حجاريان از اسلاميت و جمهوريت تا" ايرانيت"

محمد شکوهى
mshokohi@web.de

سعيد حجاريان به همراه تنى چند از اعضاى مرکزيت جبهه مشارکت ايران اسلامى در کنفرانس مطبوعاتى که روز يکشنبه ٣ آذرماه در تهران برگزار شد پيرامون مسائل مختلف سياسى پيشاروى رژيم به سوالات خبرنگاران پاسخ دادند. حجاريان در پاسخ به سوالى در مورد استراتژى جبهه مشارکت در برابر اعلام حالت فوق العاده در کشور گفت: اعلام چنين شرايطى تبعاتى خواهد داشت. ما حتى احتمال انحلال جبهه مشارکت و يا سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى را مى دهيم اما منحل شدن آنها دليلى بر آن نمى شود که تشکل ديگرى بوجود نيايد. ممکن است تشکل هايى به مراتب تندتر از ما بوجود آيند. وى در ادامه ضمن ابراز نگرانى از روند تغيير و تحولات سياسى و منطقه اى اضافه کرد: من از اين ترس دارم که حتى به مرحله اى برسيم که، جمهوريت و اسلاميت که هيچ، حتى "ايرانيت" نيز زير سوال برود. اگر بنيه مردم و کشور تضعيف شود، من ترس تجزيه کشور را دارم و دود آن به چشم مردم خواهد رفت.

اينکه آقاى حجاريان نگران انحلال و نابودى احزاب دوى خردادى که خود ايشان يکى از تئوريسين هاى اصلى اش مى باشد، چيز تازه اى نبوده و نيست. اساسا کل پروژه اصلاحات حکومتى که ايشان در هسته اصلى و رهبرى سياسى نظرى آن لم داده است قرار بود فرصت ديگرى براى رژيم بخرد، از درون جرح و تعديلش بکند، اهرمهاى اجرايى و قانونگذارى و مجلس و وزارتخانه ها را از جناح راست رژيم تحويل گرفته و آنها را خدمت اصلاحات حکومتى و براى تسخير قدرت سياسى از طريق قانونى از جناح مقابل به خدمت گرفته، ظرفيت هاى نهفته و نشکافته در قانون اساسى امامش را کشف و به اجرا بگذارد، براى رژيم صد هزار اعدام و سرکوبگرش در جهان آبرور کسب نمايد، با شعار "ايران براى ايرانيان" دل اپوزيسيون پرو رژيم را بدست آورد و از اين جماعت به عنوان سکوى پرشى براى دادن چهره اى معصوم و اصلاح شده قانونمند از رژيم اسلامى در خارج کشور استفاده نمايد، در جامعه ايران جنبش هاى اعتراضى و مبارزات رو به رشد مردم را درکانال اصلاحات حکومتى کاناليزه نمايد، براى گرفتن امتيازاتى از جناح رقيب شب و روز غر غر کرده و خطر تهديد مردم را به رهبرش نشان داده که اگر ايشان و دار و دسته اش اهرم هاى قدرت سياسى در ايران را در دست نگيرند، سيل راه خواهد افتاد، سيلى که به اعتراف خودش راه افتاده و وقتى که راه افتاد هر خس و خاشاکى را با خود خواهد برد. اين تمام کارنامه اين جماعت و داستان کل پروژه اصلاحات حکومتى مى باشد. امروز بيش از ٥ سال از قدرت گيرى اين جريان حکومتى و تسخير پايگاههاى قدرت سياسى دردرون رژيم توسط اين جريان مى گذرد. خود اين جماعت در طول ٥ ساله گذشته با يک مشکل بسيار بزرگ و بخشا غير منتظره دست به گريبان بوده و هستند، و آن حضور و دخالت مردم معترض در رقم زدن تحولات جارى و آتى جامعه ايران مى باشد. ايشان و حزب و دار دسته هاى دوى خردادى در طول ٥ سال گذشته فقط دنبال "توسعه سياسى" بوده و به اعتراف خودشان به مسائل و مشکلات نپرداخته اند. در نتيجه مردم ازه شان عبور کرده اند. اگر مردم در دوى خرداد ٧٦ به خاتمى و اين جماعت راى دادند، بدليل اين نبود که مردم اينها را مى خواهند، بلکه بر عکس انتخابى بين بد و بدتر را کردند و امروز و در جريان انتخابات دوم اين دار و دسته فقط به اعترااف خودشان بيش از ١٤ ميليون نفر در انتخابات شرکت نکردند. اين جماعت آمدند و کرسى هاى قدرت را گرفتتند و هيچ چيزى عوض نشد. البته قرارهم نبود چيزى عوض بشود و قول و قرارهايى هم به مردم نداده بودند. پروژه اين جماعت سرگردان کردن مردم به همراه سرکوب و تروريزه کردن مبارزات مردم بود و بس.

ترس ايشان از به ميدان آمدن "احزاب تندتر از حزب ايشان" هم واقعى است. اولا مدت هاست که مردم به حزب ايشان و کل دار ودسته هاى رنگارنگ رژيم نه تنها اهميتى نمى دهند، بلکه توجه شان به احزاب خارج حکومت بيشتر و بيشتر شده است. ثانيا مردم در قالب حزب حجاريان و دار و دسته هاى ١٨ گانه شان پاسدارن، سرکوب کنندگان مردم و مبارزاتشان، اعضا و بنيانگذاران مخوفترين و ضد بشرى ترين سازمانهاى اطلاعاتى و سرکوب و سازماندهندگان بيش از دو دهه سرکوب خونين مردم ايران را مى بينند. اينکه اين جماعت شانس اين را پيدا کرده و توانستند به شکل حزب و گروه وارد صحنه سياسى ايران بشوند، قبل از همه چيز مرهون سياستهاى سرکوبگرانه و قتل و کشتار، ممنوعيت فعاليت احزاب سياسى مخالف دولت و حکومت در ايران، در يک کلام محصول بيش از دو دو دهه حاکميت همين جنابان و کل سيستم حکومتى شان مى باشد. مردم بى اگر نبوده و نيست که نه تنها دل خوشى از اين جماعت نداشته و ندراند، بلکه هر روز در کارخانه، مدرسه، کوچه، خيابان و دانشگاه از قضا بر عليه دولتى دست به مبارزه و اعتراض مى زنند که جناب حجاريان سوداى نجاتش از خشم و نفرت مردم را در سر مى پروراند. تمايلات بشدت چپ و ضد مذهبى، راديکالسيم رو به رشد، توجه جدى مردم به احزاب خارج حکومت و از قضا به احزاب چپ و در راس آن حزب کمونيست کارگرى ايران يک روند رو به رشد و جدى در جامعه ايران مى باشد.

و اما در خصوص نگرانى جناب حجاريان که مى ترسد به "مرحله اى برسد، که جمهوريت و اسلاميت که هيچ، حتى ايرانيت نيز زير سوال برود"، در بطن خود اعترافى به شکست بيش از دو دهه تلاش و سرکوب براى اسلاميزه کردن جامعه ايران بوده و خود ايشان بهتر از هر کسى مى دانند که هم اسلاميت و هم جمهوريتش فقط و فقط زير سايه سرنيزه هاى حکومت ديکتاتورى اسلامى به مردم تحميل شده و اگر دولت ايشان يک روز دم و دستگاه سرکوب و ماشين آدمکشى اش را به کار نگيرد، اين مردم به گورش مى سپرند. مردم ايران مدت هاست که بر عيله اسلاميت و قوانين و مقرارات اسلامى، سنگسار، قصاص، اعدام و سرکوب ابتدايى ترين خواستهايشان به ميدان آمده اند. مردم ايران با مقاومت و مبارزه شان اسلاميزه کردن جامعه توسط حکومت جمهورى اسلامى را به شکست کشانده اند. ارزش ها، آرمانها، ايدآل هاى اسلامى نزد مردم ايران پشيزى ارزش نداشته و ندارند. اين را حداقل بايد اين جناب فهميده باشد. ترس و دلهره ايشان از "تجزيه کشور" و بالا بردن پرچم "ايرانيت" توسط وى قرار است در خدمت اهداف ديگرى باشد. اهدافى که مدتى است اين حضرات ضمن اعتراف به شکست پروژه شان به دنبال يک پرچم ديگر دارند نيرو بسيج مى کنند. ماه عسل ناسيوناليستهاى پرو غرب از طيف سلطنت گرفته تا جريان راست پرو غرب و رگه هايى از ملى و مذهبى ها در درون حکومت با جريانات دوى خردادى به عنوان يک راه حل برون رفت از وضعيتى که کل رژيم در آن گرفتار آمده است، مطرح مى باشد. حالا که اسلام و جمهوريت کسى برايش تره خرد نمى کند، پس بهتر است ايرانيت و با شعار "حفظ تماميت ارضى ايران" که گويا در خطر مى باشد، براى يک دوره اى ديگر فرصت خريده شود. اين چراغ سبز دادن به ناسيوناليسم عظمت طلب ايرانى و کشاندن پاى اين دار و دسته هاى راست و ناسيوناليست براى زد و بندهاى احتمالى با اين جريانات براى شرايطى مى باشد که، هيچکدام از دار و دسته هاى حکومتى نه توان حکومت کردن داشته، و نه مردم اجازه حکومت کردن را به اشان مى دهند، مى باشد. البته اين سناريوى جناب حجاريان چندان هم تازه نيست. ايشان مدت هاست که به اين نتيجه رسيده اند که براى نجات حکومت با هر کسى مى شود نشست و بر سر ماندن در قدرت و خارج شدن از حکومت قبل از آنکه مردم حکومتشان را به زير بکشند، با هر حزب و دار دسته اى که بتواند خطر انقلاب را از سر رژيم دور نمايد، زد و بند کردن نه فقط جايز بوده، بلکه مصلحت ايران و اسلام نيز مى باشد. احتمالاتى که ايشان پيش روى حکومتشان در آخرين کنگره شان در تابستان امسال گذاشتند، از قضا يکى شان همين حفظ حکومت بود. معناى عملى اين استراتژى جديد خارج کردن رژيم با جرح و تعديلاتى از درون و واردن کردن فاکتور نيروهاى راست و ناسيوناليست در معادلات سياسى آينده حيات سياسى رژيم مى باشد. گرد آمدن همه اين دار و دسته از ناسيوناليست گرفته تا سلطنت طلب و راست پرو غرب براى سرکوب انقلاب آتى مردم ايران و جلو گيرى از" خشونت طلبى و هرج و مرج " در شرايطى که رژيم به بن رسيده باشد، و گرد آمدنشان در "حزب نظم و آرامش ايران بزرگ" براى نجات رژيم کماکان يکى از سناريوهاى پيش بينى شده اين جماعت بوده و مى باشد. "حفظ تماميت ارضى ايران" علاوه بر اين مورد مصرف ديگرى نيز دارد و آن سازماندهى و راه انداختن باندها و دار و دست هاى ناسيوناليست ملى گرا، و مسموم کردن فضا و جو جامعه بر عليه ساير اقوام و مليت هاى مقيم ايران از جمله مسئله حساس کردستان مى باشد. سياستى که سرکوب و اقتدار دولت سرکوبگر مرکزى، نظامى کردن جامعه به بهانه هايى چون "خطر تجزيه طلبى و ضرورت دفاع از ايران در برابر تجزيه طلبان" و در نهايت شوونيسم و عظمت طلبى را وارد معادلات سياسى خواهد کرد. و اين موضوعى است که جناب حجاريان و بخشى از دوستان ايشان در صفوف از هم پاشيده دوى خرداد به عنوان آخرين سناريوى نجات رژيم مشغولش مى باشند. يک فاکتور مهم که جناب حجاريان تمام ترس و وحشتش را بر آن سوار کرده است، خطر سرنگونى رژيم توسط مردم مى باشد. ايشان به خوبى مى دانند که مردم مترصد فرصت بوده و هستند. و اتفاقا يک احتمال خيلى قوى و عينى به ميدان آمدن اين مردم براى به گور سپردن رژيم اسلامى مى باشد. و اين آن خطر جدى است که حجاريان و دوستان ايشان را به فکر چاره جويى براى نجات حکومتشان انداخته است.

٣ آذر ١٣٨١ برابر به ٢٤ نوامبر ٢٠٠٢