من يک سلمان رشدى نيستم
AliRezaH21@aol.com
عليرضا هدايت
دوست عزيز مينا احدى نامه سرگشاده اى بتاريخ دوم دسامبر ٢٠٠٢ براى سلمان رشدى نوشته
است٠ اما تيتر نامه را اينطور انتخاب کرده است. " هزاران سلمان رشدى در کشورهاى اسلام زده به قتل رسيده اند." مينا احدى همه انسانهاى آزاديخواه، سوسياليست و کمونيستى که بدليل فعاليت سياسى عليه جمهورى اسلامى بقتل رسيده اند را يکجا سلمان رشدى معرفى کرده است. اين انسانها البته در دنيا نيستند که به تيتر نامه مينا احدى به سلمان رشدى ايراد بگيرند. اما انسانهاى بيشمار ديگرى که موفق به فرار از ايران شده اند و از نظر مينا احدى لابد سلمان رشديهاى ديگرى هستند ميتوانند به اين نامه ايراد بگيرند. خود من که بدليل فعاليت سياسى عليه جمهورى اسلامى مجبور به فرار از ايران شدم و از نظر مينا احدى از جمله سلمان رشديهاى زنده و جان بدر برده اى هستم، متاسفانه بايد در اينجا عليه اين نامه عکس العمل نشان دهم.
من به متن نامه کارى ندارم. اما تيتر نامه من را مجبور به عکس العمل کرده است. و مهم هم تيتر نامه است. من و مينا احدى و ديگرانى که عليه وحشيگريهاى يک حکومت استبدادى دست به مبارزه زده ايم و ميزنيم چرا بايد خودمان را، و آنهم در يک نامه سرگشاده به خود سلمان رشدى، سلمان رشدى بناميم. مگر سلمان رشدى کيست. سلمان رشدى قبل از فتواى قتلش توسط خمينى شخصيتى مشهور نبود و خود مينا احدى هم وى را نميشناخت. کسان ديگرى هستند که شديدتر از سلمان رشدى عليه اسلام نظر داده اند اما کسى بطور علنى فتواى قتلشان را صادر نکرد. جمهورى اسلامى اگر قرار بود سلمان رشدى را بقتل برساند ميتوانست بطور مخفيانه با فرستادن تيمهاى ترور، همانطور که خيلى از شخصيتهاى اپوزيسيون خود را در خارج ايران ترور کرد، وى را هم ترور کند. جمهورى اسلامى فتواى قتل سلمان رشدى را علنى کرده بود که وى را برعکس بقتل نرساند. جمهورى اسلامى براى مانور دادن بمنظور تنظيم رابطه اش با غرب زمانى نويسنده گمنامى چون سلمان رشدى از شهروند دنياى غرب را تهديد به قتل کرد و زمانى هم حکم اعدام بازرگان آلمانى را صادر کرده بود که رابطه جنسى با يک زن ايرانى داشت. اگر کسى نقشه قتل شخص ديگرى را در سر دارد، چه احتياج است که آنرا قبل از موفق به اجرايش علنى کند. جمهورى اسلامى اساسا قصد کشتن سلمان رشدى را نداشت. مگر سلمان رشدى رهبر يک حزب سياسى بود، مگر وى رهبر يک جنبش عليه جمهورى اسلامى بود. سلمان رشدى تنها يک شهروند دنياى غرب بود. تهديد به کشتن وى در واقع تهديد به دنياى غرب براى امتياز گرفتن و مانور دادن در جنگ سرد بين جمهورى اسلامى عليه کشورهاى غربى بود. فتواى قتل سلمان رشدى توسط خمينى صادر شده بود. خمينى اجراى اين قتل را تنها از ايرانيان متعصب نخواسته بود. خطاب خمينى به تمام مسلمانان متعصب در سرتاسر دنيا بود. و اين هم از جمله ابزارى بود براى جمهورى اسلامى تا در جنگ سردش عليه کشورهاى غربى و با مطرح کردن خود به عنوان رهبر باصطلاح دنياى اسلام براى خود امتياز کسب کند. خود خمينى ميدانست که رهبر مسلمانان در دنيا نيست و کسى به فتواى وى جواب مثبت نخواهد داد. همانطور که حسام بن لادن هم ميدانست که کسى به حکم جهاد وى عليه امريکا و دنياى غرب وقعى نخواهد گذاشت.
اما نامه مينا احدى متاسفانه اشکالات اساسى ديگرى دارد. که لازم است در اينجا به آنها پرداخته شود. اين البته تنها مينا احدى نيست که خود و ديگران را در مبارزه عليه جمهورى اسلامى سلمان رشدى مينامد. کسان ديگرى هم يافت ميشوند که در لابلاى نوشته هايشان خود را شاگرد سلمان رشدى ميدانند. زمانى که برده ها در زندان يکصدا گفته بودند که همه شان اسپارتاکوس هستند، خود اسپارتاکوس واقعى در همان زندان همانند برده هاى ديگر زندانى بود. اما در اينجا قضيه برعکس است. هزاران سلمان رشدى در زندانهاى جمهورى اسلامى به قتل رسيده اند و هنوز هم دارند به قتل ميرسند، اما خود سلمان رشدى واقعى هنوز در مراسمها و مجالس مشغول جايزه گرفتن است. اين گويا اسپارتاکوس دوران پس از جنگ سرد بين امريکا و شوروى سابق است که متاسفانه کمونيستهاى راديکالى چون مينا احدى را بدنبال خود کشيده است. قرار بود کمونيستهاى معاصر در مبارزه شان عليه نظام سرمايه دارى خود را مارکس زمان خود بدانند اما نميدانم ناگهان چه زلزله اى آمده است که ما بايد از مارکس و کاپيتالش برويم سراغ سلمان رشدى و چند جلد کتابش عليه مذهب و آنهم عليه تنها يک مذهب.
خود مينا احدى در نامه اشاره کرد که نميداند که آيا سلمان رشدى معتقد به مذهب معينى است و يا اينکه بى مذهب است. اگر سلمان رشدى بى مذهب نباشد ولى از طرف ديگر بخواهد به اسلام حمله کند از نظر من حمله اش عليه اسلام بى ارزش است. حمله به يک مذهب بمنظور بلند کردن پرچم مذهب ديگرى خود يک حرکت مذهبى است و جنگ مذهبى راه مياندازد و نبايد از آن دفاع کرد. فکر ميکنم خود مينا احدى هم بايد دارى چنين متدى باشد.
مينا احدى عزيز شما ميتوانيد از هر شخصيتى دعوت کنيد تا در مبارزه تان عليه پديده هاى ارتجاعى و غير انسانى هم رزم شما شوند. مبارزه شما عليه سنگسار و هر پديده غيرانسانى ديگر قابل ارج و با ارزش هستند و من به آنها احترام ميگذارم. اما چرا حاضر ميشويد خود و ديگران را حقير جلوه دهيد و همه ما را سلمان رشدى معرفى کنيد. يعنى کسى که کله اش در تنظيم رابطه بين جمهورى اسلامى و غرب مورد سواستفاده قرا گرفت. اگر همه ما سلمان رشدى هستيم پس همه ما ميتوانيم جرج بوش دوم هم باشيم که اعلام نابود کردن تروريسم اسلامى را در دنيا صادر کرده است. يعنى همان چيزن که همه ما انسانهاى شريف مدتها قبل از جرج بوش خواهان نابودى آن بوديم. شما ميتوانيد خود را سلمان رشدى، جرج بوش و يا هر شخصيت ديگرى بناميد اما مجاز نيستيد براى ديگران هم نام و نشان تعيين کنيد.
مينا احدى عزيز شما مبارزات تمام آزاديخواهان، سوسيالبيستها و کمونيستها، زنان و جوانان عليه جمهورى اسلامى را با يک نامه به پاى سلمان رشدى نوشتيد. دست شما درد نکند! فکر ميکنم سلمان رشدى با خواندن اين نامه از خوشحالى نميتواند در پوستش بگنجد.
تا آنجا که من مطلع شدم روز سه شنبه دهم دسامبر قرار است شما در سمينارى در خانه فرهنگهاى جهان در برلين که به ابتکار انجمن هاين ريش بل برگزار ميشود عليه سنگسار سخنرانى کنيد. خيلى مايل هستم شما سخنرانى خود را با اين جمله شروع کنيد: "همه ما سلمان رشدى هستيم." اگر غير از اين است پس پيشنهاد ميکنم که نامه سرگشاده خود به سلمان رشدى را تصحيح کنيد. التبه اگر هنوز اين نامه را پست نکرده باشيد.اميدوارم نوشتن اين مطلب انتقادى که در بعضى موارد تيز و بيتعارف است باعث رنجش شما نشود.
ششم دسامبر ٢٠٠٢