه دنيا را تغيير ميدادند. حداکثر مشغول روشنگرى فکرى، آنهم به زبانى نامفهوم، از نظر ناظر بيرونى، بودند. اين جمع ها البته سياسى ميشدند. اما باز هم سياست از نظر آنها نه دخالت فعال در مبارزه، متحد کردن، جلو بردن، گسترش دادن و رهبرى، بلکه دخالت آکسيونى و در چارچوبى کاملا غير کمونيستى بود. اگر ميخواستند کمونيست بمانند تنها ميماندند و اگر ميخواستند تنها نمانند کمونيسمشان را کنار ميگذاشتند و هم رنگ محيط دور و بر ميشدند. خصلت تيپيک اين فعاليت غير اجتماعى بودن، بسته بودن، مرموز و غير قابل فهم بودن، بى تاثير بودن، و کم نفوذ بودن است که بناچار تنها شکل فعاليت رو به بيرون برايشان شلوغ کردن و آکسيون کردن ميشد. اينها شمه اى از آن تصوير است و حتما به نوع کمونيسم اينها هم مربوط است. اما بهر صورت فکر ميکنم تصويرى را از اين گونه فعاليت بدست بدهد.
در مقابل ما معتقديم که، همانطور که پيشتر گفتم، کمونيسم جنبشى درباره انسان است. يک جنبش اجتماعى که نه تنها به سياست بلکه به همه گوشه و زواياى زندگى انسان مربوط است. يک فلسفه زندگى است. مذهب نيست. به زندگى و تلاش بشر براى زندگى بهتر مربوط است. ما کمونيستها معتقديم که هيچ چيز محتوم نيست. آنچه که در آينده رخ ميدهد را ما، انسانها، شکل ميدهيم. درنتيجه دنيا را ميشود تغيير داد.
پرسيديد يک جوان کمونيست به چه کارى مشغول است؟ جواب ساده من اين است که دارد دنيا را تغيير ميدهد. ميداند که به تنهائى و يا با جمع قليل دوستان نميشود دنيا را عوض کرد. پس دارد محيط اطرافش را کمونيست ميکند شرايط اطرافش را به نفع کمونيسم و آرمانهاى انسانى، پيشرو و مدرن و مترقى آن تغيير ميدهد. ميداند تنها نيست. ميداند که همه انسانهائى که دارند براى ايجاد دنياى انسانى ترى براى خود و همنوعانشان تلاش ميکنند، همه کسانى که آروزى يک دنياى شاد، بدون سرکوب و مرفه و برابر را دارند بالقوه نيروى او هستند. حرکت آنها به جوان کمونيست ما و جنبش کمونيستى ما مربوط است و خيلى هم مربوط است. پس بايد درگير شد، بايد در تلاش، آرزو و مبارزه اين انسانها در گير شد، روشنگرى کرد، رهبرى کرد، مبارزه و تلاش را به پيروزى رساند، تبديل به سخنگوى راستين، عاقل و مدبر اين مبارزه شد و از دل هر مبارزه اين انسانها را متحدتر، روشن تر و با اعتماد به نفس بيشتر بيرون آورد. ميداند کجا بايد سازش کند و کجا نبايد اين کار را بکند. اينها شايد کمى سخت بنظر برسد اما چنين نيست. يک جوان کمونيست در محله را در نظر بگيريد. ميداند شرط اوليه نجات و رسيدن به شادى، خوشبختى کوتاه کردن دست جمهورى اسلامى و شرکت در امر سرنگونى آن زير پرچم کمونيست ها است. پس در همان محله بچه هاى محل را متشکل ميکند، در هرشکلى، کلوب فوتبال و تاتر و فيلم و غيره و غيره تشکيل ميدهد تا جمع کند و بتواند فضا درست کند تا بتواند يک فرهنگ انسانى را جا بياندازد. تا بتواند اتحاد و در نتيجه احساس قدرت و از آن بيشتر خود قدرت را شکل بدهد. اين زندگى روزمره در محل است. بحثم اين است که فعاليت کمونيستى در محل چيزى جز زندگى کردن و بودن و لوليدن و قاطى بودن با بچه هاى محل اما با تفکر کمونيستى نيست. تفکر کمونيستى البته با خودش متحد کردن، روشن شدن و روشن کردن و تغيير دنياى بيرون را دارد. اينها را سازمان جوانان کمونيست قطعا بشکل رهنمودهاى ساده ترى مطرح کرده و خواهد کرد. هدف من در اينجا وارد شدن به اين اشکال مشخص فعاليت نيست. دادن يک تصوير است. اگر تصوير را داشته باشيم، بنظر من، خود جوانهاى کمونيست آنقدر عاقل و دست اندرکار هستند که اکثر راههايش را پيدا کنند. بحث من اين است که فعاليت کمونيستى گوشت و پوست دارد. فقط يک اسکلت از انسانهاى سوپر عاقل نيست. اگر جائى کمونيستى هست معنايش اين است که در آنجا آدم ها جمع تر هستند، متحد تر هستند، با فرهنگ تر هستند، در مبارزه سياسى فعال تر هستند وغيره. فعاليت کمونيستى يک جمع بايد از وجنات محيط آنها بريزد. بحثم بر سر اعلاميه و اطلاعيه و شعار نيست. بحثم بر سر فضا، فرهنگ، اتحاد و روشنى جوانان در آن محل است.
در جسله اى که به آن اشاره کرديد بحث از اين نظر به اين مساله مربوط شد که اگر ما بخواهيم جمعى را که نه نفوذى دارند، نه تاثيرى و فقط در تظاهرات ها ميتوانند اعلاميه بدهند و احيانا شعارى سر بدهند را بگذاريم با نام سازمان جوانان کمونيست فعاليت کنند، صرف نظر از جنبه امنيتى آن، تصويرى غلط بدست داده ايم و کار اساسى و عميق مان را فداى صدور يک اعلاميه کرده ايم. سازمان جوانان کمونيست کارش ايجاد تشکل کمونيستى جوانان با همان معنائى است که توضيح دادم. اين نوع تشکل ميتواند نه تنها امر سرنگونى جمهورى اسلامى را تسريع کند بلکه تضمين کند که بجاى جمهورى اسلامى يک نظام انسانى، مرفه و برابر، جمهورى سوسياليستى جايگزين شود. در هر حال ترجيح ميدهم در مورد اشکال مشخص تر کار دبير سازمان جوانان و يا مسئولين ديگر آن صحبت کنند.
ادامه دارد