يوسف پاوه، کردستان آزاد، زن و ملى گرايى!
محمد فتاحى، ٢٤ نوامبر
m.fatahi@ukonline.co.uk
ده دوازده روز قبل بود که نکاتى را در مورد جوابيه يوسف پاوه به ايرج آذرين نوشتم. در آن رابطه، دوستى برايم نوشته بود که نظرات همچون عناصرى ارزش پرداختن ندارند، و توصيه کرده بود از اين کار پرهيز کنم. در جواب احتمالا کسان ديگرى هم که همچون ملاحظاتى دارند، ميگويم نه!
اولا يوسف و امثال او که سالها در کومه له بوده اند را همين امروز حداقل صدها فعال سياسى مى شناسند و به نوشته اش مراجعه ميکنند تا ببينند کسى که تا بحال جمله اى در مورد مسئله اى در دنياى سياست ننوشته است، چه امرى به اين کارش کشيده است و به چى اعتراض دارد. در ثانى بلحاظ سياسى، هيچ اهميت کمتر و بيشترى از طيف ناسيوناليستهاى آرام و افراطى ندارد. به لحاظى البته، در مقايسه با طيف خود، براى شخص من انصافا آدم مهم ترى است؛ شهامت سياسى اين را دارد که در جدل سياسى با امضاى جعل ننويسد، نکاتى را هم بيان ميکند که بقيه همقطارانش جرئت سياسى ابرازش را با امضاى علنى ندارند، در حاليکه مخفيانه و در محافل شان، برايش دست ميزنند. با اين مقدمه به نوشته دوم او ميپردازم؛
نامبرده در طول هفته هاى گذشته دو نوشته به بهانه پرداختن به ايرج آذرين داده است؛ در نوشته اول در مورد ايرج ميگويد؛ ايرج آذرين ستون پنجم اشغالگران است و جزو ليست دشمنانى است که«ملت کرد» به حسابش ميرسد! رفقاى يوسف با مشاهده تهديدات وى، تذکر داده اند که، در حاليکه ايرج جبهه ناسيوناليستها را نمايندگان مردم کردستان ميداند و از نطرات عبور کرده است، تهديد کردنش به حساب سابقه چپش، کار احمقانه ايست. لذا يوسف عزيز هفته اى بعدتر، در نوشته اى ديگر و باز هم در مورد همين فرد نوشت که «ايرج آذرين انسانى با شخصيت و قابل احترام است»!
در جريان اين پينه دوزى و آشتى شدن است که دست کردانه به گردنش ميکند، به نمايندگى از طرف «ملت کرد» دعوتش ميکند به کردستان عراق بروند تا حاکميت مردمى احزاب سياسى در کردستان را از نزديک مشاهده کنند! همراه اين دعوت کارى سرى به کردستان عراق ميزنند و ضمن اشاره کلى به اين اردوگاه معلق سياسى، خطاب به مهمان تواب شده اش ميفرمايند؛ در اين کردستان آزاد و آباد، احزاب سياسى اش، در کنار تمام کارهاى مثبت و مترقى دو اقدام با اهميت ويژه انجام داده اند؛ «الف؛ برخورد اصولى به مذهب و گروههاى مذهبى، ب؛ برخورد قاطعانه به گروه منصور حکمت و از جمله تعطيل و بستن خانه فساد آنها تحت نام خانه امن زنان.»
منظور يوسف از برخورد اصولى به مذهب و گروههاى مذهبى يکى اش اين است که اسلاميها را در دولت شان شريک کرده اند، قوانين اسلامى دوره بعث را کماکان حفظ کرده اند، منتقدين به مذهب، و زير پا نهندگان قوانين مذهبى را هم رسما و به شدت مجازات ميکنند. مثلا همين امروز اگر ايرج آذرين همراه مهماندار عزيزش يوسف، راهى پايتخت پارلمان مشترک شوند، بايد طبق قانون مقدس رمضان شان روزه بگيرند. در غير اينصورت اگر در خيابان تشنه بمانند و، بخواهند مثلا ليوانى آب نوش جان کنند، ١-از طرف دستگاه آسايش به اتهام زير پا نهادن قوانين اسلامى و رمضان، فورا دستگير ميشوند، ٢-فورا به بازداشتگاه منتقل ميشوند، ٣- سر مبارک شان براى تنبيه با نمره دو تراشيده ميشود ٤- يک هفته را بدون سوال و جواب در زندان کردستان آزاد و آباد زندانى ميشوند، ٥- اجبارا بايد روزه بگيرند، چون در طول رمضان مقدس اينها، روزانه رسما چيزى براى خوردن در اختيار زندانى قرار نميگيرد، ٦- براى اين احکام، دادگاهى و حق دفاعى وجود ندارد، ٨- اگر هم در دفاع از حقوق مدنى شان دهن به اعتراض گشودند، خودشان ميدانند چه آب خنکى کردانه اى نوش جان ميکنند!
لذا پيشنهادم به کاکه يوسف و هواداران عزيز «ملت کرد» اين است که حداقل فعلا مهمان دعوت نکنند! در مقابل ميتوانند براى رشد آمار نجومى مساجد در هر دهکده و محله اى، به جاى بيمارستان و درمانگاه و مدرسه، توجيهات کردانه و ملى به خورد اين و آن در همين اروپا بدهند، براى يافتن دليل فرار صدها هزار نفر جوان عاشق زندگى از اين مملکت آزاد و آباد دليل پيدا کنند، خبر آمار بالاى جوانان فرارى از «آزادى» را که در آبهاى بين ترکيه و يونان و کناره هاى مديترانه خفه شده اند را تکذيب کنند، و در تکذيب قتل عام و غارت شان توسط پليس فاشيست ترکيه، با دولت اين کشور همکارى کردانه کنند! متوجه ميشويد که بدون سفر به حج و مکه تان هم ميشود کار خير کرد، ديگران را از گمراهى رهانيد، و از پخش «اطلاعات دروغ» و غير «کردانه» جلوگيرى کرد!
دفاع اينها از اينهمه آزادى و آبادانى در کردستان، مرا ياد اسلاميهاى افراطى در قلب اروپا مياندازد که جانانه از حکومت اسلامى دفاع ميکنند، ولى خود به دو هفته زندگى در زير سايه اش رضايت نميدهند!
اقدام خيلى مهم و دوم شان از نظر يوسف، «برخورد قاطع به گروه منصور حکمت» است! حزب مورد دفاع وى، در برخورد به کمونيستهاى آنجا، سياست حزب دمکرات در مقابل سازمان پيکار را در پيش نگرفت تا به دليل انتقادسياسى شان، به مقرشان حمله و کشتارشان کند. نه! حزب طالبانى اول به اتهام دفاع کمونيست ها از يک کشور مستقل براى کردستان، از جدايى مذهب از دولت، و برابرى زن و مرد به دادگاه «دعوت» شان کرد، وقتى اين کارشان نگرفت آب و برق و تلفن مقراتشان را قطع کرد، و بعداز يک هفته محاصره، در حمله اى کردانه قتل عام شان کرد! جمهورى اسلامى هم رسما از اين اقدام کردانه و اسلامى طالبانى قدردانى نمود، و اين قدر دانى رسما در کيهان جمهورى اسلامى اعلام شد!
نکته حتى جالبتر يوسف، اشاره به «تعطيل کردن و بستن خانه فساد کمونيستها تحت نام خانه امن» است!
در خانه امن مورد حمايت حزب کمونيست کارگرى، که توسط سازمان مستقل زنان اداره مى شد و مورد حمايت سازمانهاى زيادى در اروپا هم بود، کسانى جاى داشتند که از مرگ حتمى گريخته بودند. کسانى چون کژال خدر در آن پناه داشتند که بينى اش به اتهام عشق و علاقه، و براى پند و عبرت به کل زنان کردستان «آزاد» بريده شده بود، کسانى مثل حصيبه اهل که لار بودند، که هفت سال بود در حمام خانه شان زندانى بود، و هنگاميکه به زور نيروى مسلح حزب کمونيست کارگرى عراق و فعالين سازمان مستقل زنان، در زندانش شکسته و آزاد شد، کسى در ذهن خود نميتواند تصور کند که به لحاظ روحى و جسمى چه احساسى، چه وضعى، و چه رخسارى داشت! زن جوانى که قادر به زبان باز گشودن نبود و از هر جنبنده و صدا و حرکتى وحشت داشت و به گوشه اتاقها پناه ميبرد و مخفيگاه مى جست. در مقابل ديدگان اطرافيان، به سان پرنده از دست شکارچى فرار ميکرد. با چهره چروک برداشته، کمرى خم شده و چشمانى وحشتزده، رخسار يک انسان پير اسير در اردوگاههاى نازى پيدا کرده بود!
يوسف و امثال او ميدانند که تا زمانى که قوانين ناسيونال اسلامى احزاب ملى حکومت دارد، نه تنها زن در آن جامعه اسير ناموس و سنت و شرف است، بلکه قدرت دفاع آنها از ناموس «ملت کرد» ميتواند براى زنان و دختران کرد حتى در اروپا هم موجب «درس» باشد که ناموس شوهران و پدران و برادران شان را «لکه دار» نکنند! خبر دارد که مردان ايدآل خيلى کرد وى، زنان و دختران «خطاکار»شان را با حيه و کلک، از قلب اروپا به کردستان آزادشان ميبرند، تا به حساب بى ناموسى هايشان برسند، و يوسف ها، آمار تعداد کشته شدگان اين سفرهاى ناموسى و اجبارى را بدقت تعقيب ميکنند! تعجب آنجاست که امثال يوسف با همين «شهامت» و علنيت از کشتار زنان توسط مردان خانواده هاى کرد در اروپا دفاع نميکنند! لابد احتمال دستگيرى توسط پليس مشکل شان است، مگر نه اتفاقا مردان کردى که در غرب، نه تنها از حمايت دولت «آزاديخواه» کردستان شان بى بهره اند، بلکه جرم سنگين کشتار زنان را در جوامع غربى متحمل ميشوند، از نظر آنها از غيرت و ناموس و شرف بسيار بالاترى بهره منداند و از همه کردتراند!
کسى که به اظهارات من نقد دارد که «آنقدرها هم شور نيست» و در کردستان آزاد از دست بعث، براى زن حق و حقوقى کسب شده است، به گزارش مجله «زنان فردا» توجه کند که در بايگانى شماره ٦٥٧ سايت روزنه موجود است. بهمن احمدى امويى در گزارشش براى اين مجله، تحت عنوان «يک گزارش ويژه از شمال عراق»، بيانات يکى از مسئولين سازمان زنان کردستان عراق، به نام «زکريه» را مستقيما اينگونه نقل ميکند؛ «در زمان حضور بعثى ها در کردستان، ميزان بى حجابى زنان بيشتر بود، اما بعداز انتفاذه سال ١٩٩١، اکنون تعداد با حجاب ها بيشتر شده، و اگر چه حجاب اجبارى نيست، اما حضور گروههاى مختلف سياسى و اسلامى، موجب گرايش زنان به استفاده از حجاب شده است»
عملکرد خانه هاى امن زنان، به نفع سياستهاى گروههاى حاکم نيست! در جهت اهداف انتفاذه ٩١ و رعايت حجاب ملى اسلامى نيست، بلکه از نظر يوسف ها، مرکز فسادى است براى رشد مخالفت با ناموس و غيرت و مردانگى و شرف ملى! لذا اگر «شورش کرد» براى دفاع از ناموس کرد است، بايد ريشه «فساد» و بى ناموسى از ريشه در آورده شود! و براى اينکار، از نظر مدافعين «ملت»، بايد دست محبت مذهب و سنت و شرف را گرفت، و دست کمونيسم را که مايه پر رويى زن و ايجاد تفرقه در صف خرافه ملت است، از بيخ بريد!
من به شخص يوسف و عقايد ملى و کردانه اش نقدى ندارم! ماهيت سياسى اينها و جنبش شان همين است و بس. جوابش را هم در نوشته قبلى ام دريافت کرده است. يوسف حق دارد از تنبيهات ناموس پرستانه اين بردگان زير حاکميت احزاب محبوبش لذت ببرد! بالاخره لذت و احساس در زندگى افراد، ربط مستقيمى دارد به ارزش ها و اخلاقيات فرد، به جايگاه و ارزش انسان در باورهايش، و به معنى و مفهوم عشق و لذت بردن در فرهنگ زندگى اش. يکى عشقش به خداست و در راه اين عشق حاضر است سنگسار کند، به دختر جوان، قبل از اعدام، بمثابه وظيفه اى خدايى تجاوز کند، و بعدا هزينه صرف گلوله هاى اسلامى را هم از خانواده اش بخواهد!
ديگرى به «ملتش» عشق مى ورزد و در اين راه، خاک مقدسش را از مخالفين پاک ميکند، منتقدين ناموس و غيرت ملى را زندان ميفرستد، زن بى ناموس و «فاسدى» را که با عشق و احتمالا بوسه اى، در شرافت «ملت» شکر ريخته و لکه دارش کرده است، به ميخ ميکشد، منتقد سياستهاى ملى را خفه ميکند، مخالفين سياسى اش را هم قتل عام ميکند، در اوج افتخار و ايمان هم مدعيست که آنچه مرتکب شده است، نه جرم، که عين عدالت و آزاديخواهى به سبک ملى است، از انجام شان هم به راستى لذت برده است و احساس غرور سرمستانه اى هم در وجودش موج ميزند!
اين عشق و علاقه و احساس يوسف به اين ارزش هاى اجتماعى نهفته در ملى گرايى، به سنن سياسى ناسيوناليسم و به اخلاقيات و فرهنگ ملى و کردانه اش، طبيعى ترين پديده سياسى اخلاقى در وجود يک ملى گراى اصيل و واقعيست. اگر کسى در اين وسط حرفى دارد، بايد از خصوصيات فردى افراد بگذرد، و کمى آنطرف تر، به جوهر و ماهيت اين جنبش بينديشد و سراغ افشايش و خشک کردن سياسى اين چشمه خرافه و کثافت برود. کسانى هم که خود را فعال ناسيوناليست ميدانند، ميتوانند از تيزبينى سياسى و ايدئولوژيک اين فعال بيدار شده حقيقتا بياموزند! يوسف نمونه يک روشنفکر مومن ناسيوناليست کرد است که علنا اعلام ميکند که آزادى مخالف سياسى و حق حيات کمونيستها و آزادى زن در يک کردستان ايدآل امثال وى، ترهاتى اند که بايد در آشغال شان ريخت!
و اما اگر کسى يا کسانى، به هر شيوه و عنوانى، دم از آزادى انسان ميزنند، دم از حق انتقاد ميزنند، دم از حق زن ميزنند، دم از حتى حق حيات مخالف سياسى ميزنند، و يا احتمالا دم از حق عاشق شدن و دوست داشتن به رسم حتى عرف موجود در اکثر دنيا ميزنند، و در همان حال، در زمينه اى، در گوشه اى و از زاويه اى هر چند تنگ، با حتى يک نکته از اظهارات يوسف ها هم عقيده اند، يا ذره اى احساس سياسى و فرهنگى و اخلاقى مشترک دارند، بهتر است اول از ادعاى آن ذره آزاديخواهى کاذب و موهوم شان بگذرند، و بعدا بروند و در مقابل آيينه ديوار خانه شان راست راست بايستند، به پيشانى خود به دقت بنگرند، و تا توان دارند، به روى سياسى خود، به شرافت سياسى خود، به ناموس شان، به شرف شان، به مردانگى شان، به غيرت شان، به اخلاقيات ملى شان، به فرهنگ قومى شان و به احساسات کردايه تى شان، نه يک بار، نه ده بار، که صد بار تف کنند!
خطابم در اينجا بويژه همه آنهاست که خود را نه انسان آزاديخواه، که کرد ملى گرا ميخوانند، و نه عاشق انسان و زندگى و شادى و سعادت و خوشبختى اش، که عاشق آب و خاک و مرز و ناموس و غيرت و مردانگى و شرف وطن مينامند!