از تامين اجتماعى تا دانشگاه تهران!
مصطفى صابر
mosaber@yahoo.com
هر ناظر اوضاع سياسى ايران بلافاصله متوجه اين ميشود که در هفته هاى اخير همراه با اعتراضات دانشجويى، اعتصابات و اعتراضات کارگرى جريان داشته است. حتى اگر کسى حضور گروههايى از کارگران سايپا و ايران ناسيونال در برابر دانشگاه صنعتى در دوشنبه ٢٧ آبان (که اجتماع بزرگ و راديکال دانشجويان جريان داشت) را يک اتفاق صرف قلمداد کند، نمى تواند بر همزمانى بالا گرفتن اعتراضات کارگرى در شهرهاى مختلف در زمانى که اعتراضات دانشجويى کل فضاى جامعه را راديکال کرده و جمهورى اسلامى را به عقب و نشينى و اغتشاش کشانده، بى اعتنا باشد.
بطور تحليلى طبعا هر پيشروى کارگران بقيه اقشار جامعه را به ميدان ميکشاند و بر عکس هرگاه دانشجويان و يا معلمان بتوانند ترکهايى بر پوسته اختناق اسلامى وارد کنند، اين فضا در کارخانه هم توازن را عوض ميکند و کارگران از آن براى بسيج و به ميدان آوردن صفوف خود و طرح مطالبات خويش استفاده خواهند کرد. اما اينجا بحث بر سر تحليل نيست. بطور واقعى وقايعى که دارد حول ١٦ آذر بطور موازى در بين دانشجويان و کارگران اتفاق مى افتد، قابل توجه است.
تا آنجا که به دانشگاه برميگردد، طبيعى است که روز ١٦ آذر روزى باشد که دانشجويان خواسته و مطالبات خويش را بيان دارند. در جريان اعتراضات اخير بارها شنيديم که روز ١٦ آذر امسال آسان بر جمهورى اسلامى نخواهد گذشت. بى شک همه نيروهاى دخيل در دانشگاه هريک بسهم خود در تدارک مقابله با و يا گراميداشت ١٦ آذر اند. يکطرف (از بسيج، تحکيم وحدت، وزارت اطلاعات و نيروى انتظامى و امثال سردار طلايى گرفته، تا شوراى عالى امنيت ملى و خاتمى و خامنه اى و رفسنجانى) شبها را با اضطراب به صبح ميکند تا چگونه ١٦ آذر امسال را بخصوص بعد از اعتراضات اخير، "بى خطر" از سر بگذراند. طرف ديگر، دانشجويانى که دو سه هفته پيش از آن "رهبر برو گمشو" گفته بودند و عليه اعدام شعار داده بودند و بقول حميد تقوايى شعار "آزادى بى قيد و شرط زندانيان سياسى" را به تحکيم وحدتى ها تحميل کرده بودند، در تدارک تداوم اعتراض خود و با احتياط و هشيارى در پى پيشروى اند. مردم و کل جامعه نيز با حساسيت مراقب ١٦ آذر اند و مترصد اند که به حمايت از دانشجويان برخيزند.
اما آنچه که در رابطه با کارگران اتفاق افتاد: ابتدا و در جريان تظاهرات ها دانشجويى، اعلام يک تظاهرات از سوى خانه کارگر جمهورى اسلامى در روز ١٦ آذر در برابر تامين اجتماعى بود. موضوع اعتراض، آئين نامه سازمان تامين اجتماعى بود که امکان استفاده از بازنشستگى پيش از موعد در کارهاى سخت را محدود ميکرد. البته معلوم بود که خانه کارگر بازى هميشگى اش را ميکند. از وازارت کشور تقاضاى راهپيمايى کرده و بعد هم وزارت کشور ميگويد نه و خانه کارگر هم ميگويد چشم. اما حتى صرف اعلام تظاهرات در روزهاى شلوغى دانشگاه ها آنهم براى روز ١٦ آذر جالب توجه بود. نمى توانست اتفاق صرف باشد. پاسخ را ميشود از خلال حرفهاى صادقى (از سران خانه کارگر) حدس زد که ميگفت: ما تحت فشار کارگران هستيم. بلافاصله بعد از اعلام اين تظاهرات از سوى کارگران شرکت واحد اتوبوسرانى تهران اعلام شد که در اين تظاهرات شرکت خواهند کرد. اما جالبتر اين بود که به فاصله حدود يک هفته صادقى مجددا اعلام کرد که سازمان تامين اجتماعى از آيين نامه مربوطه صرف نظر کرده و خانه کارگر هم راهپيمايى ١٦ آذر را لغو کرده و "کارگران به هيچ وجه اجازه راهپيمايى ندارند"! اينجا جناب صادقى حواسش نبود که دارد مثل برادرش سردار طلايى حرف ميزند. نه حواسش بود. سوال اينست که چه چيز باعث شد که ايشان مبجور شود اينطور حرف بزند؟ آيا کارگرانى اعلام کرده اند که در هر حال روز ١٦ آذر جلوى سازمان تامين اجتماعى خواهند رفت؟ آيا کسانى در کارخانه هاى جاده قديم کرج و يا شرق تهران و يا جاده ساوه دارند دور ميچرخند و به کارگران ميگويند که ما روز ١٦ آذر جلوى تامين اجتماعى خواهيم رفت؟ آيا کارگران شرکت واحد، که بنا به طبيعت کارشان با مردم وسيعا سر و کار دارند و اگر بخواهند ميتوانند به اندازه يک سى ان ان محلى قدرت تبليغاتى داشته باشند، دارند ميگويند که ما بهر حال ما در آن روز اعتراض خواهيم کرد؟
بايد منتظر شد و ديد. اما نبايد فراموش کرد که سازمان تامين اجتماعى تا دانشگاه تهران فقط چند خيابان فاصله دارد!
١٢ آذر ٨١، ٢ دسامبر ٢٠٠٢