فعاليت
عناصر و
نيروهای چپ
برای چيدن ميز
های ارتجاعی -
ا ستعماری
محکوم است.
بر طبق
اطلاعيه ای که
در استکهلم و
بر روی سايتهای
اينترنتی پخش
گرديده است
ازآقای دکتر جابر
کليبی و آقای
دکتر کاظم
کردوانی
بدعوت کانون
فرهنگی
بامداد (کانون
فرهنگی
بامداد در ارتباط
به نشریه
بامداد است که
در استکهلم
منتشر ميشد و
در حال حاضر
منتشر نميشود)
به سر پرستی
آقای بهرام
رحمانی
بمناسبت شانزدهم
آذر روز
دانشجو دعوت
بعمل آمده
است.
تعداد
ديگری ا ز
عناصر هوادار
طيف" چپ" نيز
بعنوان
نيروهای
تدارکاتی در
اين قضيه دانسته
و يا ندانسته
شرکت کرده و
يا شرکت داده
شده اند
آ ، ب ، اف
ارگان
سوسيا ل
دمکراسی
سوئد
که هميشه حامی
جناح اصلاح
طلب و خاتمی
در ايران بوده
نيز بعنوان يک
طرف اين
جلسه فعال
برخورد کرده و
جزو ترتيب
دهندگان اين
نشست اعلام
گشته است.
چيدن
چنين ميزی
بمناسبت 16 آذرروز
دانشجوآنهم
با حضور آقای
دکتر کاظم کردوانی
بعنوان يکی ا
ز اصلاح طلبان
سکولار خارج
از حاکميت که
نزديک به 20 سا ل
در کنار رژيم
خون آشام
جمهوری
اسلامی مشغول
تئوريزه کردن
جنايات اين
رژيم ضد بشری
بطور عام در
نشريه خودش و
يا در خارج آن
بوده برای
نيروهای چپ ،
سکولار و
فرهنگی بسيار
بحث بر انگيز
گشته است. (
البته اگر
معتقد نباشيم
که کردوانی ها
و مسعود بهنود
ها و سر کوهی
ها مشغول
تدارک انقلاب آينده
در ايران
بودند و امروز
بنا بر ضرورت
و بعد از
کنفرانس
برلين به خارج
پرتاب شده اند) اين نوع
جلسات نه برای
نيروهای فرهنگی
و نه برای
نيروهای
سياسی ، چه به
لحاظ سياسی و
چه به لحاظ
ايدئولوژيک ،
یک پوئن مثبت
بحساب که
نميايد هيچ ،
بلکه اين
فعاليت آقای
بهرام رحمانی
بعنوان يک
عنصر چپ ضربه
ای است استراتژيک
به بنياد های
مبارزه
طبقاتی بعنوان
محور بينش
سوسيا ليستی ،
(ا لبته
اگر مبارزه
طبقاتی را در
مسلح کردن
سپاه
پاسداران به سلاح
سنگين تعريف
نکنيم و اگر
زمان اين نوع
بحث ها را
مربوط به دهه
های گذشته
ندانيم)
در مجموع
اين نوع
برنامه ها و
يا کنفرانس
برلين ها و يا
کنفرانس
استکهلم هاکه
چندی پيش توسط
يکی از عناصر
سلطنت طلب
بنام حسن اعتمادی
ميخواست راه
اندازی شود و
با شکست مواجه
شد و ايشان
مجبور شدند با
حذف نيروهای
انقلابی از
ليست خود
ساخته شان به
جمع و جورکردن
تعدادی قالی
فروش و بقال و
سفارتی و
ساواکی سابق
بسنده کنند
تنها در چهار
چوب يک خوش
خدمتی به
ارتجاع و
استعمار و توهين به
دانشجويانی که
امروز خود را
از زير يوغ
حاکميت
رهانيده اند
محسوب ميگردد.
نتيجه
اينکه
استعمار در
جهت زدن زير آب
انقلاب مردم و
تحولات
راديکا ل
داخلی با زدن
انواع و اقسام
مارک های رژيم
پسند به
اپوزيسيون و حذف و از
صحنه خارج
کردن آنان
بنفع لانسه
کردن نيروی
اصلاح طلب ضد انقلابی
داخل از نوع
بهنود ها
کردوانی ها
جلالی پور ها
و گنجی ها
وارد صحنه
ميگردد و دست
نيروی ارتجاع
مذهبی را در
راستای سرکوب
هر چه بيشتر
نيروهای
انقلابی و
مردم تا
آنجائی باز خواهد
گذاشت که در
جلو پای هيئت
های حقوق بشری
که به ايران
سفر ميکنند جوانان
ايران را آويز
جراثقالها به
نمايش
ميگذارند.
آقای
بهرام رحمانی
و آقای کليبی
بايد از خود اين
سئوا ل را
بکنند که اگر
جنبش
راديکاليزه
شده ايران
ديروزجلالی
پور قاتل خلق
کرد و گنجی ها
شکنجه گران
وزارت
اطلاعات را
نتوا نست با
سُس کردوانی و
دولت آبادی در
کنفرانس برلين
که با تائيد
وزارت
اطلاعات به
آنجا سفر کرده
بودند ميِل
بفرمايد و با
شعار مزدور
برو گمشو به ديدار
دولت آبادی ها
و کردوانی ها
رفت ، امروز
دانشجويان
مبارز و جنبش
چپ و راديکا
ليزم انقلابی
چگونه
ميتواند همان
کردوانی
کنفرانس برلين
را يکبار
ديگربدون
تائيد وزارت
اطلاعات ! با
سُس کلیبی و
رحمانی و آ ، ب
، ا ف
صرف نمايد
بدون اينکه به
دل دردی مزمن گرفتار
نيايد؟
موضوعات
متنوع فرهنگی
جامعه ايرانی
در داخل و در
خارج کشور در
طول حاکميت
رژيم جمهوری
اسلامی که من
بعنوان يک فرد
فرهنگی و هواداران
ادبيات و هنر
مردمی بعنوان
يک تجمع سياسی
-
فرهنگی در
خارج کشور
درگيرش بوديم
از ديد ها
پنهان نبوده و
نيست. بحث ما
در ابتدا با
کانون های
فرهنگی نظير
کانون
نويسندگان
در" تبعيد" يا
انجمن قلم و
پادو های
استعماريش نظير يان
ميردالها
(
نويسنده
سوئدی حامی
فتوای خمينی
بر عليه جان
سلمان رشدی )
و يا محکوم
کردن آمد و شد
های
نويسندگان و
هنرمندان
ايرانی به
خارج
کشوربرای هنر
نمائی استعماری
- ارتجاعی در
چهار چوب
سياست
استحاله رفسنجانی
و يا گفتگوی
تمدنهای
خاتمی و يا
ديالوگ انتقادی
غرب با رژيم
اسلامی بوده
است.
دراين راستای
فعاليت من و
ما در به
ايزولاسيون
کشيدن رژيم و
در بايکوت
رژيم توسط
نيروهای داخلی
و بين المللی
بوده و هست و
شعار با ايران
همچون
افريقای
جنوبی رفتار
کنيد در محور
برخورد سياسی
ما به نيروهای
خودی و خارجی
قرار داشته
است.
مسافرت
نويسندگان و
هنرمندان
ايرانی به
خارج کشور
منجر به جا
انداختن سياست
ا من
اعلام کردن
ايران توسط
دول غربی ميشد
که زير بنای
پناهنده
پذيری کشور
های خارجی را
هدف قرار داده
بود و رژيم
اسلامی را در
بين نيروهای
غربی بهتر
لانسه ميکرد
وبه طولانی
کردن عمر
ديکتاتوری
قرون وسطائی
کمک ميرساند(
آقای محمود
دولت آبادی
نويسنده اصلاح
طلب امروز و
توده ای ديروز
يکی از آنهائی
بود که برای
طولانی کردن
حاکميت جهل و
استبداد
مذهبی و سياست
توضيح داده
شده فوق تلاش
کرده بود و خود
در آخرين
مصاحبه اش
مندرج
درروزنامه
ايران 18
شهريور 1381 در
سايت پيک
ايران به آن
اذعان کرد)
بحث
من و ما
بعنوان نيروی
فرهنگی-
سياسی با
نيروهای
سياسی
اپوزيسيون برحول
دو محور سياسی
، ديپلماتيک و
ايدئولوژيک
دور ميزده
است.
در
محور سياسی بر
مبنای ضد خلقی
و ضد بشری بودن
حکومت مذهبی
حاکم بر ايران
و در راستای
سرنگونی رژيم
با تمامی
جناحبندیها
يش (
که بخشا مورد
حمايت مستقيم
کلان سرمايه
داری غرب قرار
دارد) و ايجاد
شوراهای
کارگران و
زحمتکشان و
بوجود آوردن
جبهه های
مردمی و متشکل
سياسی برای
استقرارحاکميت
دمکراتيک
دارای خط
قرمزو تعيين حدود
و ثغور سياسی
مشخصی بوده
است.
فعاليت
نيروهای
اپوزيسيون
مترقی برای
سرنگونی رژيم
از کانال نشست
گذاشتن و
همکاری از نوع
کنفرانس
برلين و يا
کنفرانس سلطنت
طلبان
استکهلم و یا
نشست گذاشتن و
همدلی
با اصلاح
طلبان مذهبی و
سکولار دا خل
و يا خارج از
حاکميت
نگذشته ودر
آينده نيز
نخواهد گذشت.
اگر نيروی
سياسی و يا
عناصر سياسی
نظير آقای
رحمانی و جابر
کليبی امروز
به چنين
طرحهای سياسی
تن ميدهند ،
بهتر آنست که
برای روشن شدن
اذهان عمومی
بطور عام و
نيروی چپ بطور
خاص به ارائه
طرح بپردازند
تا از تفرقه
های درون
گروهی و ضربه
زدن به وحدت
نيروهای
راديکال و چپ
بشود بطريق
مقتضی پيش
گيری نمود.
آقای رحمانی
بهتر از من
ميداند که اين
حرکت سياسی
ايشان نه با
منشور و
اساسنامه های
حزب کمونيست
ايران
همخوانی دارد
و نه با کومله
و مبارزان جان
بر کف آ ن. آقای
بهرام رحمانی
بهتر از من
ميداند که اين
حرکت ايشان نه
مورد تائيد
کاک ابراهيم
عليزاده است
ونه رهبری
کومله. يعنی
اينکه اين کار از
نظر من و ما يک
عمل مشکوک
باصطلاح
سياسی فرهنگی
است که نه حزب
کمونيست
ايران که آقای
رحمانی عضو آن
هستند و نه
کومله نتنها
در پشت آن
نيستند که
آنرا مورد
تائيد هم قرار
نمي دهند.
سئوا ل در اين
ا ست که آقای
رحمانی سوار
بر اين قاطر
مردنی که بوی عفن
اصلاحات
سراپای وجودش
را فرا گرفته
قصد رهانيدن
خلق کرد را از
زير يوغ استبدا
د دينی در
ايران دارد ؟
آنهم دست در
دست کاظم کردوانی
ها که تا
ديروز با
قاتلين خلق
کرد و جلالی
پور ها برای
شستن دست و
صورت خون آلود
حکومت مذهبی
به برلين
تشريف فرما
شده بودند؟
کانون
فرهنگی
بامداد که تحت
نظر آقای
بهرام رحمانی
اداره ميشود
اين ميز سياسی
ديپلماتيک را
چيده است ،چند
سال قبل بود
که فرج سرکوهی
با پشتيبانی
آقای آرنه روت
سردبير فرهنگی
روزنامه
داگنز نی هتر
سوئد از شمس
الواعظين برا
ی يک نشست
آنچنانی دعوت
بعمل آورده
بود که
خوشبختانه
بفرجام نرسيد
و شکست خورد.
سرکوهی
در هفته نامه
مانا که در
جنوب سوئد منتشر
شده بود مطرح
کرده بود که
شمس الواعظين
نيروی مستقلی
است که بدولت
وابسته نيست!.
شمس الواعظين
خودش در
راديوی پژواک
سوئد اعلام
ميکرد که
افتخار ميکند
در زير سايه
دولت آقای
خاتمی برای
پيوند دادن
نيروها بهم
فعاليت ميکند.از
طرفی هم
فلاحيان وزير
سابق اطلاعات
رژيم در
مصاحبه با
راديوی 24
ساعته اعلام
ميکرد که
سرکوهی کيس
هائی را برای
وزارت
اطلاعات انجام
ميداده است.
در همان
زمان خانمی
بنام هايده
درآگاهی در
راديوی پژواک
در حمايت از
جلسه سرکوهی و
شمس الواعظين
آنهم در کنار
آقای بهرام
رحمانی که در
همان راديو و
در همان مصاحبه
تشريف داشتند
اعلام مينمود
که " هيچ کس حق
ندارد بگويد
کی بیاید و کی
نيايد"( چون ما
اعلام کرده
بوديم جای شمس
الواعظين ها
در درون کانون
نويسندگان
سوئد نيست و
جای ايشان در
دادگاه خلق
است)
خانم در
آگاهی آمدن و
رفتن عوامل
رژيم مثل شمس
الواعظين ها و
معاون وزارت
اطلاعات را بداخل و
خارج کشور تائيد
ميکرد. اين
خانم
همزمان فعال کار
های پناهندگی
بودو در همان
مصاحبه راديو
پژواک اعلام
مينمود که
معاون وزير
اطلاعات به
سوئد آمد و
روزنامه
داگنز نی هتر
با يک مقاله
او را افشا
نمود و نتيجه
ميگرفت که پس
ما نبايد از
آمد و رفتهای
عوامل رژيم به
داخل و خارج
کشور جلوگيری
کنيم.
ا لبته اين
خانم غافل ا ز
اين بود که
اين نيروهای
مبارز و مردم
ايران بودند
که با کشتاری
که شدند با
اعدامهای سال
67 و سنگسار
هائی که صورت
گرفت و دستانی
که قطع شد و
کشتار
روشنفکران و
نويسندگان و
زجر وشکنج ساليان
زنان و مردم
ايران بود که
وزارت اطلاعات
را افشا نمود
و نه يک مقاله
روزنامه خارج
کشوری.
مگر
نيروهای غربی
و عوامل
استثمار و سرمايه
نميد ا نستند
که رژيم چه بر
سر مردم ايران
آورده که با
مقاله آن
روزنامه
فکسنی آگاه
شدند؟.
درک
نازل و مشکوک
عناصری همچون
هايده در آگاهی
ها چه ضرباتی
را که بر پيکر
رنج ديده مردم
ايران وارد
نياورد. و
مينا اسدی ها
در تعريف و تمجيد
از هايده در
آگاهی ها در
روزنامه
نيمروز او را
يکی از زنان
با شعور و
عنصری آگاه
ومحقق و استاد
دانشگاه وووو...
ميخواندند.
هيهات!
هايده
درآگاهی ها با
طرح چنين
موضوعاتی
پاسپورت ورود
و خروج عوامل
و جانيان رژيم
را مهر ميکرد
و غير مستقيم
آب به جوی
ترور های خارج
کشوری ميريخت
و ديگران
برايش در
روزنامه نيمروز
کف ميزدند.
در همان
زمان حزب
کمونيست
کارگری و رفقای
آگاه با فرمهای
مختلف و
برخورد های
قاطع و اصولی
سعی ميکردند
ايشان را از
راه راست باز
دارند و با دادن
پرچم چپ
راديکا ل
بدستش مبارزه
اصولی را به
وی بياموزند
که موفقيت ها
در اين زمينه
کوچک بودند.
در 16
فوريه سال 1994 ( 1372 ) انجمن
قلم در حمايت
از سلمان رشدی
جلسه ای ترتيب
داده بود و از
من و آقای
محمد محدثين
که کتابی در
نقد قشری گری
اسلامی نوشته
بود
دعوت بعمل
آورده بود.
خانم هايده در
آگاهی در آن
جلسه انجمن
قلم که تعداد
ديگری از شعرا
و نويسندگان
ايرانی مقيم
خارج از جمله
آقایان اکبر
ذوالقرنين و
شاهرخ
کامياب نيز
حضور داشتند
بدون دعوت
ظاهر شد و
شروع به نعره
زدن کرد که
چرا از محمد
محدثين که
قرار بود کتاب
قشریگری در
اسلامش را
معرفی کند
دعوت بعمل
آورديد و
استدلالش اين
بود که محدثين
از اعضای عالی
رتبه مجاهدين
است و نبايستی
به مجاهدين
ميکرفون داد و
مجاهدين از
خمينی و رژيمش
وحشناک تر
هستند.
اين گونه
برخورد های
مشکوک که حزب
کونيست
کارگری آنرا
نه قبول داشت
و نه در
اساسنامه و
مرامنامه
رفقای مبارز
حزب ميگنجيد
توسط اين خانم
اجرا ميشد.
سئوال اين است
که آيا اين خانم
در جهت احيای
راديکاليزم
حزب کمونيست
کارگری دست به
اين اقدامات
مشکوک ميزد
آنهم در جلو
نيروهای
خارجی در
انجمن قلم کشوری
خارجی؟
آيا در جائی
ديده و يا
شنيده ايد که
حزب کمونيست
کارگری
مجاهدين را بد
تر از رژيم
معرفی کند؟
هرگز! پس درود
بر منصور حکمت
!
بايد بگويم
که روح حزب
کمونيست
کارگری از اين
گونه فعاليت
ها هم با خبر
نبود و ايشان
سوار برعقد
های شخصی اش
تيشه به ريشه
منصور حکمت و
رفقا و
مبارزين شريف
حزب که جان در
گرو مبارزه با
رژيم گذاشته
بودند ميزد.
اينکه چرا
اين خانم
ميکرفون را از
دست مجاهدين
ميگرفت و بدست
معاون وزارت
اطلاعات رژيم ميداد،
اينکه چرا
خانم مينا اسدی
در حمايت از ايشان
نمک بر زخم
نيروهای
فرهنگی و
راديکال ميپاشيد،
اينکه چرا
دولت های
خارجی ايران
را برای
پناهندگان که
اين خانم فعال
آنها بود امن
اعلام ميکرد ،
اينکه
چرااسماعيل
خوئی ها و نعمت
آزرم ها لگد
به نيروهای
اپوزيسيون
ميکوبيدند و
تقاضای بليط
دو سره رفت و
برگشت به ايران
را ميکردند ،
اينکه چرا
شعرا و
نويسندگان و
هنرمندان
ايرانی دلشان
بحال
پناهندگان سياسی
خارج کشور
سوخته بود و
برای آگاهی
دادن به آنها
مرتب با سر و
همسر
خيابانهای
برلين و لندن
و استکهلم و
پاريس را برای
جا انداختن
تئوری های
رفسنجانی و
خاتمی گز
ميکردند،
اينکه چرا
کانون
نويسندگان در
به اصطلاح
تبعيد به مسافر
خانه اصلاحات
بدل شده بود و
آقای عليرضا
نوری زاده نمی
گذاشت اين
کانون به
راديکاليزم
انقلابی
نزديک شود ،ا
ينکه چرا
کانونيان برای
عباس معروفی
ها و سرکوهی
ها تب ميکردند
ولی ککشان هم
بر روی فشار و
ظلمی که به
نويسندگان
مترقی ميرفت
لام تا کام
حرفی نمیزدند.ا
ينکه چرا خانم
مينا اسدی و
داريوش کارگر
بعد از کوبيده
شدن غرفه رژيم
جمهوری
اسلامی در سال
1990 بديدار
آخوند حجتی در
کنفرانس
کتابخانه ها
در استکهلم
میرفتند،
اينکه چرا فرج
سرکوهی در سال
70 برای خالی
کردن زير پای
راديکاليسم
انقلابی و
دروغگو
خواندن
چريکهای فدائی
سعی ميکردبا
نوشتن مقالات
در نشريه آدينه
کشتن صمد
بهرنگی بدست
رژيم شاه را
غرق شدن معمولی
در روخانه ارس
جلوه دهد،
اينکه چرا هواداران
ادبیات مردمی
در تبعيد در
سال 69 يعنی سال
قبل از طرح
رژيم ساخته
سرکوهی برای
زدن زير آب
مبارزه
مسلحانه و غرق
شدن صمد در
رودخانه ارس کتاب
ادبیات مردمی و
بحث مبارزه
مسلحانه سازمان
چريکهای
فدائی و
مجاهدين و
ارتباط آنرا
با صمد بهرنگی
و ادبيات
انقلابی مطرح
ميکرديم ، بايستی
نکته به نکته
در آينده افشا
و مطرح گردد. در
اين رابطه از
رفيق کبير اشرف
دهقانی برای
انتشار کتاب
پر ارزش راز
مرگ صمد
بهرنگی و
افشای عناصری
همچون فرج
سرکوهی کمال
تشکر انقلابی
را دارم و
داريم و در
آينده مفصلا
به آن خواهيم
پرداخت.
آيا
تصور ميکنيد
که امروز آقای
دکتر کاظم کردوانی
پس از بيست
سال عرق ريختن
برای نظام در
حال سرنگونی
ولی فقيه خواب
نما شده و
برای رهائی
دانشجويان که
تا ديروز
سرشان در فاضل
آب های
اصلاحاتی
زندا ن اوين
فرو رفته بود
آستين همت
بالا زده و
ميخواهد با
کمک جابر
کليبی و بهرام
رحمانی اين سر
را از درون آن
فاضل آبها
نجات بخشد؟
آيا
تصور ميکنيد
که راديکا
ليزم انقلابی
که با شعار
مزدور برو
گمشو به ديدار
کنفرانس
برلين رفته
بود همگی به
اصلاحات
خاتمی و جمهوريت
اکبر کنجی ها
و جلالی پور
ها ايمان
آورده اند و
ديگر نمی
خواهند از اين
نوع شعار ها
استفاده
کنند؟
آيا
آقای بهرام
رحمانی تصور
ميکند که
نيرومند ها در
کنفرانس
برلين نتوانستند
هديه اصلاحات
را به مقصد
برسانند و به کمک
ا مثال ايشان
برای تکميل
پروژه
ارتجاعی استعماری
نياز افتاده
است؟
آيا
تصور ميکنيد
که حاکميت
ارتجاعی با
ميانجی قرار
دادن آن شاعر
زن و يا کانون
نويسندگان در
" تبعيد " و
استفاده کردن
از مهره ای
بنام کلیبی
بعنوان حلقه
وصل اصلاحات
با نيروی چپ و
استفاده رايگان
از انرژی
بهرام رحمانی
ها ميخواهد
آخرين کارت
های سياسی
ديپلماتيک
خود را که با
عباس معرفی ها
و فرج سرکوهی
ها و بهنود ها
و شمس الواعظين
ها نتوانست به
انجام برساند
به منصه ظهور رساند؟
فکر
ميکنيد که حزب
کمونيست ايران
و فرزانه ای
چون کاک
ابراهيم
عليزاده پس از
آگاهی از اين
وقايع گوش هوش
اعضای حزبش را
خواهد کشيد؟ و
اجازه نخواهد
داد دستانی
سياست های
ارتجاع و
استعمار را
زيرکانه يا از
کانال کانون
فرهنگی
بامداد و يا
کانون
نويسندگان مرتبط
با کردوانی ها
و کانون
نويسندگان مستقر
در زير عبای
خاتمی در
ايران و از
کانال اصلاح
طلبا ن درون و
بيرون حاکميت
در رگ و پی اعضايش
تزريق کنند؟
من با شناختی
که ازرفقای
حزب دارم به
اين امرايمان
دارم.
ايدئولوژيکمان
معتقدم که راه
رهائی خلق در
زنجير ايران و
پيوستن
دانشجويان
مبارز به کارگران
و زحمتکشان
ايران و ديگر
اقشار
اجتماعی که با
پشتوانه
مبارزه قهر
آميز
سازمانيافته
و توده ای صورت
خواهد پذيرفت
با نفی کليه
جناحبندی های
حاکميت و ترد
وابستگان
سکولار و
مذهبی آن ممکن
خواهد بود و
لاغير، حرف
اول را در
انقلاب توده ای
و مردمی نيروی
انقلابی که در
طی 24 سال خون و
جان داده
ميزند و هر
گونه نشست با
بدنه نظام
استبدادی تحت
هر شرايطی
تخطی از مشی
راديکا ليزم و
پشت کردن به
انقلاب و ذوب
شدن در انواع
توطئه های
ارتجاعی استعماری
خواهد بود.
درود
بر دانشجويان
مبارز
و
همبستگی جنبش
دانشجوئی با
کارگران و
زحمتکشان
ايران
زنده
باد انقلاب
ننگ
بر توطئه و
وابستگان
اطلاعاتی
رژيم در هر لباس
و با هر ظاهری
درود
بر احزاب
راديکا ل و
مترقی ايران
نويد
اخگر
2002.12.06
سوئد
استکهلم