برابري
،اتوپي يا
واقعيت؟
برابري بين
انسانهاخواست
ديرينه طبقات
فرودست در
تمامي جوامع
تاكنوني بوده
وعليرغم متحقق
نشدن اين
خواسته
بشري،اميد
دستيابي به آن
همچنان
پايدار مانده
است.
در
هردوره
ازتاريخ
جوامع ودرشكل
بنديهاي
اقتصادي واجتماعي
گذشته
تاحال،طبقات
فرودست جامعه
همواره براي
رسيدن به اين
خواست طبيعي
مبارزه كرده
واگرچه
درنقاط عطف
تاريخي موفق
به تغييرمناسبات
حاكم
وآزادساختن
خودازقيداين
مناسبات شده
اند،ولي
نابرابري
اجتماعي،استثماروانقياد
بشردرچهارچوب
طبقه بندي
جديدهمچنان
تداوم يافته
است.
درجهان
كنوني
سرمايه، به
عنوان رابطه
اي
اجتماعي،خودرا
بر تمامي شؤن
اقتصادي،اجتماعي
وفرهنگي
جوامع بشري
حاكم نموده
ونابرابري
انسانها
رادرعرصه هاي
مختلف امري
طبيعي ومنطقي
تعريف وتفسير
مي
نمايد.وجودنابرابري
به عنوان
انگيزه اي
براي پيشرفت
ورشداقتصادي
ويكسان نبودن
انسانها
ازلحاظ
استعداد،درجه
هوشي،لياقت
وغيره ازجمله
مهمترين
تفاسيربورژوايي
دراين زمينه
مي باشد كه
هرروزازبلندگوهاي
رسمي
وغيررسمي به
گوش مي
رسد.همشكل نبودن
پنج انگشت دست
نيز همواره
شاهدي بر اين مدعا
بوده والبته
معلوم نيست
بين مقوله
برابري در جامعه
بشري و شكل
واندازه
انگشتان دست
چه رابطه اي
وجود دارد!
حقيقت اينست
كه برابري
انسانها يك مطالبه
كاملا دست
يافتني
ودرشرايط
تامين زمينه
هاي مادي
آن،يك واقعيت
غيرقابل
انكار مي باشد.برابري
اقتصادي،اجتماعي،سياسي،فرهنگي
ونظاير
آن،همچنين
برابري جنسي
ونژادي
جنبه هاي
گوناگون اين
مقوله را تشكيل
مي
دهند.امازمينه
هاي مادي
برابري در جوامع
بشري
كدامندودستيابي
به آنهاچگونه
امكان
پذيراست؟در
نظام سرمايه
داري ،كسب
سودوانباشت
سرمايه عامل
وانگيزه اصلي
در كليه فعاليتهاي
اقتصادي
است.تمامي
روابط
اجتماعي
دراين راستا
برنامه ريزي
شده واين نظام
مي كوشد
علم،فرهنگ
وهنر رابراي
حفظوتثبيت
اين روابط به
خدمت گيرد.خريدوفروش
نيروي كار، به
عنوان يك
كالا،لازمه توليد
ارزش اضافه
است وتداوم
اين روند
نيزمستلزم
استقراروتثبيت
يك رابطه
تابرابر بين دوقطب
اقتصادي
واجتماعي
،يعني
كاروسرمايه
است،چرا كه در
يك معامله
عادلانه براي
خريدوفروش نيروي
كار،ارزش
اضافه اي حاصل
نمي شودوانباشتي
صورت نمي
گيرد.
نابرابري
اقتصادي
منشا ايجاد
نابرابريهاي
اجتماعي،سياسي
وغيره است.حفظوتداوم
حاكميت
سرمايه
داري،صرف
نظرازرفتاروشخصيت
فردي تك تك
افرادي كه
چنين حكومتي
را اداره مي
كنند، مستلزم
سركوب آزادي
ونفي آرمان
برابري طلبي
است واين
سياست
تازماني كه با
اعتراضات
ومبارزات
كارگري
ومردمي مواجه
نشده،تداوم
خواهديافت.اين
حقيقتي است كه
در تاريخ
مبارزات
گذشته،حداقل
يكصدسال
اخير، بارهاوبارها
تجربه
وتاييدشده
واگرامروزدركشورهاي
پيشرفته
صنعتي، وصرفا
دراينگونه
كشورها، مظاهري
ازآزاديهاي
سياسي
واجتماعي
وجود دارد،تنهاوتنهاحاصل
ونتيجه همين
مبارزات بوده
كه توانسته
هجوم سرمايه
راتاحدودي
مهار ونهادهايسياسي
واجتماعي
رادرجامعه
تثبيت نمايد.امادركشورهاي
به
اصطلاح؛جهان
سوم؛وازجمله
ايران،سرگذشت
آزادي
وبرابري يك
تراژدي تمام
عياراست.استقرار
سرمايه داري
دراين كشورها
ناشي ازالزام
سرمايه به
كاركردوانباشت
برنامه ريزي
شده درسطح بين
المللي،
ضرورت تقسيم
كارجهاني وايجاد
فوق سودبوده
كه
عموماروندي
غيركلاسيك داشته
يا به
عبارتي،نتيجه
مستقيم
مبارزات
فرودستان جامعه
فئودالي،تحت
رهبري
بورژوازي
نوخاسته اين
كشورها نمي
باسد.نقطه عطف
تاريخي
حاكميت سرمايه
در ايران به
سال 1341 و؛
انقلاب
شاهي؛ برمي
گردد.درروندي
كه به اين
ترتيب طي شده
است، هرصداي
آزادي خواهي
وبرابري طلبي
همواره باشدت
تمام سركوب
شده
وازايجادوتثبيت
احزاب سياسي،تشكلهاي
كارگري
ومردمي، حتي
درسطوح صنفي
واقتصادي
جلوگيري بعمل
آمده است.
تحت
چنين شرايطي
است كه طبقه
كارگر ايران
فاقدتجربه
مبارزاتي
لازم،محروم
ازتشكلهاي
اقتصادي
وسياسي مستقل
ومحروم
ازمعاش ورفاه
اقتصادي،حقوق
حقه خودرا مي
طلبدوعليرغم
همه اين
محروميتها،براي
اولين
باردرتاريخ
ايران ، نقش
اصلي رادرجنبش
انقلابي سال 1357
ايفامي
كندومهر
خودرا براين
جنبش مي
كوبد.انقلاب
سال 1357 جنبش
برابري طلبي
كارگران
وفرودستان
جامعه بر
ضدحكومت پهلوي
است كه به
دليل عدم
حضورفعال
ومؤثر كمونيسم
ماركسي در
جامعه، توسط
رژيم جمهوري اسلامي
و باكشتار
وحشيانه
نيروهاي چپ وآزاديخواه
سركوب
مي شود واين
حقيقت كه
دركشوري مثل
ايران ، بدون
حزب سياسي
طبقه كارگر
ورهبري آن ،
هرجنبشي به
شكست مي
انجامد وآرمان
آزاديخواهي
وبرابري طلبي
همچنان توسط
پاسداران سرمايه
لگدمال
وسركوب مي
شود،
بيشتروبيشتربه
اثبات مي رسد.
اين
تجربه آسان
بدست نيامده
است.اعدام بيش
ازصدهزارنفركمونيست
وآزاديخواه
وشكنجه وبه
بندكشيدن
صدهاهزارنفرديگر،فقروفلاكت
اقتصادي،محروميتهاي
سياسي
واجتماعي وفشارهاي
روحي ورواني
همه وهمه
تاوان سنگيني
است كه مردم
طي 24 سال
اخيرمتحمل
شده اند و
امروزنمايندگان
وپاسداران
جديد
وغيرآخوند
سرمايه –اپوزيسيون
راست پروغرب
رژيم اسلامي –مي
كوشندتاحاكميت
سرمايه را
دوباره به
مردم بفروشندواين
بار؛ شهريار
ايران ؛ را به
عنوان ناجي
آنان معرفي
نمايند. اما
ماهيت سرمايه
داري در هرشكل
وهيئتي كه
درآيد،چيزي
بجزاستثمار،بي
حقوقي
ونابرابري
نيست.سرمايه
داري يعني مالكيت
خصوصي
بروسايل
توليداجتماعي،يعني
سيستم متكي بر
كار مزدي
،يعني
نابرابري
اقتصادي،سياسي
وجنسي،يعني
تبعيض قومي
ونژادي.حاكمان
سرمايه با به
خدمت گرفتن
دين وسنن
پوسيده وارتجاعي
مي كوشند
نابرابري وبي
حقوقي
اقتصادي
واجتماعي
رابه عنوان
واقعيتي غير
قابل انكار
وهميشگي
بخورد مردم
دهند.استفاده
برابر همگان
ازتغذيه
مطلوب،پوشاك
،مسكن
،بهداشت
ودرمان، تحصيل
ونظاير آن
،همچنين
برخورداري
آنان ازآزاديهاي
سياسي
،عقيده،بيان
وغيره را با
هيچ طرفندي نمي
توان انكار
نمود.اينها
خواسته هاي
عامي است كه
هرانساني مي
تواندوبايدازآن
بهره مندشود.هيچ
ما نعي
بجزحاكميت
سرمايه
،حاكميت دين وخرافه
برسرراه
رسيدن به
خواسته ها
وجود ندارد.
رژيم
اسلامي
وحكومت
سرمايه داري
را بايد به
زير كشيد.صنعت
دين وتمامي
مظاهر آنرا بايد
ازحيات
اجتماعي
زدود.زندگي را
بايد شايسته
انسان سازمان
دادوحرمت
انساني را
درجايگاه
واقعي اش
نشاند.بايد
سوسياليزم را
بنا نهاد.بر
خلاف 24
سال پيش
،امروز حزب
سياسي طبقه
كارگر،حزب
كمونيست
كارگري
ايران،وجوددارد.يك
دنياي
بهتر،برنامه
حزب كمونيست
كارگري كه حاصل
حداقل ربع قرن
مبارزه سياسي
وايدؤلوژيك
وحامل
كمونيزم
ماركس مي
باشد،چراغ
راه حال وآينده
است.اين
برنامه به
روشني نشان مي
دهدكه برابري
يك پديده
واقعي ،عيني
ودست يافتني
است.اين
برنامه
مطالبات طبقه
كارگر براي
رهايي خود وكل
بشريت از
تمامي
قيدوبندهاي
استثماري وارتجاعي
است كه
بايدازهمين
امروزدر
برابر رژيم
اسلامي
قرارداد، به
عقب راندش
وتحت رهبري حزب
كمونيت
كارگري ، به
حاكميت سياهش
پايان داد
وشوراهاي
مردمي را برپا
نمود.
23
نوامبر2002
2 آذر1381