کرنش در بارگاه ناسيوناليسم کرد

(در نقد نوشته ايرج آذرين)

رحمان حسين زاده

در نقد مطلب اخير ايرج آذرين تحت نام "جنبش جهانى ضد جنگ ، اپوزيسيون چپ کرد کجاست؟" براى من يک دشوارى معين وجود دارد. از نظر من مساله جنبش ضد جنگ و جلب توجه "اپوزيسيون چپ کرد" به شرکت در اين جنبش مساله واقعى و هدف اصلى نويسنده از نوشتن اين مطلب نيست. اينها دکوراسيون هدف ديگرى است که در متن مطلب تنها در يک جمله به آن اشاره کرده و اما در بند ٢ زيرنويسها اين هدف خود را به وضوح تاکيد کرده است. مساله ايرج آذرين سمپاتى نشان دادن به کومه له و دنبال "شغل متناسب با حال و مزاج خود" در اين سازمان است. اينکه چنين "کاريابى" که قاعدتا ميتواند ساده تر برگزار شود، چرا به مقاله سياسى آنهم در اين مقطع و اساسا براى تطهير جنبش ملى کرد و به زعم خودش سرويس دادن به "جناح چپ" آن جنبش منجر شده است، دقيقا برميگردد به سابقه مسيرى که دو طرف ماجرا در يکدهه اخير طى کرده اند و تا آنجا که به ايرج آذرين مربوط است

جزو الزامات "اپورتونيسم کاسبکارانه اى است" که هدف خود قرار داده است. من بعدا به آن برميگردم.

به لحاظ محتوا مطلب ايرج آذرين همانند ديگر نوشته هاى دوران "ظهور مجددش"، مهر يک دگرديسى و انحطاط فکرى و سياسى ناشى از چرخش به راست کسى را بر خود دارد که زمانى نه چندان دور داعيه چپ داشت و امروز در پهنه سياست راست سرگردان است. براى هر کس اندک آشنا به سياست چپ و مارکسيستى درک اين موضوع که "مطلب اپوزيسيون چپ کرد کجاست" تماما راست و ناسيوناليستى است، کار سختى نيست. تک تک پاراگرافهاى اين نوشته حاوى سياست راست است که در مقابل نقدى از زايه چپ تاب مقاومت يک دقيقه اى ندارند. من لازم نمى بينم به همه اين موارد بپردازم، بلکه نقدم را در چند محور زير خلاصه ميکنم.

سابقه سازى "چپ و مترقى " براى جنبش ملى کرد

ايرج آذرين به طرز ناشيانه اى مقاله اش را با سابقه سازى "چپ و مترقى و پيشرو" براى جنبش ملى کرد شروع کرده است. اين مساله اگر چه نشانه هايى از بى اطلاعى و پرتى وى را نسبت به موضوع نشان ميدهد، اما مهمتر ناشى از مواضع راست و اپورتونيستى و آن منفعت سياسى و زمينى است که در اين ماجرا تعقيب ميکند. آذرين نوشته است: "در گذشته اى نه چندان دور مساله کرد در خاورميانه تماما امر چپ بود. نه فقط احزاب چپ کشورهاى منطقه همواره از حق ملى خلق کرد دفاع ميکردند، بلکه احزاب و نيروهاى سياسى کرد عموما راه حل مساله ملى کرد را در پيشروى نيروهاى چپ در کشورهاى منطقه و برقرارى رژيمهاى دموکراتيک در اين کشورها جستجو ميکردند. با نزول چپ در کشورهاى منطقه، در جنبش ملى کرد نيز راه حلهاى دست راستى زمينه يافت، و در نتيجه سوسياليستهاى فعال در جنبش ملى را نيز زير فشار گرفت." و يا "سرانجام نيز در جنگ خليج در ١٩٩١، دو حزب سنتى جنبش ملى در کردستان عراق يکسره بعنوان متحدين آمريکا ظاهر شدند. پيروزى جنبش ملى کرد اينجا فرسنگها از امر چپ فاصله گرفت". - به نقل از "اپوزيسيون چپ کرد کجاست"- ايرج آذرين

اين فرض است که نيروى چپ و کمونيست بايد از رفع ستم ملى بر مردم کردستان دفاع کند و نه تنها دفاع بلکه بايد برنامه روشنى براى حل مساله کرد داشته باشد و کمونيسم کارگرى روشنترين راه حل را مطرح کرده است. امادر اينجا مساله ايرج آذرين اين نيست. در ميان پيچ و تاب فرمولبنديهاى بالا و عبارت پردازيهاى "عالمانه"، ايرج آذرين ميخواهد به ديگران بقبولاند "در گذشته نه چندان دور" جنبش ملى کرد" و پيروزى آن در هم تنيده با چپ و سياست چپ بوده و حتى دورانى از سياستهاى دست راستى مبرا بوده است. در اينجا طرفدارى نويسنده از جنبش ملى کرد تماما بر تحريف تاريخ و سابقه آن جنبش استوار است. جنبش ملى کرد (جنبش کردايه تى) در نيم قرن اخير در کردستان ايران و عراق و ترکيه توسط احزاب اصلى خود، يعنى احزاب دمکرات در کردستان ايران و عراق و اتحاديه ميهنى و پ.ک.ک (کادک کنونى) نمايندگى شده است. دقت در موقعيت طبقاتى و اجتماعى و استراتژى و اهداف و پراتيک و سابقه سياسى و تاريخ اين احزاب و روابط خارجى و منطقه اى و بين المللى آنها نتيجه اى تماما متفاوت از آنچه که آذرين ميگويد، تاييد ميکند. اين احزاب و جنبشى که نمايندگيش ميکنند، در دوره هاى مختلف و با فاکتهاى تاريخى و عملى نشان داده اند، اساسا حافظ منافع طبقات استثمارگر جامعه، دورانى حافظ منافع فئودالها و روساى عشاير و در دوران جديد بورژوازى کرد را نمايندگى کرده اند. آنها نه تنهاحل مساله کرد را "در پيشروى نيروهاى چپ و برقرارى رژيمهاى دموکراتيک نمى ديدند" بلکه استراتژى کسب خودمختارى يعنى شريک شدن در قدرت سياسى با ارتجاعيترين دولتهاى مرکزى و بند وبست با آنها را تعقيب کرده اند. ( در دوره معينى پ.ک.ک استراتژى ديگرى داشت، که بعدا او هم به اتونومى و خودمختارى بازگشت و اکنون در بدر به دنبال عفو عمومى و راهيابى به پارلمان دولت ترکيه هستند). تاريخ جنبش ملى کرد و احزاب آن، تاريخ بندوبستهاى ناکام و شکست خورده با رژيم شاه و صدام حسين و جمهورى اسلامى و اخيرا دولت شوونيست ترکيه بوده است. اگر به زعم آقاى آذرين تنها معيار براى مترقى ناميدن جنبش ملى کرد نحوه رابطه آن با قدرتهاى بزرگ کاپيتاليستى باشد در اين رابطه هم، در سه مقطع مهم و تاريخى، جنبش ملى کرد سرنوشت خود را به منافع قدرتهاى بزرگ جهانى گره زد و منافع مردم کردستان را پايمال کردند. در مقطع جنگ جهانى دوم، بار اول حزب دمکرات کردستان ايران به رهبرى قاضى محمد سرنوشت خود را به منافع دولت شوروى (مگر اينکه در دگرانديشى سالهاى اخير، آذرين به مترقى و سوسياليستى بودن شوروى دوره استالين به بعد قانع شده باشد) ، بار دوم در سال ١٩٧٥ حزب دمکرات کردستان عراق به رهبرى ملامصطفى بارزانى تماما در خدمت منافع آمريکا و دولت شاه ايران بود و بنا به مصالح آنها شکست اين جنبش اعلام شد. بار سوم از مقطع بحران خليج تاکنون سرنوشت کردستان عراق و بلاتکليفى و سرگردانى اين منطقه بنا به سياستهاى آمريکا و تبعيت اتحاديه ميهنى و حزب دمکرات از اين سياست بسيار معرفه است و مثل اينکه آذرين هم به آن معترف است. و نمونه آخر انحلال پ.ک.ک و تلاش سازمان جديد "کادک" در انطباق با سياستهاى اتحاديه اروپا و در راستاى منافع دولت ترکيه است. علاوه بر ماهيت ارتجاعى اين احزاب در تمامى اين موارد خواست و مبارزه برحق مردم کردستان بازيچه دست اين احزاب و قدرتهاى بزرگ کاپيتاليستى بوده است. اين جنبش و اين احزاب حتى به مانع مبارزه مردم کردستان براى رفع ستم ملى تبديل شده و لازمست کنار زده شوند. مقطع انقلاب ٥٧ به بعد در کردستان ايران بارها شاهد تلاش براى بند وبست و معامله گرى حزب دمکرات با جمهورى سياه اسلامى به قيمت پايمال کردن مطالبات و مبارزات مردم کردستان بوديم و تنها قد علم کردن جنبش متفاوت و متمايز چپ و کمونيستى (و نه جناح چپ جنبش ملى آنطور که آذرين دوست دارد بر آن اسم بگذارد) مانع اجراى چنين سناريوى شناخته شده جنبش ملى در کردستان ايران بود. از جنبه ديگرى جنبش ملى کرد و احزاب آن چه زمانى که حاکميت را در دست داشته اند و چه غير آن در برخورد به مردم و حقوق مدنى و اوليه آنها، در برخورد به زنان و نسل جوان، در برخورد به مظاهر نوين تمدن و فرهنگ در آن جامعه به عنوان نيروى پايمال کننده حقوق مردم، نيروى ارتجاعى سد کننده هر تحول پيشرو ظاهر شده اند. سابقه و تاريخ جنبش ملى کرد و احزاب اصلى آن عجين شده با ارتجاع و ضديت با منافع مردم است. سياستهاى دست راستى احزاب و جنبش ملى کرد همزاد پيدايش اين جنبش است و تلاش دست راستى ايرج آذرين براى تخفيف اين سياستها به دوره بعد از فروپاشى شوروى و به زعم وى "تضعيف چپ" در منطقه، جعل تاريخ است. تقلاى آذرين براى وارونه جلوه دادن سابقه و ماهيت اين جنبش وتداعى کردن آن با چپ و سياست مترقى، تلاشى عبث در خدمت منافع حقير امروزش است. اين تلاش بيهوده است و در اين رابطه نوشته ها و مکتوبات متعددى وجود دارد و براى مثال خواننده علاقمند را به مطالعه رساله فاتح شيخ الاسلامى به نام "تماميت ارضى، خودمختارى يا حق جدايى؟ - راه حل چاره ساز مساله کرد کدامست" و کتاب جديد حسين مرادبيگى در مورد حزب دمکرات و مطلب مشترک من و حسين مرادبيگى در مورد تاريخ پنجاه ساله حزب دمکرات جلب ميکنم. اما يک نکته را بايد گفت، اين درست است گروهها و شخصيتهايى بوده اند که خود را "چپ" ناميده و در بستر اين جنبش اطراق کرده اند، اما براى مارکسيستهاى انقلابى و کمونيستهاى کارگرى اين يک نقطه تمايز ما با چپ سنتى بود، که چنين گروهها و شخصيتهايى که تمام هم و غمشان جنبش ملى و مساله ملى و حداکثر نقش تعديل کننده سياستهاى دست راستى جنبش ملى و رول "جناح چپ" همان جنبش را براى خود قائل بودند، صرفنظر از انگيزه شان، بطور واقعى کمونيست و چپ نبوده و ناسيوناليستند و روزگارى آذرين هم ظاهرا اين موضوع جا افتاده و بديهى را قبول داشت و در اين مورد نوشته دارد. طبعا معلوم است ايرج آذرين به آن گذشته چپ پشت کرده و به همين دليل برخورد هاى دست راستى را از وى بايد انتظار داشت. به اين نمونه پايين توجه کنيد.

"بايد بتوان يک هويت کردى معترض به جنگ را بعنوان جزء ثابتى از هويت جنبش ضد جنگ تثبيت نمود". از همان نوشته .

ابتدا به جاى "هويت کردى" بنويسيد، هويت آلمانى، فرانسوى، آمريکايى، ايرانى و فارس .... و بعد جمله را دوباره بخوانيد تا قبح ناسيوناليسم افراطى مستتر در اين دو کلمه عيان شود. ثانيا آيا کرد زبانان مجازند حرف هايتان را از شما به عنوان "فارس" قبول کنند؟ ميدانم کمونيست نمانده ايد، اما انتظار بيجايى است که طرح کنم بعد از عمرى مطالعه و سرو کله زدن با آثار و ادبيات چپ و کمونيستى از مارکس و لنين و منصور حکمت و روزا لوگزامبورگ و غيره مناسبتر است به جاى دسته بندى انسانها به هويت کردى و غير کردى، حداقل به هويت انسانى آنها رجوع کنيد و ثالثا محق نيستم که بگويم مساله شما تقويت جنبش ضد جنگ نيست، و ايجاد همبستگى بين المللى اين جنبش نيست، چون با اين "هويت ، هويت کردن" اتفاقا اگر جنبشى هم بوجود بيايد و شما در آن حضور داشته باشيد، آن را به صحنه کشمکش "هويتها" تبديل ميکنيد و نه همبستگى، بلکه پراکندگى ملى را بر آن تحميل ميکنيد. اسلاميها در اين يکسال کم خواسته اند "هويت اسلامى و دسته بندى اسلامى" به جنبش ضد جنگ تحميل کنند، حال شما در نظر داريد "هويت ملى" را هم به آن اضافه کنيد؟! و رابعا گويا با شکل دادن به "هويت کردى" ضد جنگ در نظر دارند، "افکار عمومى اروپا و آمريکا و فعالين و جريانات دخيل در جنبش ضد جنگ، بايد با گرايش مدرن و ترقيخواه در جنبش ملى کرد وسيعا آشنا شوند" ( از همان نوشته -)

تقسيم بندى جنبش ملى کرد به گرايش مدرن و ترقيخواه و راست و ارتجاع، تقسيم بندى ناسيوناليستى و راست است و در گذشته "نه چندان دور" جناب آذرين هم به اين تز معتقد بود و باز در اين مورد هم نوشته دارد. آيا امروز در مقابل ديدگاه ناسيوناليستى وى لازمست هر آنچه را منصور حکمت و کمونيسم کارگرى در تقابل با ناسيوناليسم درون کومه له و در مقابله با ديدگاههاى امثال عبدالله مهتدى گفت و نوشت، تکرار کنم. طبعا اينجا فرصت مناسب اين کار نيست، اما به اختصار هم شده شمه اى را يادآورى ميکنم.

تکرار داستان "جنبش کردستان"

از قديم يک تصوير دست راستى و ناسيوناليستى از جامعه کردستان وجود داشته که گويا در صحنه سياست در کردستان فقط جنبش ملى کرد و ناسيوناليسم کرد حضور دارند. تحولات نوين جامعه کردستان، رشد شهرنشينى، سيطره مناسبات سرمايه دارى، به ميدان آمدن طبقه کارگر و لاجرم جنبشها و مبارزات نوين واقعيت عينى برهم زدن اين تصور سنتى و ارتجاعى بوده است. با عروج مارکسيسم انقلابى و بعد کمونيسم کارگرى و با شکل گيرى قطب و جريان کمونيستى در ايران و در کردستان، در سطح نظرى و سياسى و پراتيکى اين موقعيت و تصوير جديد از آرايش نيروهاى سياسى جايگاه خود را تثبيت کرد. ناسيوناليستهاى رسمى و افراطى البته با کله شقى اين واقعيت را قبول ندارند. يک عامل مهم راه اندازى جنگ توسط حزب دمکرات عليه کومه له مقابله عملى با اين واقعيت بود. حزب دمکرات نه تنها در عرصه سياست، بلکه در سطح عملى و نظامى هم راه به جايى نبرد و شکست خورد. ناسيوناليسم چپ اين واقعيت جديد را در سيستم فکرى و سياسى خود هضم کرد و سعى کرده است، عروج جنبش طبقه کارگر و جريان راديکال و کمونيست در کردستان را به عنوان "جناح راديکال و چپ و مترقى" جنبش ملى کرد قلمداد کند. تا آنجا که به تجربه حزب کمونيست ايران و کومه له مربوط است، خود اين مساله موضوع مباحث و مجادلات فراوان درونى وبيرونى بوده است. من در اينجا به نقل قولى از منصور حکمت که در نقد مباحث ناسيوناليستى عبدالله مهتدى ارائه شده (و آذرين هم آنزمان تماما قبولش داشت) مراجعه ميکنم که به شکل موجزى موضوع را بيان ميکند:

«يک ايراد من به نوشته هاى قبلى رفيق مهتدى استفاده از مقوله "جنبش کردستان" بعنوان جنبش مادر و تبديل جنبشها و حرکات طبقات مختلف در جامعه کردستان به اجزا اين جنبش بود. من اشاره کردم که آنچه جنبش کردستان ناميده ميشود در واقع جنبش ملى کرد است که نه فقط تيتر عمومى اى براى هر حرکت اعتراضى در کردستان نيست، بلکه جنبشى است در کنار و در تقابل با ساير جنبشهاى اجتماعى در کردستان. جنبش کارگرى و سوسياليستى، جنبش زنان و غيره اجزا "جنبش کردستان" نيستند، جنبشهايى هستند متکى بر مبانى طبقاتى و اجتماعى خاص خود که در جوار و حتى در مقابل "جنبش کردستان" قرار ميگيرند. تنزل دادن جنبش طبقه کارگر به بخشى از جنبش کردستان و توصيف آن بعنوان "جنبه راديکال" اين جنبش همانقدر پوچ است که کسى جنبش کارگرى در آفريقاى جنوبى را جنبه راديکال جنبش ضد آپارتايد بشمارد و يا تشکيلات حزب کمونيست ايران در کردستان و يا جنبش اول ماه مه ها در شهرهاى کردستان را جنبه و جناح راديکال جنبش کردستان ايران توصيف کند. اين ايراد جديدى نيست که ما به تبيين هاى سنتى اين رفقا ميگيريم. هر چند بارها نياز به تاکيد مجدد داشته، اما مدتهاست اين را براى مثال در تشکيلات حزب کمونيست به کرسى نشانده ايم که کومه له و حزب دموکرات بعنوان جناحهاى کارگرى و بورژوايى يک جنبش توصيف نشوند، از دو جنبش اجتماعى سخن گفته شود و جنبش اجتماعى طبقه کارگر به زير مجموعه اى از جنبش ملى تبديل نشود. حال من از بحثهاى کمونيسم کارگرى، که اساس آن ديدن فاصله اجتماعى جنبشهاى گوناگون است ميگذرم. خاصيت حذف کلمه "ملى" و تبديل جنبش ملى در کردستان به "جنبش کردستان" دقيقا چيزى جز ريختن راديکاليسم کارگرى و حقانيت اعتراض کارگرى به کيسه ملى گرايى کرد نيست. اين دقيقا کارى است که رفيق مهتدى در نوشته هاى قبل و امروز به صراحت در "تخطئه انقلاب" انجام ميدهد. (منصور حکمت - بحران خليج و رويدادهاى کردستان عراق - ص ٢٥٤)

و من بايد بگويم اين دقيقا کارى است که ايرج آذرين صريحتر از آنزمان عبدالله مهتدى در نوشته اخيرش "اپوزيسيون چپ کرد کجاست" انجام ميدهد. در سراسر نوشته وى اسمى از جنبش کارگرى، سوسياليستى، کمونيستى بعنوان نيرويى که در صحنه هستند، نيست و حداکثر هنر وى همان تقسيم بندى "جنبش ملى کرد" به "راست و چپ" است و البته آذرين مثل اينکه محضورات آنزمان مهتدى را ندارد و با جسارت ناسيوناليستى کلمه "ملى" حذف شده توسط مهتدى را به جاى خود بازگردانده است. اگر عبدالله مهتدى و ناسيوناليسم کرد درون کومه له آنزمان با چشم انداز به "حاکميت رسيدن ناسيوناليسم کرد" در کردستان عراق و سوق دادن کومه له براى جاى گرفتن در بطن جنبش ملى به اين راست روى پناه بردند، امروز آذرين در شرايطى متفاوت و عيان شدن بيشتر سترونى آن سياست و استراتژى جاى پاى عبدالله مهتدى ميگذارد. با اين وصف مهتدى راه به جايى نبرد، بعيد ميدانم ايرج آذرين مقام "مهمى" در پادويى جنبش ملى کرد، به دست آورد.

حذف کمونيسم و کارگر از صحنه سياست کردستان

ايرج آذرين در تکميل اين ديدگاه که صحنه جامعه کردستان تنها ميدان تاخت و تاز جنبش ملى کرد (البته به زعم او با جناح چپ آن) است، رسما حضور جنبش سياسى مستقيما مربوط به کارگر و کمونيسم و جريان و حزب کمونيستى و کارگرى را حذف ميکند. از اشاره به واقعيت حضور جنبش سوسياليستى و کارگرى، در بيش از دو دهه در کردستان ايران و در يکدهه اخير در کردستان عراق جاهلانه خوددارى ميکند. و تنها اشاره اى که دارند اين نکته است، "حتى در مقايسه با بقيه ايران، چه عموما در جامعه کردستان ايران و چه در جنبش ملى کرد، گرايش چپ اينجا نيرومند تر است. بيشک اين محصول تاريخى بيش از دو دهه تلاش و مبارزه کمونيستها در کردستان است." از همان منبع - به عنوان کسى که در اين تلاش حضور داشتم، محقم به نيابت از تعداد زيادى از همسنگران کمونيست و نسلى از رهبران و کادرهاى کمونيست با تجربه آن دو دهه، به عرض ايشان برسانم، اشاره شما نه تمجيد از کمونيستها بلکه بر عکس تنزل دادن اهداف والاى کمونيستها و مارکسيستهاى جامعه کردستان است. نقطه عزيمت تلاش ما براى نيرومند تر کردن "چپ عموما در جامعه و در جنبش ملى" نبوده و نيست. ما به نيازهاى جنبش طبقاتى متفاوت و متمايز خودمان جواب داديم و جنبش سوسياليستى و سازمان و حزب کمونيستى خودمان را و مدتهاست جنبش کمونيسم کارگرى خودمان را ساختيم. حاصل اين تلاش نه تنها تقويت جناح چپ جنبش ملى نبود، بلکه در تقابل با آن بود. ما اين تز را از حزب دمکرات، حتى در ميدان جنگ و از ناسيوناليسم چپ درون کومه له به قيمت جدلهاى فراوان هيچوقت نپذيرفتيم. جعل تاريخ مبارزه پر افتخار کمونيستى بيش از دو دهه اخير را از هر کس که باشد، رسوا ميکنيم، بهتر است در اظهار نظر در اين زمينه قدرى محتاط باشيد. خودت خوب ميدانى از زمانى که با مارکسيسم انقلابى و بعد کمونيسم کارگرى منصور حکمت آشنا شديم، از زمانى که مارکس و ايده هاى آن را باور کرديم، نقطه عزيمتمان هويت انسانى و عارمان آمده است به اندازه سرسوزنى به منجلاب جنبش ملى کرد، به منجلاب ناسيوناليسم از راست و چپش مربوط بوده باشيم. ميدانم تاکيد بر اين پرنسيپ پايه اى کمونيستى از نظر شما "دگم" است. قابل درک است زيرا شما با نوشتن کتاب "چشم انداز و تکاليف"، افکار "مارکس انديشمند قرن نوزدهمى" را جوابگوى مسائلى نظير نقش بانک جهانى در رمانتيسيسم اقتصادى سرمايه داران کوچک نميدانيد. خود را بعنوان فاضل دانشگاهى "جنبش اصلاحات" در رديف متفکران داخل و خارج کشورى آن جنبش ثبت کرده ايد تا با تبختر و اطوارهاى روشنفکران "بازگشته به خويش"، انقلاب، سوسياليسم و سرنگونى طلبى را تحقير کنيد. طبيعى است که در محل تئوريهاى اسقاطى پسا مدرنيسم، از نظر ايرج آذرين مارکسيسم انقلابى و کمونيسم کارگرى منصور حکمت، باور به مارکس و ايده هاى او و نقطه عزيمت از هويت انسانى "دگماتيسم" است. همين کشفيات جديد آقاى آذرين ايشان را اکنون به منجلاب جنبش ملى کرد، به منجلاب ناسيوناليسم از راست و چپش البته با افتخار و در ميان هلهله شرمگينانه حاشيه اى ترين پس مانده هاى نفرت ضدکمونيستى بازمانده از ويرانه هاى ديوار برلين، در غلطانده است. جنبش ملى با هر دو جناح چپ و راست آن ارزانى تان باد.

در ادامه اين حذف و سانسور در عالم بيخبرى و يا رندانه ميپرسند، "دنيا از افکار عمومى کردستان، کردستان عراق و ترکيه و ايران بيخبر است. قاعدتا روشنفکران يک ملت بيانگر افکار بخشى از ملت و يا به نوبه خود شکل دهنده افکار بخشى از ملت اند. روشنفکران کرد چه ميکنند؟ چرا در سليمانيه شاهد ميتينگ و سخنرانى در افشاى مقاصد ميليتاريستى آمريکا نيستيم؟ (از همان نوشته)

احتمالا در دنياى آذرين بيخبرى موج ميزند، اما جهت اطلاعشان تا آنجا که به "روشنفکران ملت" مورد نظر او مربوط است، آنها نه تنها ساکت نيستند، بسيار هم فعال در انطباق با سياست آمريکا و در تبعيت از احزاب ناسيوناليست سينه سپر کرده اند و براى ورود ارتش آمريکا به عراق روزشمارى ميکنند. و دوم اينکه دنيا از افکار عمومى جامعه کردستان بى خبر نيست. از کردستان افکار و صداهاى مختلفى هم اکنون و در مقابل جنگ و اين وضعيت ميرسد. صداى کمونيستها و کمونيسم کارگرى به عنوان تنها صداى متفاوت مطرح است. از زنجيره سمينارها و مناظره هاى رهبران حزب کمونيست کارگرى عراق اتفاقا از همان شهر سليمانيه و اربيل و رانيه در ماههاى اخير در افشا اهداف دولت آمريکا و سياست دهساله اخيرش، در برخوردبه محاصره اقتصادى و سياست سرگردان کردن جامعه کردستان، تا صف متفاوت در جنبش ضد جنگ، تا رسوا کردن رئيس کنگره ملى عراق، تا برگزارى آکسيون در افشاى اپوزيسيون سرسپرده آمريکا و غرب و تا گفتن نه قطعى به رژيم بعث، تنها گوشه هايى از فعاليت کمونيستهاى کارگرى است. متاسفيم رسانه و مديا و امکانات و ابزار تبليغاتى خود ما به شدت به نسبت دشمنانمان ضعيف است و ديگران هم سانسورمان ميکنند. حال که شما هم به جرگه اين سانسورچيان پيوسته ايد، حقيقتا سوال من اينست چه پرنسيبى و چه منفعتى سانسورتان را توجيه ميکند؟

اپوزيسيون چپ مورد نظر آذرين کيست؟

خطاب آذرين ظاهرا به اپوزيسيون چپ کرد است. اما بگذاريد از زبان خود وى بخوانيم اپوزيسيون چپ کرد مورد نظر ايشان چه نيروها و شخصياتى هستند. به نقل قولهايى از نوشته ايرج آذرين توجه کنيد:

"احزاب سنتى کردستان عراق نبايد به عنوان تنها سخنگويان ملت کرد شناخته شوند. احزاب سياسى کرد در هر سه کشور منطقه ملزم به موضعگيرى و مداخله فعال در قبال اين مساله بين المللى هستند. بيشترين جمعيت کرد ساکن ترکيه است، اما تا به امروز پ.ک.ک در قبال حمله احتمالى آمريکا به عراق و مساله کرد موضعى نگرفته است. از دو حزب اصلى جنبش خلق کرد در ايران، تنها کومه له عليه امريکا موضع گرفته و صراحتا حل مساله کرد را از يک ديدگاه چپ مطرح کرده است. حزب دموکرات هيچگونه اظهار نظر رسمى کتبى (و تا آنجا که من اطلاع دارم حتى شفاهى) در قبال جنگ امريکا و مساله کرد در عراق نکرده است." و در جاى ديگر ميپرسد "آيا احزاب سنتى کردستان عراق تنها سخنگويان جنبش ملت کرد هستند؟ فعالين سياسى و روشنفکران چپ کرد چرا جايشان در جنبش ضد جنگ خالى است؟

فکر ميکنم لازم به توضيح نباشد از نظر آذرين (غير از احزاب سنتى کردستان عراق که منظورش اتحاديه ميهنى و پارت دموکرات است) نيروهايى مثل پ.ک.ک ( بگذريم که وى حتى خبر ندارد که پ کاکايى ديگر وجود ندارد، منحل شده است. و سازمان ديگرى به نام کادک فعاليت ميکند و تازه از نظر وى گويا تنها پ.ک.ک صلاحيت سخنگويى بيشترين جمعيت کرد را دارد) و حزب دمکرات و روشنفکران ملت کرد، عبارتند از "اپوزيسيون چپ کرد" مورد نظر مفسر ناسيوناليست تازه از راه رسيده که از نظر هر فعال سياسى اندک آشنا به محيط سياسى کردستان به شدت ناشيگرى خود را در شغل جديد نشان داده است. اين ليست بيشتر از اينکه چيزى در مورد چپ بودن "پ کاکا" و حزب دمکرات و غيره بگويد دارد تحليلهاى سطحى و بشدت راست وى را نمايندگى ميکند.

نظرگاه اپورتونيستى در خدمت چه هدفى؟

چرخش به راست ايرج آذرين در همه ابعاد و زمينه هاى فکرى و سياسى قطعا مبناى سياست راست و ناسيوناليستى است که در اين مقاله منتشر کرده است. اما هنوز اين سوال باقيست چه ضرورتى چه منفعت زمينى و واقعى در ميان اين همه موضوعات مربوط به جنگ و منطقه و اوضاع ايران و عراق وى را به پاى چنين موضعگيرى سياسى در قبال جنبش ملى کرد و احزاب سياسى در کردستان کشانده است. ميدانم آذرين مقاطعه کار "تئوريک" است و بسته به نياز مراجع، کالا را تحويل ميدهد اگر خريدار اين کالا حاضر باشد قيمت گزافى به آذرين بپردازدو يا خود ميپندارد که گرانقيمت است. در غير اين صورت حتى عقب گرد هم بايد حدى داشته باشد. دليل خيلى روشن است. آذرين پستى را در کومه له خالى ميبيند، دارد با اين نوشته تقاضاى آن شغل را ميکند. واقعيت اينست رهبرى کومه له با حفظ فرمال قالب و تابلوى "حزب کمونيست ايران" با سوالات متعدد و مشکلات معينى براى اداره و حفظ آن روبروست. ايرج آذرين ميداند، آگهى اعلام نشده اى از جانب آن حزب وجود دارد که به افراد "فارس زبان" با ظاهر چپ (مهم نيست ديدگاهشان چيست) که اهل نظر و تئورى، نوشتن و گفتن و قلمزدن باشند، احتياج هست. بويژه که اين عناصر در دورانى جزو آن حزب بوده و به دلايلى و بويژه در مخالفت با کمونيسم کارگرى از ارابه آن حزب به بيرون پرت شده باشند، مقبوليت بيشترى دارند. ايرج آذرين اين کرسى خالى را برازنده حال خود مى بيند. فکر ميکند با "چشم انداز و تکاليفش" و با بحثهاى "جنبش اصلاحات و دوم خرداديش" ميتواند ويترين حزب کمونيست ايران را "تزيين نظرى" بکند، اگر لازم باشد به جانشينى عبدالله مهتدى "افق سوسياليسمهاى" دوره جديد يا تحت نام ديگرى منتشر کند و مقام اول "نظريه پرداز و ميرزا بنويس حزب کمونيست ايران" را به خود اختصاص دهد. (صرفا به منظور روشن شدن منظورم اين مثال را ميزنم. مشابه همان شغلى که احسان طبرى در حزب توده داشت) اما رسيدن به اين شغل در کومه له کنونى ساده نيست. به قول خود ايرج اين جاده يکطرفه نيست، بلکه بايد گامهاى محکمى در طرد سابقه چپ گذشته اش در برخورد به ناسيوناليسم کرد در برخورد به کومه له کنونى از خود نشان دهد. در تصوير جنبش ناسيوناليستى کرد و حتى در ذهنيت رهبرى کنونى کومه له و صفوف آن، ايرج آذرين، آن کسى است که روزگارى تحت اتوريته منصور حکمت و در کنار دست وى از زاويه چپ منتقد ناسيوناليسم کرد و ناسيوناليسم در کومه له بوده است. وى بايد نشان دهد به تمام معنا از آن دوران عبور کرده است. نوشته اخير وى به خاطر اطمينان خاطر دادن به ناسيوناليسم کرد و به کومه له کنونى نوشته شده است. پرسشنامه اى است که ميخواهد هم جوابهاى باب طبع ناسيوناليسم کرد و عبور از دوره منصورحکمت و هم تقاضاى شغل از کومه له را در آن قيد کند. البته در اين رابطه ناشى گرى کرده است، چون مواضع و نوشته فعلى وى به نسبت مواضع رسمى و کتبى کومه له بسيار راست زده است. هر چند او خواسته باشد به دل نگرانيهاى منتهى اليه راست کومه له جواب داده باشد، در هر حال با اين ناشيگريش احتمالا شرايط کسب شغلش را سخت تر کرده باشد. در مثل مناقشه نيست. ميگويند "دزد ناشى به کاهدان ميزند"

بازگشت ايرج آذرين و امثالهم به کومه له نه تنها مشکل اين سازمان را حل نميکند، بلکه معضلات جديدى را به قبلى ها اضافه ميکند. ايرج آذرين نويسنده "چشم انداز و تکاليف" است که ميخواهد کومه له فعلى را مرعوب "تئوريک" کند. و اين تئورى يعنى نقطه پايان گذاشتن به انقلاب، به سوسياليسم و به مارکسيسم، و تبديل کومه له به مخاطبين تئوريهاى شکست خورده انديشمندان دانشگاهى پست مدرنيسم. کومه له اگر معرکه گيرى "فاضلانه" ايرج آذرين را جدى بگيرد، از اندک تعلقات باقيمانده خود به مردم زحمتکش و به مبارزه براى آزادى و در امر انقلاب و راديکاليسم بايد بازهم فاصله بگيرد. نگاه کنيد ببينيد کشفيات و تزهاى کش رفته از هم مکتبيهاى غربى و شرقى او در مقطع فروپاشى ديوار برلين، چند نفر را براى ايرج آذرين باقى گذاشته است؟ و تازه نظرگاه وى در بعضى زمينه ها تفاوت چندانى با نظرگاه و ديدگاه عبدالله مهتدى ندارد، اگر چنين ديدگاههايى حلال مشکلات اين جريان بود، عبدالله مهتدى زودتر و فعالتر شروع کرد، و ديديم بحران آن سازمان را تشديد کرد و به انشعاب کشاند.ايرج آذرين اهل پذيرش مسئوليت حتى براى تئوريهاى خود نيز نيست. او بطرز عجيبى با انقلاب و سرنگونى طلبى و چپ گرايى مخالفت دارد. بيان اين ديدگاهها از زبان کومه له فشار چپ را بر اين سازمان بيش از پيش متمرکز ميکند. اين را از من بشنويد که شکست خوردگان سياسى به درد هيچ کار و فعاليت مثبتى نميخورند. خود دانيد! ))

آيا بر سقوط سياسى و اخلاقى اين اپورتونيسم حدى هست؟

تغيير خط مشى توسط احزاب و يا اشخاص امرى طبيعى است، به شرطى که پرنسيبهاى شناخته شده اعلام اين تغيير و تحول رعايت شود. ايرج آذرين به شاهدى ابراز وجود مجدد دوره جديدش و با استناد به کتاب "چشم انداز و تکاليف" و ديگر نوشته ها و نظريات جديدش و از جمله همين نوشته اى که مورد نقد من قرار گرفت به تمام معنا به امر کمونيسم و چپ و کارگر و انسانيت پشت کرده است. ايشان جسارت رسمى و علنى تغيير مشى خود را و توضيح چرايى آن را ندارد و نه تنها اين بلکه قصد هم دارد با يک اطوار پرفسور مآبانه، نظرگاه راست خود را به نام چپ و کارگر قالب کند. در همين نوشته ديديم به شيوه کاملا اپورتونيستى ميخواهد ناسيوناليسم و راست روى اخير خود در برخورد به ناسيوناليسم کرد را با نوشته "ناسيوناليسم و تراژدى کرد" سال ٩١ مرتبط بداند. اين ديگر نه تنها اپورتونيسم، در عين حال شعبده بازى هم هست. سوال من اينست آيا بر سقوط سياسى و اخلاقى اين اپورتونيسم حدى هست؟

٢٣ - ١١- ٢٠٠٢

٭٭٭