| دو هفته اى که رژيم اسلامى را لرزاند! |
|
عبدالله شريفى به دنبال نمايش توحش اعدامهاى علنى ماه اکتبر و اوايل نوامبر، نفرت مردم سرانجام به بهانه صدور حکم آغاجرى منفجر شد. روزهاى متوالى جوانان و دانشجويان در خيابان و دانشگاه به مقابله با رژيم اسلامى پرداختند. رژيم اسلامى بساط قتل و اعدام را در مقابل چشم مردم به ستوه آمده به اميد ارعاب و خانه نشين کردن اين مردم معترض بپا کرده بود، اما با اعتراضات وسيع دانشجو و جوانان بيکار، کارگران و مردمى که با هر بهانه اى حاضرند انزجار خود را از اين نظام پراز جنايت اعلام دارند، روبرو شد. دانشگاهها محل اين حرکتهاى اعتراضى شد. هر چند که سران دوم خرداد و جريانات مانند دفتر تحکيم وحدت تلاش کردند که اين اعتراضات را "همايش" دانشجويان عليه صدور حکم اعدام آغاجرى بنامند، تا در بازى جناحى، فشارى به "رهبر" وارد کنند، اما دامنه اين اعتراضات نه به دانشجو محدود شد و نه مجراى دلبخواه "اصلاح طلبان" شد. دانشگاهها و خيابانها محل اجتماع چند هزار نفرى از دانشجويان، جوانان بيکار، کارگران و زنان تبديل شد. علاوه بر ترکيب مردم شرکت کننده در اين حرکتهاى اعتراضى، سر دادن شعارهاى کوبنده مانند " ... رهبر برو گمشو! ... مرگ بر طالبان چه در کابل چه تهران! ... آزادى تمام زندانيان سياسى! ... آزادى انديشه هميشه هميشه! ... اعدام انديشه نميشه نميشه! و غيره " بى ربطى جريانات دوم خردادى را با خواست و مطالبات مردم برملا کرد.اين حرکتها، تمام دستگاه اسلامى را به تکاپو انداخت. سران نظام در جلسات مخفى و علنى فراجناحى در فکر چاره بودند. اسلام و نظام اسلامى در خطر بود. همه ميبايست دست به دست هم دهند و راه برون رفتى بيابند. بلاخره خامنه اى در پشت اساتيد دانشگاهها سر در آورد و درخواست تجديد نظر حکم اعدام آغاجرى را از قوه قضاييه کرد. روز بعد تعيين کننده بود. روز دوشنبه روز آزمون تلخى براى سران هر دو جناح رژيم اسلامى بود. دوشبنه ٢٧ آبان، جوانان و دانشجويان از سد "رهبر" و دو خرداديها با بى اعتنايى گذشتند. شعارها تندتر شد. اعتراضات سراسرى تر شد. کارگران جمعى تر به اعتراض کنندگان پيوستند. مردم اعلام کردند که مخالف اعدام هستند. فروش مشروط تجديد نظر در حکم اغدام يک نفر خودى به خرج کسى نرفت. مردم در ميدان ماندند تا تکليف اعدامهاى جمعى را روشن کنند. مردم در ميدان ماندند تا نارضايتى خود را به کل دستگاه کشتار اسلامى نشان دهند. روز دوشنبه براى کل حاکميت اسلامى زنگ خطر جدى شد. بعد از اين روز، لحنها عوض شدند. سران دو خردادى، ديگر نگفتند که همايش براى لغو اعدام آغاجرى بود، گفتند دست دشمن براى از بين بردن نظام در کار است. گله حزب الله به حرکت در آمد. خامنه اى تهديد به "کودتا" کرد. همه با هم نماز وحشت (جمعه) را به امامت "رهبر" برگزار کردند. قداره بندان مسلح را در برابر سفارت سابق آمريکا به رژه وا داشتند. رحيمى صفوى فرمانده پاسداران از حفظ اسلام در مقابل تهديدات خارجى و داخلى سخن گفت. و مردم را تهديد کرد که نيروهاى مسلح بسيج و سپاه آماده هستند هر مخالفتى را سرکوب کنند. رفسنجانى اين خطر سنج نظام اسلامى، ظاهرا به مناسبت هفته بسيج وحشت کل سران اسلامى را با صراحت بيان کرد، او گفت: "... اکنون موج اول انقلاب آغاز شده است، اين روزها مانند روزهاى اول انقلاب است ... ما اگر هوشيار نباشيم دشمن از اشتباهات ما سواستفاده ميکند... اگر بد عمل کنيم زمينه براى فعال شدن دشمن مهيا ميشود... بايد مانع ناآرامى شد، کسانى که عليه بسيج شعار ميدهند دارند امنيت کشور را سلب ميکنند. اينها دشمنان بنيان مملکت هستند... " حجاريان گفت تظاهرات نکنيد وگرنه اعلام وضعيت فوق العاده ميکنند. جبهه مشارکتيها سعى ميکنند ژست حالت عادى را به خود بگيرند و دارند در مورد دادگاه عبدى و لايحه اختيارات رئيس جمهور غرولند قانونى خود را ادامه ميدهند. اتحاديه اروپا از کل اين وضعيت معدل گيرى کرد و بخاطر آينده مناسبات خود در ايران سرانجام شق ألقمر کرد و خواهان لغو حکم اعدام آغاجرى شد! به موازات وخامت اوضاع داخلى روز به روز دول اروپايى و محافل دست راستى غربى مدافع اين جنايتکاران از ترس افکار عمومى جهانى، محطاتتر ميشوند. نشريه هفتگى ويکلى استاندارد هم لحن عوض کرده است، حالا ديگر خاتمى قهرمان گفتگوى تمدنها نيست. شماره اين هفته اين نشريه ميگويد: "... خاتمى آخوندى است که فقط حرف ميزند و آنهم مبهم، اين شخص نميتواند با گفتگوى تمدنها در بين مردم احترامى بر انگيزد...." رامسفلد هم ديگر اميدى به بقا حکومت اسلام حتى نوع "دمکرات" يکسال پيش را ندارد، او هم اگر خواب ميبيند و پيش گويى ميکند از بر اندازى اين حکومى به دست جوانان و زنان ميگويد.در اين ميان آنچه که معلوم است اين است که، اعتراضات اخير تنها گوشه اى از نمايش قدرت جنبش مردم آزاديخواه ايران براى سرنگونى حکومت اسلامى بود. اين حرکتها روز به روز قويتر و تعرضيتر ميشود. به خيابان آوردن گله حزب الله، هفته بسيج، روز قدس، عيد فطر و امثالهم سالهاست که اثر خود را از دست داده اند. نه با اين مزخرفات و نه با چوبه دار ديگر قادر نيستند از گسترش اعتراضات و حرکتهاى مردم به ميدان آمده جلوگيرى کنند. فردا هشت مارس( روز جهانى زن) را چکار ميکنند؟ اول مه (روز کارگر) را چه ميکنند؟ نوروز و چهارشنبه سورى هم بهانه اى خوبى خواهند بود، تازه مگر ميشود تا رسيدن اين ايام صبر کرد، همين چند روز ديگر بايد براى آزادى دستگير شدگان اخير و زندانيان سياسى، مردم مجددا به کشتى درهم شکسته اسلامى تعرض کنند.با همه اين وضعيت اکنون جناحهاى حاکم رژيم اسلامى، مشترکا با موقعيت ضعيفترى در مقابل مردم سرنگونى طلب قرار گرفته اند. تمام اين فاکتورها نشان ميدهد که رژيم اسلامى به خط آخر رسيده است. اين دو هفته نشان داد که مردم به کمتر از به زير کشييدن اين رژيم راضى بشو نيستند. تجربه چند سال اخير گواه اين است که با هر دوره تعرض مردم امکان سرکوب و تحرک سران و دسته هاى حاکم اسلامى را محدودتر ميکند. شکاف بين جناحها را بيشتر ميکند. امکان شرکت و همبستگى مردم را بالا ميبرد. به هر درجه اى که شعارها روشن و قاطع باشند به هر درجه اى خواست مردم در شعارها منعکس شود، به همان درجه اعتراضات پر دامنه تر ميشود. شعار لغو مجازات اعدام، آزادى بيقيد و شرط بيان و عقيده، آزادى تشکل و احزاب، آزادى لا مذهبى، برابرى کامل زن و مرد، آزادى زندانيان سياسى، مرگ بر جمهورى اسلامى و.... بايد با همين روشنى شعار تظاهرات و اعترضات شوند. دور آتى اعتراض در هر عرصه اى بايست با پيوستن اقشار ديگر جامعه تقويت شود. نبايد اجازه داد اعتراضات در محدوده خاصى باقى بماند. هزاران معضل و مصيبت که حاصل حاکميت اين جنايتکاران است موضوع روز و مسائلى هستند که بايد تغيير کنند. اعتراض معلمان و مطالبات راديکال يکسال پيش، اعتراضات کارگرى براى حقوق معوقه براى بيمه بيکارى براى حق اعتصاب و غيره، حرکتهاى اعتراضى جوانان براى حقوق مدنى، جنبش برابرى طلب زنان، جنبش براى مسکن، براى بهداشت براى تحصيل رايگان، جنبش عليه بيکارى و فقر، عليه مواد مخدر و اعتيااد، عليه بى حقوقى کودک..... همه بى جواب و سرکوب شده اند، که بايد باز هم به ميدان آورده شوند. ميلونها انسان عاصى و خسته از قوانين قرون وسطايى ، ميليونها انسان مدرن و خواهان رفاه و آزادى، ميلونها زن و مرد برابرى طلب، صدها هزار بيکار دهها هزار معتاد، هزاران دختر بى سرپرست هزاران کودک خيابانى و .... زمانى به نيرو ى قوى و يک پارچه و شکست ناپذتر تبديل ميشوند که رهبرى شايسته و آماده داشته باشد، رهبرى که جواب اين معضلات را بعد سر نگونى اين رژيم جانى داشته باشد. حزب کمونيست کارگرى اين پرچم است که بايست براى پيروز شدن به پرچم اين جنبش عظيم براى سرنگونى حکومت اسلامى و برقرارى جامعه اى سوسياليستى تبديل شود. ٢٥ نوامبر ٢٠٠٢ |