از جوانان کمونيست شماره ٦٧

جايگاه سازمان جوانان کمونيست در جنبش ما

کمونيسم کارگرى جنبشى با ابعاد گوناگون

مصاحبه با کوروش مدرسى (رئيس دفتر سياسى حزب کمونيست کارگرى)

مصطفى صابر: اخيرا رهبرى حزب کمونيست کارگرى ايران، نشستى با بهرام مدرسى دبير سازمان جوانان کمونيست داشته است که در آن مفصلا به عرصه هاى فعاليت سازمان، جهت گيرى هاى آن، نحوه سازمانيابى در داخل کشور و نکات و جزئيات ديگر پرداخته ايد. جوانان کمونيست ميکوشد تا در گفتگو با شما اين بحث ها را به خوانندگان خود ارائه دهد و همينجا هم از خوانندگان ميخواهم که فعالانه در اين بحث ها شرکت کنند. (حتى الامکان کوشش خواهم کرد برخى سوالات آنها را طى اين گفتگو مطرح کنم.)

ضمن تشکر از شما، براى شروع لطف کنيد که يک تصوير عمومى و فشرده از اين بحث ها بدهيد، تا بعد به عرصه ها و جنبه هاى مختلف بپردازيم. چهارچوبه و فضاى بحث چه بود؟ ارزبابى از کار سازمان، تاکيدات بر جهت گيرى هاى سازمان، در خطوط کلى اش چه بود؟

کوروش مدرسى: جلسه اى که داشتيم از مساله سازمان يابى جوانان کمونيست در ايران شروع شد. مساله اين بود که آيا در پرتو شرايط بشدت متحول ايران و يا در ادامه تکامل سازمانى ارتباطات ما اعلام وجود واحد ها و يا حوزه هاى سازمان جوانان و فعاليت مستقيم بنام خودشان ضرورى و درست است يا نه. مثلا اينکه جمعى از مرتبطين سازمان جوانان با نام خاصى مثل حوزه ٢٥ تبريز يا واحد تهران و غيره اعلام وجود کنند و در مبارزات جارى محلى با اين عنوان شرکت کنند، اعلاميه بدهند، فراخوان صادر کنند، عضو بگيرند و غيره. بحث پيرامون اين مساله بسرعت به بحث در باره مکانيسم هاى دخالت اجتماعى کمونيست ها در اوضاع جارى و تفاوت هاى پايه اى سبک کار ما، بعنوان يک حزب سياسى و اجتماعى که ميخواهد توده اى بشود با احزاب و جريانات سنتى چپ راديکال کشيد. اين بحث در ادامه خود به نقش جوانان کمونيست در دوره سرنگونى جمهورى اسلامى، در شرايط مختلفى که ميتوانند بدنبال سرنگونى رژيم پيش بيايد و همچنين در دوره ساختمان سوسياليسم که دستور کار حزب کمونيست کارگرى ايران بعد از قدرت گيرى آنست رسيد. بعد از آن به عرصه هاى اساسى فعاليت سازمان جوانان کمونيست برگشتيم و در اين رابطه نسبتا به تفصيل به دو عرصه، بنظر من حياتى، پرداختيم: يکى دانشگاهها و ديگرى محلات مسکونى. سرانجام بعد از اين بحث ها دوباره به سوال اول برگشتيم و جواب ما، جواب کل جلسه، به آن سوال اين بود که نه! نبايد اينکار را کرد. در شرايط کنونى تغيير شکل سازمانى فعلى سازمان جوانان بلحاظ سبک کارى درست نيست، از نظر سياسى غلط است و بلحاظ امنيتى ميتواند عواقب وخيمى داشته باشد. در نتيجه بحث از يک سوال مشخص شروع شد و به سطوح بسيار عميق تر سياسى و تاکتيکى و حتى استراتژيک کشيد و بعد دوباره به سطح مشخص تر چه بايد کرد برگشت. در جواب به سوال شما، من پاى مسائل و نکاتى را به ميان کشيدم که ممکن است براى خواننده جوانان کمونيست نا آشنا باشند، مثل حزب سياسى، حزب اجتماعى، حزب توده اى، سبک و روش کار جريانات چپ سنتى، و غيره و غيره. هر جا لازم ديديد خوشحال ميشوم که توضيحات بيشترى بدهم. بخصوص اگر همانطور که دعوت کرده ايد خوانندگان شما هم در بحث شرکت کنند.

مصطفى صابر: بله حتما. نکات زياد و مهمى طرح شده که فکر ميکنم براى همه ما جالب است که بشنويم. اما يک نکته، گرچه شما به بخشى از سوال من، يعنى ارزيابى از کار سازمان جوانان، مستقيما پاسخ نداديد، بنظر ميرسد که نفس طرح سوال در باره تغيير شکل سازمانى، سوالى است که رشد و گسترش فعاليت هاى سازمان جوانان در داخل پيش کشيده است.

کوروش مدرسى: جلسه به ارزيابى از پيشرفت کار سازمان جوانان بطور اخص نپرداخت. اين جزو دستور جلسه نبود. اما در طى بحث، بويژه بعد از اينکه بهرام مدرسى تصويرى از وضعيت کنونى سازمان جوانان کمونيست در ايران را بدست داد، و راستش نفس مسائلى که در مقابل هيات دائم دفتر سياسى قرار داد، نشان از درجه پيشرفت کار سازمان جوانان داشت. بنظر من در جلسه اين مفروض بود که سازمان جوانان کمونيست در دوره گذشته پيشرفت بسيار قابل مشاهده اى کرده است. نشريه جوانان کمونيست در دوره سردبيرى ثريا شهابى به نشريه اى خواندنى تبديل شد و خوانندگان زيادى در ايران پيدا کرد. ارتباطات با ايران جدى گرفته شده و پيشرفت زيادى کرده است. سازمان جوانان کمونيست امروز در سطح وسيعى مورد توجه جوانان قرار گرفته است. اين را با آمار و ارقام ميشود ديد. اما همانطور که گفتم خصوصيت سوالاتى که مطرح بود نشان پيشرفت بود. يک سازمان ناشناخته بدون ارتباط با اين مسائل روبرو نيست. از اين رو بايد به رهبرى سازمان جوانان کمونيست تبريک گفت. در برسيمت شناسى اين موقعيت و ظرفيتى که سازمان جوانان کمونيست پيدا کرده است بود که حزب با کمال ميل به تقاضاى سازمان جوانان براى تقويت اين سازمان پاسخ مثبت داد و يکى از اعضاى دفتر سياسى خود، يعنى خود شما، را براى برعهده گرفتن سردبيرى جوانان کمونيست، که بدنبال بيمارى ثريا شهابى خالى مانده بود، پيشنهاد کرد. گفتم بحث ارزيابى از سازمان جوانان نبود اما بنظر من کل جلسه با ارزيابى که من در بالا کردم موافق بود.

مصطفى صابر: بازهم يک سوال مقدماتى ديگر. پيش از آنکه به سطوح عميق تر و تجريدى که اشاره کرديد بپردازيم، فکر نمى کنيد که لازم باشد (بخصوص براى خوانندگانى که جديدا به ما پيوسته اند) کمى در باره سياست سازماندهى که اکنون در فعاليت هاى سازمان جوانان جارى است، يعنى همان چيزى که جلسه بر ادامه آن تاکيد گذارد، صحبت کنيد؟

کورش مدرسى: اين بحث مفصل است و من بايد شما را به نوشته هاى ديگرى، بويژه مصاحبه اى که در انترناسيونال هفتگى شماره هاى ٤٩ و ٥٠ منتشر شده است رجوع دهم. در نتيجه اينجا خيلى مختصر فقط به سر تيتر بحث ميپردازم اگر بعدا خواستيد با تفصيل بيشترى ميتوان به اين تيتر ها برگشت. اما قبل از پرداختن به اين نکات ميخواستم بگويم در جلسه مورد بحث ما بيشتر از اينکه به بند بند اين وظايف و يا سازمان کار بپردازيم به فلسفه کارمان پرداختيم البته در مورد اشکال سازمانى هم بحث کرديم. بهر صورت، بلحاظ سازمانى، سازمان جوانان کمونيست داراى يک شکل تشکيلاتى منفصل است. به اين معنى که ما در داخل کشور يک سازمان هرمى که کميته ها و واحدهاى مختلف را زير پوشش خود قرار ميدهد نداريم. همه مرتبطين سازمان جوانان کمونيست مستقيما به مرکز اين سازمان که فعلا در خارج کشور است متصل هستند. دليل اين کار صرفا امنيتى است. به اين معنى که در شرايط کنونى ضربه يا فشار پليس از يک جمع تحت هيچ شرايطى نميتواند به جمع ديگرى منتقل شود. ارتباط فعالين با هم بر متن ارتباط طبيعى و عادى زندگى روز مره اتفاق مى افتد و هيچ معنى تشکيلات ندارد. رابطه بر اساس دوستى ها و آشنائى هاى عادى در محيط طبيعى مبارزه است. شکل منفصل مشکلات خود را دارد و در مقطعى از پيشرفت کار حتما بايد به شکل متعارف تر هرمى گذر کنيم. اين مقطع را تنها تناسب قواى با رژيم تعيين ميکند. اما صرف نظر از شکل سازمانى، که بر اساس ملاخظات امنيتى تعيين شده است، سياست عملى سازمان جوانان مضمونى تر است. سياست حول چهار محور فرموله شده است. با سازمان جوانان کمونيست تماس بگيريد، جوانان کمونيست را پخش کنيد، روابط خود را گسترش دهيد و در کشمکش هاى اجتماعى و سياسى جامعه فعالانه شرکت کنيد. اين چهار محور در مصاحبه اى که به آن اشاره کردم به تفصيل مورد بحث قرار گرفته است.

مصطفى صابر: ما کوشش خواهيم کرد که مصاحبه هاى فوق را تماما مجددا چاپ کنيم و تقصيل آن چهار محورى را که اشاره کرديد، از زبان خودتان بيان کنيم. (در ضمن خوانندگانى که به اينترنت دسترسى دارند ميتوانند نوشته هاى فوق را در سايت هفتگى ملاحظه کنند.) منهم مايلم اينجا به بحث هاى جلسه اخير و بقول شما "فلسفه کارمان" بپردازيم. يکى از سوالات پايه اى که در همين رابطه مطرح ميشود اينست: چرا "سازمان جوانان کمونيست"؟ اين البته سوال خيلى هاست. بخصوص فرق آن با خود حزب چيست؟ براى اينکه نمونه مشخصى بدست داده باشم، مثلا "هنگامه" خواننده عزير ما از تهران اينطور نوشته است: "مدت يکسال است که شما را دنبال ميکنم. موضاعاتى را که مطرح ميکنيد همانهايى است که من سالهاست (به آنها) فکر ميکنم و آرزوى من است. اما سوال من اينست که هنوز نفهميدم چرا جوانان؟ مگر حزب شما (حزب کمونيست کارگرى) به تنهايى قادر به رهبرى نيست؟"

کوروش مدرسى: سوال خيلى پايه اى است. بجاى جواب خلاصه و تلگرافى ترجيح ميدهم مقدمه نسبتا طولانى ترى را توضيح بدهم اين مقدمه کمک ميکند که هم بحث سياسى روشنتر مطرح شود و هم بحث هاى بعدى ساده تر بشود.

ببينيد بحث فقط رهبرى يک اعتراض سياسى و يا سرنگونى يک رژيم نيست. که البته براى همين هم بايد جوانان را به ميدان کشيد و بعدا به آن ميپردازم. مساله و سيعتر است. بحث بر سر جدال افق هاى اجتماعى، بحث بر سازمان دادن يک جنبش اجتماعى وسيع و توده اى براى متحقق کردن افق يا جريان اجتماعى- فکرى کمونيسم کارگرى است. اين کار تنها از حزب کمونيست کارگرى ساخته نيست. حزب کمونيست کارگرى يک حزب سياسى است که بايد مساله قدرت سياسى را حل و فصل کند و قدرت را بگيرد. اما در کنار اين و علاوه بر اين عرصه ها و زمينه هاى بشدت متنوع و مختلفى وجود دارد که حزب نميتواند بپوشاند و هرکدام جواب خاص خود را طلب ميکند. بعضى از اين عرصه ها سياسى هستند و بايد پاسخ سازمانى بگيرند، مثل ابعادى از سازمان يابى جوانان و بعضى ديگر فکرى يا فرهنگى هستند که منطق کاملا متفاوتى دارند و مستقيما در قالب حزب و سازمان سياسى نميگنجند و بالاخره بعضى از اين عرصه هاى اجتماعى مستقيما به دولت و سازمان دولتى متکى هستند، مثل حکومت و اداره جامعه که در آنجا علاوه بر حزب، سازمان جوانان کمونيست، انواع تشکل و کانونهاى فکرى، هنرى و غيره پاى شوراها و ارگانهاى حاکميت مردم به ميان ميايند. ميخواهم بگويم ابتدا بايد تصويرى عمومى تر و بزرگ تر از آنچه که ميخواهيم انجام بدهيم داشته باشيم تا بعد جاى هر کدام از اجزاى اين تصوير و نقش شان در دوره کنونى يا در مبارزه سياسى را بهتر تشخيص بدهيم.

يک واقعيت را بايد مبنا قرار داد. اين واقعيت نقطه شروع برنامه يک دنياى بهتر هم هست کمونيسم کارگرى قبل از هرچيز به اميد و اعتقاد انسانهاى بيشمار و نسلهاى پى در پى به اينکه يک آينده بهتر، يک جهان بهتر، بدست خود انسان، ضرورى و ميسر است، تعلق دارد. اما اين وجه اشتراک همه سنت ها يا گرايشهاى اجتماعى و توده اى است. سنت هاى اجتماعى در واقع تصويرى از يک دنياى بهتر براى انسان را بدست ميدهند. اما تحزب همه اين تصوير نيست. حزب و سياست در بسيارى از اين سنت ها به يک رکن تبديل ميشود زيرا براى ايجاد هر تغيير پايدارى در جامعه شما در مقابل دولت، که نماينده و نگهبان وضع موجود است قرار ميگيريد. مثال ساده آن ايران است که حتى براى آزادى بيان، که تنها يک جزء از دنياى بهتر است در مقابل دولت و قدرت دولتى قرار ميگيريد. اگر بخواهيم اين آزادى تضمين شده باشد و اگر نخواهيم که هر هروز صبح مجددا از نو براى اين حق مبارزه کنيم. بايد اين به قانون جارى جامعه تبديل شود اين يعنى جمهورى اسلامى برود. در کشورهاى ديگر هم مساله بهمين شکل است. اگر معتقد باشيد که استثمار و بردگى مزدى حق انسان نيست. اگر معتقد باشيد که برابرى در برخوردارى از نعمات زندگى حق هر انسانى است، و اگر بخواهيد اين را به قانون جامعه تبديل کنيد بهمان محکمى شرايط ايران به سينه دولت برميخوريد. در نتيجه حرکت سياسى و تحزب يک رکن هر سنت اجتماعى جدى است. اما همه اين سنت نيست. سنت هاى اجتماعى، آرمانها و افق هاى اجتماعى، براى پيروزى خود احتياج به آن دارند که تصويرى وسيعتر بدست بدهند. تصويرى به وسعت انديشه انسان دوره خود و به وسعت مسائلى که در مقابل جامعه قرار گرفته است. يک جنبش اجتماعى تنها در رابطه با جواب دادن به کل اين مسائل ميتواند شکل بگيرد. در نتيجه اين سنت و اين گرايشها نتنها در باره دولت و نحوه حکومت بلکه در مورد انسان، درمورد حق انسان، در مورد رابطه انسان با جامعه، در باره زن، در باره حقوق فردى انسان، در باره هنر، در باره فرهنگ، در باره همه و همه چيز يک تصوير را ارائه ميدهد. اگر از مثال ايران بخواهم دوباره استفاده کنم، جريان اسلام سياسى، جريانى که امروز در حکومت است را در نظر بگيريد. در باره همه اينهائى که گفتم و در باره خيلى بيشتر اينها نظر دارد. کمونيسم کارگرى هم يک جنبش اجتماعى و يک سنت اجتماعى است. کمونيسم کارگرى تنها در باره چگونگى سرنگونى جمهورى اسلامى و يا درست کردن حکومت مردم نيست. در باره اينها هست اما بيشتر و مهمتر درباره دنياى آينده، دنيائى که بقول منصور حکمت اختيار را به انسان برميگرداند است. دنيائى که در آن انسان، آزادى و رفاه و خوشبختى اش مبناى همه ارزشها است. در نتيجه کمونيسم کارگرى بعنوان يک سنت اجتماعى در باره همه مسائل اجتماعى است که در مقابل بشر قرار گرفته است و در همه اين عرصه ها با سنت حاکم روبرو است. اين از سياست تا فلسفه، از هنر تا ابعاد بلند پروازى انديشه انسانى را در بر ميگيرد. اگر کمونيسم کارگرى بخواهد در تحقق دنياى بهتر پيروزى شود بايد در همه اين عرصه ها حاضر باشد و حريفان خود را شکست دهد. سياست يک جزء قضيه است، يک جزء مهم آنست اما همه قضيه نيست. بخش مهمى از اين کشمکش به بعد از سرنگونى جمهورى اسلامى و حتى بعد از پيروزى حزب کمونيست کارگرى کشيده ميشود. بخش مهمى از اين کشمکش فکرى و فرهنگى است که تنها به ضرب قدرت حل و فصل نميشود. مثل ريشه کن کردن مذهب. بايد صفوف مان را براى اين رودروئى آماده کنيم.

با اين مقدمه نسبتا طولانى به اين ميرسم که ما با چنين کشمکش پيچيده اى روبرو هستيم. اين مبارزه شروع شده و در ابعاد و اشکال مختلف ادامه خواهد يافت. ما احتياج به اين داريم که صفمان را براى اين مبارزه متشکل کنيم. کمونيسم کارگرى جمع توطئه گران عليه حکومت نيست. قطعا نيروى سرنگون کردن حکومت است اما يک جنبش وسيعتر است. وقتى با اين فرض به جامعه نگاه ميکنيد متوجه يک واقعيت ديگر ميشويد. جوانان جامعه نتنها نيروى فعال مهمى در جامعه هستند، که در مورد ايران باتوجه به شرايط وزنه بسيار بيشترى گرفته است، بلکه فرداى اين جامعه را ميسازند. افکار و ايده ها درست در اين دوره به چالش طلبيده ميشوند و شکل گرفته ميشوند. جوانان نتنها نيروى سياسى فعالى در جامعه هستند بلکه همچنين عرصه فکرى فعالى هستند که هر نيروى سياسى و هر جريان اجتماعى بايد متوجه آن بشود. حزب کمونيست کارگرى چتر عمومى فعاليت سياسى ماست. اما جوانان جنبش هاى فکرى، فرهنگى و سياسى را در ابعاد ديگرى تجربه ميکنند که محتاج تمرکز حواس بيشتر و تخصيص انرژى بيشتر و درگير شدن با محيط فکرى، فرهنگى و سياسى ويژه آنها است. حيلى ساده مخلوط کردن جوانان با بخش هاى ديگر جامعه در يک سازمان واحد به تنهائى کار ساز نيست. جوانان فعل و انفعال و محيط هاى خود را دارند. بايد به اين محيط ها معطوف شد. يکى مثلا دانشگاه است و ديگرى محلات مسکونى. در هر دو اين محيط ها سازمان اجتماعى و بهم تنيده شدن جوانان جدا از بقيه است. در دانشگاه که معلوم است. اما در محله هم که نگاه کنيد، بچه هاى محل يک رکن اساسى فضاى محل و آنچه در محل ميگذرد هستند. و خيلى ساده حزب کمونيست کارگرى بايد اينها را دريابد. بشکل سازمانى هم دريابد. جواب آن براى ما سازمان جوانان کمونيست بوده است.

ادامه دارد