تاملى بر فرهنگ فعالين فرهنگى

(در اشاره به يک نوشته هادى خرسندى)

سعيد کرامت
٢٨ نوامبر ٢٠٠٢
arvinpuyan@yahoo.com

قلقک زدن اليت فرهنگى-سياسى ايران اين خاصيت دارد که موجبات نمايش بيشتر و بيشتر فرهنگ سياسى آنها را فراهم ميکند. اخيرا هادى خرسندى در جواب به سعيد مدانلو مطلبى نوشته است که نمونه جالبى از فرهنگ اجتماعى را عرضه ميکند. در آن نوشته خرسندى از عبارت "کولى گرى" بعنوان ناسزا، به آن معناى که در ميان جوامع سنتى و اقشار لمپن متداول است، عليه مخالفنيش استفاده کرده است. اما کولى چه هيولائى است؟ چرا اين کلمه براى امثال خرسندى صفت زشتى بشمار ميرود؟

کولى ها هم گروهى از انسانها هستند که نوع زندگى متفاوتى دارند. عليرغم هر نقطه قوت و ضعف فرهنگى، انسان هستند. اتفاقا در خيلى موارد جالب هم هستند. براى اين گروه اجتماعى، قوميت، جغرافياى سياسى، و کشور جايگاه ويژه اى ندارد. کولى ها دوست دارند شهروند همه جا باشند. دوست دارند در هر جا به آنها خوش گذشت زندگى کنند. علاقه اى به پاسپورت و مرزبان ندارند. تاريخا نخواستند که تسليم هيچ فئودالى بشوند. اگر امروز اسم اين گروه اجتماعى هنوز براى قشر لمپن جامعه مساوى با يک صفت منفى است، دليل تاريخى-اجتماعى دارد. يک دليل اين است که کولى ها اهميت زيادى به سلسله مراتب طبقاتى نداده وبلطبع در مقابل زورگوئى معترض و حاضر به جواب بوده اند، براى حکمرانان اسمشان تداعى کننده نافرمانى، سنت شکنى، پر حرفى و اعتراض بوده است. همچنانکه در فرهنگ "روشنفکران" لمپن، به زن شاد، جسور و زنده ميگويند "رقاصه"، به مردى که آزادى بيشترى براى زنش قائل است ميگويند "بى غيرت"، "بى ناموس" در همين فرهنگ که توسط حاکمان مرتجع و خودخواه ساخته شده است، صفت "کولى" را براى هر فردى که حريم هاى قدرت و سنت ارتجاعى را مورد نقد قرار داده و يا از ديگران بيشتر نظر داده، بکار برده شده است.

در جوامعه متمدن امروزى اگر کسى از تعلق اجتماعى، قومى، يا جنسى انسانها بعنوان فحش استفاده بکند به جرم راسيسم بودن از کارش برکنارش ميکنند. اما عباراتى مثل "رقاصه"، "کولى"، "صاحبمرده"، "حرامزاده"، "نامرد" و "بى پدرومادر" زينت بخش ادبيات پيشکسوتان فرهنگى ايران شده است. اشتباه نشود، اين پشکسوتها تنها کلاه مخملى هاى نيستند که قمشه شان را وسط خيابان کوبيده و با صداى تکان دستمال ابريشمى شان در صدد مرعوب عابرين هستند؛ عده زيادى از فعالين فرهنگى-سياسى، که بيا و بروى هم دارند، پرچمدار اين فرهنگ هستند. خرسندى جديد ترين فعال فرهنگى است که پرچم اين طيف بلند کرده است.

در فرهنگ قشر لمپن جامعه "رقاصه"، "کولى" و ... فحش حساب ميشود، زيرا در دستگاه فکرى اين قشر، انسان به خاطر انسان بودنش ارزشمند نيست. در عوض جايگاه طبقاتى، اندوخته بانکى و مقدار مالکيت معيار براى ارزش گذارى انسان است.

طيف "روشنفکران" لمپن هم از آن درجه درک برخوردار نيسنتد که يک قدم را عقب تر گذاشته بدون توجه به آنچه رسانه ها يا فرهنگ فرتوت حکمرويان به خورد مردم ميدهند به جامعه انسانى بنگرند. تصور ميکنند هر آنچه که فرهنگ غالب ميگويد عين حقيقت است. خيلى از انسانها عادى به هر دليلى تسليم فرهنگ غالب ميشوند، اما هادى خرسندى تنها تسليم اين فرهنگ نشده، بلکه دارد آنرا تبليغ ميکند.

بعنوان ختم کلام، بحث سياسى خوب است. اما در اين مورد مشخص بعيد به نظر ميرسد که کمک کننده باشد. بحث با کسى ثمر بخش است که لااقل به ارزش انسان به صرف انسان بودنش واقف است؛ لااقل راسيست نيست؛ لااقل تعلق انسان به يک گروه نژادى يا طبقه اجتماعى خاصى از نظرش مايه رذيلت يا فضيلت نيست. لااقل با فرهنگ لمپنيسم مرزبندى کرده است. در برخورد به انسانهاى از اين تيپ، در عوض بحث سياسى بايستى اين آنها را کمک نمود. بهترين کمک اين است که آنها را به چند ورکشاپ مقدماتى که چگونگى برخورد به اقشار متفاوت جامعه را ياد ميدهند، معرفى نمود.